Winter Kept Us Warm

Winter Kept Us Warm

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Winter Kept Us Warm 1965 1080p BluRay x264 AAC- YTS MX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Winter Kept Us Warm 1965 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تاکسی؟

آهوم، آره. آره، فکر کنم.

داری میری دانشگاه، نه؟

آه، آره، درسته. از کجا فهمیدی؟

سلام آقا پسر. دنبال خوابگاهی؟

اوه، آره، آره. من سال اولم.

خب، به ویلیام بنکرافت خوش اومدی.

من فرد مک‌کوئلکین هستم، سرایدار و نگهبان ورودی.

سلام، من پیتر سارینن هستم.

بیشتر دانشجوهای سال اولی دیگه اینجا هستن.

فقط چند ساعت برای ثبت‌نام وقت مونده.

سارینن، خب، بذار ببینم تو کدوم خوابگاهی.

لوری، اون خوابگاه خیلی خوبیه.

کلی آدم حسابی تو لوری هستن.

تو اتاق ۱۲۴ هستی.

اوه، ممنون. طبقه اوله.

می‌خوای کسی کمکت کنه چمدونتو ببری؟

نه، نه. خودم از پسش برمیام، ممنون.

لوری اولین خوابگاه سمت چپه.

باشه!

بذار من ببرم. اوه، ممنون.

هی، اینو کجا می‌کشی می‌بری؟

ها؟ اوه، ام... ۱۲۴.

شوخی می‌کنی! من درست روبروت تو ۱۲۳ هستم.

آره؟ کنار دستشویی.

ببین، چرا وسایلتو نمی‌ذاری و بریم سالن ورزشی؟

شنیدم یه مهمونی با نوشابه هست.

باید دخترا رو ببینی. وای، محشرن.

آه، خب، نمی‌دونم.

فکر کنم باید ثبت‌نام کنم.

و بعدش باید به خونه زنگ بزنم.

خب، هرجور راحتی.

من میرم موجودی رو چک کنم.

خداحافظ. آره، می‌بینمت.

فرد؟

اوه، فرد؟

داگ!

سلام، چطوری؟ پس امسال هم برگشتی.

خب، بعضیا نمی‌دونن کی باید دست بکشن.

فکر کردم بهتره اینجا بمونم.

تا وقتی از شر تو خلاص شیم و از خوابگاه محافظت کنیم.

از شر من خلاص شین؟

بابا، تو هنوز باید با اون فریدا بی‌همتا سر و کله بزنی.

خیلی سرحال به نظر میای، هریس.

بهت نمی‌خوره که کل تابستون رو تو همیلتون گذرونده باشی.

خب، اتفاقاً گذروندم.

سه ماه سر کار بودم.

تو کارخونه فولاد اون پایین.

بعدش رفتیم نیویورک و کل پولمونو به باد دادیم.

طبیعیه.

آره، یه ام‌جی کوچولوی خیلی خفن از بیرون گرفتم.

می‌دونی، مثل جن از قفس در رفته می‌ره.

می‌خوای یه دوری بزنیم؟ اوه، عمراً!

کسی از بچه‌ها پیداش شده؟

خب، می‌دونی، نیک، آرتی، لری.

نیک دو ساعت پیش سر زد.

اوه، ولی بقیه رو هنوز ندیدم.

خب، ببین، من میرم بالا.

و ببینم اتاق قدیمیمون هنوز همون شکلیه.

هی، راستی، امیدوارم امسال...

...دانشجویای سال اولی بهتری برامون پیدا کرده باشی.

سلام، پیتر سارینن. اسم من دیو جانسون هست.

من سرپرست گارسون‌ها هستم. اوه، سلام.

فکر کنم شما علاقه دارید گارسونی کنید.

اوه، آره.

آره، خب، من یه مدت پیش اسمم رو نوشتم.

فکر کنم اینجا به یه پول توجیبی اضافی نیاز داشته باشم.

کار سختی نیست.

حدود ساعت ۵:۳۰ میای بیرون، و یه ساعته کارت تمومه.

غذا رو می‌ذاری، جمع می‌کنی، تمیز می‌کنی.

می‌دونی، کار پرستیژی نیست.

ولی پول کتاباتو درمیاری.

باشه، خب، هر وقت به کمک اضافی نیاز داشتی...

...فقط بهم زنگ بزن.

امشب چطوره؟ به کمک نیاز داریم.

مثلاً نیم ساعت دیگه.

اوه، باشه، خوبه، نیم ساعت دیگه.

خیلی خب، پس می‌بینمت.

باشه، خداحافظ. خداحافظ.

خب، فکر کنم تقریباً وقتشه...

...که به سمت قصر آشغال‌خوری راهپیمایی کنیم.

کسی فهمید امشب چی سرو می‌کنن؟

بهش میگن مرغ سوخاری.

آره، ولی هر شباهتی به یه مرغ، زنده یا مرده...

...کاملاً اتفاقیه.

خب آقایان، من به این نتیجه رسیدم...

...که مسمومیت غذایی به سوءتغذیه ترجیح داده میشه.

به سوی سوءهاضمه!

بهتره با نون خودتو سیر کنی.

اون تقریباً تنها چیزیه که اینجا نمی‌تونن خرابش کنن.

هی، یه کم هم برای بقیه بذار، باشه؟

نمک رو بده، رفیق.

اوه، مرغ امشب زیاد هم بد نیست.

آره، دارن جبران می‌کنن.

اون غذای افتضاحی رو که دیشب آوردن.

شنیدم سه تا از بچه‌ها واقعاً سر میز بیهوش شدن.

حتماً سال اولی بودن.

و فریدا بهم میگه بعضی از اونها...

...هنوزم تو تختشون ادرار می‌کنن.

اوه، ببین، اون فقط دلخوره.

چون هیچ‌کدومشون هنوز ازش چیزی نخواستن.

وای خدایا!

هی، ببین، انگار این خودش به اندازه کافی بد نبود...

اینا یه گارسون تازه‌کار انداختن به جونمون.

هی آقا. گارسون!

بله، با شمام. بیا!

بگو ببینم، مرد حسابی، اسم این وعده غذایی چیه؟

اسمش؟ من اسم روش نمی‌ذارم. فقط سروش می‌کنم.

چه عالی. این آقا حتما دلقک جدیده.

با این حال، حس می‌کنم باید توجهتون رو به...

یه سهل‌انگاری کاملا جدی جلب کنم.

من کاملاً به خاطر میارم...

که امشب قرقاول زیر گنبدی سفارش دادم.

و چیزی که شما برام آوردید کبکِ، اونم نیم‌پز.

خب، متاسفم.

جوان، هنوز حرفم تموم نشده.

بگو ببینم، اون شست چی تو بشقاب منه؟

نکنه یکی از آشپزها جذام داره؟

این پیشکش به هیچ وجه قابل قبول نیست.

اصرار دارم که این بشقاب رو برگردونی...

فورا به اون «موش و احشا»ی پیر... منظورم متخصص تغذیه‌ست.

و یک شکایت رسمی از طرف "خانه‌ی هانتر" ثبت کنی.

بشنو، بشنو! کاملا درسته.

جدی می‌گی؟

شوخی نمی‌کنم. و عجله کن!

وگرنه، ممکنه انگشتات سر از...

تو کتلت فردا دربیاره.

پسر، اون گارسون سوژه عالی میشه...

برای مراسم ورودیمون.

فکر کنم باید بی‌خیالش بشیم. دیگه کافیه.

چی شده داگ، داری لوس می‌شی؟

نه، لوس نمی‌شم.

فقط فکر می‌کنم می‌تونیم یکی رو پیدا کنیم که یه کم چالش‌برانگیزتر باشه.

هشت خوبه براتون بچه‌ها؟

من که مشکلی ندارم. باشه، خوبه.

ببین، من الان می‌رم.

چی شد؟ تازه داشتیم بازی می‌کردیم!

آره، می‌دونم، ولی فکر کردم برم کتابخونه...

یه ساعت استراحت کنم.

تو کتابخونه؟ تو که حتی نمی‌دونی کجاست!

بامزه. هی، ببین، اشکالی نداره رختم رو چک کنی؟

آره، حتما.

فکر می‌کردم ترم اول کتابخونه ممنوعه.

اوه، تقریبا همینطوره.

فقط یه چندتا تازه‌وارد اونجان، خرخونای مشتاق.

ولی خب، سر و صدا نمی‌کنن.

جای خوبیه برای یه چرت زدن.

خیلی دیر شد. "فانی هیل" رو بردن.

باشه، ببینید، بعدا می‌بینمتون. حدود هشت، آره؟

باشه. مواظب باش.

و همه کتاب‌های "بابسی توئین" رو قُرُق نکنی‌ها.

نفر چهارم برای بریج.

خب، سلام. سلام.

هی، گوش کن رفیق.

خب، از دست ما ناراحت که نیستی، هستی؟

منظورم اون قضیه تو سالن غذاخوریه.

خب، منظورم اینه که ما همیشه به گارسون‌های جدید سخت می‌گیریم.

یه جورایی مراسم وروده. باعث میشه گوش به زنگ باشن.

خب، اشکالی نداره.

خب، حدس می‌زنم اینو ببرم اتاقم...

و اونجا بخونمش.

چی می‌خونی؟

اوه، فقط یه چندتا شعر، از الیوت.

امسال تو درسامون هست.

خب، کارهاشو دوست داری؟

آره، آره، بله، دوست دارم. خیلی از کارهاشو خوندم.

"در تالارها، زنان می‌آیند و می‌روند..."

"...از میکل‌آنژ سخن می‌گویند."

اوه، پس شعرهاشو می‌شناسی.

آره، انگلیسی ۱۱۰.

اوه، "سرزمین هرز."

می‌دونی، یه بار سعی کردم اینو تا ته بخونم...

ولی خیلی ازش سر درنیاوردم.

آره، آره، اولش خیلی سخته.

ولی اگه روش کار کنی، کم‌کم معنی پیدا می‌کنه.

"آوریل بیرحم‌ترین ماه است."

مسلما اشاره به امتحانات پایان ترمه.

همه رو خوندی؟ آره؟

تو حتما رشته‌ات انگلیسی یا یه چیزی تو همین مایه‌هاست.

فلسفه و انگلیسی.

خب، من خودم اقتصاد می‌خونم.

خب، من انگلیسی رو به عنوان واحد اختیاری برداشتم.

خب، ببین، بهم بگو، نظرت راجع به همه اینا چیه؟

این جامعه‌ی دانش‌پژوهان؟

اوه، خوبه، فکر کنم. ولی یه کم بزرگه.

یه جورایی طول می‌کشه تا بتونی واقعا...

با کسی اینجا آشنا بشی.

خب، نکته خوب خوابگاه همینه.

هیچ کسی رو نمی‌شناسی. روز اول...

با یه عالمه آدم تو یه ساختمون آشنا میشی.

راستی، اسمم هریسه، داگ هریس.

من پیتر ساریننم.

پیتر؟ سارینن.

سارینن. چیه، لهستانیه؟

فنلاندی. ولی من تو کانادا به دنیا اومدم.

آره، باشه. خب، از آشناییت خوشبختم، پیت.

آره، خب، فکر کنم بهتره برگردم اتاقم...

و یه کمی کارامو انجام بدم.

با "سرزمین هرز" موفق باشی!

باشه. و، ببین، بچه...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left