The first 200 lines.
من به حقیقت بعنوان یه نور درخشان فکر میکردم
یه جواب داره
ولی دوران حضورم تو بادکین بهم یاد داد
حقیقت درواقع مثل نوریه که از یه منشور عبور میکنه
با رنگهای مختلف و دیدگاههای متفاوت
یه معمای درهم پیچیده
اون فیونا نیست
این یعنی چی؟
یعنی این فیونای لعنتی نیست
سیموس، سیموس
کجا داری میری؟
من 20 سال رو تو برزخ گذروندم
بالاخره امشب
قراره به چند تا جواب برسم
خب کجا داریم میریم؟
برای دیدن پادشاه
"رستوران گریسلند"
من با سیموس هستم جسد فیونا نیست، فیونا نیست
ببخشید
خانم؟ سلام؟
سرویس اینجا وحشتناکـه
باور کن هیچکس بخاطر سرویسدهی نمیاد اینجا
من مرد خرافاتی نیستم
ولی لعنت به من اگه به روح یه گورکن مُرده خیره نشده باشم
آخرین باری که دیدمت
قول داده بودم پوستت رو زنده زنده بکَنم
...فقط
بیخیال. بذار فضا رو آروم نگه داریم، اد. ها؟
اوه
فکر کردم توی لعنتی مُردی
اوه
خیلیخب
جکیمکفادنِ لعنتی
"این... این روزها بهم میگن"سیموس
"سیموس گالاهر"
سیموس"؟"
خوب، یه مدت طول میکشه تا بهش عادت کنم
رفیقت کیه؟
اون نه. اون فقط یه دوسته
گیلبرت
سلام
من یه چیزی ازت میخوام، اد
ولی نمیتونی دلیلش رو بپرسی
جای تعجبی نداره، ها؟
باید با مکآردلها حرف بزنم
لعنتی چرا میخوای باهاشون حرف بزنی؟
همین الان بهت گفتم، اد نمیتونی دلیلش رو بپرسی
سنشون رفته بالا، ولی آرومتر نشدن، جکی
اد، چارهای برام نمونده
نه
اون زندگی قبل رو گذاشتم کنار الان یه کسب و کار قانونی دارم
و ... کسب و کارت الان چطوره؟
منظورم اینه که اداره همچین جایی نمیتونه آسون باشه
میدونی
الویس دیگه جذابیت قبلش رو نداره
همه الویس رو دوست دارن
آره حتما
ولی موضوع اینجاست ببین، من... پادکسترم، اد. خب؟
یه پادکستر معروف
تو جامعه تاثیر گذارم یعنی صدها هزار نفر شنونده دارم
میلیونها نفر
رایگان برات تبلیغات میکنم
منظورم اینه که اینجا میتونه مقصد توریستها بشه
آره، اگه توریستهای آمریکایی باخبر بشن که همچین جایی هست
عاشق اینجا میشن
خیلیخب
اگه نخوای زنده بمونی نمیتونم مجبور بکنم
پس، مکآردلها
...به نظر میاد
آدمای خوبی نیستن
من در مزرعهای تو شمال بزرگ شدم
منطقه راهزنها
اون زمان وضعیت فرق میکرد ریسکش زیاد بود، ولی امتیازهای زیادی داشت
خودم و مالاکی برای عبور از مرز تونلهایی زیر طویله گاو حفر کردیم
هر چیزی که میتونستیم بفروشیم قاچاق میکردیم، گازوئیل، مواد مخدر، اسلحه
دستمال توالت
برادران مکآردل هم همینطور بودن
میدونی، اونا منطقه خودشون رو داشتن ما هم منطقه خودمون
ولی بعد، یه روز، متوجه شدم که یه محموله بزرگ گیرشون افتاده
سمتکس
ارزش یه ثروت عظیم رو داشت
سمتکس چیه؟
مواد منفجره پلاستیکی
پس با یکی از رفقا حرف زدم ...کسی که خبرچین داشت
خب، جان جو، دیزی و اوشین مکآردل همگی دستگیر شدن
فرستادنشون لانگکِش
من و مالاکی هم هرچی جا مونده بود دزدیدیم
چی، شما مواد منفجرهشون رو دزدیدین؟
خب، با از بین رفتن مکآردلها ما هم کارمون گسترش پیدا کرد
مالاکی یه کاسبی تو بادکین راه انداخت
میدونی، اون محمولهها رو با قایق وارد میکرد منم اونا رو به شمال قاچاق میکردم
کار و کاسبی خوبی داشتیم
"تا پیمان "گود فرادی
پیمان "گود فرادی"؟
"صلح در زمان ما"
خیلی از بچهها از زندان آزاد شدن
و منم تو خونه داشتم یه تخممرغ سرخ میکردم
بعدش که به خودم اومدم...بوم
اوشین مکآردل با لگد در رو باز کرد و یه اسلحه گرفت طرف صورتم
تموم کارهایی که قرار بود به سرم بیاره با فریاد میگفت
با تابه چدنی گردنش رو شکوندم
آره
سمتکس رو اگه بذاریم کنار، مکآردلها الان هرگز منو نمیبخشن
با مالاکی تماس گرفتم و بهش هشدار دادم
بره فیونا رو بیاره و فرار کنیم
مزرعه رو آتش زدم و با حداکثر سرعت به سمت بادکین رانندگی کردم
ولی خیلی دیر رسیدم
اونا رفته بودن
پس تنها کسی که میدونه چه اتفاقی برای فیونا افتاده
مکآردلهای لعنتی هستن
مکآردلها. گورکن
رقابت چند دههای بین باندهای خلافکار
دو تا جسد که بیش از 20 ساله گم شدن
و تو صندوق عقب ماشین پلیس محلی پیدا شدن
سفری طولانی و شبانه به گذشته تاریک سیموس
لعنتی، این فوق العادهست
خب، فقط باید بفهمم که چطور همه چی با هم جور در میاد
خوب خوب
اوه... باشه
توجه به خود... تصویرسازی؟ اوه، اوه، مکعب روبیک؟ یا منشور؟
...میدونی، چیزی که به حلش کمک میکنه
اوناهاش
برونا مکآردل
هرزه کثافت
ولی صبر کن ببینم، این یکی از مکآردلهای وحشتناکه؟
اون که یه پیرزن لاغر مُردنیه
برونا با جانجو مکآردل ازدواج کرده بود اون یه روانی لعنتی محضه
حتی جان ازش میترسید
اوه، اوه، خب. صبر کن ببینم
مطمئنی که رفتن به اونجا با اسلحه فکر خوبیه؟
آره، حق با توئه
حق با توئه. تو باید بری
اوه... آه
...اوه... باشه. حالا تو برو داخل. برو تو. حواسش رو پرت کن
من از پشت سر میام و میپرم میگیرمش
سیموس، بیخیال خودت میفهمی چی میگی؟
... من فقط ...فقط چون بهش فکر میکنی
به نظرت ترسناکـه
اوه، سلام، عزیزم
امروز کله سحر بیدار شدی
خب، هیچوقت برای خرید سوغاتی زود نیست
واو. چه مغازه دوست داشتنی داری
هر قطعهش توسط صنعتگرهای محلی ساخته شده
از تعطیلاتت تو اینجا لذت میبری؟
...خب، در واقع، من برای کسب و کار اومدم اینجا
من یه پادکستر هستم
جدی داری میگی؟
من عاشق یه پادکست خوبم بخصوص پادکست جرائم واقعی
واقعا؟ آه، بله
دارم به اونی که در مورد مردی که یه فرقه راه انداخته گوش میدم
همونی که همه رو مجبور به ازدواج کرده و میگه بعدش باید خودشون رو بکشن
میدونی کدوم یکی رو میگم؟
...نه، نمیتونم بگم برونا، ولی
شاید سِنم رفته باشه بالا
...ولی یادم نمیاد
اسممو بهت گفته باشم
این اولین باری نیست که خون رو از کف این اینجا پاک میکنم
پس حرف بزن
لعنتی دارم چی میبینم؟
سیموس در پشتی قفل بود
سیموس" ، پس حالا اسمت اینه؟"
اسلحه رو بذار کنار، برونا
میدونی، متوجه نشدم که ممکنه ارواح هم وزنشون بره بالا
ولی راستش من اینجام
و دارم به یه روح لعنتی چاق نگاه میکنم
اسلحه رو بردار، گیلبرت
ولی ممکنه بهم شلیک کنه
بهت شلیک نمیکنه
ممکنه بهت شلیک کنم
هر چی که بشکنی باید پولشو بدی
...الان هیچ حالم خوش نیست، برونا، پس
سمت من نشونه نگیر، اونو نشونه بگیر
فیونا چه بلایی سرش اومد؟
فیونا کدوم خریه؟
کجا دفنش کردین؟
تو بادکین؟
و اون جسد تو ماشین مال کیه؟
به حرفم گوش ندادی، جکی؟
من خری به اسم فیونا نمیشناسم
و بادکین کدوم گوریه؟
حالا به من دروغ نگو
با عقل جور درنمیاد
خوشحالم که دوباره دیدمت، جکی
دلمون برات تنگ شده
گور بابات
بازم میگم
مغازه دوست داشتنی داری
همین الان یه دوست قدیمی یه سر اومد اینجا
... :: ترجـمه شده توسـط : سعیــد پردیــس :: ...
بزودی برمیگردیم بادکین
دیگه حالا مهم نیست
باید بادکین رو ترک کنم
ترک کنی؟ چرا؟
حالا دیگه میدونن کجام
...ولی نمیتونی منظورم اینه که اینجا خونه توئه
پاور همون شب مکآردلها رو دیده و و گفت اون دوتا رو اونا کشتن
...ببین، سیموس
...و اگه اونا مالاکی رو نکشتن، پس کی کشته؟
و مثلا فیونا کجاست؟
اگه زنده باشه چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.