The first 200 lines.
«تلماسه: پیشگویی»
از مدرسه سوک که در مدت کوتاه اجازه داد برگردی
سپاسگزارم
مدت زیادی از تحصیلم در اینجا میگذره
ولی من همچنان در وهله اول عضو انجمن خواهرانم
توی اسکن ابتداییم، اثری از ماده آتشزا نبود
نباید هم باشه. منبع احتراق درونی بوده
یک نامیزانی شدید در شبکه انرژیش بهوجود اومده
قبل از این اتفاق، شاهد تغییر جسمانیش بودی؟
آشفته نبود؟
یه کابوس دیده بود
هرچی که بود، باعث وحشتش شده بود
میدونست که یه اتفاقی در راهه
باید به حرفش گوش میدادم
،اگر برات خیلی سخته میتونم تنهایی ادامهش بدم
نه، به جواب نیاز دارم
چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟
خواهران بنیانگذار حاضر بودن
برای ادامهی راه راکلا جونشون رو فدا کنن
چرا اینقدر به شهدا و شهادت علاقه داری؟
،اگر اینقدر طالب مرگی راههای سادهتری هم داره
حقیقتگوی امپراتور، درست قبل از عروسی سلطنتی کشته شده
این اتفاقی نیست
این تروره
یعنی میگی یه نفر در اینجا به کاشا، حمله کرده؟
دارم میگم بهتره مواظب باشیم
معاینه فیزیکیِ ابتدایی بینتیجه موند
نظیر» داره آزمایشهای بیشتری» انجام میده
جوابش طول میکشه تا برسه
من میرم سالوسا سکوندوس
الان؟ - با سفینه امروز، یه پیغامی فرستادن -
پروئت ریچیزی مُرده
سوخته
حمله ثانویه شکل گرفته؟ اون هم توی کاخ؟
...تولا
این همون حقیقت سوزانیه که مادر راکلا ازش حرف میزد
باید امنیت شاهدخت رو حفظ کنم
،حالا که کاشا مُرده یه نفر باید جای خالیش رو پُر
و از برنامههامون، محافظت کنه
برو
امور اینجا رو بسپار به من
از نظرت از پسش برنمیام
احساسات روی قضاوت آدم تاثیر منفی میذاره، تولا
تصمیمات سختی باید گرفته بشن
یه تصمیمی هست که احتمال موفقیتمون رو خیلی میبره بالا
کِی دیدی من از تصمیمات سخت طفره برم؟
تصمیمیه که حول محور لایلاست
باید با اجدادش، ارتباط بگیره
تعلیمات لازم رو ندیده
تاحالا شاهد چنین نیرویی نبودیم
راه مقابله باهاش رو بلد نیستیم
،زیر بار این قضیه نمیری چون دختره برات عزیزه
من بزرگش کردم - ولی بچهت نیست -
اونه که میتونه جوابهای مورد نیازمون رو بهمون بده
باید بفهمیم که این پیشگویی چطور محقق میشه
خطرناکه
،ولی اگر هدایتش کنی از پسش برمیاد
قبلا هم این کار رو کردی
تا وقتی برگردم، مدرسه دستِ توئه
...عذاب دادنِ لایلا
فقط جونِ خودش رو به خطر نمیندازه
یه سری اسرار هستن که برای حفظشون به آب و آتیش زدیم
من، تو، فرانچسکا، کاشا
ریسکیه که باید به جون بخریم
خواهر ثیودوشا، یه صحبتی باهات دارم
.دارم میرم سالوسا سکوندوس ازت میخوام همراهم بیای
به شرایطم آگاهید؟
اگر اوضاع بغرنج نبود بهت نمیگفتم
کِی میریم؟ - الساعه -
کجاست؟
متاسفانه امپراتور برای ابراز تسلیت نمیتونه بیاد
به محض اینکه بتونه، بهمون ملحق میشه
چه درخور
دوک ریچیزی، همه بابت این اتفاق ناگوار خیلی ناراحتیم
خاویکو هم همینطور
نگاهش کن
...به پسرم
نگاه کن
و بگو که یه تیکه اسباببازی این بلا رو سرش آورده
خشمت رو درک میکنم
ولی تو هم مثل بقیه به خطراتِ رباتهای فکور، آگاهی
اونا غیرقابل پیشبینی هستن
نباید از اولش بهش میدادیش
قبل از اینکه بخوای غیرمستقیم بگی مقصرش منم
بهتره به خودت یادآوری کنی که ناوگانی از جنگندهها
در مدار این سیاره هستن که هنوز متعلق به منن
حرف من اینه که حادثه همیشه رخ میده
این یکی واقعا وحشتناک بود
همهمون شوکه شدیم
حالا هم با اجازهت باید برم
ظاهراً هرجا بری، مصیبت دنبالت میاد
اول، افرادت توی آراکیس کشته شدن
حالا هم به محض اومدنت یه نفر توی کاخ مُرده
از نظر من، مصیبت نیست
نیازی نیست پیشِ من وانمود کنید، اعلیحضرت
واضحاً ابراز کردید که چه احساسی نسبت به پروئت ریچیزی
و این وصلت دارید
نه، نه، نه
نه، وقتی صحبت کردیم ...اگر من
به چیزی اشاره کردم
باید درک کنی که صرفا داشتم یک نگرانی شخصی رو ابراز میکردم
البته
من بهت نگفتم بری پسره رو بکشی
ولی دلتون میخواست
کاری که کردم بهخاطر شما بود
و میتونم دوباره انجامش بدم
...نه، نه، این
این دیوانگیه
نگهبانها
دستگیرش کنید
ببریدش به سلولهای معلقکننده
.صداش رو درنیارید کسی نباید بفهمه
خودم شخصاً بهش رسیدگی میکنم، اعلیحضرت
میدونی چرا وقتی یک خواهر زایمان میکنه
بچهش رو ازش جدا میکنیم؟
باعث اجتناب از پیوندی میشه که ممکنه بر انجمن خواهری، ارجحیت پیدا کنه
اینجوری همه باهم برابریم
چرا دارید ازم میپرسید؟
...قبل از مرگ مادر راکلا
...در یک لحظه، یک چیزی
بهش الهام شد
،موقع کشیدنِ آخرین نفسش تیران آرافل رو پیشگویی کرد
نیرویی ستمگر که میتونه نابودمون کنه
و باید باهاش مقابله کنیم
انجمن خواهری رو نابود کنه؟
به عقیده ما روز جزا فرا رسیده
و دشمنی جدید برای تضعیف قدرت ما ظاهر شده
همین بود که مادر کاشا رو کشت؟
چه کاری ازمون برمیاد؟
از ما نه
از تو
ازت میخوایم با مادر راکلا صحبت کنی
به نظر ما راهِ جنگیدن باهاش رو بلده
راکلا؟
...من - ...تو -
نتیجهش هستی
،اگر قفل حافظه ژنتیکیت رو باز کنی شاید بتونی باهاش ارتباط بگیری
و میتونه جزئیات بیشتری درباره دلشورهش بهمون بده
آمادگی برای «عذاب» سالها طول میکشه
...من
من تازه شروع کردم
ریسک بزرگیه
،ولی تعداد خیلی کمی استعداد ذاتیِ تو رو دارن
و معتقدم که تو از پسش برمیای
ولی بایستی انتخابِ خودت باشه
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
داستانهای دلاوریت در فضا و زمان پیچیده
همیشه کنجکاو بودم بدونم که حقیقت دارن یا نه
نتونستم انتظاراتت رو برآورده کنم؟
یه خرده بهتر قانعم کنی خوب میشه
که اینطور
خودم رو ثابت کردم؟
با افتخار، شاهزادهی عزیزم
بهگمونم راههای بدتری هم برای عزاداری هست
از من یه قطره اشک هم نمیبینی
شناخت زیادی از اون بچه پررو نداشتم
پدر توی سیارههای متفاوتی نگهمون داشت
سیارهی من توی محدوده دور افتادهتری از جهان بود
...با اینحال، بلایی که سرش اومد
بهنظر خیلی ظالمانه میاومد
بعید میدونم خانوادهم بتونه باهاش کنار بیاد
و بد موقع هم اتفاق افتاد
بایستی سریعاً عقبنشینی کنم؟
حالا که دوک نمیتونه با وصلت سلطنت رو تصاحب کنه
به ناوگانش روی میاره؟
کاخ، ارزشی نداره
قدرت واقعی در کنترلِ سیاره بیابانیه
،خاندانهای بزرگ، اتحادیه فضایی انجمن خواهران
همهشون این رو میدونن
مهم اون ذرات کوچولو و خوشگلِ نارنجیه
آراکیس
از اونجا اومده
کی؟
سربازی که بازداشت شده
پدرم فکر میکنه که توجه نکردم
ولی دیدم که استاد شمشیربازی بردش به سلولها
به برادرم مربوط میشه؟
پدرت قصد داره با ناوگان چی کار کنه؟
گوش ندادی چی گفتم؟
اسرارش رو به من نمیگه
یه لاین دیگه بزنم بهدردنخور میشم
از نظر من که بهدردنخور نمیشی
این فاجعهست
یه فاجعه به تمام معناست
یکی از سربازانِ خودم، پسره رو زندهزنده سوزونده
همون سرباز آراکیس؟
آره - چطور؟ -
ادعا میکنه که یه کرم شنی بلعیدتش
ادعا میکنه؟ - ثبت و ضبط شده -
یعنی میگی دزموند هارت از حملهی «شیخالخلود» جون سالم بهدر برده؟
آره
میگه که کرمه بهش یه موهبتی داده
یهجور قدرت
نمیدونم. مشخصاً دیوونهست
میدونی تقصیرش رو میندازن گردنِ کی؟
اگر ریچیزی بفهمه، فکر میکنه دستورش رو من دادم
کاشا به اون سرباز، اعتماد نداشت
وقتی بهش نیاز داشتم، کجا بود؟ - آروم باش، خاویکو -
،باید با احتیاط پیش بریم ولی حلش میکنیم
میگی چطور حلش کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.