Release info

[AnimWorld] Re Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - 05 (30)
A Commentary by AnimeKhor
Anime Khor

Tags

TS
Published on: 2020-08-07
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.اول از همه می‌خوام یه چیزی بهت بگم

.اون یونیفرم خیلی بهت میاد

اگه

برای نجات تو باشه

برام مهم نیست

چند دفعه

بمیرم

!ممنون

.شنیدنش یعنی ارزشش رو داشت این رو از روی خاطراتت درست کنم

خب اینجا کجاست؟

.به عنوان کسی که واجد شرایطه وارد مقبره شدی

.برای همین آزمون شروع شد

.فقط همین

نشنیدی که گفتم «اول باید با گذشته‌ت روبه‌رو بشی»؟

.کم‌کم داره یادم میاد

با من چی‌کار کردی؟

.کاملا فراموشت کرده بودم

دست‌کاری کردن حافظه‌ت سریع‌تر بود

.تا اینکه بخوام اعتماد کنم راز نگهدار باشی

و؟ آزمون رو قبول شدم؟

،با دیدن تک‌تک لحظه‌هاش

.به نظرم نتیجه‌ای که بدست آوردی از مناسب هم بهتر بود

...تک‌تک لحظه‌ها؟ وایسا، تو

«!معذرت می‌خوام»

.وقتی اینو گفتی حتی اشک منم در اومد

!خفه شو! به هیچ‌کس نگی ها !از خجالت آب شدم

...به‌هرحال، پس این دنیا واقعا

.آره، درسته

اینجا یه دنیای ساختگیه که من از قابل‌ اعتماد‌ترین .خاطراتت خلقش کردم

همه‌چیز، از جمله والدینت، متوجه میشی؟

تو همه‌ش رو ساختی؟ واقعا؟

.ولی یه سری چیزها گفته شد که حتی خودمم نمی‌دونستم

کاملا مطمئنی که نمی‌دونستی؟

واقعا تا حالا هیچوقت به ذهنت خطور نکرده که شاید پدرت با چیزی که تصورش رو می‌کنی فرق داشته باشه؟

واقعا باور داشتی می‌تونی بخشی از قلبت رو که فکر می‌کردی کسی ازش اطلاع نداره رو مخفی کنی؟

...می‌خواستی بدونن تا بار کم‌تری روی دوشت باشه

...یه آرزوی خودخواهانه که حتی اگه بدونن، باز هم دوستت دارن

می‌تونی با قاطعیت بگی هیچ کدوم از این‌ها رو از والدین خیالیت نمی‌خواستی؟

.اینجوری دیگه راحت که چه عرض کنم، آرمانی می‌شد

موافق نیستی؟

.والدین منو مسخره نکن، اکیدنا

چی؟

،من تمام جواب‌هام رو دادم

.و هم مامانم و هم بابام پذیرفتنش

.«بهم گفتن «تمام سعیت رو بکن» و «به سلامت

صداشون، لبخندشون و تمام چیزهای دیگه

.تصوری که داشتم رو در هم شکست

!والدین من انقدر بزرگن که توی تخیل کوچیک من نمی‌گنجن

!دست‌کم نگیرشون

.هرچیزی که می‌خواستم رو بهشون گفتم

.نمی‌ذارم هرچی از دهنت بیرون میاد از مسیرم منحرفم کنه

.این آزمون دیگه واقعا تموم شد

.مشتاقم ببینم سوال بعدی رو چطور پاسخ میدی

وایسا، سوال بعدی؟

!یعنی چی؟ بیشتر از یک آزمون هست؟

.در کل سه آزمون مقبره هست

.برای آزاد کردن محراب باید هرسه‌تاشون رو بگذرونی

!خیلی خوش‌حالم که بالاخره می‌تونم اینو بهت بگم

.دیدن قیافه‌ی غافلگیرت قلبم رو به تپش می‌ندازه

.دیگه داره ناپدید میشه

،اگه بری بیرون

.می‌تونی به مقبره برگردی

...هی، اکیدنا

چیه؟ می‌خوای بزنیم؟

.درسته. کاملا حق داری

...ولی من یه دخترم پس صورتم رو

.ممنون

...حتی اگه واقعی نبوده باشن

...حتی اگه نتونسته باشم اینا رو به والدین واقعیم بگم

.به لطف تو تونستم چیزی که توی دلم بود رو بهشون بگم

...پس

.ممنونم

.واقعا که انسان جالبی هستی

.اصلا نمی‌تونم درکت کنم

.راستش این منو می‌ترسونه

.باعث افتخارمه که می‌تونم یه ساحره رو بترسونم

.اوه، درسته

،ظاهرا واقعا دلت می‌خواد من توی آزمون بعدی باشم

.ولی نمی‌تونم این خواسته رو برآورده کنم

منظور؟

.من کسی نیستم که آزمون رو قبول میشه و محراب رو آزاد می‌کنه

.یکی دیگه این خواسته رو برات برآورده می‌کنه

...واقعا؟ شک دارم

...کجا

.اوه، درسته. آزمون رو گذروندم

!امیلیا

!امیلیا؟! هی، به خودت بیا

!امیلیا! امیلیا

سوبارو؟

...درسته... داشتم آزمون رو می‌گذروندم... و

امیلیا؟

!مـ من... من نبودم

ها؟

...نبودم! با این‌حال

...دارم بهت میگم من نبودم ولی بازم

!هی، آروم باش

!به من نگاه کن، امیلیا

!نه! اونجوری بهم نگاه نکن

!نه! نه

!من نبودم

!چیزی نیست! مشکلی نیست

...تنهام بذار...

!من پیشتم! من اینجام

!من تنهات نمی‌ذارم

!چیزی نیست

...پدر

!کمکم کن

...پاک

!پاک

،بالاخره آروم شد .الان داره استراحت می‌کنه

.هیپنوتیزم عطر نمی‌ذاره کابوس ببینه

.شرمنده بهت زحمت دادم

.این کار رو به‌خاطر تو نکردم، باروسو

.ولی، الان محراب خیلی از آزاد شدن فاصله داره

امم، میشه چیزی بگم؟

چیه، اوتو؟

ممکنه راهی باشه که بشه بدون گذروندن آزمون و آزاد کردن محراب .همه رو از حصار خارج کرد

هان؟ چی زر زر می‌کنی؟

.عمرا همچین راهی باشه

.فقط گوش بده چی میگم

.می‌دونم هرکی که نیمه باشه وقتی به حصار دست بزنه از هوش میره

.با چشم‌های خودم دیدم

...پس

پس چرا ماهایی که حصار رومون تاثیر نداره وقتی بقیه از هوش رفتن، از حصار خارجشون نکنیم؟

...که اینطور! اینجوری می‌تونیم همه رو

.فکر فوق‌العاده‌ایه، ولی بهتره امتحانش نکنی

.ترجیح میدم یه پوسته‌ی خالی بدون روح نشم

...تو همون دختری که

!آخ، آخ، آخ

.باروسو، اینم چایت

!چای و مرض! داغه !لپمو سوزوندی

!نفهمیدم از کجا خوردم

.چه شلوغش می‌کنی .بهونه‌ی ضایعی برای یه مرده

.از گفتن چیزهای غیرضروری اجتناب کن

.رام، برای منم چای بیار

.چای غلیظیه

معمولا مودبانه‌تر حرف نمی‌زنی؟

.فقط چند تا برگی که پیدا کردم رو دم دادم

.با تا آخرین قطره خوردنش تشکرت رو بهم نشون بده

.شنیده‌م افراد بیشتری رو از بیرون آوردی، گار

.چه پسر پرسر و صداییه

...امم... و شما

.من ریوزو بیلما هستم

،میشه گفت وظیفه‌مه که نماینده‌ی این جامعه باشم

.با اینکه همونطور که می‌بینین پیر و شکننده شده‌م

همونطور که می‌بینیم؟

پس تو همونی که بهش میگن پیرلولی؟

،می‌دونستم بالاخره یکی‌شون رو می‌بینم

.ولی تو واقعا خوب به این کلیشه می‌خوری

.خیلی جیگر داری که توی اولین دیدارمون بهم میگی پیر

.خب، مهم نیست

.تو باروسو هستی... که یعنی میشی سو

سو؟

خب، ریوزو سان، چرا می‌گین فکرم جواب نمیده؟

یه چیزی درباره «پوسته‌ی بدون روح» گفتین؟

نشنیدی؟

،وقتی یکی‌ نیمه‌ها به حصار دست بزنه

.هشیاریشون گرفته میشه

.دقیق‌تر بگم، روحشون رو پس می‌زنه

...روحشون رو پس می‌زنه؟ اه

،پس وقتی نیمه‌ها سعی کنن به‌زور از حصار خارج بشن

،روحشون از بدنشون جدا میشه

و فقط روحشون توی حصار می‌مونه و یه پوسته‌ی خالی باقی می‌ذاره، درسته؟

.اه، زود می‌گیری

.لب کلام همینه

،وقتی یه بدن بدون روح از حصار خارج بشه

.به عبارت دیگه، مرده است

مرده؟

!حالن بهم خورد

!مزه‌ی علف میده

واقعا با علف درستش کردی؟

،ولی، اگه شرط صلاحیت گذروندن آزمون داشتن خون نیمه است

به این معنی نیست که اگه تو یا گارفیل می‌خواستین می‌تونستین انجامش بدین؟

.اگه درباره‌ی خود عمل صحبت می‌کنیم، می‌تونیم

.ولی نمی‌تونیم محراب رو آزاد کنیم

.این قراردادیه که نسل‌ها بین ما، ساکنین محراب، دست‌به‌دست شده

سوبارو؟

.صبح بخیر، امیلیا تان

خوب خوابیدی؟

...صبح بخیر

تمام شب پیشم بودی؟

.به‌هرحال نمی‌تونتستم توی اتاق خودم بخوابم

.اوتو توی خواب حرف می‌زنه

.به‌خاطر دیروز متاسفم

.واقعا خونسردیم رو توی مقبره از دست دادم

.اوه، حرفشم نزن

...مهم‌تر از اون

!ا-اونطوری نیست

...چی؟ خنده‌ داره... چرا من

بالاخره انقدر اعتمادبه‌نفس پیدا کردی که ناخود‌اگاه میای سمت من؟

!نه، نه، اصلا اونطوری نیست

...فکر کنم درست فکر نمی‌کردم

!چه سریع ردش کردی !و درست فکر نمی‌کردی؟ واقعا؟

...آخه

.تا وقتی می‌تونی لبخند بزنی، همه چیز روبه‌راهه

.امشب دوباره می‌تونی آزمون رو بگذرونی

...امشب... دوباره

.باید یه چیزی بهت بگم، باروسو

.همه‌ی ساکنین دوست ندارن محراب آزاد بشه

منظورت چیه؟

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left