Season 1

Release info

Ganbare! Nakamura-kun!! S01E04 WEB-DL DUAL 1080p x264
A Commentary by Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

Tags

webdl
Published on: 2026-04-28
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 193 lines.

‫ناکامورا.

‫راستش همیشه دلم میخواست ‫صمیمی‌ ترین دوستت باشم.

‫قبول میکنی؟

‫هیروسه.

‫واقعاً مطمئنی که میخوای باهام دوست بشی؟

‫آره.

‫واقعاً باهام دوست میشی؟

‫آره.

‫بهترین دوستم؟

‫البته.

‫خیلی خب! از امروز من و تو ‫صمیمی‌ ترین دوست های همیم!

‫آره! صمیمی‌ ترین صمیمی‌ ها!

‫این مانگایی که کاوامورا-سان ‫از من و هیروسه کشیده...

‫هیچ‌ وقت قدیمی نمیشه.

‫گفتم صبحونه آماده‌ست! ‫وقتی میگم بیا پایین، اوکوتوی احمق!

°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

‫ ‫

‫آخه چرا کانا باید انقدر ‫لوس و بی‌ ادب باشه؟

‫همش کارش شده «احمق» و «خنگ» گفتن.

‫باید احترام بیشتری به برادر بزرگ ترش بذاره.

‫آرامش مطالعه‌ صبحگاهیم رو به هم زد.

‫هی!

‫صبح بخیر.

‫سلام.

‫هی، تکلیف ریاضی رو انجام دادی؟

‫ای داد. یادم رفت.

‫مال خودت رو بهم نشون میدی؟

‫باشه. یه نوشیدنی بهم بدهکاری.

‫چه خوب. به نظر میرسه ‫دوست های صمیمی باشن.

‫همون نوشابه‌ همیشگی، مگه نه؟

‫تو دیگه من رو خیلی خوب میشناسی.

‫من همه‌ چی رو در موردت میدونم، هیروسه.

‫برای همین هم بهترین دوستمی.

‫فقط همین یه بار.

‫حالا که حرف از دوست های صمیمی شد...

‫طبق «ناهارهای دوست‌ داشتنی»، ‫همون مجموعه‌ ای که دارم میخونم...

‫اونا مدام با هم وقت میگذرونن، ‫و شب‌ ها خونه‌ همدیگه میخوابن.

‫«ناهارهای دوست‌ داشتنی» یه رمان بی‌ ال جدید ‫درباره‌ ناهارهایی هست که به شکل انسانن.

‫برای جزئیات قسمت دو رو ببینید.

‫یه شب‌مونی با هیروسه.

‫شب‌مونی، هان؟

‫ببخشید. فقط یه تشک هست.

‫ناکامورا، جا به اندازه‌ کافی داری؟

‫من خوبم، هیروسه.

‫اون روز، تا خود شب با هم ‫توی یه اتاق گیر افتاده بودیم.

‫این عملاً مثل یه نصفه شب‌مونیه.

‫مانگای کاوامورا-سان میتونه ‫به واقعیت تبدیل بشه.

‫صبح بخیر، ناکامورا.

‫شاید حتی اونطوری بهم سلام کنه.

‫هی، هیروسه.

‫پس با دوچرخه به مدرسه میای، هان؟

‫از کجا رکاب میزنی؟

‫دانگوگائوکا.

‫وای، واقعاً دور محسوب میشه.

‫هیروسه با من سر صحبت رو باز کرد.

‫حتماً دارم خواب می‌بینم.

‫دانگوگائوکا شیرینی‌ فروشی‌ های ‫ژاپنی خوبی داره، مگه نه؟

‫این کیه؟

‫جدی؟

‫آره. وقتی پیشم اومدی، ‫گفتی اونا خوشمزه‌ن.

‫چی؟ پیش تو؟

‫آه، اون نون‌ ها رو میگی؟

‫یعنی این پسره...

‫آه، این اوموریه.

‫تو ناکامورا-کونی، درسته؟

‫من اوموری تسوکاسا هستم. ‫با هم توی یه کلاسیم.

‫اولین باره با هم حرف میزنید؟

‫آره.

‫شـ... شما دو تا، اوم، ‫با هم به مدرسه میاید؟

‫آره، همینطوره.

‫چـ... چی؟

‫چطور جرئت میکنه این رو به رُخم بکشه!

‫البته نه هر روز.

‫ولی خیلی نزدیک هم زندگی میکنیم.

‫مـ... من هنوز تسلیم نمیشم.

‫اوه، جدی؟ پس دوست های صمیمی هستید؟ ‫مدرسه راهنمایی‌تون هم یکی بود؟

‫آره. از دوران دبستان همیشه با هم بودیم.

‫فکر کنم این یعنی رفیق دوران بچگی هستیم.

‫دیگه به هم گره خوردیم.

‫از دوران دبستان؟ ‫عجب رقیب سرسختیه.

‫دور گردن هم دست انداختن! ‫خیلی حسودیم میشه!

‫اوموری، بذار من جات بیام!

‫چطوری میتونم جای اوموری رو بگیرم؟

‫راستی هیروسه-کون، ‫مامانم میگه دلش برات تنگ شده.

‫نه، وایسا. میتونم از طریق اوموری ‫اطلاعات بیشتری درباره هیروسه به دست بیارم.

‫استیک‌ های همبرگری مامانت حرف ندارن.

‫پس از مامانم میخوام برات درست‌شون کنه.

‫ایول!

‫هیروسه-کون؟

‫هی، یه اختاپوس زنده‌ست.

‫من رو یاد کلاس آشپزی میندازه.

‫راستی...

‫ناکامورا، تو اختاپوس‌ ها رو دوست داری، مگه نه؟

‫یـ... یادش بود.

‫چرا ازشون خوشت میاد؟

‫اول از همه، قیافه‌شون باحاله.

‫اونا خیلی باهوش هم هستن، ‫و نه تا مغز دارن.

‫حتی به آدم‌ ها وابسته میشن.

‫ناکامورا، تو چرا از اختاپوس‌ ها خوشت میاد؟

‫چی؟ خب، اوم...

‫اول از همه، قیافه‌شون باحاله. ‫خیلی هم باهوش هستن.

‫عجب.

‫اونا میتونن کاملاً تغییر شکل بدن، ‫و توی تک‌ تک پاهاشون یه مغز دارن.

‫بیشتر از همه، عاشق مرموز بودنشونم، ‫مثل موجودات فضایی.

‫اوه، اوم...

‫آهان، آره! یه روزی دلم میخواد ‫یه اختاپوس خونگی داشته باشم!

‫حتی میذارم شما هم ببینیدش!

‫وای. واقعاً؟

‫ناکامورا، تو یه جورایی...

‫تو یه خوره‌ ای. ‫معمولاً هم زیاد حرف نمیزنی.

‫چی؟

‫چندشی. در واقع، ترسناکی.

‫بیا بریم.

‫بعداً می‌بینمت.

‫زیاد ازشون خوشم نمیاد.

‫هان؟

‫از اختاپوس‌ ها اونقدرها خوشم نمیاد.

‫که اینطور.

‫ساعت رو ببین! ‫دیرمون میشه!

‫جدی؟

‫چون پیاده‌ ایم، ‫بهتره عجله کنیم!

‫توی مدرسه می‌بینمت!

‫خلاصه که...

‫چقدر من احمقم!

‫هیروسه باهام حرف زد!

‫ولی من...

‫ولی همه‌ چی رو خراب کردم.

‫من احمق‌ ترین آدم دنیام!

‫اوه؟

‫تو استعداد داری.

‫میتونم صدای فریاد روحت رو ‫از لای اون طراحی شوم بشنوم.

‫اگه هنوز عضو باشگاهی نشدی...

‫میخوای به ما ملحق بشی؟

‫ما باشگاه هنریم.

‫میخوای به باشگاه هنر بیای؟

‫اوه، چه دختر عجیبیه.

‫چی؟ هی!

‫یه لحظه وایسا! ‫تو واقعاً استعداد داری!

‫نه، ممنون.

‫دقیقاً میفهمم چه حسی داری.

‫یه اشتیاق مهار نشدنی توی قلبت مخفی شده.

‫دردناکه، مگه نه؟

‫برای همینه که تونستی اون هنر شوم... ‫منظورم اینه، اون هنر زیبا رو خلق کنی.

‫ولی نباید سعی کنی تنهایی تحملش کنی.

‫من استعدادت رو میشناسم، ‫و میخوام بهت کمک کنم.

‫فقط یه ذره.

‫فقط یه امتحان کوچیک بکن.

‫بهم اعتماد کن.

‫من، رئیس باشگاه، آئوکی‌ یاما ریکو، ‫به استعدادت باور دارم.

‫ببین، گوش کن.

‫آره، به باشگاه هنر خوش اومدی.

‫من عضو نمیشم.

‫چی؟ چرا نه؟

‫این دختره چشه؟

‫از قبل توی باشگاه دیگه‌ ای هستی؟

‫نه، ولی خودم تصمیم میگیرم.

‫ببخشید، ولی نگران من نباش. ‫خب، فعلاً.

‫که اینطور. ‫حیف شد.

‫هیچ‌ وقت راز باور نکردنی ‫باشگاه هنر رو نمیفهمی.

‫یه راز؟

‫آره، و حتی میتونم بهت بگم چیه.

‫اون مسابقه‌ هنری شهر رو که ‫سال‌ هاست برگزار میشه میشناسی؟

‫خب؟

‫میگن اگه توی مسابقه شرکت کنی، ‫هر چی بکشی واقعی میشه.

‫این یه جور خرافه‌ست.

‫چی؟

‫خیلی مسخره‌ست.

‫قیافه‌ت داد میزنه که کنجکاوی.

‫مردم از اولین مسابقه این رو میگفتن.

‫وقتی شرکت‌ کننده‌ ها رویاهاشون رو میکشن...

‫به یه جزیره استوایی رفتم.

‫پولدار شدم.

‫وقتی بیدار شدم، ‫خیلی جذاب شده بودم.

‫این مسابقه به برآورده کردن ‫یکی‌ یکی رویاها مشهوره.

‫واقعاً؟

‫خیلی خوش‌ شانسی.

‫کلوب ما برای شرکت یه نفر دیگه ‫توی مسابقه جا داره!

‫یه نفر دیگه؟

‫فقط مسئله زمانه تا مردم ‫سرش به جون هم بیفتن.

‫ای... این خرافه هر جور ‫آرزویی رو برآورده میکنه؟

‫آره، البته. همینطوره.

‫اگه بخوای یه نقاشی درباره عشق بکشی...

‫عضو میشم!

‫آره، عالیه! ممنونم!

‫فقط اسمت رو اینجا بنویس.

‫باشه!

‫ها؟

‫یه چیزی زیر اینجاست.

‫نه، وایسا!

‫نه، وایسا! نکن!

‫لطفاً عضو انجمن شو!

More Farsi/persian subtitles for Go for It, Nakamura-kun!!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left