The first 200 lines.
سلام به همگی، بابی لیبر هستم
و خوش آمدید به پادکست محبوبتون
آجر یازدهم استونوال
چون همه میدونیم یه لزبین مردصفت
یا یه زن ترنس رنگینپوست
احتمالاً اولین آجر رو تو استونوال پرت کرده
ولی یه مرد گیِ سیسجندرِ سفیدپوست بود که آجر یازدهم رو پرت کرد
و امروز، مثل همیشه شما رو به سفری میبرم
در طول تاریخ الجیبیتیکیو+ و، از اون مهمتر
مشکلات خودم و هرچی که دلم بخواد در موردش حرف بزنم
و امروز روز بزرگیه چون، از امروز
آجر یازدهم داره جشن یک میلیون مشترک رو میگیره
و به افتخار همه این خبرای هیجانانگیز
سوالاتتون رو به صورت زنده جواب میدم
.سوال اول. سلام بابی
امیدی به کتاب کودکای بیشتر هست؟
.اوه، فعلاً نه ولی ممنون
همونطور که بعضیاتون میدونید، من یه مجموعه کتاب کودک نوشتم
.تا به والدین کمک کنه به بچهها درباره تاریخ گیها آموزش بدن
.که هیچکس نخریدشون
معلوم شد یه بچه چهار ساله دلش نمیخواست بشنوه
.یه قصه قبل خواب درباره مارتینا ناوراتیلووا
هی، پدر و مادرا، ممنون که به بچههاتون درباره
بابانوئل، یه مرد دگرجنسگرا که وجود نداره، یاد میدید
.و نه مارتینا ناوراتیلووا، یه لزبین که وجود داره
از خبرای دیگه اینکه، بالاخره فیلم تست بازیم رو گرفتم
.برای اینکه بخشی از گروه بعدی "کوییر آی" باشم
.و میتونید همین الان تو اپلیکیشن ببینیدش
.اوه، نه. وای
.ببخشید. این غمانگیز نیست
.اصلاً غمانگیز نیست
.شما بهش مو کوتاه کردین و یه شلوار دادین
.یعنی، خوب به نظر میاد
.عالی نیست. نفر بعدی
اون فیلمی که نوشته بودی چی شد؟
.اوه، آره. اون فیلم
این تهیهکنندههای بزرگ فیلم اومدن پیشم و گفتن
"میخوایم یه کمدی رمانتیک درباره یه زوج گی بنویسی."
"چیزی که کل دنیا ازش لذت ببرن."
"چیزی که حتی یه پسر دگرجنسگرا هم ممکنه خوشش بیاد"
"و با دوستدخترش ببینه." من گفتم
"چیزی که یه پسر دگرجنسگرا ممکنه خوشش بیاد؟ دقیقاً مثل چی؟"
"یعنی من وسط یه تعقیب و گریز با سرعت بالا باشم"
"و بعدش یهو عاشق آیس کیوب بشم؟"
"مگه قرار جیسون موموآ از پشتم بکنه"
"در حالی که هر دو، نمیدونم، نگران یه آتشفشانیم؟"
و اون گفت، "بابی ما فقط میخوایم یه فیلم بسازیم"
"که به دنیا نشون بده روابط گی و دگرجنسگراها"
"یکسانن."
"عشق، عشقه، عشقه."
من گفتم، "عشق، عشقه، عشقه؟"
"نه، اینطور نیست. این مزخرفه."
"این دروغیه که ما مجبور شدیم بسازیم تا شما احمقها رو قانع کنیم"
"که بالاخره با ما عادلانه رفتار کنید."
"عشق، عشق نیست."
"روابط ما فرق داره."
"زندگی جنسی ما فرق داره."
و اون گفت، "بابی ما فقط سعی داشتیم یه"
"فیلم خوب درباره آدمای گیِ خوب بسازیم."
و من گفتم، "خب، این اولین اشتباه شماست"
"چون همه آدمای گی، خوب نیستن."
.و من بلند شدم و رفتم
.به هر حال، کاملاً خوبه
.من که اصلاً آدم مناسبی برای نوشتن کمدی رمانتیک نیستم
چرا نه؟
.ام، نمیدونم
.یعنی، من ۴۰ سالمه. تا حالا عاشق نشدم
.حتی یه رابطه جدی هم نداشتم، که خب مشکلی نیست
.میدونید، من زندگیم رو دوست دارم. آزادیم رو دوست دارم
استقلام رو دوست دارم ولی، خب میدونید
احتمالاً یعنی من آدم مناسبی نیستم
.که یه داستان عاشقانه بنویسم
.از خبرای هیجانانگیز اینکه، من همچنان خیلی هاتم
.و امشب قراره تو جوایز افتخار الجیبیتیکیو+ از من تقدیر بشه
.تو انافال بودن، هیچوقت فکر نمیکردم بتونم آشکارسازی کنم
.سالها مجبور بودم به عنوان یه آدم گیِ جذاب، خوشهیکل و هات رنج ببرم
.و زندگیم رو خصوصی نگه دارم
اما این یک سال اخیر واقعاً به من نشون داده
.که زندگی چقدر میتونه فوقالعاده باشه وقتی بالاخره علناً "هات" باشی
.ممنونم
و حالا، لطفاً از
.برنده جایزه امی و تونی، کریستین چنووث، استقبال کنید
.عصر بخیر
.چه افتخاریه برای من که امشب اینجا باشم
روی سرم کلاهی هست که شورشهای استونوال رو نشون میده
.جایی که جنبش آزادی کوییرها شروع شد
و حالا، جایزه مرد گیِ سیسجندرِ سفیدپوست سال
.لطفاً از بابی لیبر استقبال کنید
.ممنونم
.اوه، خدای من
!ممنونم، نیویورک! ممنونم
.ممنونم
.با خنومهوتپ و نیانخخنوم آشنا بشید
.برت و ارنیِ مصر باستان
بسیاری از محققان معتقدند که اونا
.اولین زوج همجنسگرا ثبت شده در تاریخ هستن
با این حال تا به امروز مورخانی هستن
که حاضر نیستن باور کنن این مردها عاشق هم بودن
.و اصرار دارن که به جاش برادر بودن
.و اینگونه ۵۰۰۰ سال داستانهای عاشقانه کوییر آغاز شد
.از کتابهای تاریخ حذف شدن
.هیچ داستان عاشقانه همجنسگرایانهای که به ما عشق رو یاد بده
.و چطور همدیگه رو دوست داشته باشیم
.خب، خوشحالم بگم این حذف شدن امروز تموم میشه
.و با هیجان اعلام میکنم که یک سمت رو قبول کردم
.به عنوان مدیر اجرایی اولین
.موزه تاریخ ملی الجیبیتیکیو پلاس
!همینجا در نیویورک سیتی
!ممنون نیویورک
.ممنون
.خیلی ممنون
هی، چه خبر؟
هی، چه خبر؟
چی کارهای؟
.اینجا باتمام
.ورساتیل
.آره معلومه
هی، چه خبر؟ هی، چه خبر؟
.ممنون
میخوای تموم کنیم؟
.اِم، راستش فکر کنم خوبم
.باشه، یه چیزی برات میارم. - آره
.ممنون
.برای من، اون حس سرد و ناجورِ
.هوکآپ گرایندر اغلب به دنبالش میاد
.یک قدم زدن تنهایی تو شهر
کس دیگه ای هم این کارو میکنه؟
.عجیبه چون تو بازم یه
.مثلاً این تجربه عاشقانه رو داشتی
.با اینکه عجیب یا نارضایتبخش بود
.و حتی اون شخص رو نمیشناسی
.تو بازم یه جورایی این حس رو داری
.گرمای بعد از سکس و یه حس خاص
.پس معمولاً یه کم قدم میزنم
.و یه جورایی روی اون حس گرم سواری میکنم
.تا وقتی که دووم داره
.و بین سکسای عجیب و غریب با غریبههایی که دوستشون نداری
.و مکالمه با دوستات که دوستشون داری
.که هیچ وقت باهاشون سکس نمیکنی، میدونی
.یه جورایی یه نسخه از زندگی مجردی رمانتیک رو سر هم میکنی
و خوبه، میدونی؟
.کار میکنه
.خیلی بیشتر از چیزیه که
.خیلی از مردم دیگه تو این دنیا دارن
.و سعی میکنی اینو یادت بمونه
.مثل همیشه، این پادکست
.توسط Career Donkey تقدیم شما میشود
.سلام، سلام. ببخشید
.میدونم. ببخشید
خیلی خب، چه خبره؟ چی رو از دست دادم؟
حالتون چطوره، لوکاس؟
.اِم، خب، مادر جایگزین ما
.همین الان وارد سه ماهگی شده، و نه تنها اون، بلکه ما داریم
...سه قلو دار میشیم! - سه
!اوه خدای من، تبریک میگم! فوقالعادهست. آره
.متاسفم بچهها. من باید برم
.یه شیفت دیروقت تو بار دارم
.ولی از آشنایی باهاتون خوشحال شدم
.خوشوقتم. و تبریک میگم، پسرا
.ممنون. خداحافظ، مارتی
.بعداً میبینمت. پیام بده. خداحافظ همگی
وایسا، خب چی شده؟
شماها مگه خبری برای اعلام کردن نداشتید؟
.باشه، اِم، خب، کاملاً میدونم این یه کم عجیبه
.و غیرمنتظرهست ولی دلیل اینکه ما داشتیم
.اینقدر با مارتی وقت میگذروندیم اینه که
.ما یه جورایی باهاش قرار میذاریم
.اوه. باشه
.یه لحظه صبر کن
.وایسا، وایسا، وایسا
منظورت چیه که باهاش قرار میذارید؟
.یعنی، با هم، مثل یه زوج
.ما باهاشیم
.فکر کنم یه جورایی مثل یه رابطه سهنفرهست
.صبر کن
خب، وایسا، دقیقاً یعنی چی؟
یعنی شماها فقط سکس سهنفره دارید یا یه همچین چیزی؟
.خب، ما با هم بودیم ولی بعدش شروع کردیم به گذروندن
.کلی وقت با هم بعدش
.معلوم شد که ما خیلی چیزای مشترک داریم
.بیشتر از فقط سکسه. ما واقعاً همدیگه رو دوست داریم
وایسا، وایسا. خب، این چند وقته ادامه داره؟
.شش ماه؟ اوه
.شش ما... تو شش ماهه که تو یه رابطه سهنفرهای
و به من نگفتی؟
.ما نمیدونستیم اینقدر جدی میشه
.چقدر دیگه قراره جدی بشه؟ تو تو یه رابطه سهنفرهای
بعدش قراره چی کار کنی؟ به پدربزرگ مادربزرگت بگی؟
.سلام، مادربزرگ
.اوه، سلام عزیزم
یه خبر دارم. بله؟
!من و پیتر مشترکاً با یه نفر سوم سکس داریم
!اوه، خدای من
.اون پائوله
!اون و پیتر مشترکاً با یکی دیگه سکس دارن
.اوه، چه فوقالعاده. این یه رابطه سهنفرهست
.اوه
.ما خوبیم
.ما واقعاً به اندازه کافی به هم اعتماد داریم که این کار رو بکنیم
.فقط مواظب باشید
No comments yet. Be the first to leave one.