Release info

[AnimWorld] Re:Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - 17 (42) [720p][MOMAN M111]
A Commentary by MOMAN_M111
MOMAN_M111 :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || HardSub: @AnimWorlDDL

Tags

720p
720
TS
Published on: 2021-01-30
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...ببخشید

...ببخشید

چرا گریه می‌کنی؟

...چون تو رو تنها گذاشتم

تنهام گذاشتی؟

...آخه تمام این مدت نتونستم پیدات کنم

.ولی... الان که اینجایی

اسمت چیه؟

...اسم من

...اینجا با اینکه دنیای خواب و خیاله

بوی باد یا حس راه رفتن .روی خاک رو میشه حس کرد

!یه جورایی خــیلی اسرارآمیزه

اکیدونا؟ شنیدی چی گفتم؟

معذرت میخوام، حالت خوبه؟

من داشتم سریع راه می‌رفتم؟

...فکر کردی با یه دلسوزی واضح

میتونی نگرشم رو حتی برای مقدار کمی هم که شده عوض کنی؟

.اگه اینطور باشه که خیلی ساده‌ای

.از دست تو، فقط نگرانت بودم

.من هیچ نیازی به نگرانی‌های تو ندارم

فقط یه مقدار درگیر حجم بالای .رویاهایی که به یکباره اتفاق افتادن، شده بودم

.به زودی خودش رو تنظیم می‌کنه

...اینجوری

فهمیدی؟

.دنیای خیال" فقط یه پدیدۀ مجازیه"

...دقیقتر بخوام بگم

با استفاده از بازسازی خاطرات ...افرادی که در آزمون شرکت کردن

دنیایی در بُعد دیگه ساخته میشه .که فقط خودآگاه اون فرد واردش میشه

ممنون، با اینکه از من متنفری .ولی خیلی خوب برام توضیح دادی

فقط خواهشاً به هیچ‌وجه پیش خودت ."!فکر نکنی که "اونم آدم خــیلی خوبه، ها

این جزئی از ذات منه .که به هر سؤالی صادقانه جواب بدم

...باشه باشه

کشمکش رقت‌انگیزی که توی آزمون قبل با خودت داشتی رو به یاد داری؟

اونقدر بد بودم که حتی نمی‌تونم .این توصیف خبیثانه رو انکار کنم

"احتمالاً با حس "نمی‌خوام ببینم ...اونا رو محو کرده بودم

آخه خودم نمی‌تونستم .اونا رو به یاد بیارم

...و حتی الانم

.هنوزم آمادۀ پذیرش اونا نشدم

میخوای بگی تقصیری نداری اگه این بارم شکست بخوری؟

اینکه قبل از مبارزه، برای شکستت .بهانه تراشی می‌کنی دیگه اوج ضعیف بودنه

.نه، منظورم این نبود

میخوام از همین الان .خودم رو آماده کنم

این یه درخت عادی نیست، درسته؟

جوری به نظر میاد که انگار .چیز خیلی مهمی رو توش حبس کردن

.اینجا اتاق شاهزاده خانمه

وقتی کوچیک بودم، همیشه برای بازی .به اینجا فرستاده می‌شدم

...آه! راستی نمی‌تونم در رو لمس کنم

میتونیم همین جوری از در رد بشیم؟

اون بچه تویی، درسته؟

...درسته که هنوز از چیزی خبر نداری

،ولی با این حال .چهرۀ خیلی بی‌خیالی هم داری

.دیگه حداقل به بچگی‌هام گیر نده

...درضمن، الان

...مامان فورتونا

...امیلیا، من الان یه کار خیلی مهمی دارم

پس توی همین اتاق آروم بمون، باشه؟

بازم یه کار مهم داری؟

موهای نقره‌ایت رو ...از برادرم به ارث بردی

.ولی چهرۀ مهربونت رو از مادرت

همۀ افراد خانوادۀ ما چشمای اخمویی دارن

.ولی من چشمای مامان فورتونا رو دوست دارم

.مامان فورتونا، خواهر کوچیکتر پدرمه

پدر و مادر واقعیم سرشون خیلی شلوغ بود ...و نمی‌تونستن با من وقت بگذرونن

،برای همین .منو سپرده بودن به مامان فورتونا

!چه مسخره

با اینکه خود مامان همیشه بهم میگه ...دروغ گفتن و مخفی‌کاری کار خیلی بدیه

مگه نه؟

.دوست دارم برم بیرون

یه پری؟

!آه! این عادلانه نیست، صبر کن

...مامان فورتونا و بقیه هم مخفی‌کاری می‌کنن

!پس منم می‌کنم

...یواشکی

...یواشکی

اتفاقاً ماییم که .شما رو به زحمت میندازیم

...پس اینجوری مثل همدیگه هستیم

.جیوس

...و اینکه

میدونم که هر وقت همدیگه رو می‌بینیم ...این رو می‌پرسم، ولی

مهر و موم، سالمه؟

.نگران نباش، تغییری نکرده

...اگه اتفاقی براش بیوفته

دیگه نمی‌تونم .با نی سان و نِه سان، رو به رو بشم

...درمورد برادر بزرگت و همسرش

.عیبی نداره، خودم میدونم

ولی... من به هیچ‌وجه نباید وزن این مسئولیتی .که به عهده دارم رو فراموش کنم

نمیخوام اون رو رها کنم .یا حتی سَرسَری بگیرمش

تو هم همینطوری، مگه نه؟

...من

.خب من راه دیگه‌ای ندارم

به نظرم حس مسئولیتی که شما دارید .کاملاً با مال من فرق داره

...دلبستگی، حسرت

من فقط به چیزایی چسبیدم .که ممکنه خیالی باشن

...به لطف ارواح طبیعت

توی فصل‌های مختلف ...جنگل دچار تغییرات زیادی نمیشه

ولی با این حال، شما برای ما ...چیزایی مثل لباس و کتاب میارید

.که خــیلی کمکـمون می‌کنه

.برای همه چیز ممنونم

...در واقع شما فردی نیستید که

مجبور به زندگی .در همچین جایی باشید

!"به اینجا نگو "همچین جایی

.آخه ما جنگل رو خیلی دوست داریم

!فورتونا ساما

.تحویل گرفتن وسایل به اتمام رسید

.ممنون، آرچی

می‌بینم که آرچی دونو .بیشتر از قبل قابل اتکا شده

نمی‌تونم به عنوان بخشی از ...نسل بعدی نگهبانان

.تا ابد یه تازه کار بمونم

دعا می‌کنم که همیشه ...سالم و سلامت بمونید

...برای جنگل، برای مهر و موم

.برای خانواده و همینطور خودت

...آه، راستی .فقط یه چیز دیگه بگم

امیلیا ساما، سلامت هستن؟

.نگران نباش

امیلیا سرحاله .و خــیلی خوب داره بزرگ میشه

.ولی معذرت میخوام

.نمی‌تونم اجازه بدم اون رو ببینی

.عیبی نداره

همین که امیلیا ساما .در سلامت کامل بزرگ بشن، برام کافیه

گناهکاری مثل من، هرگز نمیتونه .خواسته‌ای بیشتر از این داشته باشه

اسقف رمانه کونتی، آماده‌اید؟

.بله، کارم تموم شد

خیلی خب، بهتره افراد گناهکاری مثل ما .سریعتر اینجا رو ترک کنن

.فورتونا ساما، به امید دیداری دوباره

...حتی اگه هیچکی این رو نگه

.ولی همۀ ما از شما ممنونیم

!خـــیلی هم زیاد

همین جملۀ شما، میتونه به اندازۀ 100 سال .من رو در تلاطم‌های زندگی سر پا نگه داره

فورتونا ساما، خسته شدید؟

!میشه با من مثل افراد مسن رفتار نکنی

درسته در برابر جوونی مثل تو ...سن من خیلی بالاست

!ولی هنوزم خیلی خیلی سرحالم

!همچین منظوری نداشتم

فقط با خودم گفتم ...چون وظایف نگهبانی هم داری

.حتماً بهتون سخت می‌گذره

...پس میتونم از مهربونیت استفاده کنم

و اینجا رو بسپارم به تو؟

آخه من باید برم و یه شاهزاده خانم .که حوصله‌اش سر رفته رو آزاد کنم

چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟

...چیکار کنم؟ چیکار

چیکار کنم؟ ...چیکار کنم؟ چیکار

چیکار کنم؟ چیکار کنم؟

چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟

!چه باحال

امیلیا، بیداری؟

...اِیی

.آره بیدارم

...و... ولی

چی شده؟

چرا اینقدر هول شدی؟

.خب... معذرت میخوام

.جوهر نقاشی رو ریختم رو خودم

...ای وای

...مامان فورتونا، من

.ای بابا، زیادی نگرانی، امیلیا

،لازم نیست اینقدر بترسی .از دستت عصبانی نیستم

ببینم، آسیبی که ندیدی؟

مامان؟

.چیزی نیست

.ولی دلم خــــیلی زیاد برات تنگ شده بود

...بچه پر رو

...ببین، امیلیا

!واقعاً عاشقتم

کمی از صحنه‌هایی که در اعماق قلبت ...حبس کرده بودی

با مناظر این خاطراتی که می‌بینی هم‌پوشانی پیدا نکردن؟

!چه عجیب

فکر می‌کردم درمورد من و مادرم .قراره یه حرف نیش‌دار بزنی

...حتی اگه اینجوری هم بود

توصیه می‌کنم این حرفا رو .به طرف مقابلت نزنی

همین جوری هم نسبت به تو ...نظر خوبی ندارم

.پس با این حرفات بدترش نکن

.آه! نگران نباش

غیر از تو با کسی دیگه .همچین رفتاری نمی‌کنم

...نمی‌دونم خوبه یا بد

ولی تو همینطور بیشتر و بیشتر .داری تأثیرات هم‌نشینی با اون رو نشون میدی

واقعاً؟

.ممنون

...به‌هر‌حال، تو دیگه الان

خاطرات مادرت، بعضی از افراد آشنا ...و اون پری رو به یاد آوردی

حالا آماده‌ای با گذشتۀ خودت رو به رو بشی؟

.نه، هنوز زوده

هنوزم خاطراتی هست .که نتونستم پیداشون کنم

چه خاطرات دیگه‌ای؟

.خاطرات مهر و موم

،بیا اینجا، پری کوچولو .قراره امروزم فرار کنیم

!امیلیا، دارم میام تو

!اِیی

چی شده؟

آ... آرچی، تو چطور؟ کار مهمی داشتی؟

،آره، ولی قبل از اون .برات خوراکی آوردم

.آجیل آوردم

.اینا رو بخور و دختر خوبی باش

...ممنون

...این اواخر آرچی خیلی نگران به نظر میاد

.باید حسابی مراقب باشم

...یواشکی

.امروزم جیوس و دوستاش اومدن

.فکر می‌کردم چیز جالب‌تری رو مخفی می‌کنه

مامان و بقیه هم !خیلی عجیب و غریبن، ها

این اواخر امیلیا .خــیلی پر انرژی شده

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left