The first 171 lines.
هر کسی هنوز اولویت باشگاهش رو تحویل نداده، زودتر اقدام کنه.
اوه، و برگه ای که الان میگیرید، مربوط به کلاس آشپزیِ خانه داریِ فرداست.
حتماً کامل بخونیدش تا آمادگی داشته باشید.
اسم من ناکامورا اوکوتوئه.
۱۵ سالمه و همین بهار وارد دبیرستان «هوشیمی» شدم.
سال اولی هستم.
و یک دل نه صد دل عاشق شدم.
کسی هست که برگه رو نگرفته باشه؟
عاشقِ همکلاسیم...
بفرما.
آشپزی بلدی؟
«هیروسه آیکی»!
دستمالت همراهته؟
البته که هست.
اولین باری که هیروسه رو دیدم، توی مراسم روز بازگشایی بود.
من به مدرسه راهنمایی شماره ۱ میرفتم!
منم شماره ۳ میرفتم!
جدی؟ یامادا رو میشناسی؟
آره، میشناسمش.
پس بیا یامادا رو هم به گروه «لاین»مون اضافه کنیم.
ببین! توی یه کلاس افتادیم!
واقعاً؟
هورا!
توی دبیرستان هم با همیم!
آره!
دانش آموزهای جدید، به مدرسه ما خوش اومدید.
خیلی خوشحالیم که شما به جمع ما در دبیرستان هوشیمی ملحق شدید.
مطمئنم الان همتون پر از امید و دلهره هستید.
ولی نگران نباشید. دبیرستان هوشیمی...
موهای روشن، فر و بلوطی.
چشم های درشت، گرد و درخشان.
پوستِ یکم برنزه.
مگه نه؟
حالاتی که هر لحظه عوض میشن.
و بیشتر از هر چیز دیگه ای...
اون لبخند فوق العاده!
شوکی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم.
عشق در نگاه اول.
از اون موقع یک ماه میگذره.
برگه های انجمن رو باید تا فردا برگردونید.
پیشرفت کردن که بماند...
حتماً تحویلشون بدید.
باشه!
هنوز حتی با هم دوست هم نشدیم.
در واقع، هنوز حتی یک کلمه هم با هم حرف نزدیم!
از همون روز اول منتظر فرصتی بودم تا باهاش حرف بزنم.
ولی حتی فرصت نکردم توی چشم هاش نگاه کنم.
ولی دیگه طاقت ندارم.
برای امروز خسته نباشید. کی مسئول امروزه؟
بر پا.
امروز حتماً با هیروسه حرف میزنم.
تعظیم.
باهاش دوست میشم.
هیروسه، بیا به خونه بریم.
ببخشید، یه لحظه.
بازم بعد از مدرسه گیر افتادی؟
مشق دیروز رو فراموش کردم.
نگران نباش. درست میشه.
من همه...
مکالمات احتمالی رو از روز اول مدرسه توی ذهنم شبیه سازی کردم.
تو مشق مینویسی؟
معلومه که مینویسم.
عالی پیش میره.
سلام، هیروسه-کون.
توی این روز قشنگ حالت چطوره؟
اوه، ناکامورا-کون.
هیروسه-کون، چطوره با هم به یه کافه باکلاس بریم؟
ایده فوق العاده ایه! بریم!
دیدی؟ بی نقص بود.
باشه.
هزار بار توی ذهنم تمرینش کردم.
خداحافظ روزهایی که همه چی فقط توی فکرم بود!
وقتشه که واقعاً انجامش بدم.
سلام...
یه پاک کن؟
توی اینجور مواقع، باید، اوم، اِ...
وایسا، آخه از چی میترسم؟!
با چیزی که توی ذهنم بود فرقی نداره.
پاک کنت افتاد.
ممنون، ناکامورا.
نمیخوام برای قرار دعوتش کنم.
فقط دارم میپرسم که دوست داره به کافه بره یا نه.
حتی گربه محله هم از پسش بر میاد!
بیا با هم به یه کافه شیک بریم، میو!
هی، داریم بدون تو میریم.
ببخشید، فقط یکم دیگه.
جدی میگم، زیاد طول نمیکشه.
باشه، بیرون منتظریم.
اگه عجله نکنم، اون میره.
باشه، ممنون.
آروم. طبیعی. عادی. انگار که یه کار معمولیه.
تموم شد!
نـ... نمیتونم.
وقتی صورت هیروسه رو میبینم، مغزم قفل میکنه.
ول... ولی...
برای اولین بار نگاهمون به هم افتاد.
خـ... خیلی بانمک بود.
باید برای امروز بیخیال بشم.
هیروسه متوجه نشد.
هیروسه-کون.
دستمالت. از دستت افتاد.
ممنون، ناکامورا.
انگار همیشه بعد از کلاس میمونی.
اگه بخوای، یه وقت هایی توی تکالیفت کمکت میکنم.
جدی؟
خیلی عالی میشه!
خودشه!
الهام غیبی! یه شروعِ طبیعی برای یه رابطهست...
و اینطوری بیشتر ازم خوشش میاد!
این هوشمندانه ترین ایده ایه که تا حالا به ذهنم رسیده.
میرم برِش دارم.
اوه، هیروسه-کون!
دستمالت.
بـ... باید عجله کنم.
نمیذارم!
این از دستت افتاد، هیروسه.
چرا لگدش کردی؟
گند زدم!
مطمئنم الان دیگه ازم متنفر شده!
ای-چان، آخه چرا اون کار رو کردم؟
باید خیلی عادی بهش میدادمش.
حتی نمیتونم باهاش حرف بزنم. هیچ وقت باهاش دوست نمیشم.
ای-چان.
حق با توئه.
هنوز برای ناامید شدن خیلی زوده.
دوران دبیرستانم تازه شروع شده.
فرصت های بیشتری برای حرف زدن باهاش پیدا میکنم.
خیلی خب. فقط تماشا کن، ای-چان.
من باهاش دوست میشم!
خفه شو، داداشِ احمق!
بچه ها، طبق قرار مواد اولیه رو با خودتون آوردید؟
امروز قراره سالاد خیار، سوپ میسو، و ماهی کبابی درست کنیم.
اصلاً آشپزی بلدی؟
نه، اصلاً.
ماهی و بقیه موادی که احتمال فاسد شدنشون هست اینجاست...
پس از هر گروه یک نفر بیاد تا تحویلشون بگیره.
هیروسه کجا غیبش زد؟
نمیدونم.
میخوای توی «لاین» بهش پیام بدی؟
هنوز پیام رو نخونده.
قرار بود میسو رو اون بیاره. الان نمیتونیم درستش کنیم.
یعنی چه اتفاقی برای هیروسه افتاده؟
آه، اومد.
ببخشید دیر کردم!
هیروسه وقتی عرق میکنه خیلی جذاب میشه.
دیر کردی.
رفتم پیش بندم رو بردارم.
چیزی نمونده بود به جای سوپ میسو، توفوی بخارپز بخوریم.
خیلی خب.
پیش بند!
عالیه، حرف نداره!
- با پیش بند چقدر بامزهست!
- خب، دیگه وقت شروع کردنه.
ای خدایِ درس خانه داری، ممنون که گذاشتی این صحنه رو ببینم!
یعنی وقتی تازه ازدواج کنه، این شکلی میشه؟
صبح بخیر، ناکامورا.
بیا، این هم قهوهت.
ممنون. عجب بوی خوبی داره.
دفعه بعد من برات درست میکنم.
باشه.
امروز نون تست میخوای؟ یا برنج؟
فکر کنم اول از تو شروع کنم، هیروسه.
اصلاً خنده دار نیست.
اوه اوه. هیروسه با اون پیش بندش من رو به عالم خیال برد.
میشه این رو برام خرد کنی؟
دیشب به ای-چان قول دادم، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.