The first 142 lines.
« واسطه و مهندس » « قسمت 5 »
زیرنویس از عرفان
پوست دارم
انواع و اقسام بافتها و طیفهای رنگ
به یه بهایی
پولی ندارم
فقط این چوب رو دارم که باید برای غذا بفروشم
پس مبادله میکنیم
چوب زبان گنجشک
،چوب بلوط. خوبه خیلی چوبِ خوبیـه
!نه
نه، پسر
تعدادش محدوده
مجبور میشی کل درختهای انگلیس رو ببری
بیا، اینجا
،از پسرها خوشت میاد
یا از دخترها خوشت میاد؟ - دنبال یه دختر میگردم -
دنبال عشق گمشده میگردی
پس چرا نگفتی؟
چه حسی داشت؟
دست بزن
بهش دست بزن
مطمئن نیستم اون رو بشناسم
فقط یه بار لمسش کردم
آه، پس به همهی حواسـت نیاز پیدا میکنی
بدون وقفه، پسر
چیزی نمیشه
تو خوبی؟ آره - من خوبم. من خوبم -
...اونجا توی نمایش
خودت رو چی صدا زدی؟
منظورت "اواِی"ـه؟
آره. اون چیه؟
فقط یه اسمه
صحیح
ولی از چی نشأت میگیره؟
یه تونل به اندازهی یه تابوتـه
تو خوبی؟
آب داره بالا میاد - !آه -
تو خوبی؟
آره - فکر کنم توی یه چاه هستیم -
اون بالا نور هست
!کریم
چی بود؟
مثل صدای بخار بود. فکر کنم توی زیرزمینِ یه خونه هستیم
!لعنتی
موبایلم خاموش شده
بیا
اونجا نور هست
چی میبینی؟
،قطعاً یه بازشوئه ولی خیلی بالاست
باید راه خروج دیگهای وجود داشته باشه
کریم
یه چیزی حس میکنم
یه پلکانـه
دستم رو بگیر
این باید همون مسیری باشه كه میشل رفته
برای همین کسی وارد و خارج شدنش رو ندیده
مراقب سرت باش - !آه -
آره
بسیار خب
خونهـت خیلی مجذوبکنندهست
پس خونهی خودت بدون
تینرِ رنگـه
وای
راهپلهی دوطرفهی مدوّر
اون واسطه همینه؟ - و اون مهندس -
آه
آره
.از اولین باری که اینجا اومدم یادمه اون در، به خیابون منتهی میشه
ازت میخوام بری بیرون و زیر تیر چراغ برق خیابون منتظرم بمونی
نه - نینا -
هر کسی که وارد این خونه میشه یا روانپریش میاد بیرون یا اصلاً بیرون نمیاد
تو باهام نمیای - میام -
.گوش کن. الان وقت شجاع بودن نیست الان وقت باهوش بودنـه
پس شاید بهتره تو بری بیرون و زیر تیر چراغ برق خیابون منتظر من بمونی
گفتی یه تونل به اندازهی ،یه تابوت اونجاست
...یه راهپلهی دوطرفهی مدوّر
پنجرهى گلدیسِ بالای زیرشیروونی
بنظرم اینجا همون جاییـه که ممکنه میشل باشه
پس بیا بریم
متوجه نمیشم
دری... وجود نداره
باید چیزی وجود داشته باشه که ما نمیبینیم
!کریم
،کاشیهای کف، تکون میخورن !مغناطیسی هستن
اوه
تمام کفِ اتاق یه پازلـه
یه طرح پشت تمام کاشیها هست
...شاید اگه طرحها رو مرتب کنیم - معما رو حل كنیم -
هی، دارمی
دکتر رابرتز، دیرموقع اینجایین
چرا وسایل ریچل دگراسو هنوز توی اتاقشـه؟
دو روز قبل منتقل شد
...دگراسو - موی تیره. چشمهای درشت -
درسته! اونی که نمیتونه حرف بزنه
و همیشهی خدا پکر به نظر میاد
!ای وای
،قرار بود به "گووِن" بگم که وسایلش رو جمع کنه ولی گمونم یه جورایی فراموش کردم
دست به كار میشم - لطفاً همینکارو بکن -
هی، گوش کن
میتونم کلید دفتر دکتر پرسی رو داشته باشم؟ امروز عصر تبلتـم رو اونجا جا گذاشتم
میتونم فكر كردنـت رو حس كنم
آره
قیافهی مردی رو داری که عاشقِ کسیـه که اینجا نیست
اوه، خب، من باشم اسمش رو عشق نمیذارم
ما بیشتر... یه جورایی همکاریم
به جاهایی من رو راهنمایی میکنه که امکان نداشت پیدا کنم
...و وقتی با اون هستم
انگار تنها موقعیـه که میتونم واقعاً خودم باشم
شاید این عشقـه
صبر کن، داری کجا میری؟ - خونه -
.نه، نه، نه، نه. ببین، متأسفم ...نباید این حرف رو میزدم. من فقط
.سعی داشتم صادق باشم بنظر میرسه پیچیدگی رو دوست داری
آروم باش. فردا باهات تماس میگیرم
فقط من نمیتونم کنار کسی که خوابش نمیبره بخوابم
.نه، ببین، نباید بری ...چندتا جواب میخوام، من
کل شب داشتی از سؤالهای ...من طفره میرفتی. خب؟ فقط
فقط یه دقیقه بهم مهلت بده، باشه؟
،"بیمارستان ایالتی "پرکینز میز پذیرش. چطور میتونم کمکتون کنم؟
سلام. دکتر رابرتز از کلینیک ملنیو در ترژر آیلند هستم
درمورد انتقالی که پریروز به اونجا داشتیم تماس میگیرم. ریچل دگراسو؟
آه، دگراسو؟
...آم
بله. توی سیستمـه
.خب... برای شروع خوبه اونجا بستریـش كردین؟
ها؟ - چی؟ -
آه، تختی ثبت نشده
تا بری نگاه کنی گوشی دستمه
ازم میخوای الان نگاه کنم؟ - بله، همینطوره -
خب، میز پذیرش رو نمیتونم ترک کنم. فقط من اینجا هستم
اسمـت چیه؟ میشه اسمـت رو بهم بگی، لطفاً؟
...آه
.گوشی دستتون ممکنه یه مقدار طول بکشه
مشکلی نیست
از اول شروع میکنیم
با خونه، انگار تازه همدیگه رو دیدیم و من هیچی نمیدونم
اون خونه در سال 1910 ،بعد از اون زلزله
توسط یه زوج بدون فرزند در دههی چهل سالگیشون ساخته شد
،اون مرد یه مهندس بود و زنش یه واسطه بود
و زمین رو ارزون خریدن
محل یه عمارت خیلی بزرگ بود که
بعد از آتشسوزی که متعاقبِ زلزله رخ داده بود با خاک یکسان شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.