The first 111 lines.
.در سالهای جنگ، زمین از خون مردم بیگناه، سرخ شده بود
.تا "یوما"، نیروی تاریکی، احیا شود
چی شده "مارو"؟
.مارو" زود باش"
.زندگی من، وهمی بیش نبود
ارباب؟
چی شده؟ ارباب؟
دنیای انیمه تقدیم مینماید
کاری از تیم تخصصی ترجمهی انیمه
Blood winE
FarzaN
حکومــــت خونریز: مصیبت یوما
هیکاگه در دنیایی شیطانی
،همونطور که میدونی، ارباب از میون ما رفته ."اونم درست قبل از فتح "کیوتو
.طبق وصیت ایشون، ما بایستی مرگشون رو تا سه سال مخفی نگه داریم
اگر "مارو" خبر مرگ ارباب رو پخش کنه .اقتدارمون زیر سوال میره
.مارو" رو برای همیشه ساکت کن" .بدون هیچ رحمی
.برو دنبال "ماروی" خائن
.اطاعت
!"مارو"
میخوای از روستای خودمون فرار کنی که کجا بری؟
!"مارو"
.محاصره شدم
شوریکن ده پر؟ نکنه نینجاهای "ایگا" باشن؟
...یکی
...دو تا
ایگا" بودن؟"
.نه، شایدم شکارچی باشن
.من اینجا هستم تا مراسم پس از مرگت رو اجرا کنم
آها، پس دنبال کسی میگردی؟
اما بهت که گفتم، فقط آدمهایی به سراغ این آبشار میان
.که جایی در این دنیا ندارن و خواهان مرگ هستن
.منم برای آرامش دادن به ارواحشون اینجا هستم
.کسی که دنبالشی اینجا نیست
.فقط آدمهایی که خواهان مرگ هستن، به اینجا میان
.بهتره زودتر خودت رو به دهکده برسونی .آفتاب به زودی غروب میکنه
.از دو طرف رفتن
یک، یک عشق و یک نسل Hitotsu, Hitoyo no koi naraba
دو، دو نفر که میرویم تا دوزخ Futatsu, Futari de jigoku e to
سه، سوای کشتن همهی آدمها Mittsu, Mina o koroshitemo
چهار، چهارمین سرزمین مردگان Yattsu, Yomi e no michi-shirube
پنج، پر از باران خون از جنگ ltsutsu, lkusa no chi no ame no
شش، شبیه یک کالبد بیجان Muttsu, Mukurato kawarya senu
هفت، همهمهی اشکهایم Nanatsu, Namida mo kare hate te
.ببخشید
.هی رفقا، بیاین یه لبی تر کنیم
.خوشم میاد هر روز، دلی از عزا در میاریم
.بیا بریم
.نمیتونم
.چرا؟ خورشید داره غروب میکنه ها
.اوهو، تو هم مسافری؟ خیلی خوش اومدی
...نه، نیستم
.خیلی خب، بیا نفسی تازه کن. ساکی اینجا حرف نداره
.آهای بچهها، رفیق تازهمون رو داشته باشین
.خوش اومدی، بشین و بزن به بدن
!بذار پرش کنم
!"مارو"
..."مارو"
.بابا وایسا اول گلویی تازه کن
.مطمئنم "مارو" بود
اوه، اسمش "مارو-سان" بود؟
.هی، تکون نخور
ولی فکر نمیکنم کسی رو توی این دهکده
.با لباس سامورایی دیده باشم
.نه، مطمئنم خودش بود
.حتما دوستای خیلی خوبی برای هم بودین
.بفرما، تموم شد
چرا اهالی اینجا با اینکه من غریبهم، بهم اعتماد کردن؟
آدمای خوبی هستن، نه؟
."ایتو-سان"! اسم این خانوم "ایتو-سانه"
..."هیکاگه-سان"
.میتونین از اینا استفاده کنین
."خیلی ممنون "ایتو-سان
اهالی این روستا
.همگی مسافرایی هستن که از جاهای دیگه اومدن و اینجا موندنی شدن
.اونها هم مثل تو هستن
...هیچکس یادش نمیاد قبل از اینجا اومدن، چیکاره بوده
.یا از کجا اومده و کس و کارش کی بودن
.من که خوب یادمه
شکارچی بودن؟
!به به
.خوش اومدی. بیا بازم یه لبی تر کنیم
.جون من بیا تو، هر چقدر بخوای هست
.هیچ پرندهای اطراف این روستا پر نمیزنه
.هیکاگه-سان"، چرا نمیای تو؟ ناهار آمادهست"
.این طرفش هم جنگله
پس چرا از مزرعه و شالیزار اطراف دهکده خبری نیست؟
.هنوزم منو زیر نظر دارن
چرا توی این دهکده موندی؟
.چون "مارو" رو اینجا دیدم
...بله، ردش رو تا همین حوالی گرفتیم، ولی
.ما هم دهکده رو زیر نظر داشتیم. هیچ اثری از "مارو" نبود
.درسته، منم تکتک خونههای دهکده رو گشتم ولی نتونستم پیداش کنم
.اما مطمئنم یک بار دیدمش
.خواهش میکنم بذارین بمونم و بیشتر تحقیق کنم
.تو و "مارو" مثل دو تا برادر بودین
ولی نباید بهش رحم کنی، متوجهی؟
.بله
.بذار قرش بدم
..."آیا"
!"آیا"
.اینا زخمهای اسلحه نیستن
..."تایچی-سان"
..."مارو"
...هیولاها...
...دوباره متولد میشن...
..."مارو"...
...اون بچه...
...از زمین متولد شده...
!امکان نداره
.اهالی دهکدهی ما میدونستن
No comments yet. Be the first to leave one.