The first 200 lines.
امبر داره از اینجا میره. چقدر یهویی!
کاریه که مردم میکنن. اسبابکشی میکنن.
نه، همه که نه.
مامان و بابا دارن ازدواج میکنن.
هیجانانگیز نیست؟ با یکی خوابیدم.
هیچوقت اینو نمیبخشمت.
چه جوری با این بچه سروکارت افتاد؟
یه زن جوونی هست.
اون تو کافه سیار کار میکنه.
چیه، باهاش قرارداد داری یا همچین چیزی؟
نه. اِم... (کمیل): ولی یه توافقی دارین؟
تو یه رئیس خیلی خوبی. نمیخوام اینقدر...
حالت خوب میشه؟
وای
نمیتونم
میدونی، شاید دیگه باید شروع کنیم.
چرا پنج دقیقه دیگه صبر نکنیم؟
میتونم دوباره بهش زنگ بزنم.
فقط دوباره بهش زنگ میزنم.
هی. چقدر راه داری؟
میدونم، ولی اونا برای ما صبحونه درست کردن.
نه، میدونم، ولی اون...
این واقعاً یه بهونه نیست، تروی.
ببین، ولی چیزی که من...
باشه، منم دوستت دارم.
باشه، خداحافظ.
بهش زنگ زدن بره سر کار، پس...
ولی گفت خیلی متاسفه.
میتونیم یه وقت دیگه بذاریم.
این بیشتر برای ماست. اشکال نداره، بیا، اِم...
بیاین این بساطو راه بندازیم.
ما هر دو میخوایم بچه رو داشته باشی.
باشه؟ اون قراره کاغذها رو امضا کنه.
ما واقعاً نمیخوایم نگران اون باشی.
باشه؟
خوبه. اگه میتونی اونو بدی.
نان تست فرانسوی. خودشه.
اون تو رو بوسید؟
تو؟ آره.
اون تو رو بوسید؟
آره. چرا اینقدر برات شوکهکنندهست؟
خب، اولاً چون تو هستی.
و، یعنی یه جورایی فکر میکردم اون از من خوشش میاد.
آهان فهمیدم. فهمیدم. موضوع خودتی.
وای خدا. تو حسودیت شده. پس حالا این داستانه.
نه، نه من نیستم. قراره قضیه تو بشه.
باور کن، من حسود نیستم. الان خیلی خوشحالم. این فوقالعادهست.
چون تو به من در مورد لاس زدن باهاش غر زده بودی.
و بعد تو بوسیدیش. اون منو بوسید، کرازبی.
به من گوش کن. من اونو نبوسیدم، باشه؟
اون منو بوسید. گردنتو بوسید یا لبهات؟
کرازبی، میتونی فقط... متاسفم، این خیلی هیجانانگیزه.
به من گوش کن. انگار کریسمس زودتر اومده. درسته؟
باید به کریستینا بگم یا نه؟
خب آره، البته که به کریستینا بگو. اون عاشق این داستان میشه.
میتونی براش توضیح بدی چرا تو خونه اون بودی.
و لبههاش چقدر نرم بودن.
و اینکه آیا پایینتنهات تحریک شد یا نه.
و اون الان احتمالاً در مورد خودش بعد از بچه احساس خیلی خوبی داره، پس...
فکر کنم این عالی پیش میره.
ولی تو عذاب وجدان نخواهی داشت و بعدش اون وارد یه افسردگی عمیق و تاریک میشه.
پس تو به من میگی که نباید بهش بگم؟
البته که این چیزیه که دارم بهت میگم.
ببین، من همه چیزو به کریستینا میگم.
تو نباید اینو بهش بگی.
ولی نمیدونم میتونم اینو بهش نگم.
عالی بود؟
خدایا، الان بحث این نیست، باشه؟ چی؟
دارم سعی میکنم سر در بیارم.
نمیتونم... هی، ریچل.
سلام بچهها. اوه، وای، ببین کیه.
خیلی خب.
این خوشمزهست. مرسی، ریچل.
بیا، بذار اینجا برات جا باز کنم.
میتونی اونو بذاری کنارش.
باشه، فهمیدیم. اون مال اونه.
فهمیدیم.
چرا فقط درشو براش باز نمیکنی؟
لازم نیست. آره آره آره. خودم میتونم.
عالیه. اوه، ببخشید.
اشکال نداره. خیلی خب.
از این میخوای؟
اوه، نه، نه، نه. مرسی، نمیخوام.
مرسی، ریچل. خواهش میکنم.
باشه، و خواهش میکنم.
این فوقالعادهست.
آخ!
سلام.
اوه.
تکلیف داره؟
اِم، آره ریاضی و علوم.
هی، جبار، مدرسه چطور بود؟
خانم لی بهمون گفت که داره ازدواج میکنه.
اوه، خوش به حالش.
اوه، هی، اون کره بادومزمینی و ژله روی نون کم گندم رو دوست داشت.
اوه. اوم.
حسابی گرفت.
آره، الان ناهارها رو راحتتر میکنه.
وقتی ازدواج کنه، اسم فامیلش رو به خانم بیشاپ تغییر میده.
باشه. هوم.
شماها کی عروسی میکنید؟
عزیزم، من و بابات دیگه با هم زندگی نمیکنیم.
میدونم. ولی کی ازدواج میکنید؟
سلام. هی.
امم، فاکتورهای این هفته رو آوردم امضا کنید.
عالیه. ممنون، ریچل. و خبر خوب اینکه...
چک جلسه سی لو بالاخره رسید، پس...
اوه.
اولین چک حقوقمون. تبریک میگم.
ممنون. خبر خوبیه.
باشه. ممنون، ریچل.
اوهوم.
آدام، راجع به دیشب...
ریچل، متاسفم، نمیخوام راجع بهش حرف بزنم.
باشه، این یه خورده شبیه تعقیب کردن نیست؟
نه، این تحقیقاته.
تعقیب؟ پیداش کردم!
تروی کوین. مأموریت سانفرانسیسکو.
دوستپسر زوئی دِهیون. بفرمایید.
اوه، ببین، خوشقیافهست. آره.
اوه، خوبه. وای خدایا، واقعاً خوشقیافهست.
این چرا داره تو یه فروشگاه کوچک کار میکنه؟ آره.
آره. میتونه مدل بشه. یا بره استریپر بشه.
ووو! ببخشید. چی؟
وای. زنم داره پدر بیولوژیکیمونو در حال لخت شدن تصور میکنه. من فقط...
این یه خورده برام عجیبه عزیزم.
من فقط... میفهمم اون چی توش میبینه.
باشه، حواست اینجا باشه. در ظاهر...
تمرکز کن. خب، بریم بقیه چیزا رو راجع بهش بفهمیم.
ما یه کاری داریم که باید انجام بدیم. هنوز چیزی مشخص نیست.
آره. طرفدار فوتبال جام جهانیه.
این خوبه. باشه. آره؟
ساحل، فیلم. دث متال.
اوووه. بابا!
کتاب مورد علاقه نداره.
اوه، خب، پس یه هدبنگر بیسواد خواهیم داشت.
اشکالی نداره. ولی یه خوشقیافهاش.
آره. باشه. خب. یعنی...
میدونی چیه؟ باید بریم این پسره رو ببینیم.
آره. اینکه زوئی راضیه یه بحثه.
ولی تا وقتی تروی کوین آماده امضای کاغذها نباشه...
فقط داریم وقتمونو تلف میکنیم. باشه؟
حقیقت داره. آره، پس...
چی میخوای بکنی؟ خب، من میخوام برم...
میخوام برم این پسره رو ببینم، باهاش حرف بزنم.
چی؟ میخوای کاغذها رو ببری اونجا؟
نه، نمیخوام ببرم... فقط میخوام برم سر کارش ببینمش.
این تعقیب کردنه.
منظورم اینه... یه خورده ناجوره.
ولی وقتی چراغ سبز رو بگیریم، حالت بهتر نمیشه؟
آره، با توجه به اینکه من از یکی از همکارام بچهشو خواستم، این کار نصف اون دیوونگیه که خودم کردم.
این کار نصف اون دیوونگیه که خودم کردم.
پس اینو بده به من. خداحافظ.
صبر کن، یه دونه دیگه.
آره. آره، باشه.
باید برم. زود باش.
اوه، برو دیگه.
کار دارم. اوه، آره.
من که نمیتونم تمام روز اینجا باشم با تو عشق و حال کنم.
کار دارم. برو بیرون.
باشه.
بیا تو. سلام.
سلام.
یه دقیقه وقت داری؟
یا دو سه دقیقه؟
آره. اینجارو میبینم هر هفته باحالتر میشه.
خوشم میاد. ممنون.
با اون پسره چی شد؟ باز بحث ازدواج رو پیش کشید؟
نه، خدا رو شکر پیش نکشید.
وقتی اون حرفو زد، خیلی دلم سوخت.
آره، سخت بود. من فکر میکردم وقتی بهش بگیم...
که تو قراره از خونه بری، خودش دیگه...
متوجه میشه؟
آره. نمیدونم واقعاً اونقدر باهوش هست.
که اول فکر میکردیم.
نه، نیست. نگرانم.
فکر میکردم خودش میفهمه، مثل بابا نوئل.
صبر کن، اون بابا نوئل رو باور نداره؟
کریسمس خراب شد؟
نه، نه، نه. نه، منظورم اینه که میدونی بچهها یه روزی خودشون...
خودشون میفهمند؟ اوه، آره، آره.
میدونی، فکر میکردم اونم بالاخره میفهمه، میدونی...
که ما ازدواج نمیکنیم.
پس فکر میکنی خودش میفهمه، یا...
نه.
اون واقعاً گیجه.
و فکر نمیکنم براش خوب باشه.
که به چیزی امید داشته باشه که قرار نیست اتفاق بیفته.
پس فکر میکنم من و تو باید بشینیم و حقیقتو بهش بگیم.
اوهوم.
خب، امم، فکر کنم حق با توئه.
و فکر میکنم خیلی بد خواهد بود.
آره. آره.
پس، شاید مامانت این کارو بکنه.
اون عاشق خبر بد دادنه.
تخصصشه.
اوه، آره؟ صاحبخونهست. باز کن.
میتونی بعداً بیای؟
یه خورده سرم شلوغه. بس کن دیگه.
دارم میام.
No comments yet. Be the first to leave one.