The first 151 lines.
برج اون طرف رودخونهست
پل تنها راه عبوره
امنه؟
به نظر خوب میاد
همونجا وایسا! بازداشتی
گروه ضربت «کوآن» وارد عمل میشه
تحویلشون بده اسکات، اونا مال مان
تو سمت ما ایستادی فینگر
داری آتشبس رو میشکنی
این کارا اصلاً در حد و اندازه شما نیست
اون دشمن «برد» محسوب میشه
تحویلش بده
«آزادیخواهها» اون رو تحویل نمیدن
شاید بتونیم با هم معامله کنیم
اون برای ما خیلی ارزش داره
هرگز
یا همین حالا معاملهش کن یا بعداً از دستش میدی
میتونم نیروی کمکی خبر کنم
بخیر گذشت
چطوری میخوایم از دست «مانیتورها» فرار کنیم
اونم وقتی که پوسترهات همه جا چسبونده شده؟
شاید اینا بتونن کمکمون کنن از سد مانیتورها رد بشیم
توی مقر اصلی توجیه میشید
بسیار خب
یه ایدهای دارم که شاید یکم ناراحتکننده باشه
اما دوست دارم به هر حال بهش فکر کنی
اون چیه؟
میخوام جِی رو برگردونم
به صحنه تصادفش
با همون بچههایی که موقع حادثه اونجا بودن
ببریمش اونجا
این کار معمولیه؟
درمان کما هیچچیزش معمولی نیست
تو کی هستی؟
من فرمانده اسکات از گروه آزادیخواهها هستم
شک ندارم که اسمم رو شنیدی
خب، شک ندارم که تو هم
درباره مشکلات برج شنیدی
اما ما آزادیخواهها تمام تلاشمون رو میکنیم
تا اون مشکل رو ریشهکن کنیم
میخوای به برج حمله کنی؟
خب، مداخله غیرنظامی باید کارساز باشه
البته، ممکنه مشکلات استراتژیک خاصی هم وجود داشته باشه
رودخونه آخرین سد جغرافیایی مهمیه که
بین ما و هدفمون قرار داره
هر چیزی که با رنگ قرمز مشخص شده، تحت کنترل مستقیم منه
قرمز رنگ مورد علاقه منه
هر چیزی که سبزه، تحت کنترل برجه
اونجا جاییه که داریم میریم
گزارشهای اطلاعاتی من نشوندهنده فعالیت شدید مانیتورهاست
بین اینجا و برج
تنها گزینه منطقیت اینه که به ما ملحق شی، خوش اومدی
شما آزادیخواه هستید! سرتون رو بالا بگیرید
من هیچوقت نگفتم که میخوام عضو بشم
میتونم یه لحظه باهاشون حرف بزنم؟
اینا دارن به ما پیشنهاد اسکورت مسلحانه میدن
من نمیخوام به یه مشت سرباز اسباببازی ملحق بشم
پس اسمش رو الحاق نذار
اونا میتونن کمکمون کنن از پل رد بشیم
که این خودش خیلی بیشتر از کاریه که از دست ما برمیاد
بیخیال. میشه فقط همین یک بار به روش من پیش بریم؟
واقعاً به کمک اینا نیاز داریم
باشه. اما فقط تا وقتی که از پل رد بشیم
من هم برای هیچکسی رژه نمیرم
قبوله، انجامش میدیم
عالیه. حالا ببینم چند مرده حلاجی
سلام کیت
سلام بنتلی، سلام پسر
خوب ازش مراقبت میکنی
مطمئنی مامانت بدش نمیاد؟
اون براش فرقی نمیکنه
نمیدونم کی میرسه خونه
اگه میخوای ببینیش
نه، راستش میخواستم با خودت حرف بزنم
داریم جِی رو برمیگردونیم به همونجایی که تصادف کرد
به قلعه درختی؟
ممکنه بهش شوک وارد کنه
خب که چی؟
میخوایم تو و بقیه پسرا هم بیاید
نه ممنون. ترجیح میدم نیام
فکر میکنم خیلی مهمه که اونجا باشی
چی؟
خب لوگر، نظرت چیه؟
قربان، نظر من همون نظر شماست
آفرین مرد
این بچه چطور، اونم آزادیخواهه؟
از پس خودم برمیام
رکورد چقدره؟
ثانیه، قربان ۴۸
(پچپچ سربازها)
زمان رو بگو کاپیتان لوگر
ثانیه، قربان ۱۸
یک آزادیخواه مادرزاد
فلش رو نگاه کن، انگار واقعاً به اینجا تعلق داره
بیا، تا قبل از اینکه تمرینها رو شروع کنن
از اینجا بزنیم به چاک
یه کاسهای زیر نیمکاسهست
مثلاً چی توی اون چادر قایم کردن؟
بیا یه سر و گوشی آب بدیم
اوه، با این چیزا میتونن
کل اردوگاه رو به آتیش بکشن
یا برج رو بسوزونن، اونا تروریستن
بیا فلش رو پیدا کنیم و از اینجا بریم
هیچ جا نمیرید، نه الان
من جونت رو نجات دادم پسر، اونوقت تو با جاسوسی جوابم رو میدی؟
بازداشت خانگی هستید
رایان، بچهها
بیاید اینجا
هی، تو همون کیت هالدین سابق نیستی؟
داشتم فکر میکردم شاید از اینجا اسبابکشی کردی
فردا «زیگلر» رو میبرن همون قلعه درختی
خب که چی؟
خب، ما هم میخوایم بریم پایین دره
تا اونجا باشیم
شاید کمک کنه که از کما بیدار بشه
اگه برنامههای دیگهای داشته باشیم چی؟
تو دیگه به ما نمیگی چیکار کنیم
بیخیال. اون بیچاره واقعاً داغون شده
چیزی ازت کم نمیشه
فراموشش کن
تو همونی بودی که اونقدر تلسکوپش رو میخواستی
بیا، بنتلی
نمیتونم بهت اعتماد کنم
پس باید از شرت خلاص بشم
شما واقعاً میخواید به برج حمله کنید
تو از چی خبر داری، غیرنظامی؟
اگه همه چی رو به غیرنظامیها میسپردیم
هیچ کاری پیش نمیرفت
این دنیا نیاز داره که آزاد بشه
و من این کار رو انجام میدم
میخوای چیکار کنی؟
میخوام اون رو با چیزی که به دردمون بخوره عوض کنم
عجب ماشین جنگی وحشیای
میتونم سرباز خوبی باشم
باید برای جنگجویی مثل تو سخت باشه که
با یه همچین بچه فسقلی و یه دختر همسفر بشی
آره. خب، جِی به ظاهرش نمیخوره
ولی لرزه به تن برجیها میندازه
مگه چیکار کرده؟
اون از زندان فرار کرده
از دو تا ایست بازرسی رد شده
و «سم تارگو» فکر میکنه اون میتونه
به تنهایی کل برج رو نابود کنه
اینا رو خودش بهت گفت؟
من اونجا بودم
میخواستی تیرکمونها رو امتحان کنی؟
همین الان تمرین هدفگیری توی میدون تیر داریم
(صدای پوتین روی چوب)
تصمیم گرفتم پیشنهادت رو قبول کنم
حاضرم اون بچه تحت تعقیب رو معامله کنم
تصمیم عاقلانهایه
No comments yet. Be the first to leave one.