The first 200 lines.
،امروز، روز کاریم نیست .اول صبحی نکشونم اینجا
شماره 6، داری به ژنرال !بیاحترامی میکنی
.عیبی نداره .یه موضوع اضطراری پیش اومده
گنجی که اون روز ...واحد شما به دست آورد
به قهرمان کمک کرد تا بتونه .به سمت قلعۀ ارباب شیاطین حرکت کنه
...ولی
همین الان خبر رسید که .هاینۀ آتش داره حمله میکنه
حتماً دشمن .خودش رو توی بنبست دیده
برای همین از شما میخوام .در مقابل چهار ژنرال ارتش شیاطین بایستید
!باعث افتخاره
!هوی! صبر کن، اسنو
هوی، نکنه میخوای بگی قبول نمیکنی؟
!انجام این مأموریت یه افتخار بزرگه
...و اگه موفق بشیم
!کلی شهرت و پاداش و نصیبـمون میشه
...از دست تو
...شماره 6 دونو
ما فقط میتونیم همچین مأموریتی رو .به قهرمانی مثل تو بسپاریم
میشه لطفاً این مأموریت رو بپذیری؟
،ببینم، نکنه انتخاب من برای این مأموریت پیشنهاد این پیری بوده؟
.درسته
،همونطور که خودت شنیدی .جناب استراتژیست، خیلی روی شما حساب میکنه
قسمت چهارم
چگونه یک ژنرال ارتش شیاطین را
شکست دهیم
!گوش کنید !شکست در این مأموریت قابل بخشش نیست
همگی این موضوع رو !توی مغزتون حک کنید
!باشه
!هوی گیریم، بیدار شو
آلیس، نظر تو چیه؟
!این بار به کمکت نیاز داریم
منظورت این مأموریته که به عنوان یه مهرۀ سوخته دارن ازمون استفاده میکنن؟
من یادم نمیاد غیر از اون باری ...که اشک استراتژیست پیر رو در آوردم
!هوی بیدار شو
بدی دیگهای به اون کرده باشم .که اینقدر ازم متنفر باشه
!هوی گریم
خب از نظر من .همین یه دلیلم واسه تنفرش کافیه
.خب ساده بگم، خار چشمی
...ولی به هرحال
اگه هاینه پیداش شد وانمود میکنیم .داریم میجنگیم و بعدش عقبنشینی میکنیم
شاتگانم هنوز تعمیر نشده .و نتونستم با خودم بیارمش
...گردن گریم
.خیلی خب
!بیا فعلاً برش گردونیم روی صندلیش
.بگیر بشین
چیکار میکنید؟
!هیچی
!راست میگه
.خب مهم نیست
بچهها، امروز لازم نیست جدی بجنگیم، فهمیدید؟
هوی، چی داری میگی؟
این یه مأموریت ویژه است !که ژنرال و استراتژیست دونو به ما سپردن
خب من، از اون .استراتژیست پیر بدم میاد
یه جورایی حس میکنم یه آدم آبزیرکاهه .که فقط به فکر منافع خودشه
هوی، تا حالا به خودت نگاهی انداختی؟
شماره 6، تا حالا چیزی به اسم "آینه" به گوشت خورده؟
فرمانده، تا حالا اسم "بومرنگ" رو شنیدی؟
،من به اندازۀ اون پیری .از شما هم بدم میاد
.پیداش شد
اون دیگه چیه؟
،به اون میگن گولم .یه عروسک کنترلی که با جادو حرکت میکنه
،انگار با این جادو .هر کاری میشه کرد
ها؟ جریان چیه؟
.ارتشـشون از هم جدا شد
ببینم، واحد من فقط کافیه با هاینه مقابله کنه، مگه نه؟
شماره 6 دونو، مبارزه با !اورکهای ارشد رو به واحد من بسپارید
پس واحد منم !ترتیب اوگرهای قدرتمند رو میده
...اِه! صبر کنید ببینم
نگران نباش! درسته اونا خیلی قوی هستن !ولی اونا رو بسپار به ما
!حرکت کنید
!گندش بزنن
!اسنو، برو گریم رو بیدار کن
بهش میگیم یه نفرین خفن !بندازه به جون هاینه
بیدار کردن گریم رو !بسپار به یکی دیگه
...تیغۀ یخبندان آیسبرگ
،یه تیغۀ جدیده که برای خریدش !وام سه ساله گرفتم
!با این هاینه رو شکست میدم
!دخترۀ مغز فندقی
،میگم... فرمانده میتونم برم اون گریفون رو بخورم؟
آخه خیلی دوست دارم ...توی هوا پرواز کنم
!پس با این حساب، منم رفتم
.بیدار کردن گریم رو بسپار به من
...پس در این صورت
...حریف تو هم
.اونه
شوخی میکنی؟
!اسم من اسنوئه
!هاینۀ آتش !با تیغۀ یخبندانم آیسبرگ، بمیر
،بیا جلو ببینم .تویی که اسمت اسنوئه
من، یکی از چهار ژنرال .ارتش شیاطین، حریفت میشم
!این یارو چه مرگشه؟
!فایده نداره
!آلیس، یالا گریم رو بیدار کن
!آخه چرا؟ !این بدبخت بیهوش شده
آخه چرا این دختره همیشه قبل از شروع مبارزه یا میمیره یا بیهوشه؟
حالا باید چیکار کنیم؟
.انگار چارهای نیست
شماره 6 کمی برام وقت بخر .دارم درخواست بمب خمیری میدم
برات وقت بخرم؟
!بیا جلو ببینم
!قدرت جنگی کیساراگی رو نشونت میدم
!آی! آی! آی
!آلیس، مطمئنم شکست !شکسته! شکسته
!صداش رو شنیدم! یه صدای خرکی
اگه شکسته بود، اونقدر درد میگرفت ."!که نمیتونستی جیغ بزنی و بگی "شکسته
.پس نتیجه میگیریم که نشکسته
!آخ! بد جوری درد میکنه
!منطقی نیست
!این حرفت اصلاً منطقی نیست
...تو هم به اندازۀ خالقت لیلیث ساما
!غیر منطقی هستی
!ها؟
من اینجور فکر میکنم یا واقعاً بیشتر از همیشه طولش دادن؟
...بر اساس ساعت درونی من
.الان وقت چای خوری ستاد فرماندهیه
.یه کوچولو دیگه تحمل کن
!گندشون بزنن
!آزادسازی محدودیت
مگه زده به سرت؟
!لغوش کن
...برای آزادسازی محدویتهای ایمنی لباس رزمی
موافق هستید؟
!موافقم !یالا! زودتر
پس توجه داشته باشید بعد از یک دقیقه آزادسای .شما نیاز به 3 دقیقه وقفه برای فعالیت دوباره دارید
!با همۀ شرایط موافقم
.شروع آزادسازی محدودیت
،اگر درخواست لغو داشتید .میتوانید در هنگام شمارش معکوس، اعلام کنید
!یالا انجامش بده
9, 8, 7, 6, 5, 4, 3, 2, 1, 0...
...اوه! فرمانده
.گریفون به درد نمیخوره
!خیلی بد مزه است
جـ... جدی میگی؟
.خیلی ناامیدم کرد
.آزادسازی محدودیت انجام شد
!رُز، از اینجا دور شو
!باشه
!خیلی خب
فرمانده!؟
!گرفتمش، شماره 6
!رسید C4
!با این کارش تمومه
!ترتیبش رو بده، شماره 6
!برو ببینم
!آخ! آخ! آخ
!آغاز 3 دقیقۀ وقفه
!هوی! از من به عنوان پناهگاه استفاده نکن
.میدونستم قدرت علم از جادو بیشتره
!آی
این چی بود؟
حس میکنم روز به روز ...داره بدتر و بدتر با من رفتار میشه
بالاخره بیدار شدی، گریم؟
هوی بچهها، من تا یه مدت .نمیتونم حرکت کنم
شرمنده ولی 3 دقیقه .از من در برابر دشمن محافظت کنید
فرمانده، وقتی مبارزه تموم شد !یه غذای خوشمزه ازت میخوام
!منم یه شراب خوش طعم میخوام
!گندش بزنن
،هرچی بخواید براتون میگیرم !پس لطفاً کمکم کنید
ولی گریم، تو رو !بعداً حسابی تنبیه میکنم
،سلام، شماره 6 .بازم به هم رسیدیم
خیلی خب، امروز !تا اونجا که میتونی سرگرمم کن
!صـ... صبر کن، هاینه
!بیا با هم حرف بزنیم
!باید کمی واسه خودم وقت بخرم
چی میخوای؟
چی خوردی که صاحب همچین سینههایی شدی؟
!فرمانده، بعضی وقتا خیلی خنگ میشی، ها
.اوه، خوب تونستی آتش منو منحرف کنی
...اون دخترۀ شوالیه خیلی ناامیدم کرد
ولی به نظر میاد .تو خوب بتونی سرگرمم کنی
دخترۀ شوالیه؟
نکنه منظورش اسنو سانه؟
تیغۀ یخبندانم !که تازه خریده بودمش، آب شد
اون سلاح عجیبِ دور برد رو با خودت آوردی، مگه نه؟
از اون استفاده کن !و انتقام آیسبرگم رو بگیر
!آروم بگیر، اسنو
.من الان نمیتونم حرکت کنم
!چی گفتی؟
شماره 6، چرا نمیتونی حرکت کنی؟
آخه چرا!؟
!هوی، شاسکول، چیزی نگو
!انتقام آیسبرگم رو بگیر
.به نظر میاد شماره 6 نمیتونه حرکت کنه
!آروم باش، اسنو سان
بهت رحم میکنم !و با یه ضربه خلاصت میکنم
هوی! تو یکی از جملات شیطانی ...کتاب راهنمای شرارت
که نباید به زبون آورد رو !خیلی علنی گفتی
...مطمئنم که به خاطرش بدبخت
!فرمانده، اون آتیشه خیلی ناجوره
!نمیتونم جلوش رو بگیرم
!یالا فرمانده، باید فرار کنیم
!ای ارباب بزرگ زناریس ساما
!بر این زنیکه مصیبت نازل کن
!باشد که از حرکت بایستی
!چی؟ این یه نفرینه؟
.پایان وقفۀ حرکتی
گریم، حس میکنم برای اولین بار .تو رو به چشم یه فرد مفید دیدم
!ها؟ یه لحظه وایسا ببینم
مگه تا حالا منو چطوری میدیدی؟
!این 3 دقیقه به اندازۀ یه عمر گذشت
No comments yet. Be the first to leave one.