Season 1

Release info

Ganbare! Nakamura-kun!! S01E01 WEB-DL DUAL 1080p x264
A Commentary by Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

Tags

webdl
Published on: 2026-04-28
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 171 lines.

‫هر کسی هنوز اولویت باشگاهش رو ‫تحویل نداده، زودتر اقدام کنه.

‫اوه، و برگه‌ ای که الان میگیرید، ‫مربوط به کلاس آشپزیِ خانه‌ داریِ فرداست.

‫حتماً کامل بخونیدش ‫تا آمادگی داشته باشید.

‫اسم من ناکامورا اوکوتوئه.

‫۱۵ سالمه و همین بهار وارد ‫دبیرستان «هوشیمی» شدم.

‫سال اولی هستم.

‫و یک دل نه صد دل عاشق شدم.

‫کسی هست که برگه رو نگرفته باشه؟

‫عاشقِ همکلاسیم...

‫بفرما.

‫آشپزی بلدی؟

‫«هیروسه آیکی»!

‫ ‫

‫دستمالت همراهته؟

‫البته که هست.

‫اولین باری که هیروسه رو دیدم، ‫توی مراسم روز بازگشایی بود.

‫من به مدرسه‌ راهنمایی شماره ۱ میرفتم!

‫منم شماره ۳ میرفتم!

‫جدی؟ یامادا رو میشناسی؟

‫آره، میشناسمش.

‫پس بیا یامادا رو هم ‫به گروه «لاین»مون اضافه کنیم.

‫ببین! توی یه کلاس افتادیم!

‫واقعاً؟

‫هورا!

‫توی دبیرستان هم با همیم!

‫آره!

‫دانش‌ آموزهای جدید، ‫به مدرسه‌ ما خوش اومدید.

‫خیلی خوشحالیم که شما به جمع ما ‫در دبیرستان هوشیمی ملحق شدید.

‫مطمئنم الان همتون ‫پر از امید و دلهره هستید.

‫ولی نگران نباشید. ‫دبیرستان هوشیمی...

‫موهای روشن، فر و بلوطی.

‫چشم‌ های درشت، گرد و درخشان.

‫پوستِ یکم برنزه.

‫مگه نه؟

‫حالاتی که هر لحظه عوض میشن.

‫و بیشتر از هر چیز دیگه‌ ای...

‫اون لبخند فوق‌ العاده!

‫شوکی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم.

‫عشق در نگاه اول.

‫از اون موقع یک ماه میگذره.

‫برگه‌ های انجمن رو باید تا فردا برگردونید.

‫پیشرفت کردن که بماند...

‫حتماً تحویلشون بدید.

‫باشه!

‫هنوز حتی با هم دوست هم نشدیم.

‫در واقع، هنوز حتی یک کلمه هم ‫با هم حرف نزدیم!

‫از همون روز اول منتظر فرصتی بودم ‫تا باهاش حرف بزنم.

‫ولی حتی فرصت نکردم ‫توی چشم هاش نگاه کنم.

‫ولی دیگه طاقت ندارم.

‫برای امروز خسته نباشید. ‫کی مسئول امروزه؟

‫بر پا.

‫امروز حتماً با هیروسه حرف میزنم.

‫تعظیم.

‫باهاش دوست میشم.

‫هیروسه، بیا به خونه بریم.

‫ببخشید، یه لحظه.

‫بازم بعد از مدرسه گیر افتادی؟

‫مشق دیروز رو فراموش کردم.

‫نگران نباش. ‫درست میشه.

‫من همه...

‫مکالمات احتمالی رو از روز اول مدرسه ‫توی ذهنم شبیه‌ سازی کردم.

‫تو مشق مینویسی؟

‫معلومه که مینویسم.

‫عالی پیش میره.

‫سلام، هیروسه-کون.

‫توی این روز قشنگ حالت چطوره؟

‫اوه، ناکامورا-کون.

‫هیروسه-کون، چطوره با هم ‫به یه کافه‌ باکلاس بریم؟

‫ایده‌ فوق‌ العاده‌ ایه! بریم!

‫دیدی؟ بی‌ نقص بود.

‫باشه.

‫هزار بار توی ذهنم تمرینش کردم.

‫خداحافظ روزهایی که ‫همه‌ چی فقط توی فکرم بود!

‫وقتشه که واقعاً انجامش بدم.

‫سلام...

‫یه پاک‌ کن؟

‫توی اینجور مواقع، ‫باید، اوم، اِ...

‫وایسا، آخه از چی میترسم؟!

‫با چیزی که توی ذهنم بود فرقی نداره.

‫پاک‌ کنت افتاد.

‫ممنون، ناکامورا.

‫نمیخوام برای قرار دعوتش کنم.

‫فقط دارم می‌پرسم که ‫دوست داره به کافه بره یا نه.

‫حتی گربه‌ محله هم از پسش بر میاد!

‫بیا با هم به یه کافه‌ شیک بریم، میو!

‫هی، داریم بدون تو میریم.

‫ببخشید، فقط یکم دیگه.

‫جدی میگم، زیاد طول نمیکشه.

‫باشه، بیرون منتظریم.

‫اگه عجله نکنم، اون میره.

‫باشه، ممنون.

‫آروم. طبیعی. عادی. ‫انگار که یه کار معمولیه.

‫تموم شد!

‫نـ... نمیتونم.

‫وقتی صورت هیروسه رو می‌بینم، ‫مغزم قفل میکنه.

‫ول... ولی...

‫برای اولین بار نگاهمون به هم افتاد.

‫خـ... خیلی بانمک بود.

‫باید برای امروز بیخیال بشم.

‫هیروسه متوجه نشد.

‫هیروسه-کون.

‫دستمالت. از دستت افتاد.

‫ممنون، ناکامورا.

‫انگار همیشه بعد از کلاس میمونی.

‫اگه بخوای، یه وقت هایی ‫توی تکالیفت کمکت میکنم.

‫جدی؟

‫خیلی عالی میشه!

‫خودشه!

‫الهام غیبی! ‫یه شروعِ طبیعی برای یه رابطه‌ست...

‫و اینطوری بیشتر ازم خوشش میاد!

‫این هوشمندانه‌ ترین ایده‌ ایه ‫که تا حالا به ذهنم رسیده.

‫میرم برِش دارم.

‫اوه، هیروسه-کون!

‫دستمالت.

‫بـ... باید عجله کنم.

‫نمیذارم!

‫این از دستت افتاد، هیروسه.

‫چرا لگدش کردی؟

‫گند زدم!

‫مطمئنم الان دیگه ازم متنفر شده!

‫ای‌-چان، آخه چرا اون کار رو کردم؟

‫باید خیلی عادی بهش میدادمش.

‫حتی نمیتونم باهاش حرف بزنم. ‫هیچ‌ وقت باهاش دوست نمیشم.

‫ای‌-چان.

‫حق با توئه.

‫هنوز برای ناامید شدن خیلی زوده.

‫دوران دبیرستانم تازه شروع شده.

‫فرصت‌ های بیشتری برای ‫حرف زدن باهاش پیدا میکنم.

‫خیلی خب. ‫فقط تماشا کن، ای‌-چان.

‫من باهاش دوست میشم!

‫خفه شو، داداشِ احمق!

‫بچه‌ ها، طبق قرار مواد اولیه رو ‫با خودتون آوردید؟

‫امروز قراره سالاد خیار، سوپ میسو، ‫و ماهی کبابی درست کنیم.

‫اصلاً آشپزی بلدی؟

‫نه، اصلاً.

‫ماهی و بقیه‌ موادی که احتمال ‫فاسد شدنشون هست اینجاست...

‫پس از هر گروه یک نفر ‫بیاد تا تحویلشون بگیره.

‫هیروسه کجا غیبش زد؟

‫نمیدونم.

‫میخوای توی «لاین» بهش پیام بدی؟

‫هنوز پیام رو نخونده.

‫قرار بود میسو رو اون بیاره. ‫الان نمیتونیم درستش کنیم.

‫یعنی چه اتفاقی برای هیروسه افتاده؟

‫آه، اومد.

‫ببخشید دیر کردم!

‫هیروسه وقتی عرق میکنه ‫خیلی جذاب میشه.

‫دیر کردی.

‫رفتم پیش‌ بندم رو بردارم.

‫چیزی نمونده بود به جای سوپ میسو، ‫توفوی بخارپز بخوریم.

‫خیلی خب.

‫پیش‌ بند!

‫عالیه، حرف نداره!

‫- با پیش‌ بند چقدر بامزه‌ست!

‫- خب، دیگه وقت شروع کردنه.

‫ای خدایِ درس خانه‌ داری، ‫ممنون که گذاشتی این صحنه رو ببینم!

‫یعنی وقتی تازه ازدواج کنه، ‫این شکلی میشه؟

‫صبح بخیر، ناکامورا.

‫بیا، این هم قهوه‌ت.

‫ممنون. عجب بوی خوبی داره.

‫دفعه‌ بعد من برات درست میکنم.

‫باشه.

‫امروز نون تست میخوای؟ یا برنج؟

‫فکر کنم اول از تو شروع کنم، هیروسه.

‫اصلاً خنده‌ دار نیست.

‫اوه اوه. هیروسه با اون پیش‌ بندش ‫من رو به عالم خیال برد.

‫میشه این رو برام خرد کنی؟

‫دیشب به ای-چان قول دادم، مگه نه؟

More Farsi Persian subtitles for Go for It, Nakamura-kun!!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left