The first 148 lines.
دیگه رسیدیم خونه
...دکتر، ما- اشکال نداره-
چسترتون، موقعیتمون رو کاملا روشن کرد
منم باید به کارام برسم- ...پدربزرگ، خواهش میکنم-
ساکت بچه. خداحافظیتو بکن، یادتم باشه
باید فوراً اینجارو ترک کنیم
انقدر عجله لازمه؟- به اندازه ی کافی وقت تلف کردیم-
دارم برت میگردونم، جوونک
کهکشان منتظر منه
مجبورید برید؟- سوزان-
جاهای زیادی رو باهم دیدیم کلی ماجرا داشتیم
ولی خودتم میدونی، ما میخواستیم هر وقت که شد برگردیم خونه
...آره میدونم، ولی- میدونم خداحافظی سخته-
ولی یه روزی علتش رو میفهمی
ولی پدربزرگ میتونه هروقت بخواید شمارو برگردونه
نمیخوای قبول کنی سوزان؟ هرچقدر بیشتر بمونیم، خداحافظی سخت تر میشه
هنوز اینجایید؟
آره، منتظریم شما بررسی هات تموم بشه
اصلا نیازی نیست- واقعا؟-
مطمئنی دقیقا میدونی ما کجاییم؟- مطمئن؟ البته که مطمئنم-
اگه شک داری، خودت میتونی بری ببینی
شاید با این خیالتون راحت بشه- آره شاید-
ممنون
قشنگ معلومه که هنوزم شک دارید
بذارید یه نگاه بهتر از میون درخت ها بندازیم. همم؟
ایان، اینجارو
مزرعه ی کشاورزیه محصول هم داده
آره! حیف که تاریکه
اثری از هیچ ساختمونی نـمیـببینم
میدونی، منو یاد یه تعطیلاتی میندازه که تو سامرست بودم
پس پیش بینی میکنم همون سامرسته جون دل
خب دیگه... اگه میخواید برید، برید
ببین دکتر، فکر میکنم بهتر باشه تو هم باهامون بیای
حداقل برای گشتن- حرفشم نزن-
تمایل ندارم از سفینه بیرون بیام- شاید حق با تو باشه-
شاید واقعا جایی هستیم که تو میگی
ولی یادمه قبلا هم یه بار بردیمون خونه
آره، بعد مارکوپولو رو دیدیم- اوندفعه فرق میکرد-
خسته شدم از بس یجوری رفتار میکنید که انگار کارمو بلد نیستم
اعتراف میکنم یه اشتباهی کردم، یه اشتباه کوچیک
یه بار بود. شایدم دوبار ولی همه چیز تحت کنترلمه
میدونم
البته که همه چیز تحت کنترلته تو همیشه اختیار همه چیزو داری
و مطمئنم تو میتونی هر وقت که خواستی، بیای دیدن ما
به آسونی! خیلی راحت
بله، خیلی راحت
ولی تحقیقات مهمی داری که باید کامل بشن
ممکنه دیگه وقت نکنی
احتمالش هست که دیگه همدیگه رو نبـینیم
فکر نمیکنی بهتر میشد اگه
با یه نوشیدنی، خداحافظیمون رو دوستانه تر انجام میدادیم؟
آره
بله بله حالا که اینجوری میگی
یکی دو ساعت به جایی برنمیخوره
سوزان! میشه عصای من رو بیاری؟
چیشده پدربزرگ؟
میخوام برم تا مطمئن شم ایان و باربارا سالم به خونه میرسن
...گل کاشتی ایان. میگما
به نظر تو واقعا رسیدیم خونه؟- نمیدونم-
جوابشو الان میفهمیم. مگه نه؟ بیا
خب؟
این مزرعه نشون میده یه خونه ای چیزی این دور و برا هست
حتما نزدیکم هست
هوا خیلی گرمه، نه؟ حتما تابستونه
ایان؟- بله؟-
چرا هیچ چراغی روشن نیست؟- اینم حرفیه-
نزدیک سحره و میتونیم همه جارو ببینیم
خب... شهر و روستاها میتونن وسیع باشن، حتی تو انـگلستان
میخوایم تمام شب رو وایسیم اینجا و حرف بزنیم؟
آروم باش سوزان منم فهمیدم
به حرف زدن ادامه بده- باشه-
مراقب خودت باش
تو دیدی چی بود؟- نه ندیدم-
شاید خرگوش بوده
شمام فهمیدید؟ چسترتون جدیدا خیلی بیقرار شده
یه جوون رعنا مثل اون نباید از ترس زبونش بگیره
ظاهراً خرگوشت حسابی دعوا راه انداخته
ایان داری اذیتش میکنی- نخیر نمیکنم-
بیا اینجا پسرم ما کجاییم؟ کجا زندگی میکنی؟
پدربزرگ داری میترسونیش
ما دوست توییم. نترس
نگاش کن. خیلی ترسیده
آره. از ما، یا از یچیز دیگه؟
یالا دیگه! جواب منو بده بچه- توروخدا، من کاری نکردم-
ما نمیخوایم آسیبی بهت بزنیم- نه البته که نمیخوایم-
ببین ما گم شدیم و به کمک تو نیاز داریم
اینجا انگلستانه، نه؟- انگلستان؟-
نه فرانسه ست- !فــرانـسه-
تا پاریس چقدر راهه؟ دور نیست. دوازده کیلومتر-
خب گمونم اینم خیلی بد نیست
پاریس! هممم؟
یه صد مایلی باید مونده باشه
هرچی نباشه فقط یکم از راه رو اومدیم
راستش، خیلیم دقیقه- بله-
انگار تـنها خطامون، این فاصله ست
میدونی دکتر، احساس میکنم دوباره میخوای بهمون امید بدی
چرنده. بیاید یکم با بچه حرف بزنیم
اینور پسرم، نگهش دار
از دستش دادیم- نه بابا-
حیف شد
حتما اینجارو مثل کف دست میشناسه
موندم چرا انقدر ترسیده بود
چسترتون یه خونه اینجاست درست رو به رومونه
آره... نظر تو چیه باربارا؟
به نظر که متروکه ست
میدونی، مطمئنم که ما تو گذشته ایم
آره.. خب صدها مایل که اشتباه اومدیم
شاید یه صد سالی هم اشتباه کرده باشیم- چرند میگی، چرند-
امکانش که هست
بنظرم تا فرصتش رو داریم، باید برگردیم به سفینه
چرنده . به هر حال خودت گفتی بیایم
تازه ممکنه خیلی جالب باشه
بیاید راه بیفتیم
شما دو تا هم بیاین دیگه
نمیخواید تو این تاریکی گم بشید که
خیالت راحت داریم پشت شما میایم
خب هنوزم به خونه نرسیدیم- نه نرسیدیم، مگه نه؟-
ولی فکر میکنم ایندفعه واقعا تلاششو کرد حتی شاید از سر بداخلاقی
پس با سفینه میمونیم- آره-
سوزان که خیلی خوشحال شده، مگه نه؟
مگه تو ناراحت شدی؟
عجیبه ولی نه. نمیدونم
حالا ببینیم کجا هستیم بعد به خوشحالیم ادامه بدم
ایان...باربارا
خب بهتره دیگه بریم دنبالشون
بنظر متروکه میاد ببینم میشه بریم داخل؟
چیزی دستگیرتون شد؟- هنوز نه-
پدربزرگ میخواد ببینه میشه رفت داخل یا نه- که اینطور-
دکتر؟
مـ... میگم اینجا رو یه نگاهی بنداز. میشه؟
فکر کنم چشمای تو از مال من تیز تره
خیلی تاریکه چیزی نمیبینم، دکتر
نه فکر کنم سالهاست کسی پاشو اینجا نذاشته
دکتر؟... دکتر؟- هیسسس-
شانسمون زده! این دره بازه
ببین من میرم طبقه بالا، تو این پایینو بگرد
باشه
دکتر کجاست؟- رفته طبقه ی بالا-
اینو ببین
فکر میکنی همچین جاشمعی ای تو همچین جایی چیکار میکنه؟
نمیدونم
یه فندک اینجاست- اینو ببین-
این مال قرن هجدهمه
!این یکی رو- کلی لباس اینجا هست-
سایز های مختلف داره- این بقچه هارو! شراب، نون-
یکم بیات شده- یه بقچه دیگه هم اینجا هست-
این نقشه ها رو ببین
کلی هم خنجر اینجا هست- آره-
No comments yet. Be the first to leave one.