The first 200 lines.
ميشه لطفا يه بار ديگه بخونيش؟
واقعا چيزاي جذابي اون تو نوشته - آخرين بار ميخونمش -
خيلي خب مطمئن شو درست تلفظ کني
--خب. آقاي اُزمان بي - ادامه بده -
...گواهي بابت خدمات فوريتي پزشکي
که اين امتياز را به ما اعطا ميکند تا به اطلاع شما برسانيم
که شما برنامه آموزشي 24 هفته اي را کاملا به انجام رسانده ايد
.و اکنون مدرک مقام سرپرستي را دارا هستيد
.براي شما آرزوي--" بيخيال"
برام مثل موسيقي ميمونه ... و ميشه لطفا
يه تيکه ديگه پيتزا بهم بدي، رفيق خوبــه من؟ - اوه، چرا نه، باشه -
باعث افتخار منــه آقاي سرپرست
خوشم اومد
"آقاي سرپرست" بايد اسمم رو عوض کنم
خيلي دوست داشتنيـــه ...که بگي آقاي سرپرست
و بعد من از در وارد بشم
همه چي رو تو بوق و کرنا ميکنن
--ميدوني چيــه؟ من بايد .باهات روراست باشم، پسر
-چيزي که راجب اين نامه و گواهي دوست دارم
تقريبا نشناختمت چون خيلي متواضع بودي
...خيلي خب، ميشه بذاري يخورده
اينو هضم کنم، باشه قبل از اينکه توهم قدرت از بين بره؟
يعني درسته، اين يه تيکه کاغذ چاپ شده خيلي قشنگــه
تو يه قاب خيلي گرون اما فقط همين
ميگه که من ميتونم کار رو انجام بدم ولي نميگه که شغل رو دارم
چرا قبلا نگفتي؟ مثلا قبل از اينکه همه اينا رو بگيرم
چون فکر کردم يه جشن کوچولو گرفتيم - ميخواي چکار کنم؟ -
رايدر به اين زوديــا از اين شغل دست نميکشه
وقتي مرده باشه هم اينکارو انجام ميده
نميدونم. اون بايد مو بکاره خيلي فشار روش هست
زود اومدي
!لعنتي
خدايا
آقاي بي ميفهمم که اول بايد بهتون تبريک بگم
ممنون، قربان - ...فکر کنم بهترهــه -
مراقب خودم باشم، ها؟ نيروي تازه نفس تو راهــه
نگران نباشين، قربان جاي نيروي قديمي کاملا امنــه
چي گفتي؟ - نيروي قديم نــه؛ -
فقط، من جديدتر هستم. فقط همينو ميگم مثل شراب ميمونه
خيلي خب. ممنون - ...نيروي قديم -
!آزي
!اينو ببين! تو رو ببين، مرد خوشحالم ميبينمت
تامي، اينجا چه غلطي ميکني؟
چي، نميتونم به يه دوست قديمي سر بزنم؟
اصلا چطور منو پيدا کردي؟ ...تقريبا سه سالي ميشه
که نديدمت؟
چي، دوباره پول لازم داري؟ - چي؟ نه. دست بردار، مرد -
ببين، ميدونم تو گذشته جيبت رو خالي کردم، باشه
اما الان فرق داره من پاک پاکم
اوه، آره؟ - !6ماهــه که پاکم -
واو! باور نميکنم - راست ميگم! قسم ميخورم -
...ببين، آز
...تو قديمي ترين دوستمي، و
جاي ديگه اي ندارم که الان بتونم برم
آره، ديگه گول اين حرفا رو نميخورم ...ولي از ديدنت
خيلي خوشحالم. از گردنبدت خوشم اومد. واقعا بدردت ميخوره
ديشب ديدم يکي تير خورد
چي؟
درست جلوي من اتفاق افتاد نبش خيابون پرپل و دانکن
تو توي تيراندازي دخالت داشتي؟ - نه من دخالتي نداشتم -
داشتم ميرفتم خونه تو فکر کسب و کار خودم بودم
پس قرباني رو نميشناختي؟ - نه. فکر نکنم -
...خوب نديدمش، اما
داستان تيرانداز فرق ميکنه
ببخشيد، قاتل رو ميشناسي؟
آره، خب، اسمش رو نميدونم ...اما چند دفعه طرفاي يه بار
ديدمش. مسئله اينه آز اونم منو ديد
حتي چند بار به طرفم شليک کرد
!ديشب به طرفم شليک شد - باشه، آروم باش، خيلي خب؟ -
به اين معني نيست که تو رو شناخته
منم همين فکرو ميکردم ...غير از اينکه امروز صبح واسه يه قهوه
بيرون رفتم، وقتي برگشتم ...يکي به زور وارد آپارتمانم
شده بود. حالا بايد خودش باشه، درسته؟
يعني، اگه-- اگه خونه بودم چي؟ اگه اونجا بودم چي؟
خيلي خب، يه لحظه وايسا چطور اينقدر سريع پيدات کرد؟
نميدونم. همه تو بار منو ميشناسن ممکنه اطراف پرس و جو کرده باشه
درسته. وقتي اينو گزارش دادي پليسا چي گفتن؟
به پليسا گزارش ندادي چرا تعجب نکردم؟
ميدونم با يه آدم سابقه دار چطور رفتار ميکنن، خب؟
ببين، من فقط... يه جايي رو لازم دارم که چند روزي قايم بشم، باشه؟
وقتي آبــا از آسياب افتاد از سر راهت کنار ميرم، قول ميدم
ميدوني چيــه؟ اول ميريم دوستم توبي رو ميبينيم. باشه
اونقدر زبردستــه که از پس همچين موقعيت هايي برمياد - --آزي، بيخيال، پسر -
اول از همه اينجوري صدام نکن
اگه کمک منو ميخواي اول اينکارو مي کنيم
هي - هي -
چه خبرا، پسر؟ چطوري؟
هي - بيا تو. اين کيــه؟
توبي، اين تامي ـه - هي. تامي -
ميشه يه لحظه تو آشپزخونه باهات حرف بزنم؟
آره، آره - همينجا بمون -
پس اين همون تامي ــه که ...هر وقت کمکت رو لازم داره
سر و کله اش پيدا ميشه بعد تو ميموني و پاک کردن گندکاري هاي تامي
اين... در واقع توصيف خيلي درستيــه، آره
خب، پس دوباره درگير کاراش شدي - اون هميشه مزاحمـه، خب؟ -
اما ميگه که پاکــه - باور کردي؟ - نميدونم -
واسه همين اينجا اومدم - بايد ذهنش رو بخونم -
اگه داره حقيقت رو ميگه، تو دردسر بزرگي افتاده که تاحالا تو زندگيش نداشته
باشه، چي شده؟
هي، تامي داره چکار ميکنه؟
،هي، تامي! قضيه چيــه کجا داري ميري، پسر؟
يادت رفت بگي که رفيقت اينجا يه پليســه
من پليس نيستم فقط يه مشاورم
آره، مشاور پليسا - تامي -
واسه کمک سراغ من اومدي ،اگه بگم توبي مشکلي نداره
پس اون خوبــه
خيلي خب ...متاسفم، رفيق. من
.يخورده گيج شدم اصلا نخوابيدم، ميدوني؟
نه، چيزي نيست، پسر ،ميفهمم. اگه ميخواي کمکت کنم
فقط ميخوام بدونم مواد مصرف ميکني يا نه
نه
نه، 6 ماهــه که پاکم
خلاص شدن از شر سوزن و سرنگ هوشمندانه ترين کاريــه که تاحالا انجام دادم
خيلي خب
،خيلي خب، ببين آز مختصر و مفيد يه چيزايي تعريف کرد
گفت ديشب ديدي که يه نفر به قتل رسيد
آره، فاصله کمي داشتم
خيلي خب، ميبريمت اداره ميتوني اظهاراتت رو بيان کني
نه. آخرين باري که با پليسا ...سر و کار داشتم، با سه تا دنده شکسته
و چند ساعت بازداشتي مواجه شدم
باشه؟ من با پليسا کاري ندارم - خيلي خب، ببين، آز -
اگه با پليسا همکاري نکنه تنها کاري که من ميتونم بکنم
برم اداره و ببينم هيچ سرنخي هست
خب، تو خونه اش جاش امن نيست امروز صبح بزور وارد خونه اش شدن
واقعا؟ - آره -
خيلي خب، اگه دنبالش باشن با رفتن سراغ دوستاش شروع ميکنن
متوجه هستي؟
هيچوقت به اين فکر نکردم - خيلي خب، ميرم ببينم -
اگه بتونم چيزي درباره تيراندازي پيدا کنم
...تا اون وقت
شما اينجا بمونين، باشه؟ نبايد آفتابي بشين
توبي نميتونم ازت بخوام همچين کاري بکني - ببين، درخواست نيست، خب؟ من اصرار ميکنم -
ميرم جايي که تيراندازي رو ديده بررسي کنم ببينم اگه بتونم مدرکي پيدا کنم
باهات ميام
من تو رو درگير کردم منم بايد بيام
.باشه ببين، اينجا رو خونه خودت بدون
باشه
به چيزي دست نزن - باشه -
خب، گذشته از اين قضيه تو و تامي چيه؟
نميدونم، مرد قبلا از هم جدا نشدني بوديم
از 2 سالگي تا مثلا، 12 سالگي
فقط 2تا بچه پررو که هر نوع دردسري که فکرشو کني درست ميکردن
بعد يه دفعه پدر مادرم ديدنش رو قدغن کردن ...طوري که اونا ميديدن
از ترکيه مهاجرت نکرده بودن که روزهاي زندگيمو رو مثل يه آدم عاطل و باطل هدر بدم
عاطل و باطل - آره، اين دومين کلمه محبوب مادرمــه -
بعد از "تغيير و تحول"، که هميشه منو تهديد ميکرد اگه کاري که ميگه رو نکنم منو ول ميکنه
پس مجبور شدم ديگه با تامي نچرخم
اون بازم به دردسر مي افتاد از دبيرستان بيرونش کردن، مواد، همه اين چيزا
پس چرا تامي هي پيش تو برميگرده؟
نميدونم. فکر کنم واسه اون بچه يه نقطه آسايش هستم
...فهميدم زير اون انبوه رفتارهاي بد
و تصميم هاي وحشتناک قلب مهربوني داره
ميدوني، مجبور نيستي درگير اين بشي
پس واقعا ازت ممنونم، کمکم ميکني
الان تشکر نکن نميتونم هيچ نتيجه اي رو تضمين کنم
معني مرخصي رو که درک ميکني، درسته؟
يعني در واقع مجبور نيستي بياي سر کار
آره، ميدونم. اما بايد ازتون بخوام لطف بزرگي در حقم بکنين بچه ها
چي، و از چند ساعت کاغذ بازي فوق العاده باحال دورمون کني؟
چي شده؟ - دوست آز، تامي -
ديشب، يه قتل رو ديده
قاتل رو از يه بار شناخته
و اين تامي قابل اطمينانــه؟ - راستش نه -
باشه، خب، پليس خبر داره؟
نه. فکر نکنم --آز و من، به صحنه جرم رفتيم
نه جسدي، ماشين قرباني نبود ببينين، مسئله اينجاست؛
من ذهن تامي رو خوندم، و تيرانداز رو ديدم چند باري بهش شليک کرد
باشه، پس بگو تامي بياد و يه گزارش پر کنه
مسئله ديگه همينــه ...اون واقعا نميخواد با پليسا
حرف بزنه - ...درسته، پس ما جسدي -
نداريم، مدرکي نداريم و يه شاهد غير قابل اطمينان داريم
که دلش نميخواد با پليسا حرف بزنه
يه لطف بزرگ - آره -
خب، کلاين بيرون از اداره ست. يعني فکر کنم بتونيم چند ساعتي رو اين کار کنيم
اما نميتونيم يه گزارش رسمي پر کنيم
خيلي خب، بذار ببينيم پليس مترو چي شنيده
کجا ديده اتفاق افتاده؟ - خيابون پرپل و دانکن، حدوداي 1 نصفــه شب -
پرپل و دانکن
نه. نه مسلما هيچ قرباني شليک گلوله تو هيچ بيمارستاني نيست
حتما گزارش نشده
خب، ببين، توي ذهن خونيم نگاه خيلي خوبي به تيرانداز انداختم
شايد بتونيم چهره نگاري کنيم؟
خيلي خب، شما پسرا به کارتون برسيد منم بايد به کارهاي اداري برسم
حتما برم ژاکتم رو دربيارم
هي، آز، يه ساندويچ ميخواي؟ - خيلي زود اينجا رو خونه خودت دونستي -
چي ميتونم بگم؟ ترس منو گرسنه ميکنه
خب، توبي و من به صحنه جرم رفتيم هيچي پيدا نکرديم
فقط ميتونم بگم اونا ديشب اونجا بودن
يخچال - ببخشيد، مامان -
اين چيــه؟
دوست دارم پنيرم تيکه تيکه پرتقالي و تو بسته هاي تکي باشه
من چيم؟ ريچل ري؟ اينجا حتي خونه من نيست، اينقدر داد نزن
ميدوني، آز، همه چي درست ميشه من تو موقعيت سخت تر از اينم بودم
آره، خب، اينا حرفاي توئــه نه من ...ترجيح ميدم کسايي که تير خوردن
رو پانسمان کنم تا اينکه تير بخورم
تا حالا فکر کردي اگه همه چي فرق ميکرد چي ميشد؟
همه اينا انتخابهاي خودمونــه، تامي تو هم همون شکستهايي رو داشتي که منم داشتم
نميدونم من هيچوقت پدر مادر تو رو نداشتم
پدر مادرت بهت اهميت ميدادن، مرد تو خيلي واسشون مهم بودي
که اجازه نداشتي با من بگردي
No comments yet. Be the first to leave one.