The first 191 lines.
...شینو نِه سان
هر چقدر دیوار دفاعی میسازم ...راحت سوراخش میکنه
همونطوره که از .نیزۀ اودین انتظار میرفت
...از این بدتر
!قدرت اونه
!واقعاً مزاحمی، اینهریر
چی شده؟
نمیخوای از اینهریر محافظت کنی؟
چرا من باید همچین کاری کنم؟
!من یه نیزه ـم
!گرفتن جون شما وظیفۀ منه
هه، پس عشقت یه عشق لحظهای ـه، ها؟
!رسکووا
.چشم
!پس ما هم با خیال راحت حمله میکنیم
اگه بدون نابود کردن تو ...با سرافکندگی برگردم
دیگه نمیتونم توی روی اون بیعرضه .که از خودش مردونگی نشون داده، نگاه کنم
.مطمئنم که تا الان متوجه شدی
...که خواهرای عزیزم
با نخ سرخ سرنوشتی که ما رو .به هم متصل کرده، متوجه شدن
...دیگه محدودیتها برداشته شده
!الان وقت حمله است
!تاکومــــــا
خطر سقوط
!ناتسوکی سان
!تاکوما
.بوسه با معشوق تأیید شد
بوسه با معشوق
تأیید شد
!سومین شکل سلاح مقدس، آزاد شد
!سیگرون فعال شد
سیگرون
شمشیر، لـول 25
!همگی برگردید
!با روحتون از رسکووا و من محافظت کنید
فکر کردید بهتون اجازه میدم برید؟
!این بده! بده! بده
...اگه همینطور پیش بره
...بانوی من
.لطفاً تصمیم خودتون رو بگید
نه! اون کار رو به هیچ عنوان !نباید انجام بدی
!بانوی من
.باشه، فهمیدم
آکوماها ناپدید شدن؟
.رون، قدرتت رو به ما عطا کن
!سلاح مقدس، با تمام قدرت آزاد شو
!تاکوما، بیا پشت سر ما
میخواستم قبل از اینکه .کار به اینجا بکشه، تمومش کنم
چه اتفاقی داره میوفته؟
!داره شروع میشه
!گالدر" ـه"
،مترجم: "گالدر" کلمهای باستانی در افسانههای شمالی است .نوعی اجرای طلسم که به صورت دونفری انجام میشد
!ای رون، دشمنان مرا نیست و نابود کن
!ای رون، پیروزی را از آن من کن
...نیازی نیست یاداشتش کنی
!در قلبت این رو حک کن
کسانی که این ظاهر رو میبینن !ذبح خواهند شد، به شکلی که روحشان نیز نابود شود
رسکووا، حالت چطوره؟
.هیچ مشکلی ندارم، بانوی من
با خیال راحت .از تمام قدرتتون استفاده کنید
!تاکوما، به هیچوجه از اونجا بیرون نیا
.چشم
...چه دفاع سختی داره! ولی
...با نیزۀ کاپیتان
!ای ول
ها!؟
...والکیری
...اینهریر
...دیوار قلعه
...حفاظ
!همۀ شما مایۀ آزارید
!هاگار
...معذرت میخوام، بچهها
...ارباب
هنوز زنده ـم؟
!تاکوما
!خوب گوش کن، تاکوما چان
.نورن برای این مبارزه بیتابه
،حملۀ غافلگیرانه انجام میده ...و بلافاصله به ما هجوم میاره
...دلیل محکی ندارم
ولی اگه دووم بیاریم .حتماً پیروز میشیم
...گفتنش آسونه ولی
این دیگه چیه؟ آسیب دیدن؟
حفاظ شینو از بین رفته!؟
!آهای، فرار کنید
ها!؟ چی شد!؟
یه آکومای روح خوار!؟
!این خیلی بده
!هاگار
...بانوی من
!تاکوما
!من از همگی محافظت میکنم !به روحم سوگند میخورم
...تاکوما چان
...بانوی من
...میدونستم که تو
.زیادی مهربونی
...ولی به خاطر همین اخلاقته که
...من
...خواهش میکنم
.خواهش میکنم همیشه سلامت بمون، بانوی من
تغییر شکل نورن از بین رفت؟
،همش از خودم میپرسیدم چرا اینقدر برای مبارزه عجله داره؟
پس دلیلش اون سنوری بود، ها؟
!حق نداری به رسکووا آسیب بزنی
.پدرم دستور داده درحد امکان شما رو نکشم
!ولی شما از خط قرمز عبور کردید
...تو... اون چشم
...شینو
!تاکوما، طاقت بیار
.زیادی از قدرتت استفاده کردی
.روحش فرسوده شده
درحدی از قدرتش استفاده کرده .که خون بالا آورده
آهای، شما خوبید؟
!عجله کنید
!اینجا زیادی تو چشمـیم، برمیگردیم خونه
.چـ... چشم
!بد شد
در چه وضعی، پرنسس؟
.شرمنده، نتونستم اینهریر رو نابود کنم
،رسکووا حالش بد شد .برای همین عقب نشینی کردم
.ولی چیزی که خواستی رو انجام دادم
!حق نداری شکایتی کنی
.البته، پرنسس
به لطف شما که توجه والکیریها ...به اون سمت جلب کردی
...و همینطور سد و حفاظ قلعه رو از بین بردی
.موفق شدیم به هدفمون برسیم
حتی ابزار کوتولهها هم .نمیتونن محاسبه ـش کنن
بیشتر از 100 میلیون .تبلور از ایتر در این وجود داره
.این بدون شک خود میستلتینه
.هوی! من نمیتونم این رو خراب کنم
رشتۀ نخ، ها؟
.به هدفـمون رسیدیم
.باید سریعتر اینجا رو ترک کنیم، گارم
اگه نیزه و قلعه برگردن .حسابی تو دردسر میوفتیم
بازم میخوای منتظرم بذاری؟
!عوضیها! میستلتین رو برگردونید
.خب، فعلاً با خوردن همین یکی، سر میکنم
!ممنون بابت غذا
!میسا اونه چان
بیدار شدی، فوتابا؟
بچهها... بچهها حالشون خوبه؟
.میسا رو به نیش کشیدن
...در حالت عادی، تا حالا باید میمرد
.ولی حقا که خواهر خودمه
با نخهایی که توی بدنش قرار داده بود .سریع زخمش رو بست
.الان معشوق داره درمانش میکنه
.بدنش الان ترمیم شده
...ولی مشکل اصلی
!اونه چان بیدار شو! میسا اونه چان
خونریزی متوقف شده، پس چرا...؟
!میسا نِه چان
وقتی ناتسوکی سان و ...ایچیکا سان رو درمان میکردم
.حس میکردم بدن و روحشون رو .دارم لمس میکنم
ولی الان فقط .بدن میسا سان رو میتونم حس کنم
.انگار دیگه هیچ روحی توی بدنش باقی نمونده
...این یعنی
نکنه که من... مردم؟
!چه سرده
دورترین نقطۀ تاریکی .که هیچ ایتری وجود نداره
پس اینجا "نیفلـهیم" ـه، ها؟
.روحم داره بیرون کشیده میشه
پس مبارزۀ من همین جا تموم میشه، ها؟
.حتماً خواهر کوچیکهام حسابی گریه میکنن
ولی مطمئنم خواهر بزرگهام .بیشتر گریه میکنن
.آخه هر دوشون خیلی حساسن
دیگه نمیتونم اونا رو ببینم؟
!میسا نِه سان
...یکی
!کمکم کنه
!تاکوما
!تو تغییر شکل دادی؟
نه وایسا ببینم، نکنه تو هم مردی!؟
!توضیحش بمونه واسه بعد
چطور میخواد روح میسا نِه ساما رو نجات بده؟
...اگه خوب پیش نره، خود تاکوما هم
!نگران نباش، مطمئنم که از پسش برمیاد
راه خروج رو بلدی؟
!نگران نباش
!صبرکن! صبر کن
.چه عجیب
،وقتی مادرم مرد .همۀ اطرافیانم ازم میترسیدن
توی این چند سال اخیر همش چشمم رو .دوخته بودم به کتابای درسیم
آموزش کامل در 30 روز سؤالات متداول امتحانات
...ولی این چند ماه اخیر
برام مثل نوری شده .که تمام تاریکیها رو دور کرده
اینکه هنوز به خاطر .مبارزه با نورن درب و داغونه
.من رو بذار و برو
.اگه همینطور پیش بره، تو هم غرق میشی
.نمیتونم اینهریر رو به کشتن بدم
.یه بارم ایچیکا سان همچین حرفی بهم زد
.من نمیتونم مستقماً مبارزه کنم
No comments yet. Be the first to leave one.