The first 200 lines.
عشق بی پایان
تو باید جای دو نفر زندگی کنی
میدونم که دخترت به جای من مُرد
...برای اینکه انتقامشُ بگیرم
هویتمُ دور انداختم و به جای دخترت زندگی کردم
...پس
باید خوب مراقبِ این ائه باشی
نگران نباشین
بابا، امشب قایقُ میبری بیرون؟
چرا یهویی داری میپرسی؟
ما با کمک به دانشجوهای دانشگاه داریم کار خوبی میکنیم، نه؟
باید تا آخرش ساکت بمونیم
تو تنهایی سقوط کن، این ائه رو با خودت نکش پایین
تو چجور برادر بزرگی هستی که به برادرت میگی سقوط کنه؟
...تو همش کارهایی میکنی
کشور داره به خاطرِ پرونده ی آتش سوزیِ مرکزِ فرهنگیِ آمریکا از هم میپاشه و تو به اون کمونیستا کمک کردی فرار کنن؟
اگه تو مقصر باشی، پس پسرت هم همدستته
کاری به کارِ پسرای من نداشته باش پارک یونگ ته
...پس، این
این طنابِ امنیتیه که ازمون محافظت میکنه
باید ازش محافظت کنی
پدرِ من ناعادلانه مُرد
من بودم که اون قایقُ میروندم
!ولی پلیس داره پدرِ بیگناهِ منُ محکوم میکنه و میگه خودکشی کرده، اشتباهه
!به کارآگاه های مسئولِ این پرونده بگین شهادتِ ما رو ثبت کنن عوضیا
!اگه بخوایم زنده بمونیم باید ادای مُرده ها رو دربیاریم
وگرنه ممکنه بگن همه ی ما مثل بابا خودکشی کردیم
...یا مثلِ کشیش
ممکنه با یه ماشین تصادف کنیم
!من اینکارُ نمیکنم
بفرستینش به کمپِ جهنمیِ ارتش
کاری کنین نتونه نفس بکشه
اگه نتونه تحمل کنه، اونجا قبرستونش میشه
یه حسابرسیِ ویژه بود
داشتن شکستم میدادن
...ولی
تو نجاتم دادی
آرزوت چیه؟
تو باید زنده بمونی
مهم نیست چی بشه
اگه مستند موفقی از آب دریباد آزاد میشی، آزادی فوری
میخوام انتقام بگیرم
رؤیای من انتقامه
انتقام
هنوز نمیفهمی؟
یه جیپ کوانگ چولُ از روی پل هل داد
اسمش پارک یونگ ته اس
از وقتی ارتش کنترلِ حکومتُ به دست گرفت اون توی آژانس اطلاعاتِ ملی بوده
ببخشید، ولی چه رابطه ای با هان کوانگ هون داری؟
خودم ازش میپرسم
از کی تا حالا افکار، حرف ها و خواسته های ما انقدر متفاوت شدن؟
همونطوری که قرار گذاشتیم کتک بخور
تا سرحد مرگ کتک بخور
شغلِ تو اینه که تا سرحدِ مرگ از ماساتو کتک بخوری عوضی
سال 1984، سئول
این ائه همه ی اینکارها رو کرد
هی، این ائه
به جای حقوق باید ساختمان سازی بخونی
درسته
شهر، مالیات جمع کن ها و پلیس همشون میخواستن بهشون پول بدیم
این ائه ترتیبِ همه ی اون مزاحم ها رو داد
واقعاً؟
ولی، چطوری از شرِ پلس خلاص شدی؟
بهشون گفتم رئیسِ بوسان، یانگ سان بک داره ساختمان سازی میکنه
واقعاً؟
اینجا هم اسمِ منُ شنیدن؟
معلومه
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
سو این ائه
مشهورترین کارگردانِ کره اومده تو رو ببینه
این فوق العاده اس
این حادثه ایه که میتونه اسمِ ما رو تو تاریخِ فیلم سازی ثبت کنه
من چی؟
...اوه
بزرگترین تهیه کننده ی کشور اومده تو رو ببینه
زمین و آسمون مات و متحیر میمونن
چی؟
چی گفت؟
تهیه کننده ی فیلم؟
تو اینجا کار میکنی؟
بله
بله
چرا؟
اون رئیسِ ماست
یه چیزی هست که بهش میگن تستِ دوربین
میخواستم بدونم حاضری این تستُ انجام بدی یا نه
اون باید بدونه چه افتخاری نصیبش شده
جای اشتباهی اومدی کارگردان
من به خاطرِ بازی توی اون مستند زود آزاد شدم
ولی واقعاً ازش پشیمونم
...مخصوصاً
چون حس میکنم آدمایی که عاشقشونم رو فروختم
دیگه اینکارُ نمیکنم
...ولی
فکر میکنم اشتباه متوجه شدی
...راستش، من
بعد از تماشای اون مستند خیلی فکر کردم
...دخترِ شجاعِ جوون توی مستند با اعتماد به نفس زیاد گفت
"ممکنه در برابرِ خدا یه گناهکار باشم"
"ولی کاری نکردم که در برابرِ مردم ازش شرمنده باشم"
...اون کلمات
به طرزِ عجیبی توی قلبم نفوذ کرد...
"داری بی شرمانه زندگی میکنی کارگردان ایم؟"
به نظر میومد یکی داره این سؤالُ از من میپرسه
...من
...کارهای بزدلانه...
...و شرم آورِ زیادی...
انجام دادم...
...تو زندگیِ شخصیم
و زندگیِ حرفه ایم
...تس
فیلمیه که روحِ جدیدی توی زندگیِ حرفه ای من به عنوانِ یه کارگردان دمید
من فیلمی نمیسازم که زندگیِ تو رو خراب کنه
کمکم کن
خواهش میکنم
...خب
چون این همه راهُ تا اینجا اومدی...
تستِ دوربینُ میدم
...خیلی
وقت میبره؟...
درست به جلو نگاه کن
!این طرفُ نگاه کن
!روشنتر
عصبی نباش، سو این ائه
نذار نگهت بلرزه
سو این ائه، روی دستِ من تمرکز کن
خوبه، نگاهتُ به آرومی حرکت بده
بدنتُ بچرخون
عصبی نباش
نیمرخِ راست
فایده نداره
نمیتونه اینکارُ بکنه
اون یخ زده اس، قلبش یخ زده اس
رؤیای تو اینه که وزیرِ دادگستری بشی، درسته؟
تصور کن رؤیات به حقیقت پیوسته
این تنها احساسیه که میتونی نشون بدی؟
...اوه
...پس
...میخوای وانمود کنم خوشحالم، "یوهووو"، چون
خوب بود، اون حالت صورتت واقعاً خوب بود
اون حالت شوکه شدگی
خوبه
کارگردان
میشه یکم استراحت کنیم؟
نه
خیلی سخت بود که تا اینجا بیاریمت
سو این ائه
تو میدونی کارگردان ایم کیه؟
شنیدم پادشاهِ فیلم های گنگستریه
گنگستر؟
فیلم های اکشن، اکشن
میدونی چقدر فروش میرن؟
تو که روحتُ برای پول نمیفروشی، نه؟
تو داری کارگردان ایمُ دستِ کم میگیری
سو این ائه
اگه برای بازی توی تس انتخاب شده باشی یه شبه مثلِ سیندرلا پولدار میشی
از پول خوشت نمیاد؟
خوشم میاد
...ولی
افسانه هایی مثلِ سیندرلا رو باور ندارم
این اولین فیلمِ هنریه شرکتِ ماست
کارگردان ایم داره همه چیزشُ سرِ این فیلم میذاره
پس فکر کنم تا الان خیلی کم کار کردی
درسته، درست میگی، همینطوره
باشه، من نمیتونم برنده بشم
تا کی میتونی چیزی که تو فکرت میگذره رو بگی؟
...امروز
چقدر بهم پول میدین؟
حقوقت اینجاست، آماده اش کردم
پس، به حرفِ کارگردان ایم گوش کن
باشه
چرا انقدر شوکه شدی؟
اگه با فیلمِ ما سیندرلا بشی، ده ها هزار برابرِ این پولُ درمیاری
صنعتِ فیلم چطوره؟
فاسده؟
صنعتیه که اون سیندرلایی که تو باور نداری وجود داره و میتونه به دنیا بیاد
...این که
یه چکِ بی محل نیست، نه؟
...اوه، خدای من
اون یه تهیه کننده ی بزرگ تو چونگ موروئه
..اوه
من چک قبول ندارم، پول نقد بهم بدین
چقدر پول نقد؟
همونقدری که توی کار ساختمان سازی بهم پول میدن
باشه، سو این ائه
کارت خوب بود
بیا جوُ عوض کنیم
چند دست لباس داریم؟
باشه، بریم سراغ لباسِ بعدی
پشتِ صحنه به نظر زنده نمیاد، یکم حس و حالشُ بیشتر کنین
زودباشین، زودباشین
بازیگر؟
بازیگرِ فیلم؟
اگه نمیخوای آینده ی درخشانتُ نابود کنی،اون بادکنکِ به درد نخور رو بنداز دور و به جاش درس بخون
اونا میخوان من یه بازیگر بشم، کارگردانش بهترینه
قول داده صورتمُ ارزون نفروشه
اگه مشهور بشم یه عالمه پول درمیارم
تو رؤیاهای بزرگی داری، اوپا
تو برای سیاست پول لازم داری،تا نیرو جمع کنی و رئیس جمهور بشی
...پس
No comments yet. Be the first to leave one.