The first 183 lines.
عالیه. دوستش دارم. ممنون.
لباس خیلی قشنگه، کیلی.
ولی میدونی که امشب داریم میریم مهمونی
کریسمس اداره، درسته؟ نه مت گالا.
امم، تو منو از کلاس نهم میشناسی، استیون.
کی بوده که من برای تعطیلات سنگ تموم نذاشته باشم؟
هیچوقت.
اوه، راستی. من رزروهامون رو برای
آسپن امروز صبح اوکی کردم. (نفسش بند میآید)
بهترین کریسمس عمرم!
بهترین کریسمس عمرم!
اوه. باید برگردم اداره.
مالکوم میخواد آخرین نقد فیلممو ببینه.
دوباره کریسمس.
اوه، بیصبرانه منتظرم بخونمش.
منم باید ستونمو تموم کنم قبل از مهمونی.
در مورد چیه؟
اینکه چطور خوانندههام میتونن با سلیقه
با شریک زندگیشون لباسهاشون رو با هم ست کنن
این کریسمس.
آه، حالا فقط باید برای تو یه شریک پیدا کنیم.
و تو چی؟
بهترین دوستم تنها چیزیه که الان نیاز دارم.
بله بله. (میخندد) دوستت دارم، استیون.
منم دوستت دارم.
صدای زن: کیلی کینگ! شما کیلی کینگ هستید!
من هر روز ستون شما رو میخونم.
اوه، ممنون. چقدر خوشحالم اینو میشنوم.
ستون امروز، که دربارهی چگونگی جشن گرفتن کریسمس
و حانوکا بود، درست سر وقت رسید.
پدرشوهر و مادرشوهر جدیدم امشب میان شهر.
خیلی استرس دارم.
اوه، نباش. تو از پسش برمیای.
داری جشن مشترک برگزار میکنی؟
بله، الان. خونه رو کامل تزئین کردم.
دستورهای غذام رو انتخاب کردم، اما از همه مهمتر،
شما ذهنیت درستی به من دادید
تا با مادرشوهرم کنار بیام و فقط خودم باشم.
و اگه از این خوشش نیاد، خب...
کیلی: خوشش میاد.
کریسمس مبارک. و، امم، مازل توو.
ممنون، کیلی. شما دقیقاً همونطوری هستید که فکر میکردم.
هوم.
روح کریسمس در هوا موج میزنه.
واقعاً همینطوره.
من نوشیدنیها رو میارم.
من غذا رو میارم.
هوم.
اوه! امم... ببخشید؟
بله؟
امم، پاتون روی لباس منه.
چی؟ اوه!
خیلی متاسفم. من، امم، متوجه نشدم.
اوه.
اوه.
نه.
اوه.
اوه.
امم، مهم نیست، مسئلهی بزرگی نیست.
نه. نه، نه. میتونم هزینهی درست کردنشو بدم؟
میتونم براتون یه لباس نو بخرم؟
نه. نه. زیاد معلوم نیست.
مطمئنید؟ من، امم-- ف
خب، بازم، من-- خیلی متاسفم و، امم،
از آشناییتون خوشبختم.
منم همینطور.
باشه. آره.
استیون: کیلی چی شد لباست؟
اوه، امم، اون مرده پارهاش کرد.
استیون: اون مرده کی بود؟
هیچ ایدهای ندارم.
اوه، نمیخوام خبر بد بدم ولی لباست...
میدونم.
توسط یه غریبهی مرموز پاره شد.
اوه؟
من میرم یه سلفی با بابا نوئل بگیرم. هو هو هو!
پس، نوههاتون باید برای کریسمس هیجانزده باشن؟
بله، هستن.
آره.
و من بیصبرانه منتظرم که باهاشون وقت بگذرونم.
کلی وقت.
اتفاقی افتاده؟
میخواستم شخصاً بهتون بگم.
من قراره بازنشستگیم رو به عنوان سردبیر اعلام کنم.
نه. تو گفتی
که باید با برانکارد تو رو از تحریریه میبردن بیرون.
در واقع، انتخاب خودم نبود.
نه.
اوم.
حالا میخوای چیکار کنی؟
از حقوق پایان خدمتم لذت میبرم.
میرم دنیا رو ببینم.
تو همیشه نیمه پر لیوان رو میبینی.
آخ...
ممنونم که به من باور داشتی، مالکوم.
کی فکرش رو میکرد یه تراپیست با قلبی شکسته،
بتونه به یه مسیر شغلی کاملاً جدید منجر بشه،
و به مردم الهام بده؟
مالکوم: که بهترین خودشون باشن.
کایلی... آه، راستی،
کریسمس مبارک، مالکوم.
کریسمس مبارک.
میتونم یه لحظه با خودم ببرمت؟
یه پسر خیلی خوشتیپ اونجاست.
میتونی کمکم کنی؟
حتماً.
کمی دیگه میبینمت.
باشه.
و با این حرف، میخوام از همه شما تشکر کنم
که بهترین تیم در صنعت روزنامهنگاری بودید.
و یادتون باشه، من فقط یه تلفن باهاتون فاصله دارم.
غمانگیزه دیدن اینکه یه نفر چیزی رو که دوست داره رها کنه.
مالکوم: ولی اگه این کار رو کردید،
لطفاً، سعی کنید قبل از ساعت ۱۰ نباشه.
چون بالاخره میخوام خوب بخوابم.
شنیدم رئیس عالیای بود.
ببخشید. شما برای این روزنامه کار میکنید؟
خب، همه یه لیوان بردارید برای تبریک تعطیلات.
گفتی اسمت چی بود؟
کریسمس مبارک به همه!
همه: کریسمس مبارک!
کایلی: اون رو دیدی؟
چه خبره؟
نامههای اخراج.
وقتی تنها چیزی که الان باید میدیدیم، قرمز و سبز بود.
جینا: کایلی.
جینا.
هی، ام، رئیس جدید میخواد باهات حرف بزنه.
با من کار داشتید؟
شما؟
خانم کینگ.
از دیدنتون... دوباره خوشحالم.
تریپ ویندام. سردبیر جدید.
میتونستی دیشب یه چیزی بگی.
خب، حس کردم زمان مناسبی نیست.
لطفاً، بفرمایید بنشینید.
بابت شغل جدیدتون تبریک میگم.
ممنون. همونطور که مطمئنم میدونید،
دوران چالشبرانگیزی برای صنعت روزنامهنگاریه.
و به من وظیفه داده شده که تعدادی تعدیل نیرو انجام بدم.
متوجه شدم. ولی... (آه میکشد) ...درست قبل از کریسمس؟
میدونید، این مردم اینجا بچه دارن، قسط خونه دارن.
تریپ: میدونم و این آخرین کاریه
که میخوام انجام بدم، ولی حرف آخر اینه که
شرکت میگه باید نیروهای اضافی رو حذف کنم.
اوه.
متوجهام.
شما میخواید به من بگید که من اون نیروی اضافیم؟
بله.
واو!
یعنی، ببخشید... نه شما، شخصاً نه.
منظورم حقوقتونه.
من یه پایگاه طرفداری خیلی وفادار جمع کردم.
هر پنی رو که گرفتم، حقمه.
و همونطور که میدونید، ستونها، مطالب ویژه،
همیشه اولین چیزایی هستن که حذف میشن.
پس فقط بگید.
من ستون "بهترین خودت" رو بازنشسته میکنم.
اصلاً خوندیش؟
اون در مورد بهترین شکل زندگی کردن هست.
شما اصلاً گوش نمیدین.
و من مطمئنم که شما توی کاری که میکنید،
میدونید، خیلی خوب هستید.
ولی دستهای من اینجا بستهست.
پس واقعاً قرار نیست بخونیش؟
فقط میخوای من رو اخراج کنی؟
متأسفانه همینطوره. بله.
کایلی: میدونید، من... حداقل دلم میخواد
یه ستون خداحافظی بنویسم.
به خوانندگانم مدیونم.
البته.
کریسمس مبارک
کارم تمومه.
آقای "کریسمس اداری" اون تو منو اخراج کرد.
نه...
پنج سال...
همینجوری؟
استیون: خیلی متاسفم.
خب، مطمئنم نفر بعدی منم.
اوه، امیدوارم اینطور نباشه.
نه، سرگرمی مهمه. البته که اون نمیدونه.
متاسفم ولی مجبورم برنامه اسپن رو کنسل کنم.
برای اسپن. من...
No comments yet. Be the first to leave one.