The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

El Barco S02E11 Una de fantasmas 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 11 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً در این قسمت

من مدرک دارم که اون اردک از خشکی اومده.

اگه اردک ۱۲ ساعت پیش غذا خورده باشه،

ما ۱۲ ساعت با خشکی فاصله داریم.

این یعنی ما خیلی نزدیکیم.

اون چیه؟

می‌شنویش؟ آره.

چه نوع سرطانی؟ پروستات.

می‌خوای زن من بشی؟

آره. می‌تونی یه لطفی در حقم بکنی؟

به هیچ‌کس نگو. این چیه؟

اینا همون قرصایی هستن که زنت قبلاً می‌خورد.

میشه بگی دقیقاً چرا به زن من گفتی سرطان داری؟

ساعت پدربزرگت هست.

ممنون.

چرا داری ارثیه‌ات رو الان به من میدی؟

همه چی روبه‌راهه، بابا؟

دو تا قوطی فلفل از کابینت گم شده.

من می‌خوام با برنده‌ها باشم. به تیم خوش اومدی.

اگه در مقابلت بایستم، اگه برنامه‌هات رو به خطر بندازم، منو می‌کشی؟

فرستنده کار نمی‌کنه. یه برد کمه.

فکر کردم تو یه تیمیم. آره، ولی در سطوح مختلف.

عواقب کاری که کردی خیلی فراتر از خودمه،

و فراتر از همه کساییه که روی این کشتی هستن.

تازگیا انقدر برای دامپزشک بودن ذوق داری

که شک دارم شاید برای پروژه الکساندریا مفیدتر باشی

اگه روی صندلی چرخدار ثابت بمونی.

تو تأمین‌کننده‌ی منی.

می‌خوام آقای گامبوا رو بهتون معرفی کنم.

و به این ترتیب محدودیت‌های خاصی داری.

یه مقدار غذا گم شده. یا دارم آلزایمر می‌گیرم

یا یه نفر هفته‌هاست داره غذا کش می‌ره.

دیروز بوسیدمت و حالا دارم به خودم شک می‌کنم.

من عاشق ویلما هستم.

من یه خائنم.

من دارم کشیشی رو ترک می‌کنم. دیگه به خدا اعتقاد ندارم.

از حالا به بعد، «پدر» ما توی بازار هست.

می‌خوای امشب یه نوشیدنی بزنیم؟

شنیدی دیگه کشیش نیست و عاشقش شدی؟

خودت اینطوری هستی.

ما امشب عشق‌بازی نمی‌کنیم.

باشه.

متأسفم. نباید جلوت می‌بوسیدمش.

مشکلی نیست. ما دوستیم، رابطه‌مون تموم شده.

اگه جدایی به دردی بخوره، اینه که جا رو برای نفر بعدی باز می‌کنه.

چیزی از قبل از اون تصادف یادت میاد؟

اون موقع هم دوستایی داشتی.

من و تو دوست بودیم؟

تو یه چیزی از من برداشتی.

روبرتو! یادت میاد؟

یه پوشه قرمز.

می‌تونی اون صدا رو بشنوی؟ شبیه قدم زدنه.

می‌دونی این چیه؟ این همونیه که اردک توی کونش داشت.

این شیشه حرارت‌دیده‌ست. از یه جزیره با ساختمون میاد.

مطمئنم بلده چطور برگرده خونه‌ش.

هیچ‌کس نباید قبل از اونا به خشکی برسه.

می‌تونی با همه‌ی اینا یه دستگاه ردیاب دوربرد بسازی؟

موقعیتش رو میشه با رادار ردیابی کرد که به مادربرد

کامپیوتر دکتر وصله.

بیست متر، پنجاه متر.

خیانت در جایی که من ازش اومدم، قیمتش مرگه.

اردکه داره به سمت شمال شرق پرواز می‌کنه.

می‌خواستی توی تیم من باشی اما به اندازه کافی وفادار نیستی.

هفت ساعت و چهل و دو دقیقه قبل

زود یادت می‌ره

که باید تمام کارهایی رو که توی این کشتی می‌کنی به کی گزارش بدی.

دفترچه تلفن رو نگه دار.

من کاری نکردم.

تو یه دستگاه ردیابی ساختی.

یواشکی.

دستگاه رو بدون اینکه اول از من بپرسی به اردک وصل کردی.

یه خیانت احمقانه.

ما شانس پیدا کردن خشکی رو داریم.

چی رو باید می‌پرسیدم؟

کی بهت گفت این کشتی باید همین الان به خشکی برسه؟

داریم به جایی می‌ریم که نباید بریم.

و کامپیوتر ردیابی قفل شده.

مجبور میشم سکان رو بشکنم.

این آخرین باریه که بهم خیانت می‌کنی.

می‌خوای منو بکشی؟ نه.

خودت به دست خودت خواهی مُرد.

وقتی دکتر تو رو برای کالبدشکافی باز کنه،

تنها چیزی که پیدا می‌کنه،

یه خونریزی داخلی بدون توضیحه.

بالا. رامی‌رو، یالا.

یالا!

می‌تونم درستش کنم.

می‌تونم درستش کنم.

نیمه‌شبه.

اگه تا ۸ صبح درست نشه،

به سراغ دفترچه تلفن می‌ریم.

می‌فهمی؟

اولیسس!

شنیدیش؟ چی رو؟

نگو که نمی‌تونی بشنویش.

کشتی‌ها صداهای عجیبی می‌دن، مثل خونه‌های قدیمی.

اولیسس، صدای قدمه. من هر روز صدای قدم می‌شنوم.

مثل یه حضوری که دور بدنه کشتی می‌خزه.

درسته. تو هم می‌شنویش.

فکر کنم یه ملافه دیدم که داشت توی راهرو می‌دوید.

یه ملافه

پیتی، پدربزرگم همیشه می‌گفت اگه راجع به روح حرف بزنی...

داری احضارشون می‌کنی.

یالا، بریم.

کمکم کن.

سه ساعت و ۵۳ دقیقه قبل

مامانم همیشه می‌گفت اگه کار اشتباهی کردی،

بهتره که بگی.

مثل وقتی که سنجاق‌های سرمو زدم تو پریز برق.

برق‌ها رفت و یه مرد دیوارو خراب کرد

تا بره دنبال جایی که برق قایم شده بود.

کی اونجاست؟

شما کی هستی؟

یک داستان روح

بسه! وایسا، به من دست نزن!

دستم نزن!

تو کی هستی؟

یک ساعت و ۲۸ دقیقه قبل

وقتی آدم می‌ترسه،

گاهی اوقات چیزی نمی‌گه.

یا سعی می‌کنه خودش به تنهایی همه چی رو درست کنه.

اما این همیشه خیلی بدتره.

چون یه چیز "بدتر از بدتر" همیشه بعدش اتفاق می‌افته.

امروز، ۶۳ روز از وقتی که از بندر والنسیا حرکت کردیم، می‌گذره.

امروز قرار بود گیاهان و جانوران زیر آب رو مطالعه می‌کردیم.

و باید سرفصل‌های بورسیه تحصیلی "اِستِرِلا پولار" سال ۲۰۱۱ رو تموم می‌کردیم.

امروز قرار بود...

دوستان جدید و فوق‌العاده‌ای پیدا کرده باشیم.

دوستانی برای تعطیلات.

برای کارت‌های تبریک کریسمس.

یا دوستانی برای تمام عمر.

امروز اولین روزی بود

که این تجربه نقطه عطفی برای بقیه زندگیمون می‌شد.

امروز باید به بندر می‌رسیدیم.

خانه.

این تنها چیزیه که درست نیست.

جانوران و گیاهانی که دیده‌ایم،

قابل مقایسه با سرفصل‌ها نیستند.

ما بیشتر از دوست، به یه خانواده تبدیل شدیم.

با اینکه به بندر نرسیدیم، زنده‌ایم.

و امید داریم.

خب، حالا نمرات و مدارک شما رو می‌دیم.

دکتر. بله.

مارتا کوستا.

تبریک می‌گم، مارتا. ممنون.

داوید دومینگس.

هی.

تبریک می‌گم، داوید.

مشکلی پیش اومده؟

پدرو گیرونس.

پیتی.

ویکتوریا گونزالز.

ویکتوریا، ممنون.

ویلما یورنته.

رامیرو مدینا.

خیلی خوبه، رامیرو. تبریک می‌گم.

کریستوبال مونسنتو.

نه، صبر کن. فکر کنم این پسر...

بله. این پسر هیچ وقت سوار کشتی نشد.

ببخشید، جولیا.

این کریستوبال مونسنتو کیه؟

متأسفانه او دانشجویی هست که در خشکی مونده.

آینوا مونترو. برای او بعداً.

باشه. استلا مونتس.

آندرس پالوماز.

تبریک می‌گم، پالوماز.

کاپیتان، بیاید موتورخونه. یه مشکلی داریم.

به این رسیدگی کن. حتماً.

ریکاردو، لطفاً هر چه سریع‌تر بیا روی عرشه.

ما یه مشکلی داریم.

خسوس رودرو.

این چه وضعشه لعنتی؟

کی این شیرین‌کاری رو کرده؟

دیشب هیچکس نگهبان عرشه نبود، یا این چه کوفتیه؟

من واقعاً متأسفم، ریکاردو.

من نگهبان بودم.

به یک آمپول نیاز داشتم. مجبور شدم واسه یه لحظه برم بیرون.

منظورت از آمپول چیه؟ یه...

حالت خوبه؟ فقط یه کم درد می‌کنه.

بشین. شکمِ پایینم.

چه اتفاقی افتاده، هان؟

حالم خوبه، حالم خوبه.

موضوع اینه که...

من قرص‌هایی که ویلسون بهم داد رو خوردم.

و رفتم آشپزخونه تا کمی چای بابونه درست کنم.

منِ لعنتی اونجا تو آشپزخونه مثل خوک خوابم برد.

لعنتی. حتی دکتر هم بهم گفت

که ممکنه باعث بشن بخوابم.

اما اصلاً به ذهنم خطور نکرد، قسم می‌خورم. متأسفم.

بهش فکر نکن. نگهبانی رو فراموش کن. من خیلی متأسفم.

دفعه بعد که درد داشتی، بهم بگو.

برام مهم نیست درد تیز، دل‌پیچه، یا یه گوزِ لعنتی باشه.

می‌ری توی کابین من و بیدارم می‌کنی. باشه؟

واضحه؟ بله.

گفتم، واضحه؟

بله، واضحه. کاملاً.

لعنتی، جولیان، واقعاً که.

اما باید مراقب باشم. مراقب چی؟ چی شده؟

چون سالومه ممکنه فکر کنه من و تو با هم رابطه داریم.

کاپیتان، تو رو خدا بیا پایین، باشه؟

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left