The first 200 lines.
گواهي تاييديه از برادران وارنر خانواده کوبريک و ديگر افراد مرتبط
زيرنويس از علي يگانه مقدم
براي اطلاعات بيشتر در باب اين مستند و ...توضيحات مفصل تر در مورد
حرف هايي که مصاحبه شونده ها مي زنند... ...مي توانيد به تاپيک اين زيرنويس در سايت يا
پست اين زيرنويس در وبلاگ بنده مراجعه نماييد...
"اروپا"
پوستراش رو همه ديوارهاي اروپا زده شده بود
حداقلش مطمئنم که توي انگليس اينطوري بود
قبل از اينکه توي اروپا فيلم رو اکران کنن ، گفته بودن
"موجي از وحشت سراسر آمريکا رو فرا گرفت"
و کوبريک هم روي پوسترها نظارت خيلي دقيقي داشت
باعث شده بود دو برداشت ازش داشته باشم
يادمه پوسترش رو توي اروپا ديدم
اون موقع من توي شبکه خبري اي بي سي" نيوز کار مي کردم"
و يادمه همينطور که پوستر نگاه ميکردم
نوشته بود که موجي از وحشت آمريکا رو فرا گرفت
در مورد چي صحبت ميکرد؟
و شما رو واردار ميکرد که فکرهايي زيادي در موردش بکنيد
اثر کتاب درخشش (تلالوء) بوده؟
شايد
يا تاثير خود فيلم بوده که اونجا اکران شده بود؟
شايد
اصلا مشخص نبود
موجي از وحشت سراسر آمريکا را فرا گرفت
از پورتلند ايالت مين تا پورتلند اورگن
پر از نظامي هاي خونريز بود ...و سفيدپوستايي که با تبر به جون
درختا افتاده بودن تا در... صنايع استخراجي مورد استفاده قرار بگيرن
و هر چيز ديگه اي که به دردشون ميخورد
ولي اين يه موج وحشت در "سراسر آمريکا" بود
وحشتناکه ، مشخصه سرخ پوست ها
اتاق 237 تحقيقات فيلم درخشش در 9 بخش
مصاحبه شونده ها
براي تماشاي فيلم به سينماي ميدان "لستر" رفتم
دقيقا نزديک ميدان لستر در لندن قرار داره
و همه چيزش رو به وضوح به ياد دارم
حتي صندلي که روش نشسته بودم رو هم به خاطر ميارم
اگه برگرديم به همون سينما مي تونم نشونتون بدم
يه جورايي اون عقبا سمت چپ ميشه
از لحظه شروع فيلم يه شات حيرت انگيز بود که به وسيله هلکوپتر گرفته شده بود
خيلي ترسيده بودم
نميدونم به چه دليل
يادمه يه جورايي روي لبه ...جلوي صندليم
خودم رو نگه داشته بودم که نيفتم...
و ياد دارم که با دست چپم سگک کمربندم رو گرفته بودم
...فکر کنم چپ بود
آره ، دست چپم بود ...همينطور که داشتم
...فيلم رو مي ديدم مراقب بودم که از لبه...
صندلي نيفتم و وحشتم رو... کنترل کنم
نميدونم چرا اينطوري شدم
من حتي کتابش رو هم نخونده بودم
پوسترهاش رو هم به ندرت ميديدم
و يادمه وقتي فيلم تموم شد خيلي شوک زده بودم
...ما سالن رو ترک کرديم وبه
پارکينگ رفتيم تا سوار ماشين بشيم...
...و اونجا رو ترک کنيم...
و همينطور که ما از پارکينگ بيرون ميومديم...
من روي صندلي عقب ...ماشين نشسته بودم و
و فکر ميکردم... فيلم در مورد چي بود؟
چي بود؟ چي بود؟
چي بود؟
تو تصوارتم به صحنه هاي فيلم فکر ميکردم
به اون قوطي خمير مايه "کالومت"
که درست پشت سر هالورن قرار داشت
اون موقعي که داشت با دني صحبت ميکرد
من معني کالومت رو ميدونستم
معنيش چپق صلح بود
و پيش خودم فکر کردم چپق صلح ، سرخ پوست ها
اوه خداجون
اونا تو همه جاي فيلم حضور داشتن
بازنده بايد آمريکا رو تميز نگهداره
و ناگهان به دوستام گفتم
...اين فيلم در مورد قتل عام
سرخ پوست ها بود...
و اونا گفتن در مورد چي صحبت مي کني؟
و شروع به توضيح دادن کردم
چرا من معني اون قوطي خمير مايه کالومت رو متوجه شده بودم
اول از همه ..براي باراول
ما فقط يه قوطي مي بينيم
و شما کل کلمه کالومت رو مي تونيد ببينيد
پس هيچ نمونه ديگه اي ازش نيست
درست مثل دختر کوچيکايي که بعدا نشون داده ميشن
اين به معني صداقته
اونها در سنت پيپ صلح صادق هستن
دفعه بعدي ما تعداد بيشتري از اين قوطي ها رو مي بينينم
که خيلي با دقت کنار هم چيده شدن
دقيقا پشت سر جک نيکلسون موقعي که داره با گردي صحبت مي کنه
لازم نيست رو زخمم نمک بپاشي آقاي گردي
به محض اينکه ازاينجا بيرون بيام کنترل اوضاع رو به دست مي گيرم
حدود 6 يا 7 تا از اونا کنار هم چيده شدن
و طرف هر قوطي به طور متفاوتي قرار داده شدن
و شما هيچ يک از اونا رو نمي تونيد به طور کامل بخونيد
من هميشه اونها رو به معني شکسته شدن عهد ميدونستم
تقلب در عهد پيپ صلح
اين دوتا جک و گردي
با هم ديگه صادق نيستن
گردي سعي ميکنه کاري کنه جک خانواده خودش رو بکشه
در صحنه هاي بزرگتري از فيلم
مرتکب به کشتار بشه
منظورم اينه که اغلب کوبريک
در بسياري از فيلم هاش
فيلم رو با يک معما به پايان مي بره
پس کوبريک ميخواد بعد از اينکه از سينما بيرون رفتيد بگيد که
اين فيلم در مورد چي بود؟
توي صحنه هاي فيلم، کوبريک ...اشيايي رو بين
بقيه اشياي موجود قرار ميده...
يه جورايي مثل گذاشتن سرنخ يا يک رد ...تا ببيننده رو ترغيب به تفکر کنه
اين فيلم در مورد چيه؟...
و ما ميدونيم که کوبريک هميشه حواسش به اين جور مسائل هست
يه عکس از کوبريک ...تو يه کتابي بود که
...نشون ميداد اون با دقت...
...اشيا رو توي قفسه هاي...
اتاق خشکبار مي چينه...
بعد من فکر کردم
چطور من اينو ديدم ولي بقيه نديدن
و در موردش فکر کردم
دلايل زيادي باعثش بود
اول اينکه من توي شيکاگو بزرگ شده بودم و بنابراين
...تابستان ها رو به ماسه بازي
در شمال لنگرگاه کالومت مي پرداختم...
در اون سمت درياچه ميشيگان
پدر من ، من و خواهرم رو با خودش ميبرد
تا ظروف سفالي سرخ پوست ها رو جمع کنيم
...من قبلا ...من قبلا به مدت 5 سال
..تا حدوداي سال 1980...
جنگ هاي داخلي لبنان رو پوشش خبري ميدادم...
من در اون زمان اخبار پاپ جان پاول دوم رو پوشش ميدادم
من اون موقع توي شبکه خبري "اي بي سي" بودم
و به حرفايي که ميزد گوش مي کردم
چون اون واقعه هولوکاست رو از نزديک تجربه کرده بود
و خيلي موارد وحشتناک ديگه رو
...و همه اين موارد در
ذهن من به شدت زنده و بيدار بودن...
موقعي که ما براي ديدن فيلم درخشش ميرفتيم
به اين فکر مي کردم که قراره براي ديدن يه فيلم سبک وحشت بريم
که توسط يه کارگردان معروف ساخته شده
و همينطور که ما داشتيم با ماشين از پار کينگ در ميومديم
و از ميدان لستر خارج ميشديم
همه اون موارد به علاوه اون
کليد کوچک معما قوطي خمير مايه کلامت
دليل ايجاد اين جرقه در من شدن
من اولين بار فيلم رو در سال1980 ديدم
و شايد هم دوبار ديدم
و مي تونم بگم که من پوستر اون مرد اسکي باز رو خوب به خاطر دارم
همين يه چيز واقعا من رو خيلي درگير خودش کرده بود
و اون پنجره
پنجره توي اتاق مديريت
اين پنجره هم خيلي منو درگير خودش کرده بود
يادمه بعد از اون توي روزنامه ها ...نوشته بودن که
مردم نا اميد شدن...
...و افراد دور رو برم هم
همين رو مي گفتن...
نا اميد شده بودن که چيزي بيش از يک فيلم سبک وحشت نبوده
خب ، فيلماي کوبريک از اون دست فيلماي معمولي نيستن
...من اينو وقتي فهميدم که
ده سالم بود و براي اولين بار به ديدن فيلم 2001 رفته بودم
موقع ترک اونجا
...به اين فکر ميکردم که
اين فيلم قصد داره منو به فکر کردن بندازه
...اولين تجربه معنويم رو موقع
فيلم اديسه فضايي 2001 در سال 1968 کسب کردم...
من بچه باهوشي بودم و هنردوست
ولي در واقع از فيلم ها خوشم نمي يومد
و فکر مي کردم فيلمسازي يک هنر دست پايين هست
و فيلم هايي مثل
بانوي زيباي من يا دکتر دوليتل اکران شده بودن
و اين براي فيلم هاي دهه 60 سوزناک و رقت انگيز بود
و يه بار دوست دخترم ...اومد پيشم
و بهم گفت که شب قبل يه فيلم ديده
و ميخواد که دوباره ببينه
پس اون منو به سينما برد سينما دام
و منم فيلم رو ديدم
و من هيج وقت توي زندگيم ...تصور نمي کردم که فيلمي
بتونه کاري مثل اين فيلم... رو انجام بده
و اين فيلم چيزهايي بهم نشون داد که تا بحال نديده بودم
و ذهن رو به چالش مي کشوند
و اين فيلم از هر لحاظ يک شاهکار هنرمندانه بود
از صدا گرفته تا جلوه ها بصري و طرح داستان
و موقعي که فيلم پايان يافت نتونستم از صندليم بلند بشم
همونجا ميخ شده بودم
طبق گفته اطرافيان کاملا بي حرکت و ثابت شده بودم
و نگهبان سينما اومد و منو از اونجا بلند کرد
من و دوست دخترم آخرين کسايي بوديم که از اونجا خارج شده بوديم
و من تلو تلو خوران از سينما بيرون اومدم
به عنوان يک انسان کاملا تغيير کرده بودم
و تصميم که در اون لحظه گرفتم
اين بود که تنها کاري که ميخوام ...براي باقي عمرم انجام بدم
...اين هست که ...
در يک سبک يا در سبک هاي... مختلف به فيلمسازي بپردازم
و اين کار رو هم کردم
پس من خيلي به کوبريک و فيلم اديسه فضايي مديون هستم
همه چيزي که در اين زندگيم به دست اوردم رو به اون مديونم
قبل از اينکه من به کوبريک علاقه مند بشم
فيلم هاي زيادي ازش ديده بودم
در سال 1980 بود که به ديدن فيلم درخشش رفتم
و رک و پوست کنده بگم خيلي هم بهش فکر نکردم
فکر کردم که يه فيلم ديگه از ...کوبريک رو ديدم که
بي نظير ساخته شده بود...
ولي بعد از ديدن فيلم فيلم که فکر ميکردم يا
حتي موقعي هم که بهش فکر نمي کردم
يک چيزي از فيلم منو آزار ميداد
No comments yet. Be the first to leave one.