The first 200 lines.
مامانم کارش رو از دست داد
ما نمیتونیم بذاریم اینجا زندگی کنه!
اون قراره کنترل همه چی رو دستش بگیره
دستگاه خودکار کجاست؟
ژوئن گذشته برش داشتن
اگه رئیس جمهور شم، دستگاههای خودکار رو برمیگردونم
که قبلاً تو مدرسهمون بودن
دیدن تو با هنک برام سخت بود
حس میکنم خیلی راحت تسلیم شدم
باید برات میجنگیدم
از اتاقم برو بیرون! ازت متنفرم!
هی، با مامانت اینطوری حرف نزن
اون مامان من نیست!
اینکه از تصمیم برای سرپرستی منصرف بشی
چیزیه که بهش فکر میکنی؟
نمیدونم دیگه میتونم این کارو بکنم یا نه
الو؟
صبر کن
آره؟
خونهای؟
باشه، آره
چرا نمیای اونجا، همون جای سر نبش؟
آره
آره، من... من الان اونجام
کی بود؟
اِم... ساعت چنده؟
آره، نگران نباش میلی. همه چی خوبه
فقط، اِم... تو برو بگیر بخواب عزیزم
چی شده رایان؟
خوابم نمیبره. هیچوقت نمیخوابم، میدونی؟
فقط به سقف خیره میشم و بعد اگه هم بخوابم بیدار میشم
و قلبم میکوبه و مثل یه احمق عرق میکنم
دارم، دارم دیوونه میشم انگار که یه کاری هست که باید انجام بدم
نمیدونم
فایده نداره رفیق
میدونی، منتظرم همه چی بهتر شه ولی نمیشه
فقط گیر کردم
پس همین؟ گیر کردی؟
خب، میخوای چیکار کنی؟
با یه چیز کوچیک شروع میکنی
یعنی هر چقدر هم که ناچیز باشه
یعنی... مثلاً چی؟
نمیدونم. یه چیز کوچیک
یه چیزی که بتونی از پسش بربیای
یه چیزی که بتونی کنترلش کنی
شروع، وسط، پایان
وظیفه انجام شد
جبار، بیا کفشات رو بپوش
باید تا پنج دقیقه دیگه از در بریم بیرون
بچه باید صبحانهاش رو بخوره
آره رفیق، میدونی چیه؟
چرا تخممرغت رو نمیخوری وقتی داری کارتهات رو انجام میدی، باشه؟
تخممرغ نمیخوام
منظورت چیه تخممرغ نمیخوای؟ پنیر و قارچ داره
و کدو... قارچ نمیخوام. یه غلات بار میخوام
جبار، پدرت تازه برات یه چیز سالم درست کرده
فقط بخور... صبحانه
ولی من غلات بار رو بیشتر دوست دارم
ببین، تا وقتی کالری به بدنش برسه، فکر کنم از نظر من مشکلی نیست
آره، میدونی، وقت نداریم
اون همیشه اینجوری غذا نمیخوره
آره، میخورم
نه، نمیخوری
چی؟ اون همیشه اونطوری غذا نمیخوره
فقط میدونم که یک ساعت دیگه
یکی یه افت قند حسابی پیدا میکنه
بای. یالا کفشات رو بپوش
بیا. حیفشون نکن
سارا
سلام
اومده بودم کار تحقیقاتی درو رو بیارم... اِم، مقاله تاریخیش رو
گذاشته بود خونه. امروز مهلتش تموم میشه
و تو مامان خوبی هستی و چارهای نداشتی
میدونی کجا... آره
باشه. ممنون
باشه. اِم من باید برم...
نمیخوام نگهت دارم. اشکالی نداره. آره
من، اِم...
اشکالی نداره
نه، فقط... خیلی معذبم
متأسفم، من... قراره معذبکننده باشه
میخوا... باشه، تو میخوای
شاید یه جایی با هم ملاقات کنیم
و در مورد همه اینا حرف بزنیم؟
یا فقط... نمیدونم. آره
یعنی، فکر کردم تو نمیخواستی...
با من حرف بزنی. نه، میخوام
و میدونم که تو داری به زندگیت ادامه میدی
و منم همینطور، ولی هنوز خیلی دوستت دارم
و، اِم...
دیرت شده؟
از نظر فنی الان دیرم شده
ولی نمیدونم. فقط یه چیزی که یه کم...
آره. فکر کنم خیلی خوب میشه
باشه
الان دیگه واقعاً دیرم شده. باشه. ممنون
خوشحال شدم دیدمت
نورا، عاشقتم
عاشقتم نورا
وحشتناکه. تو چی فکر میکنی؟
یه آهنگ کوچولوی خوبیه. بده. لحنشه.
نورا، عاشقتم. بلندتر.
عاشقتم.
دیگه نمیتونم برم مدرسه راهنمایی سدار نول.
یه رژیم فاشیستیه!
وای، هی مکس، آروم باش. رفیق، چی شده؟
آقای میسون گفت که دیگه نمیتونیم برگردونیم...
دستگاه فروش خودکار رو. که باید بیخیال بشم.
صبر کن، چی؟
مطمئنم خیلی ناامیدکنندهست.
این منصفانه نیست، باشه؟ آروم باش.
من تو انتخابات برنده شدم.
یعنی بچهها به من رأی دادن که این کارو بکنم.
اونا صد در صد همین کارو کردن.
پس این کاریه که میکنیم.
گوش کن، با مدرسه صحبت میکنیم...
و ببینیم میتونیم بعضی از قوانین رو عوض کنیم، باشه؟
نه، ربطی به قوانین نداره.
این منصفانهست. این کار انجمن اولیا و مربیانه.
این انجمن اولیای تمامیتخواهه.
من هر کاری که باید میکردم رو انجام دادم!
آره، انجام دادی. واقعاً انجام دادی. باشه.
من یه نامه نوشتم، امضاها رو جمع کردم، من...
یه لحظه آروم باش، مکس.
دیگه نمیتونم برم اون مدرسه.
شماها باید برام یه مدرسه جدید پیدا کنین.
اشتباه نمیگه.
چقدره که بیداری؟
فکر کنم تمام شب.
اوه، عزیزم. اوه.
مغزت شده مثل همستر تو چرخ.
اصلاً قهوه هم لازم نداری.
شروع میکنی به فکر کردن و...
بیداری.
هی.
فقط هی دارم به خودم میگم که همه چی خوب میشه...
ولی نمیدونم.
نمیدونم.
نمیدونم کار میکنه یا نه.
هیچ وقت.
باید نهاییاش کنیم. چی؟
فکر کنم باید نهاییش کنیم.
میدونی، فقط...
با وکلا صحبت کنیم.
مدارک رو ثبت کنیم، همه جزئیات رو رعایت کنیم.
میدونی، اگه چیزی هست که به پسر کوچولومون بگه...
که اونم بخشی از این خونوادهست، همینه.
من فقط فکر میکنم باید، میدونی، همینجوری بپریم.
واقعاً فکر میکنی؟
آره.
واقعاً.
من فقط...
ازش مطمئنم.
کاش منم بودم.
اون انرژی، اون همه چی...
و منم فقط میگفتم هر کاری که گفتم بکن، میفهمی؟
چون تو تنها دختری و اونا میخوان خوشحالت کنن.
سلام.
سلام!
چطوری؟ سلام. خوبم.
خیلی خوشحالم دیدمت. منم همینطور.
منم خوشحالم دیدمت. شما مادر مکس هستین، درسته؟
بله، تو مهمونی جواهرات شما همدیگه رو دیدیم.
اوه. شما جواهرات درست میکنین.
من کریستینا هستم.
پسرتون چطوره؟
و شما چطورین؟
اون عالیه. همهمون عالی هستیم.
عالیه.
میدونین، راستش میخواستم باهاتون در مورد یه چیزی صحبت کنم.
چون فکر میکنم شما همون خانمهایی هستین...
که بانی این طرح بودین برای دستگاههای فروش خودکار...
که از مدرسه برداشته بشن. درسته؟
اوه.
اون یه نبرد واقعی بود. خیلی سخت بود.
ولی ارزشش رو داشت.
منظورم اینه، دو هفته تلفنزنی طول کشید، ولی بالاخره انجامش دادیم.
خب، میدونم این ممکنه برای شماها خیلی عجیب به نظر برسه...
چون شما اینقدر سخت جنگیدین که اونا رو از مدرسه بیرون کنین.
ولی پسر من مکس برای رئیس شورای دانش آموزی کاندید شد و برنده شد.
تبریک میگم.
و اون به دانش آموزان قول داد... خیلی ممنون.
که دستگاههای فروش خودکار رو برگردونه.
این جورِ یه جورایی برنامهاش بود.
اون... برای بچههاست.
و من فقط میخوام که شماها شاید فقط تجدید نظر کنین...
کریستینا، من تمام مشکلاتی که...
ممکنه با پسرتون داشته باشین رو درک میکنم.
ولی شما که نمیتونین طرفداری کنین...
که دوباره شکر و خوراکیهای پرکالری رو به مدارس برگردونیم.
خب، متاسفم کریستینا، ولی شما اصلاً نمیدونین...
چقدر سخت کار کردیم تا اون دستگاه فروش خودکار رو حذف کنیم.
واقعاً سخت.
باید توافق کنیم که با هم اختلاف نظر داریم.
من این، امم، نمونهها رو بررسی کردم ولی مطمئنم خودتون میخواین برین...
این مرتنسونه؟ خودتون بررسیشون کنید... اومهوم.
این امروز هست، درسته؟ نبودن.
پیک ساعت ۴ میاد تا ببرتشون، بله.
ساعت چهار؟
آهان. میتونم جابهجاش کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.