The first 140 lines.
خوشحالم که باهات آشنا شدم
من برگشتم
خوش اومدی!
آره، خوشحالم برگشتم خونه
به خونه خوشومدی
هدیه چی برام آوردی؟
تو کیسه س
این چیه تو بطری؟
این خوشگله!
چطور برا مامان یه حلقه ی زیبا آوردی اونوقت برا من فقط آب تو بطری؟
بطری تو با رویاها و ماجراجویی پر شده
چند می ارزه؟
خب ... 10 ... 10سکه ی طلا؟
ارزونه!
قیمت که مهم نیس احساسات پشتش مهمه
بیاین بخوریم!
متاسفم که بیشتر اوقات خونه نیستم
اشکالی نداره
چند وقت میخوای برای ماجراجویی بعدیت بری؟
شفادهی من برای این سفر ذهن های زیادی رو تغییر میده
احتمالا مدت زیادی طول میکشه
اما زمستان برمیگردم
زمستان؟
آره
اینجا روستای خوبیه
نزدیک اینجا صحراس اما هیولاها انسان ها درکنار همدیگه با صلح زندگی میکنن
اما خیلی وقت قبل،
هیولاها با چیزی به هیولاهایی تبدیل شدن که به مردم حمله میکردن
تا اینکه یه شفا دهنده ظاهر شد
شفا دهنده ها قدرت شفادهی قلب هیولاها رو دارن
میدونی، تو هم قدرتشو داری
100بار تا حالا اینو شنیدم
من چندبار اینو بیشتر بهت نگفتم
بابا ...
زمستان تقریبا تموم شده
یه ...
دختر؟
پسر بی تفاوت و دختری در بطری
پسری بی تفاوت و دختری در بطری
یوو-سان؟
منم، مِرک
چیزی هست که بتونم براش بکنم؟
اوه خوب ازش درخواست میکنم
ببخشید ...
بابت یوو-سان معذرت میخوام
ازت ممنونم
نبرد مخوفی بود
بیشتر شبیه نبرد من با یه بطری مضحک بنظر میرسید
... یا شایدم نبرد رقت انگیز
راه های زیادی هست که بتونی انجامش بدی
ازم انتظار داری چیکار کنم؟
اگه بترسم، ترسیدم!
نمیتونم باهاشون حرف بزنم
و نمیدونم اونا چه فکری میکنن
حتی اگه اونا شفا بخوان نمیدونم وقتی اونا جلوم خم میشن ـــ
میخوای چیزی بخری یا فقط نگاه میکنی؟
اوه، متاسفم. ما اومدیم چیزی بخریم
ما واقعا میخوایم چیزی بخریم!
خیلی درخشانن! به جواهرا نگا کن!
یوو-سان، بیا اول اونا رو بخریم
نه ما واقعا چیزایی که برای سفر نیاز داریمو میخریم
شما دوتا تنهایی سفر میکنین؟
ها؟ خب ...
فکنم، شاید ... شایدم نه ...
چرا تنهاییم!
هی!
مطمئنی؟
همه جور هیولاهای خشنی بیرون اینجا وجود دارن
آره، میدونم ...
مِرک، شنیدی اون خانوم چی گفت بیا یه وقت دیگه بیایم ـــ
نه باید امروز باشه!
طالع بینی من گفته بود روز خوبی برای سفر کردن برای خودشناسیه!
مگه تو همش برای دیدن یه شوالیه ی خوش تیپ هیجان نداشتی؟
فراموشش کن
عشق بین مایع و جامد هرگز کار نمیکنه
تا زمانی که عاشق نشم اینو نمیفهمی!
اون دختره عجیبه ...
این اتفاق نمیفته
آره
تا حالا هرگز دختری رو تو شهر ندیده بودم که شبیه پری باشه
ممکنه یه جادو افزار خارق العاده قدرتمند باشه؟
چشمای تیزی داری!
درواقع من دختری جادویی توی بطریم و کارمم ...
شفادهنده ی قلبهاییه که از سفرهای طولانی خسته ان!
دیدی؟ فقط با نگاه کردن به من حس آرامش داری، نه؟
تمام کاری که میکنی شناور رو هوایی و جکای بد میگی
پس شاید تو قدرتمندی؟
چشمای تیزی داری
درواقع من ...
... مشهورترین و بزرگترین ترسو تو دهکده،
!و موقع فرار سریعتر از همه میدوه
حقیقتو میدونم اما نباید اینو به اونا بگی!
اونا دوستن ... درسته؟
آره
فکر کنم هیچ خاطره ای قبل از دیدن یوو-سان ندارم
بنابراین امیدوار بودم بتونم یه روز با سفر ماجراجویی بدستشون بیارم
اینو میدونم
اما باید بدرستی آماده بشیم
نه اینکه فقط کاری که طالع بینیت گفته رو بکنیم
بچه، برای سفرماجراجویی نیاز به دلیل واقعی نیست
چرا با یه کاروان تجاری نمیری؟
اینطوری میتونی به کشورای مختلف بری
ممکنه بتونی یه روزی یه نفر که درمورد دختر پری میدونه ببینی
و خب ...
بیاین با تجهیزات سفرتون شروع کنیم
اون حالا یه دختر فروشنده شده
و کارشو جدی گرفته
و این ...
یه کیسه ی کوچیک که هیولاها رو فراری میده
کیسه ی کوچولو؟
من توصیه ش میکنم
اگه حملش کنی، هیولاها رو فراری میدی
واقعا؟
اونا میگن هنوز هیولاهایی تو کشور باقی موندن که دردسرن
!میخرمش
تصمیمت سریع بود!
5000سکه ی طلا لطف کن!
این چقدر گرونه!
ولی بهرحال میخرمش
از خریدتون متشکرم!
یوو-سان این کل کمک هزینه ی سفر نیس؟
درواقع، اگه میخوای پولتو هدر بدی بزار من اون جواهرا رو بگیرم!
اونا رو دفعه ی بعدی میخریم
تا وقتی این همرام باشه لازم نیست از هیولاها بترسم
ا-اون چی بود؟
یه توپ پشمالو؟
نه، هیولا بود
قطعا هیولا بود
بیا بریم دنبالش!
ممنونم!
صبرکن، مِرک!
صبرکن! این پول برای جواهرای منه!
بهت گفتم، هیچ جواهری رو نمیخرم!
اونو فراموش کن، اگه هیولا کیسه رو حملش کنه ...
ممکنه این پشمالو چیز افتضاحی ببار بیاره!
همین حالا باید بگیریمش!
افتاد!؟
هیولا!؟
بیاین، همتون بیاین!
اینجا کاروان شهربازیه!
No comments yet. Be the first to leave one.