The first 200 lines.
خوشحالم دوباره می بینمتون
از امروز
...من مسئول احیای
شرکت میسا هستم
...اکنون حساس ترین
زمان در تاریخ شرکت میسا است که
می تونیم یک تغییر در اون بوجود بیاریم
...قبلا هم میسا در بر همچین مشکلاتی
غلبه کرده
ما داری تجربه و دانشیم
...از نظر من مواجه شدن با این بحران
به علت عدم توانایی و قابلیتهای شما نبوده
...الان وضعیتی نیست که مدیریت
حرکت یا تصمیم اشتباهی بگیره
از این رو
من نمی خوام کسی پاسخگوی این بحران باشه
...مدیر عامل سابق مین هیو سانگ
...بخاطر جوونی بر این بحران
دامن زد
با این حال
اون برای احیای این شرکت از ثروت شخصیش مایه گذاشت
و بهترین کاری رو که به نفع شرکت بود به عنوان یک مدیر عامل انجام داد
بنابر این ما
نباید تقصیر گردن هم بندازیم
برنامه های من
اول
باید هزینه هارو بیاریم پایین
تا با سطح سود همخوانی پیدا کنه
دوم
یک مرکز توضیح مشترک به کار میگیرم
که بایداملاک باقی مانده رو برای بدست آوردن نقدینگی بفروشیم
سوم
...ما روشهایی جدای قفسه های لباس
برای افزایش سود بلند مدت ارائه میدیم
...با استفاده از این روشها من مطمئنم میسا از این چالش موفق بیرون میاد
برای بهبود شرایط کنونی
...و در ضمن همه شما به عنوان
مرکز این حرکت قرار دارید
اوه خدای من خانم مین - خانم مین -
حالتون خوبه همه؟
ما خوبیم ..خوشحالیم که شما برگشتی
خوش اومدین خانم مدیر
خیلی ممنون
من تمام سعیم رو میکنم برای پیشرفت این بخش
بنا بر این به کمک شما نیاز دارم
بیاین سخت کار کنیم
.باشه - .باشه -
دونگ جین
منظورم آقای رئیس
مادرت حالش چطوره؟
مثل همیشه ناله میکنه
اما به لطف تو
...من برگشتم سر کارم
و هیوسنگ هم بیکار نیست
بخاطر همین خیلی ازت ممنونه
منم خیلی ازت متشکرم
چه احساسی داری بعد از چند وقت برگشتی سر کار؟
احساس می کنم با انگیزه و دلگرمی بیشتری برگشتم
حق نداری مثل دفعه قبل بذاری بری
به هیچ وجه همچین اتفاقی نمیفته
از وقتی با ته یانگ آشنا شدم یه آدم دیگه شدم
من اون مین هیو وون قدیم نیستم
درسته به نظر میاد خیلی عاقل شدی
...میخوام سخت کار کنم
تا توی شرکت بهت کمک کنم
امیدوارم این انرژی که داری از بین نره و سخت کار کنی
خانم مدیر مین هیوون
بله آقای رئیس لی دونگ جین
دارم از تو می سوزم نمی تونم تحمل کنم
الو؟
سلام مامان منم
دیگه چیه؟
من واقعا نمی تونم اینکارو بکنم
چطوری رئیس مین هیو سانگ
توی یه خیاط خونه کوچیک کار کنه؟ با عقل جور در میاد آخه
فقط توی فیلمهای کمدی اینطور میشه
تو زندگی واقعی امکان نداره
اینقدر ناله نکن
دونگ جینم همین کارو میکرد
برای اینکه اون باباش اینکاره بود
منم بابام صاحب شرکت بزرگ میسا بوده
ما مثل همیم؟ قابل مقایسه است؟
...درسته تو این شرکت زدی زمین
فقط در عرض یک سال که مدیر عامل شدی
چطوری می تونی خودتو با اون مقایسه کنی - مامان -
...پاشو برو یه قهوه درست کن
و کاری رو که دونگ جین میگه بکن - واقعا که -
احساس میکنم نفسم بالا نمیاد
...دونگ جین قول داده اگه اینجا کار یاد بگیری
دوباره برت گردونه دفتر مرکزی
پس فقط صبور باش
ببین من نمی تونم هیچ رو درست انجام بدم
یه خیاط دمدمی اینجاست به اسم سام دو
نمی دونم چه آدم بیخودیه همش حرف میزنه
از همش منو اذیت می کنه دیگه دارم دیوونه میشم
باهام مثل یه برده رفتار می کنه
بله آقا من دوباره یه نگاه بهش میندازم
چیکار میکنی؟
تا وقت گیرت میاد
میپری روی گوشیت یا کامپیوتر
میخوای همینطوری ول بچرخی؟
...چرا شما
هی میخوای منو اذیت کنی و بهم دستور بدی
مگه من زیر دستیارتم؟ - خوب شد خودت حرفشو کشید وسط -
آره تو دستیار منی
هیوسانگ دستیاره و سام دو رئیس
تو که میدونی توی این شغل سلسله مراتب خیلی اهمیت داره درسته؟
اگه نمیخوای اخراج بشی برگرد سر کار
بعدشم اینقدر قهوه نخور مگه اینکه خودت بخری
دیگه دارم دیوونه میشم
از حالا یک ساعت دیگه میخوام مهارت دوختت رو امتحان کنم آماده باش
تو کی هستی که میخوای منو آزمایش کنی؟
چی؟ فکر کنم نمی خوام جایگاهتو درک کنی
... به کارت نگاه میکنم و بهت نمره دوخت میدم
و روزانه به صورت کتبی برای آقای لی دونگ جین میفرستم
اگه زیر 60 بشی کارت ساخته است
واقعا چیزی برای گفتن ندارم
ببین آقای بائه
شاید شرایطی باعث شده که من کارم به اینجا کشیده باشه
بنابر این شما اشتباه براشت نکن که شرایط ما با هم تشابه داره
گوش بده من و تو کلا با هم فرق داریم
من پسر موسس شرکت پوشاک میسا هستم
راست میگی؟ - آره -
تو پسر موسس میسایی؟ - آره -
از تو همین انتظارم میرف عوضی
بیخود مثل سگهای دیوونه پارس نکن
اگه نمیخوای کتک بخوری به خودت بیا
بفرمایید یه کم چای داغ بخورین
آیگو خدای من
خیلی سخته اینجا با آدم مثل انسان رفتار کنند
سوختم
کیه؟
منم ته یانگ مادر
اینجا چیکار میکنی؟
...امروز آموزشم شروع شده براتون سوپ دنده گرفتم
سر راه که داشتم بر میگشتم
فکر میکنی الان غذا از گلوم میره پایین
الان فقط دلم میخواد خودمو حلق آویز کنم
این چه حرفیه مادر
اینو سر راهم با دوستام امتحان کردم
خیلی خوشمزه است
...چرا پنکه
برای اینکه به هوا نیاز دارم
سرما میخورین بایدخودتونو گرم نگه دارین
بخورین مادر
میل ندارم
باید قبل از اینکه سرد بشه بخورین
بفرما
لطفا آروم باشین
زندگی خیلی بی رحمه
چطوری این اتفاق برام افتاد؟
من همیشه جلوی تو گریه میکنم
فکر میکنی من خیلی بدبختم آره؟
اصلا همچین فکری نمیکنم
هر وقت شما گریه میکنی من حس میکنم قلبم می شکنه
دلت برام میسوزه؟
اینطور نیست جدی میگم
....انتظار نداشته باش نظرم عوضبشه
بخاطر این کارایی که می کنی
میدونم
لطفا قبل از اینکه سرد بشه غذاتونو بخورین
یه کم برنجم بذار - چشم -
آقای رئیس خانم مین هوجو دارن تشریف میارن داخل
تبریک میگم بخاطر اولین روز ریاست آقای لی دونگ جین
خیلی ممنون
بالاخره این اتاق به صاحب حقش رسید
حالا که تو برگشتی
حس می کنم همه چی برگشت سر جای اولش
باید یه چیزی رو برات روشن کنم
...دلیل اینکه من برگشتم به پوشاک میسا
معنیش این نیست که بین ما همه چی خوبه
...من نسبت به همسرم احساس بدی دارم
بخاطر برگشتن به شرکتی که تو توشی
اما این کارو کردم چون اون کاملا به من ایمان داره
چی میخوای بگی؟
فقط کاری نکن
که همسرم باعث ناراحتی و سوء تفاهم براش بشه
اینو گفتم که برات تصور غلطی پیش نیاد
ما خارج از کار قرار نیست همدیگرو ببینیم
بنابر این اینجا نیا مگه اینکه برای کار باشه
باید خیلی بی احساس باشی
من نمی خوام همسرم بخاطر تو صدمه ببینه
اینقدر همسرم ، همسرم نکن
مخصوصا داری اینکارو میکنی؟
نمی بینی من بخاطر تو دارم صدمه می بینم؟
این بخاطر خودم نیست
بخاطر اینکه تو دست بر نمیداری
پس بیا دیگه تمومش کن
منظورتو فهمیدم
لازم نیست هی تکرار کنی
...شنیدن این حرف بارها و بارها
فقط حال منو بدتر میکنه
منم
حالت خوبه؟
صدات خسته به نظر میاد
الان جلسه داشتم سریع اومدم اینجا
آخه یه جلسه هم موقع ناهار داشتیم
هنوز وقت برای رفتن زیاد دارم
فکر کنم کل امروز باید توی جلسه باشم
ناهار خوردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.