The first 200 lines.
.اون دختر هدیۀ واقعاً ارزشمندی بهم داد
.میتونم برم بیرون .دیگه یه آدم منزوی نیستم
.این نقطهی شروع زندگی منه
.بالاخره میتونم شروع کنم
!اینم از این
!هی
!ای بابا
.پدر، مادر
میتونم برم بیرون بازی کنم؟
بیرون؟ .آ-آره، چرا که نه
عزیزم! رودی با پای خودش !داره میره بیرون
.منو بگو که نگران بودم ممکنه بدنش ضعیف باشه .انگار همین دیروز بود
.آره
نگران همچین چیزی بودین؟
.آخه هیچوقت گریه نمیکردی
واقعاً؟ الان که دارم به یه پسر .رشید و تو دل برو تبدیل میشم
،این که مثل بچهها رفتار نمیکنی .بیشتر نگرانم میکنه
،حالا که پسر ارشدت یه آدم منطقی شده دیگه ناراحتیـت واسه چیه؟
... نه، ناراحت که نیستم، ولی
:میتونستی مدام بهم بگی !آدم لایقی واسه میراث "گرِیرَت" شو
،اگه این چیزیه که میخوای !یکی دوتا دوستدختر بردار بیار خونه
.گرفتم
پس دنبال یه زنی میگردم .که به پای مامان برسه
!جانم
.آه! با مردم هم مهربون باش
زور بازوی یه مرد .واسه قلدری کردن برای بقیه نیست
.میدونم، پدر
زور بازوی یه مرد واسه اینه که جلوی زنها یه خودی نشون بده، درسته؟
.درسته
.نه! درست نیست
.شوخی کردم
واسه محافظت از ضعفاست، درسته؟
.آ-آره، دقیقاً
!خب دیگه، من رفتم
!به سلامت
.یه پارچه آقا شده
هر از گاهی دوست دارم .بیشتر شبیه یه پدر رفتار کنم
!روز بخیر
.دیگه مشکلی ندارم .از بیرون نمیترسم
.این به لطف روکسیه .از یادگاری مقدسش به خوبی مراقبت میکنم
،از روستا برو بیرون !شیطان
!برگز سرزمین شیاطین
!گم شو
!آره
!گم شو، شیطان
!گم شو
...وای، اَه اَه .دارن قلدری میکنن
!تمومش کن
!چی بود؟
دارین سه به یک قلدری میکنین؟
!شماها خیلی نامردید
به کجا نگاه میکنی؟
بچهی شوالیه ـست، ها؟ !دخالت نکن
.اگه بهم نزنن، هیچ مشکلی نیست
!از کجا آب میاره؟
.حوصلهام سر رفت
.بیاین بریم
خوبی؟
!اوه! حسابی جا خوردم
،یه پسر بچۀ خوشکل !درحدی که آدم رو شوکه میکنه
،شرط میبندم اگه یه آبجی بچهباز جای من بود .ضربان قلبش تا هفت آسمون میرفت بالا
.آ-آره، خوبم
.یکم دولا شو
ها؟ چی؟
به نظر میاد .هرچی مردم بهش میگن رو انجام میده
،شرط میبندم اگه یه داداش بچهباز جای من بود .ضربان قلبش تا هفت آسمون میرفت بالا
!اوخی
.چشاتو ببند
لباسات رو تو خونه بشور، باشه؟
.بفرما. اوکی شد
... مـ... ممنون
...هیچوقت نزدیک کسی که
که موهاش سبز زمردی ـه !و یه چیز جواهر شکل قرمز رو پیشونیش داره، نشو
...پیشونیش !کشیده و تر و تمیزه
.خوب، امن و امانه
.این از اون اسپلددزکویهای خطرناک نیست
...وایستا، اون گوشها
...ببین
همچین بچههایی تا وقتی که .جلوشون درنیای، کوتاه نمیان
تـ... تو با ظاهر من... مشکلی نداری؟
.استادم یه شیطان بود
تو هم شیطانی؟
.نمیدونم
.بابام میگه نیستم
پس نمیدونه، ها؟ .فکر کنم تو این سن بایدم اینطور باشه
.بابام فقط یه نیمه اِفـه
!اوه !میدونستم
.این دنیا اِلف هم داره
.ولی رنگ موهام با پدر و مادرم فرق داره
ها؟ چـ... چی شد؟
.نازی، نازی
به نظر وضعیت خانوادگیش .کمی پیچیده است
ولی، فقط واسه رنگ موهاش با گل افتاده بودن به جونش؟
فقط با فکر کردن بهش !مو به تنم سیخ میکنه
...میگم
چرا بهم کمک کردی؟
بابام میگه باید .با ضعیفها دوست باشم
.ولی ممکنه اونا ندیده بگیرنت
،اگه اینطوری شد .تو باهام بازی کن
چی؟
.ما از امروز با هم دوستیم
سرت با کارای خونه یا چیزای دیگه، شلوغه؟
!نـ... نه
...عجب شانسی
،با قیافهای که داره .در آینده دخترا از سر و کولش بالا میرن
،اگه بچسبم بهش .شاید یه چند تایی هم به من برسه
.راستی، اسمت رو نپرسیدم
.من رودئوسم
تو چی؟
...سیلف
سیلف؟
.اسم قشنگیه .مثل یه روح باد
.آره
!یاهو
چی بازی کنیم؟
.نمیدونم .تا حالا با یه دوست بازی نکردم
.حتماً تا الان هیچ دوستی نداشته .دلم واسش میسوزه
.نه، خودمم نداشتم
.اون چیز رو بهم یاد بده
چیز؟
همون که دستت رو تکون میدادی .و آب گرم میپاشید بیرون
.یا اونی که باد گرم میومد بیرون
.آها، اون
منم میتونم؟
...اگه وردها رو یاد بگیری، میتونی
.احتمالاً
ورد؟
علاقه داری؟
.آره
!خیلی خوب .من که در هر صورت وقتم آزاده
!بیا تمرین کنیم
.من برگشتم
بابا؟
میدونی چرا عصبانیم؟
چرا؟
واسه شورت... یادگاری مقدس روکسیه؟
.نـ... نمیدونم
...شنیدم که
.تو "سومال" کوچولو رو با مشت زدی
.خب، به نظر میاد که مسئله اون نیست
وایستا، چی میگه؟
منظورت امروزه؟
.بله
.آها، که اینطور
حتماً همون بچه دماغویی که .واسه سیلف قلدری میکرد
...نمیدونم شما چی شنیدین، پدر
!اشتباهه
،وقتی کار بدی میکنی !"اول باید بگی "ببخشید
راستش راهم رو میرفتم که ...یه صدایی شنیدم و
!بهانه نیار
،به نظر میاد بعد از دروغی که شنیده .دیگه حتی به حرفم گوش هم نمیده
این چه نگاهیه؟
...میتونم فعلاً یه "ببخشید" تحویلش بدم
.ولی واسه خود پائولم که شده کار خوبی نیست
چی شده؟ چرا چیزی نمیگی؟
،چون هرچی هم بگم ."فقط داد میزنی "بهونه نیار
چی گفتی؟
،قبل از این که بچهات چیزی بگه داد میزنی و مجبورش میکنی معذرت خواهی کنه؟
کاش میتونستم مثل بزرگترها .سریع با همه چی کنار بیام
!رودی
...پدر
تا الان همه تلاشمو کردم .که بچهی خوبی باشم
.خب این... ربطی نداره
.نه، داره
من سخت تلاش کردم .که اعتمادت رو جلب کنم
،تو سرم داد زدی و بهم سیلی زدی .بدون اینکه اجازه بدی واست توضیح بدم
ولی بدون شک سومال کوچولو --زخمی شده و
،حتی اگه زخمی شدنش تقصیر من بود .من معذرت خواهی نمیکردم
،وایستا ببینم چه اتفاقی افتاد؟
مگه نگفتی "بهونه نیار"؟
.نگران نباش، پدر
دفعه بعدی که ببینم سه نفری ریختن سر یه بچه بیچاره .و براش قلدری میکنن، نادیدهشون میگیرم
اصلاً بهشون اضافه میشم !و میشیم چهار به یک
و به همه نشون میدم که مرام خانواده !گریرت چطوره
بعدشم که بزرگ شدم، از خونه میرم .و دیگه خودم رو یه گریرت صدا نمیکنم
عضوی از همچین خانوادهای بودن ...برام مایه خجالت میشه
.بهتره تمومش کنی، پائول
من مردیام که بیست سال تمام مشاجرههای .غیرقابل بُرد رو پیچوندم و راه خودمو رفتم
.تازه این بار که دیگه کاملاً حق با منه
.تو در برابرم شانسی نداری
.متأسفم
.من اشتباه کردم
.برام تعریف کن
!من برگشتم
.خوش اومدی، رودی
امروز خوش گذشت؟
.امروز چند تا دوست پیدا کردم
.آخی! چقدر خوب
میتونم دفعه بعدی دعوتشون کنم خونه؟
چطور کار به ایجا کشید؟
!پسرتون، پسر منو زده
شکی نیست که چشم سومال کوچولو .با مشت کبود شده بود
!کبودیشرو ببینین
.رودئوس همیشه مثل بزرگسال ها رفتار میکنه
!چشمش ورم کرده
،تقریباً از اینکه یه کار بچگانه کرد .دلم آروم گرفت
اگه آسیب غیرقابل جبرانی وارد کنه، چی؟
هی! گوشتون با منه؟
...هرچند
،رودئوس توی این سن ...یه جادوگر آب سطح مقدسـه
No comments yet. Be the first to leave one.