Re:ゼロから始める異世界生活 氷結の絆
The first 200 lines.
.محافظت از اون. این دلیل وجود توئه، هدفت
.ولی از مداخلهی بیجهت منع میشی
،از دور مراقبش بودن
.این تعادلی بین وجود تو و آرزوییه که برات عزیزـه
!بابا
!دیگه کافیه
!بس کن
...بس
!خواهش میکنم
خدارو شکر، دیگه مشکلی نیست، نه؟
!بابا، بابا
حالتون خوبه؟
!جلو نیا
!موهای نقرهای، گوشهای دراز، چشمهای ارغوانی
!ساحره، ساحره، ساحره، ساحره است
...ساحره، ساحره، ساحره
...ساحره، ساحره، ساحره، ساحره ...وایسا، من
...ساحره است! ساحره است! ساحره! ساحره
...ساحره است! ساحره است! ساحره! ساحره ...بس کن... لطفا
!ساحره، دور شو
...ساحره، ساحره !بس کن
!ساحرهی حسود
!بــــس کــــن
...این قدرت منه
اون خانواده چی شدن؟
...موهای نقرهای، گوشهای دراز، چشمهای ارغوانی
...اگه ظاهرم تا این حد اونا رو میترسونه
...همیشه، اینجوری
چی شده، لیا؟
قرار امروز خوش نگذشت، نه؟
میفهمم. سوبارو به اندازهی کافی برای .قرار اولت مناسب نبود
.اینطور نیست
.یه چیزی از گذشته یادم اومد، فقط همین
.به سوبارو ربطی نداره
که اینطور، چون توی جشنوارهی دیروز .کلی مجسمهی برفی دیدی
.آره، داشتم یکم فکر میکردم
...دربارهی مردمی که هنوز توی جنگل هستن
!بگیر که اومد
...مردم جنگل
.هیس، صدات رو میشنوه. بریم
...تویی، ها
.همون همیشگی لطفا
.به روی چشم
.کفشهات
ها؟
کفشهات، اونا چی؟
.بـ... بله، لطف میکنید. همونطور که میبینید داغون شدن
.بیا
.خیلی ازتون ممنونم
.امروز تونستیم کلی حرف بزنیم
.شب بخیر
ای بابا، هروز همینقدر سختکوشی، ها؟
.اینجور تعریف شنیدن هم خوبه
.آقای روح
،درسته که من یه روحم، ولی با توجه به رابطهمون
باید اینجوری صدام کنی؟
.پاک
.آره، آفرین. شنیدنش خوشحالم کرد، امیلیا
دیروز پیدات نبود، اتفاقی افتاده؟
،کل روز رو خواب بودم .مثل تو همیشه سرم شلوغ نیست
،کفشهای نو پاته رفته بودی به دهکده؟
.آره! حتی قبل از اینکه چیزی بگم متوجه کفشهام شد
،چون همیشه همون کفشها رو میپوشی
.پس احتمالا فقط یادش مونده بود
.حتما غافلگیر شده
.حالا دلیلش هرچی بوده همین پیشرفت خوبیه ...همینطور پیش بره
.شاید بتونیم دربارهی آب و هوا حرف بزنیم
اصلا حرف زدن دربارهی آب و هوا توی این منطقه فایدهای هم داره؟
.همیشهی خدا ابری و برفیه
.عیبی نداره. همین مکالمههای کوتاه مهمه
.تو دیگه زیادی سختکوشی
.کلی کار باید انجام بدم
،بعد از اینکه به همه رسیدگی کردم .باید جنگل رو بازرسی کنم
.چون باید نقشه رو تموم کنم
به نظر من که باید بعضی وقتها از زیر کار .در بری و به فکر خودت باشی
.از زیر کار در برم»؟ نمیدونم چرا ولی برام ناخوشاینده»
اگه این خوب نیست، نظرت دربارهی تنبلی چیه؟
.اه، ولی یه جورایی از این کلمه خوشم نمیاد
دیگه وقتش نشده یه نوش رو بگیری؟
چطوره یه بهترش رو با جادو برات بسازم؟
.لازم نیست. اون برام عزیزـه
.تا اون روز رو فراموش نکنم
چیه، هدیهای از یه پسر؟
.ولی اگه این باشه من حسودیم میشه
...اینطور نیست، فقط
فقط؟
بهم نمیگی؟
.منم رازهای خودم رو دارم
.چیزایی که لازم نیست تو بدونی
.کاش یکم بیشتر بهم اعتماد میکردی
.چون بیشتر از همیشه مادی شدم خوابم گرفته
.باشه، باشه. شب بخیر، پاک تنبل
...یه جور ناپدید میشه انگار داره میمیره .همیشه چیزهای عجیب یادش میمونه
!پاک، ببین
!کلی سنگ خوشگل اینجاست !کشف بزرگیه
،واقعا حس خوبی داره
.مثل تمیز کردن گوشهات
،اینجور واکنش به سنگها خوشگله .بدم نمیاد
.ولی زیادی برندار، ارزششون رو از دست میدن
.هنوز کلی جا توی جنگل هست که من نمیشناسم، ها
...اینکه یه معدن دستنخورده توی درختزار پیچکی
،انگار هرچی بیشتر به عمق جنگل زیکزاکی میری برفها هم عمیقتر میشن
.راه رفتن سخت میشه
هی، به نظرت نباید درمورد اون اسمها تجدید نظر کنی؟
،چرا؟ به نظرم که اسمهای خوبی هستن .راحت توی ذهن میمونن
.منم همین فکز رو میکنم ولی نشون دادنش به دیگران خجالتآوره
.یکمم زیادی بیپرده است
...زیکزاک، زیکزاک، زیکزاک
...زیکزاک، زیکزاک، زیکزاک .غر زدن ممنوع
...زیکزاک، زیکزاک، زیکزاک .نقشهی خودمه پس هرجور دوست داشته باشم نامگذاری میکنم
.مثل اینکه فعلا سنگ درخشان کافی داریم
.به لطف پاک، امروز بازرسی جنگل خیلی خوب پیش رفت
هی، پاک؟ خوابیدی؟
.ناپدید شو
.هنوز زمان بیشتری نیاز داره
...اگه ممکن باشه، همینجوری، تا ابد
،از دور مراقبش بودن .این تعادلی بین وجود تو و آرزوییه که برات عزیزـه
،از دور مراقبش بودن .این تعادلی بین وجود تو و آرزوییه که برات عزیزـه
،از دور مراقبش بودن .این تعادلی بین وجود تو و آرزوییه که برات عزیزـه
،از دور مراقبش بودن .این تعادلی بین وجود تو و آرزوییه که برات عزیزـه
.ترسناکه... میترسم
...بازم همون خواب
برنامهی امروزت چیه؟
.بدون جواب هم میدونی، مثل همیشه است
.که اینطور، شرمنده که پرسیدم
!از دست تو، پاک بدجنس
.امیلیا، امروز نمیتونم کنارت باشم .کار خطرناکی نکن
...اینو من باید بگم، پاک. همراه غریبهها جایی نرو
.هر اتفاقی افتاد، اولویت اولت باید فرار کردن باشه
اگه خطری حس کردی، سریع فرار کن، باشه؟
.باشه... چیزی نیست
.آفت برفی، و این یکیش تازه است
.بهتره فعلا از این منطقه دور بمونم
!بالاخره پیدات کردیم
،این جاده خطرناکه
.اگه نمیخوای صدمه ببینین، با زبون خوش برگردین خونهتون
.انگار همینجوری راضی میشیم
.تو این دنیا کلی منحرف هست
منحرفهایی که دوست دارن تا میتونن به الف دوستداشتنیای .که توی قفسه تجاوز کنن
،واقعا که، معامله با نیمهانسانی که توی جنگل زندگی میکنه
!اون روستاییها جرم بزرگی مرتکب شدن، نه؟
منظورت چیه؟ !روستاییها ربطی به این قضیه ندارن
.ربطشون تمومه
،شما حرومیها جنگ نیمهانسانها رو باختین .دیگه هیچ حق و حقوقی ندارین
.حتی نفس کشیدن کنار ارباب انسانت هم جرمه
بلایی سر روستاییها آوردین؟
.فعلا که هیچی .خب، البته به جوابت بستگی داره
،روستاییها به یه نیمهانسان کمک کردن
.با بدنت تاوان این گناه رو میدی
خب، چی میگی؟ .بههرحال برامون فرقی نمیکنه
،اگه پرداختن با بدن باشه .زنهای دهکده هم میتونن انجامش بدن
!اونا هیچ ربطی به این قضیه ندارن
پس درازگوشهای دیگهی توی جنگل چی؟
.متوجه شدم
.صورتت رو نشون بده
.چون جذابیتت مهمه
!زود باش
.فکر نکنم چیزی باشم که امیدش رو داشتین
هنوزم میخوای منو بکنی توی اون قفس؟
...موهای نقرهای، چشمهای ارغوانی .الف نقرهای
!ساحره
!ساحرهی حسود
!مثل ساحرهی حسوده
!اوی، شوخیت گرفته !این از چیزی که فکر میکردم هم بهتره
چی انقدر خنده داره؟
!تو! معلومه که تو
،فروختنت حیفه !خودم تا حد مرگ توی قفس ازت کار میکشم
...ولی اگه الان فرار کنم
!نکشینش .و به صورتشم آسیب نزنین، ارزشش کم میشه
...خیلی خوبه
تحریککننده است. مثل اینکه نگرانی و شَک .خوب داره با قلبت بازی بازی میکنه
.لطفا، زودتر از اینجا برین
.وقتی رفتین با دهکده و روستاییها کاری نداشته باشین
.اگه این کار رو بکنین، میبخشمتون
!چی باعث شده فکر کنی میتونی به ما دستور بدی؟
!اشتباه نکن، ما دستور میدیم و تو گوش میکنی
!اشتباه کردم؟
!خفه شو، فقط زودتر برو توی قفس کوفتی
!هی، دیگه بس کنیم .بیشتر از این دیگه برگشتناپذیره
!همین الان باید از اینجا برین
!اینجا خطرناکه
چی بلغور میکنی؟
!فـــــرار کنیـــــن
...برای همین بهتون هشدار دادم
!بس کن
!خواهش میکنم! دیگه بسه
!همچین کار وحشتناکی توی این جنگل انجام نده
!این جنگل رو با خون آلوده نکن
!مردم اینجا به اندازهی کافی زجر کشیدهن
چـ.... چی؟ اون الان این کار رو کرد؟
!چی؟! این چه کوفتیه؟
...صبر کن، خواهش میکنم! من معذرت میخوام پس لطفا
!نــــــه
...نه
!نجاتم بدین! نجاتم بدین
!لطفا نه
...متوجه شو... بس کن
!...یکی... کمک کنه
.اینکه تا آخرین لحظه اسم منو صدا نزدی از عادتهای بدته
.از دست تو، فقط یه روز نبودم و اینجوری شد
No comments yet. Be the first to leave one.