The first 200 lines.
...آنچه گذشت
سه تاییـمون گاهیاوقات .باید بریم یه آبجو بزنیم
.ری"، حس میکنم قبلا این راه رو رفتیم"
.میذارم "جی" این یکی رو بگیره
...دوستدخترشو دزدیدی و قلبشو شکستی
.و تقریبا میخواد سر به تنت نباشه
.باشه
...فقط امیدوارم اینقدر این اطراف باشم
.که یه روزی "ویل" منو ببخشه و بذاره برگردم
.پنج تا خواهر دارم
.تو خونهم اوضاع خیلی ناجور میشد
.و تنها سیستم دفاعیـم خوندن آدما بود
اما باعث نشد خواهرام .دلشون بخواد زیاد باهام وقت بگذرونن
..."فرانکی تروبریج"
.پدرومادرش در یه حملهی تروریستی کشته شدن
فقدان فاجعهبار که احتمالا ...به خاطرش خودشو سرزنش میکنه
.به شدت از صمیمی شدن میترسه
.بذار یه چیزی رو روشن کنم
من مسائل شخصی .رو با کار قاطی نمیکنم
.پس هرگز نمیذارم در مورد هیچکدومتون نگران بشم
.اصلا اهمیتی نمیدم که آبوهوا مزخرفه
میدونی چیه لسآنجلس رو دوست دارم؟
...اینکه مردم رو ساحل راه میرن
بدون اینکه گپهای آزاردهنده با هم بزنن؟
نظرتو نادیده میگیرم .و میرم سراغ فکر خودم
.لسآنجلس همه چیز داره
یعنی اقیانوس میخوای؟ .بفرما اونجاست
!کوهستان؟ درست همونجاس
یکم میخوای تو زندگی خوش بگذرونی؟
.دیزنیلند رو داری
.آره، من زیاد اهل خوشگذرونی نیستم
.خودم خبر دارم
اومدیم اینجا تا ...جلوی یه مامور سابق وزارت کشور رو بگیریم
...تا رازهای کشور رو نفروشه
.نه اینکه بریم شهربازی
پس این یعنی سوار چرخوفلک نمیشیم؟
.درسته
باشه اما وقتی کارمون تموم شد ...دوباره ازت میپرسم
!چون درست همونجاست
!بیخیال! خیلی نزدیکه
..باشه. اونجان
.زیرپوش زنانهس
.باشه، من به خریدار میچسبم و تو فروشنده رو داشته باش
.نه، من خریدار رو دارم
.فقط میخوای یه چیزی مخالف من گفته باشی
.نظری ندارم
باید بدوییم؟ مجبوریم این کار رو بکنیم؟
!"ویل"
ویل" خوبی؟"
.همینجا صبر کن
!خوبی؟
چرا این باید ناراحتت کنه؟
!عالیه
آدمت کجاست؟
خوشحال شدی؟
...نیستم
صبر کن ببینم فرار کرد چون اومدی به من سر بزنی؟
.نمیخوام در موردش حرف بزنم
.نگرانم بودی - .نه نبودم -
.بودی. لحظهی خیلی بزرگی برامونه
.ممنون که اینقدر به فکرمی
دیگه حرف نزن باشه؟
.هی، الان باید بریم سوار چرخوفلک بشیم
:مترجمین « Highbury » « illusion امیرعلی »
ببین، نباید اینقدر .خودتو به خاطر لسآنجلس سرزنش کنی
...آره، خریدار فرار کرد
...اما به چیزی که میخواست نرسید
میدونم. چم شده؟
چرا اصلا برام مهم بود که تو تیر بخوری؟
.نزدیک به هزار تا جواب براش دارم
ببین "فرانکی" تنها کاری که کردی .نشون دادن کمی دلرحمی بوده
...خب میدونم که احتمالا برات حس عجیبی داره
.اما بهم اعتماد کن چیز خوبیه
.خیلی رو اعصابی
درسته؟
.حس میکنم سوال گمراهکنندهس
از دستم عصبانی ـه .چون حس دلسوزی از خودش نشون داده
فرانکی"؟ دلسوزی؟"
.آره
.چه مشت تیزی داره
.باشه میرم ماموریت جدیدمونو از "ری" بگیرم
میخوای به جای "فرانکی" بیای؟
!آره! بالاخره
این یعنی جانشین رییس میشم؟ اضافه حقوق میگیرم؟
میشه عینکای جدیدمو بذارم؟
.نه
اینجا خیلی تاریکه. میتونی چیزی ببینی؟
.خوب میتونم ببینم
.عالیه
...ری" قبل از اینکه شروع کنیم"
فرانکی" به خاطر" .از دست دادن اون یارو تو لسآنجلس ناراحته
ببین میتونی رد خریدار رو برام بگیری؟
...خب، ازم میخوای یه لطفی در حقت بکنم
درست مثل یه دوست؟
خیلی ازت ممنونم که .گذاشتی به زندگیت برگردم
...ری" من نمیخوام"
همکارم دوست داره .یه راست بره سر ماموریت
.میدونی، دیگه اجازه نداری بیای اینجا
چرا؟
فکر میکنی چرا؟
.به من نگاه نکن، حتی نمیتونی منو ببینی
."ادامه بده "ری
.با "ادی بنسون" آشنا بشین
."صاحب چندین شرکت "فورچن 500
...فکر میکنیم پرسودترین کارش
.ادارهی یه کارتل مواد عظیم ـه
.مواد افیونی غیرقانونی رو تولید و پخش میکنه
قرصهاش باعث ...اوردز بسیاری از نوجوونها شده
.که تمام سواحل شرقی رو گرفته
و دی.ایی.ای نمیتونه بنسون" رو گیر بیاره؟"
...نچ. اما ما اطلاعاتی داریم
که چندین تاجر برجسته .شرکای مخفیش هستن
...برای عملیات پول تامین میکنن
.بدون اینکه دستاشون کثیف بشه
."از جمله "دنیل لو
.اون مدیر عامل یکی از شرکتهای "بنسون" ـه
یه انساندوست .که با قاضی فدرال در کانتیکات ازدواج کرده
.دنیل" راه ورودمونه"
چرا اون؟
."همسرش، "کلی اشلند
اون نزدیکترین کسی که .میشه گفت خانوادهی "فرانکی" ـه
.امکان نداره
فرانکی" همیشه میگه" .خانواده چیز مزخرفیه
.درسته
.خب، از "کلی" استفاده میکنیم تا به "دنیل" نزدیک بشیم
...اگه "بنسون" رو لو بده
.میتونیم خودشو و تمام کارتلشو از بین ببریم
...باشه، خب به نظر
.فرانکی" و من باید یه سر بریم کانکتیکات"
.آها - .بیخیال -
.شرمنده
.اونا رو از چشمت بردار رفیق
.هرگز
هی "ویل"؟
.38دقیقه
.38دقیقه
.میبینیش؟ اینقدر گذشته و یه کلمه حرف نزدی
.به خودم گفتم که باید صبر کنم تا حرف بزنی
.سرم تقریبا منفجر شد
...اگه یکم سفرهی دلمو باز کنم
قول میدی که زیادهروی نکنی؟
.نچ
.کلی" مثل مادرم بوده"
...دوست خوب پدرومادرم بود و
.وقتی اونا مردن تبدیل به سرپرستم شد
17سالم بود. کنار .اومدن باهام اصلا آسون نبود
به هر حال از وقتی .به سی.آی.ای ملحق شدم باهاش حرف نزدم
.خانواده دستوپاگیره
.چه حس خوب و طبیعی
.آره. درکش میکنه
...بهم یاد داد قوی باشم
اینکه نذارم احساساتم .منو از مسیرم دور کنه
.سرسختترین آدمی ـه که میشناسم
.عاشق اینم که خیلی آدم بستهای ـه
.معمولا آدما این حرفو نمیزنن
چیه؟
.شماها خیلی وقته همدیگه رو ندیدین
.هیجانانگیزه بیخیال، هیجان نداری؟
.شاید بهتر باشه تو ماشین منتظر بمونی
.باز کن، باز کن، باز کن
سورپرایز! ها؟
.کلی" از دیدنت خوشحالم"
.فرانکی". خیلی وقته گذشته"
.باشه، خب همدیگه رو بغل نکردین اما بازم لحظهی خوبیه
درسته. میخواین یه عکس از این لحظه داشته باشین؟ .بفرمایین
.گرفتم
همیشه اینطوریه؟
.تقریبا
.نازه، اما این کار کمتر نازش میکنه
.دقیقا باهات موافقم
.خب تمام راه زور میزد باهام حرف بزنه
.چقدر رو اعصابه
.خدایا. دو تا شدن
.باید حذفش کنم
...خب
شما دو زوجین؟
.تو بهم بگو
...خب
.اوه
.همیشه از چشم سبزا خوشت میاومد
.مراقب باش
.اما از اون آدماست که دوست داره همه رو خوب کنه
.چیز خوبیه که
.قبولش میکنم
.کلی" چه خونواده قشنگی داری"
.ممنون - .آره -
."اون شوهرم "دنیل" ـه و پسرمون "تامی
.خیلی دوست دارم ببینیشون
.آره
.خیلی چیزا عوض شده
."فرانکی"
.عکست رو دیواره .لباس رقص پوشیدی
.من نیستم
.و صورتی ـه، خیلی صورتی
.میزنم میکشمت
...یه عکس ازش میگیرم
.و برای هر کسی که میشناسم میفرستم
.یکم شراب میخوام
.منم میخوام - .عالیه -
.یه ثانیه دیگه میام پیشتون
No comments yet. Be the first to leave one.