The first 200 lines.
برنامه آخر شب
برنامه آخر شب
...یک روح سالم
...در یک فکر سالم...
و یک بدن سالم ساکن است...
آوردمش
با این، یکی دیگه از مارایی که تو بدنم گذاشتی رو در میاری مگه نه؟
بله
آفرین، اروکا
...بالاخره
فری، چشم شیطانیت در چه وضعیه؟
عالیه
با این ، من میتونم یه مکعب مستقل درست کنم
مابا ساما تخصصش توی جادوی مکانی بود
امشب ، چشم شیطانی تو لازمه
اروکا و من بهت تو جادو کمک میکنیم
روت حساب میکنم
...باشه
...بسپارش به من
...الان
...زمان داره میرسه...
خیلی منتظر این روز بودم
این یک زیر نویس مجانی است، برای فروش نیست
...اگه عجله نکنی، بدون ما شروع میکننا
این تو بودی که اِنقدر طول کشید آماده بشی
!هی سول، من میخوام تا خرخره بخورم
واقعا که نامرتبه
!خوش اومدین
...چیه چیه...میبینم همه حسابی به خودشون رسیدن
...کید، چی شده؟ به نظر حالت خوب نمیاد
اوه، نه، معذرت
...گشنمه
!چه نامرتبی
به هر حال، همه خوش اومدید
امشب جشن تاسیس شیبوسنه
کابوس قبل از جشن
~و بالاخره، پرده ها بالا میروند؟~
کابوس قبل از جشن
و بالاخره، پرده ها بالا میروند؟
...خوب، بیاید تو
پدر میخواد خوش آمد بگه
گشنـــــمـــــه
چیزی که پدر گفت...میتونه درست باشه؟
یه همچین چیزی اینجا تو شیبوسن؟
!یو
!هی! چطورید
!سلام! سلام! هی
!خسته نباشین
!جناب شینیگامیه
!جناب شینیگامی
...خوب
حالا که اینو گفتم، خوش آمد گویی تموم شد
واقعا که فقط یه خوش آمد بود
...پدر، این خیلی مختصر بود
...پس، من هم
با وجود برنامه سختی که دارید خیلی ممنون که وقت گذاشتید و تو مهمونی تاسیس شیبوسن شرکت کردید
با اجازه شما، من، پسر جناب شینیگامی، دث د کید هم به شما خوش آمد میگم
...خیلی درست داره انجامش میده
...همونطوری که میدونید، شیبوسن صلح رو در جهان بوسیله
!منم
!این من بزرگواره
!من تنها بلک استارم
خوب دیگه .... تمام شد
بهتره خوب گوش بدین
!تنها کسی که میتونه "ساما" به اسمش اضافه کنه فقط منم
...اِ... چطور باید بگم
حرفات آزار دهندست
چیکار میکنی؟
چطور جرات میکنی وقتی دارم حرف میزنم مزاحم بشی
!مزاحم تویی
!احمق! دیوونه
...من میخواستم خوب خوش آمد بگم
... فایده نداره... بذارین بمیرم
...واقعا که
فکر میکنه که این جشن کیه؟
....هر چی باشه، جشن تو نیست
خوب، به نظر داره شبیه یه مهمونی میشه
یه باند هم داریم، پس هرچقدر میخواید برقصید
از جشن لذت ببرین!
بله
...خجالت آوره
!پاهاتونو تا زاویه 60 درجه بیارید بالا
!به خودتون سختی بدین
!باشه
....خجالت آوره
...اینجور چیزا به من نمیاد
...سول
ماکا؟
غذاش خیلی خوبه...نمیخوری؟
...حال ندارم برای غذا تو صف وایستم
...تازه خوشم نمیاد ایستاده چیزی بخورم...
!واقعا که حیفه
...آخه واقعا خوشمزست
پس اون پشقابو بده من
!نه
...خسیس
سول هنوز اون خوابای عجیبو درباره اون دیو میبینه؟
...به نظر یه مقدار مشکل داشت
...هی ، سول
چیزی باعث ناراحتیت شده؟
ها؟
چی میگی یدفعه ای؟
اومد پیش من و ازم کمک خواست
اگه بخوای ، من میتونم بهت کمک کنم
...چیزی خاصی نیست
چیه؟
...اگه خیلی گیر بدم احتمالا خوشش نمیاد
راستی، واقعا به عنوان یه همکار من انقدر غیرقابل اعتمادم؟
چی میگی، تو همچین وقتی؟
!چی؟ سول احمق! سول احمق
باشه
میخوای برقصیم؟
...نمیخوام...حال ندارم
چرا نه؟ مگه این چیزا تخصص تو نیست؟
هدایت با تو
رقصیدن مثل جفت کردن طول موجه ، پس اشکالی نداره
!یه لحظه وایستین
!با بابا برقص
امکان نداره
اینکه عالیه، مگه نه؟
بابا و دختر باید به هم نزدیک باشن
!برو برقص
!ص-صبرکن
!همونطوریه که آقا سول گفت
...خوب، ماکا
!سول، مراقب غذام باش
مراقب باش؟
واقعا که خیلی پرخوره
ها؟
...ماکا از ماهی خام خوشش نمیاد
پس برای چی قزل آلا آورده؟
...دختر عجیبیه
..اوه
که اینطور
...واقعا که احمقه
.... لازم نبود به خودش سختی بده
...ممنون
برای غذا...
مدوسا
...ما وارد دث سیتی شدیم
باید چکار کنیم؟
تو جایی که مشخص کرده بودیم با فری منتظر علامت من باشید
راستی، تونستی حمایتشونو جلب کنی؟
کاملا
الان، کرونا، یه بهتر بگم راگناروک، رفت اونا رو بیاره
که اینطور...؟
کارت خوب بود
سلام استاد مدوسا
بهتون خوش میگذره؟
دکتر اشتاین
...واقعا که
لطفا منو نترسونین...
دوباره این یارو؟
!به سلامتی! به سلامتی! این چندمیه؟
دکتر اشتاین؟
!آه، من کاملا مست کردم
!من خیلی شامپاین خوردم
...جدی میگه؟ نمیتونم کاراشو بخونم
این چطوره؟
!بیاید برقصیم
!حالا که لباس مهمونی پوشیدین
!بیا، بیا
این شوخیه مگه نه؟
ماکا، یادت میاد؟
...روز تموم شدن کودکستان، رو پاهای بابا وایستادی و با هم رقصیدیم
...بعد از اون من با مامان رقصیدم
...خیلی خوش میگذشت
...اونی که باهاش رقصیدی مامان نبود
مامان سارا بود مگه نه؟
!لعنت
واقعا؟
....همونطوری که از ماکا انتظار داشتم خوب یادش مونده
خوب، به هرحال ، الان دارم دوباره با تو میرقصم
این یه خاطره خوب میشه
از الان به بعد من یه بابای عالی میشم، باشه؟
!امکان نداره
دارم چکار میکنم؟
...نباید بذارم اروکا و بقیه اینو ببینن
استاد مدوسا؟
...استاد سید هنوز برنگشته
چیزی در این مورد میدونین؟
حالشون خوبه؟
...من چیزی نمیدونم
واقعا؟
اون رفت آزمایشگاهِ یه کسی رو ببینه
...خوب
آزمایشگاه کی بود...؟
!آها، آها
آزمایشگاه شما بود
...اصلا نمیدونم درباره چی دارین حرف میزنین
یه جادوگر مثل شما... تو جای خطرناکی مثل شیبوسن چکار میکنه؟
...به نظر شما خیلی خوردین
میخواید براتون یه کم آب بیارم؟
...من از اولش هم
مست نبودم
به نظر به کیشین علاقمند هستین
فکر نمیکنم فقط برای مطالعه سلاح ها و متخصصین وارد شیبوسن شده باشین
شما دربارش میدونین مگه نه؟
...مدوسای جادوگر
...زیر شیبوسن، یه کیشین خوابیده
No comments yet. Be the first to leave one.