The first 200 lines.
!(Ondra)اوندرا بیا اتاقتو تمیز کنیم، باشه؟
،وسایلتو بردار .تا من بتونم جاروبرقی بکشم
.اینا دیگه عمرشونو کردن .تو که تازه شونو داری
.این دیگه چیه؟ - هواپیما_ .کاملا داغون شده_
.تو که دیگه باهاش بازی نمیکنی
،تو دیگه میری مدرسه .اما بعضی وقتا مثل بچه ها رفتار می کنی
.باید کمی خودتو جمع و جور کنی
.فکر نمی کنم دوستات هنوز با خرس عروسکی بازی کنن
.و این یکی داره متلاشی میشه_ .ـه(kooky)ولی این کوکی_
میدونم عزیزم، ولی اگه من بهش وصله بزنم .همین روزا از یه جای دیگه پاره میشه
.متاسفم، اما کوکی باید بره
.سعی نکن دوباره برش داری
.نمیخوای که دوباره به خس خس بیفتی
این عروسک ها پر از گرد و غبارند .و برای تو مضرند
.بوبولی می تونه، اون قابل شستشو ـه .اما این یکی نه
.اونم از صورتت دور کن
.پسر خوب
بازگشت کوکی-
،من آلرژی دارم .به گرد و غبار و گربه ها
.کوکی هم به تاریکی آلرژی داره
حالشو خراب میکنه
اما باعث نمیشه خس خس کنه اما وقتی همه جا روشن میشه، حالش بهتر میشه
فکر نمیکنم امشب برم تخت خواب مامانم
وقتی که خونه ما یه طرفی میشه مهارت زیادی میخواد تا اونجا برسی
!وایسا
وقتی یه بچه گم میشه، به یه نفر آدرس خونشو میگه و اونا برش میگردونن خونه ش
اما "کوکی" فقط یک خرس عروسکی ـه و نمیدونه کجا زندگی میکنه
!بیا پایین، اوندرا_ .بی خانمان ها هم نمی دونند_
!لعنتی
.چون اونا خونه ندارند
.حالا بشمار
...یک...دو...سه
...چهار...پنج...شش
.خوش به حالت .با این برچسب قابل شستشو
.اما روزهای کوکی به شماره افتادند
.بیا واسش دعا کنیم .دستاتو به هم بچسبون
.دعا می کنیم زنده بمونه
دست ها روی هم .وگرنه معجزه عمل نمیکنه
تو هنوز نخوابیدی؟ میتونی راحت نفس بکشی؟
بذار بوبولی رو بذاریم این بالا .تمام شبو نمیتونی تو گرد و غبار این نفس بکشی
.شب بخیر_ مامان؟ - بله؟_
.شب بخیر_ .دب دب_
!بیدار شو، کوکی، بلند شو
!وای خدا، یه کاری بکن !هومپوس! لومپوس! دومپوس
!هی، اینو برش دار
!برو عقب، من کلی گرد و غبار دارم، ممکنه مریض بشی
!هیچکس به هیچ وجه از این جا بیرون نمیره
!داره فرار میکنه! جلوشو بگیرین
.هیچ چی آشغالدونی رو ترک نمیکنه .این یه قانونه
!همونجا وایسا
!داره فرار میکنه! جلوشو بگیرین
سلام! کسی اونجا هست؟
به خودت زحمت نده که منو بترسونی .چون چشمای من کاملا بسته ـست
!حتی سعی هم نکن
واسه این فضا، پوشیدن این کت احمقانه ست
.شرط میبندم همه چی بهش بچسبه خز مصنوعی ـه، نه؟
عه...تو کی هستی؟_ .من کوکی ام. من تو شهر زندگی می کنم_
چه کاری میکنی؟_ .کار خاصی نمیکنم_
پس تو فقط واسه نمایش ساخته شدی؟ هیچ شغلی نداری؟
اوندرا شب ها منو میبره تو تختش .و اونجا با بوبولی بازی میکنیم
وانمود می کنیم حیوونای واقعی هستیم .و از سرما فرار میکنیم
.که اینطور
،به خودت بستگی داره .ولی تو به اینجا تعلق نداری
.تو جنگل ما بازی نمیکنیم، اینجا دنیای واقعیه
حیوونا اینجا مجبورند بجنگند !تا زنده بمونن، و واقعا سردشون میشه
.من میخوام برگردم خونه_ !خوبه_
!تو به درد اینجا نمیخوری .باید برگردی خونه
.منم میخوام، ولی نمیدونم چطوری .اوه، عزیزم_
تربیتشون کردم. میخوای ببینی؟_ .آره لطفا_
!هی، سنجاب ها
!میوه درخت کاج برای ناحیه پایین
.اینا بهتر میسوزن
.همین جا بمون، من زود برمیگردم
...یا ...بهتره با من بیای ...اینجوری دیگه چیزی نمیشکنه
.فقط به کسی نگو تو خونه چیکارا میکنین
- منظورت درباره بازی هاست؟ - .درباره این که چی هستی
- چی هستم؟ - .تو یه...عروسک نازنازی هستی
- خب؟ - اینجا واسه اینجور کارا وقت نمیذاریم
سلام، کاپیتان! اون کیه؟
.گم شده. من حواسم بهش هست
.باشه
- اون کی بود؟ - .یه جور خدا - خدا؟
...همه اینجا خدای یه چیزی اند، یه نهر، یه سنگ و
کاپیتان، میشه بذاری الان برم؟ .اول من نور غیرعادی رو دیدم
- قول میدی دیگه کسی رو خفه نکنی؟ - !قول میدم
،خیلی خوب، ولش کنین بیاد پایین .میتونه به ما ملحق بشه
- هی، کاپیتان، برسونمت؟ - .پیاده راحتم
- اون خدای چی بود؟ - هیچی. اون "نوشکا" ست
.بالاخره کاپیتان اومد
- چی ما رو اینجا کشونده؟ - !یه کنده درخت که موسیقی مینوازه
- این واقعا اضطراریه؟ - .به هر حال تو مسئولی
...پیرمرد احمق
دوستان! چون کنده ی درخت خیلی وقته اینجاست
و تازه شروع کرده موسیقی پخش بکنه
.این تنها یه معنی میتونه داشته باشه !یه چیزی داخلشه
.دوست یا دشمن؟ خودتو نشون بده
!بیا بیرون
.هیچ کس بیرون نیومد .یکی باید یه نگاهی بندازه
.ما بهت آسیب نمی زنیم .هدف ما صلح ـه
هی، صورتی! تو سمی هستی؟
.من صورتی نیستم. قرمز ام_ .بیا اینجا. یه تیکه ازت میخوام_
.ما موسیقی تو رو دوست داریم .پس لازم نیست بترسی. بیا بیرون
.این یه دستگاهه
!مال منه_ !من اول پیداش کردم_
!منم اول پیداش کردم
.مال همه ی ماست .بیایین ببریمش قهوه خونه
اون چیه؟_ .یه جعبه موسیقی زیبا_
!پیش به سوی سوزنی (منظور درخت سوزنی برگ)ِ_ !عجله کنین_
!همه به طرف سوزنی_ !چی؟ سوزنی؟ _عجله کن_
!صبر کن منم بیام_ !زود باش_
...عجله کنین! به طرف سوزنی خودتونو بهمربرسونین جوونا
مثل همیشه زیر دست و پا موندم
- .اه! نزدیک بود - !ساکت باش
.خفه شو
!من دنبال اش رفتم، پس مال منه .به همه ی ما تعلق داره
من میدونستم تمام مدت یه چیزی داره کار میکنه .اما صبر کردم ((سرپرست)) بیاد
اما خیلی گوش خراش بود .یه چیزی اون بیرونه
.من شنیدم خب، پس چرا چیزی نمیگی؟_
.به من مربوط نیست وقتی که کاپیتان اونو بده بهم، شما هم به موقع اش میشنوین
!خفه شو_ گوش کنین، صدای چیه؟_
کی هستی، لعنتی؟
خاموشش کن_ ! اون ما رو لو میده_
!دکمه قرمزو فشار بده
!اون ما رو لو میده_
!مراقب باشید...ساکت
کی میتونه باشه؟_ .الان میرم ببینم_
!سلام من کاپیتان هستم_ .لعنتی، سرپرست جنگل
علیک، کاپیتان. ما دنبال یه یارو قرمزی هستیم
بالا و پایین میپره و چشمای گرد داره ندیدینش؟
.اون اینجاست. داره دنبال یه راهی میگرده برگرده خونه ش شما دوستاش هستین؟
.البته، اومدیم دنبالش_ !آقای کوکی! دوستات اومدن دنبالت_
نمیتونه که از پشت در بره، درسته؟_ پس شما دوستاش نیستین؟_
.اون قانون رو زیر پا گذاشته و باید با ما بیاد_ مگه چیکار کرده؟_
.آشغالدونی رو ترک کرده و این خلاف قانونه
.خودش اومد .اما من به آشغالدونی تعلق ندارم! من فقط گم شده ام
.همه تون اولش همینو میگین_ .اجازه بدین زنگ بزنم اوندرا. اون همه چیزو بهتون میگه
می تونم از دستگاهی که پیدا کردیم استفاده کنم و بهتون ثابت کنم
!لعنتی، اجازه بدین از دستگاه استفاده کنه .تا همه چیز مشخص بشه
.بهتره کلکی تو کار نباشه
!وای ببین. دست دادن_ !اونا با هم دست دادن! _چه زیبا_
...دو_ .هی! اون شبیه منه_
.وقتی اون تلفن بمیره، اونم میندازیم دور
ما هر چیزی رو که به جنگل تعلق نداره .میندازیم دور
،ما به ازای هر دستگیری انعام میگیریم .تو هم تو جنگل سفارش میدی
،اگه میخوای تمیزکاری کنی شاخه های خشکیده رو بنداز دور
.اما اونا به اینجا تعلق دارن_ .ما یه خورده مشکل پسندیم_
.مسلما، این درب بطری ها نباید این جا باشن
.اونا به آشغالدونی تعلق دارن_ .دست بهشون نزن! اینا مال منه_
.اما اونا به اینجا تعلق ندارند
.هی، خیلی راحت به دستشون نیاوردم_ بدون اینا تو چی باید نوشیدنی بخوریم؟_
.خیله خوب، اما شما اینجا نیازی به این یارو ندارین
...بله_ ...حتما_
پس می تونیم با خودمون ببریمش؟_ چرا که نه؟_
چی به ما میرسه؟ میتونین چند تا سنگ رو واسمون جابجا کنین؟
.برای من خیلی سنگین اند_ !فکر خوبیه_
.ما میتونیم قرارداد ببندیم، مثل مخلوقات هوشمند
!گوش کنین
صدای چیه؟ چه اتفاقی داره می افته؟
...الووووووو_ الو؟_
.من کوکی ام. اونا میخوان منو ببرن آشغالدونی
.بهشون بگین من یه خونه دارم .خواهش می کنم بیاین دنبالم
...الوووووووو
الو؟
مامان، کی بود؟_ .هیچ کس، فقط صداهای عجیب غریب_
.نمایش تموم شد. پاشو بریم
.سنگ های منو فراموش نکنین
.یه لحظه صبر کنین .یه چیزی درست نیست
اگه اون دوست نداره بره نمی تونیم مجبورش کنیم
.شاید دلش بخواد. نگاه کنین. داره می خنده
.دست خودم نیست. همیشه لبخند میزنم .اما دوست ندارم برم
خب چه تصمیمی میگیرین؟
.هیچ کس به زور از این جا نمیره اون میتونه شب ها هوامو داشته باشه
شما میخواین به خاطر خواب یه پیر مرد قرارمون رو لغو کنیم؟
این جنتلمن مورد نیاز است some rocks shifted...
.کسی روی حرف کاپیتان حرف نمیزنه
!هی! آروم باشین
چرا آشغال های دیگه تون هم اینجا نمیذارین؟
.مطمئن ام به اونام نیازی ندارین،... اگه زحمتی نیست
البته، به احترام شما، همه شون رو برای شما میذاریم
احترام؟ فکر می کنم سرپرست ما داره عاشق این کوچولو میشه
عروسک نازنازی مخصوص خودش
،هی، خزنده .فکر می کنم کارت تو خفه کردن خوب باشه
.وقتی که سرپرست شدم، تو رو میکنم خفه کن رسمی_ واقعا؟_
البته، برای شروع، میتونی اون عروسک کوچولو رو برام بگیری؟
چرا؟ فکر میکنی قشنگه؟_ .خیلی قشنگه_
.ممنونم که جونمو نجات دادی
!سرپرست یه عروسک نازنازی داره_ .آروم دنبالم بیا_
.هر کاری که از دستم برمیومد برات انجام دادم .حالا دیگه خودت میدونی
.اما من راه خونه رو بلد نیستم_ .فقط خورشید رو دنبال کن. اون میرسوندت خونه_
.مرسی، ببخشید که تو رو تو دردسر انداختم
.بله، حتما...خدانگهدار_ .خداحافظ_
!صبر کن
...باید با هم صحبت کنیم
شما هم خورشید رو دنبال می کنین؟ واسه منم جا دارین...؟
.یه عروسک تنهایی تو جنگل !باید با دست خودش گورشو بکنه
.قبل از اینکه غروب کنه...
لعنتی، کیه این موقع شب؟_ .دوباره منم_
حالا دیگه چی میخوای؟_ .خورشید رفت پایین_
.باید تا صبح صبر می کردی_ .آخه من به تاریکی حساسیت دارم_
خب، تو نمیتونی اینجا بمونی همه اعتراض خواهند کرد
No comments yet. Be the first to leave one.