The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت صد و دوم
خواب بد دیدی؟
همش حس میکردم یکی داره نگام میکنه
چرا وقتی خوابی یه نفر باید بیاد نگات کنه؟
وقتی خوابی هیچکس نمیاد نگات کنه
واقعا؟
احتمالا خیلی حساس شدم، نه؟
بخاطر اینه که الان از نظر روحی و جسمی ضعیفی
خوب بخور و خوب استراحت کن
حالا دیگه بخواب
خانم یانگ
خانم یانگ، خوابیدی؟
باید چشماتو ببندی که خوابت ببره، چویی گوم سون
میخوام ازت یه چیزی بپرسم
نام جین و سونگ جو...
تاریخ ازدواجشون رو مشخص کردن؟
هنوز تاریخش رو مشخص نکردن
خانواده سونگ جو موقعی که تاریخش رو مشخص کنن بهمون میگن
اگه...
سونگ جو...
ازت بخواد بری و باهاشون زندگی کنی،
این کارو میکنی؟
نمیدونم
فقط هر کاری که نام جین بخواد میکنم
از این نظر هیچ حرفی ندارم
نمیشه فقط همینجا زندگی کنی؟
تو فقط باهام بدجنسی کردی
چرا میخوای باهات زندگی کنم؟
فقط اینطوری میتونم نام جین رو ببینم
اگه یه خونه جدا بگیرن،
به نُدرت نام جین رو می بینم
سونگ جو اصلا نمیذاره بیاد دیدنم
راستشو بخوای، احساس راحتی نمیکنم که برم باهاشون زندگی کنم
اگه باهاشون زندگی کنم،
نمیتونن هر کاری که دلشون میخواد بکنن
و موقعی که برن سر کار تمام روز احساس تنهایی میکنم
آیگو
حالا که بهش فکر میکنم، خیلی خسته میشم
جدی میگی؟
ممنون خانم یانگ
بخاطر تو این کارو نمیکنم
پس بیخودی احساساتی نشو
دیگه بخواب
باشه
خانم هو، مادر صبحِ زود رفته سر کار؟
نه، ندیدم که بره
تو اتاقش نیس؟ نه
کله سحر با اون وضعیتش کجا رفته؟
عجیبه. امروز خانم یانگ رو هم ندیدم
اونم خونه نیس؟
فکر کنم هنوز خوابه
اما قبلا هیچوقت انقدر نمیخوابید
میرم ببینم چه خبره منم باهات میام
یونجی
بیدار شو باید صبحونه بخوری و بری سرکار
یونجی، بیدار شو
الان ساعت چنده؟
از هفت گذشته
بلند شو
از هفت گذشته؟
میخوای 20 دیقه دیگه هم بخوابی؟
دشیک
اگه بغلم کنی و ببریم دستشویی،
بیدار میشم
همیشه این آرزو رو داشتم
آه، چی؟
نمیخوای؟
پس بیخیال
نه نه. سعیمو میکنم
یعنی چی؟ چرا انقدر ضعیفی؟
فقط دستم لیز خورد
دوباره امتحان میکنم، باشه؟
لازم نکرده. الان دیگه کاملا بیدار شدم
چی؟
خانم چویی تو اتاق مامانم خوابیده؟
آره
اون دوتا دقیقا کنار هم خوابیدن
مامانم وقتی کسی کنارش باشه نمیتونه بخوابه
انقدر خوابش عمیق بود که حتی صدامو نمیشنید
خدارو شکر که حالا میتونه یه کم بخوابه
نباید آماده بشه بره سر کار؟
به هر حال جلسه بعد از ظهره پس بهتره بذاریم یه کم دیگه بخوابه
خب، فردا...
سالگرد فوت رئیس آن یونگ گیوی مرحوم و همسرشون خانم کیمه
بله، میدونم
سالگردِ امسال معنی خیلی خاصی داره
این اولین مراسم یادبودی میشه که با دوتا پسرش میگیره
حالا پسر واقعیش رو پیدا کرده و حتی عروس داره
خانم کیم خیلی خوشحال میشه
خب، چطوره سونگ جو رو هم دعوت کنیم؟
بهش میگم، اما احتمالا نیاد
اگه بخاطر مامانمه، نگران نباش
فردا با آقای جانگ و آقای لی میره سفر
حالا حالت بهتره؟
بیا امروز بعد از کار بریم سر قرار
بلیط سینما خریدم و از رستوران میز رزرو کردم
عه. چرا جواب نمیدی؟
اگه دوباره بگی نه، احساساتم جریحه دار میشه
باشه، سر کار می بینمت
با هان سونگ جو تا مدت ها خوشبخت زندگی کنم. آرزوم اینه
با هان سونگ جو تا مدت ها خوشبخت زندگی کنم
آرزوم اینه
منم دقیقا آرزوم همینه
یعنی برآورده میشه؟
این روزا گلمیپنگ خیلی تو بورسه
چی؟ "گلمیپنگ"؟ اون چیه؟
پیک نیک مجلل
مج... مجلل؟
ای بابا. مردم این روزا چه کارای عجیبی میکنن
فکر کنم منظورمو خوب نفهمیدی
یعنی پیک نیک لاکچری
تمام تجهیزات و امکانات پیکنیک از قبل اونجا هست
فقط باید بریم اونجا و خوش بگذرونیم
واووو. این روزا همه چی خیلی راحت شده
پس لازم نیس چیزی آماده کنیم؟
معلومه که نمیخواد
اونجا از قبل به همه جور تجهیزات پیک نیک مجهز شده
داخل چادرش تلویزیون و تخت هم هست
اوه، اینجایی
میدونستم که به موقع اومدی سر کار
اما تو دفترتون نبودی واسه همین اومدم اینجا
چطور؟ دنبالم میگشتی؟
آره. جریان اینه که...
چویی گوم سون عجیب شده
خانم چویی عجیب شده؟
شاید اتفاقی که افتاده رو فراموش کرده. موقعی که دیروز اومد سر کار،
انقدر از دیدنم خوشحال شده بود که انگار بعد از سی سال منو دیده بود
فکر کنم چویی گوم سون انقدر شوکه شده بود...
که عقلشو از دست داده بود
باید یه جوری کمکش کنیم
زود باشین ببرینش پیش دکتر
نگرانم شاید بعدا سونجا...
مجبور بشه ازش پرستاری کنه
خانم چویی حالش کاملا خوبه
پس به عنوان یه نگهبان فقط روی کار خودت تمرکز کن
آخه... فقط نگرانش بودم
چرا از دستم عصبانی میشی؟
فردا بعد از ظهر می بینمت، آقای لی
از اونجایی که شب هوا سرد میشه چندتا لباس ضخیم بیار
باشه
آیگو
چرا انقدر کند ذهنی؟
چطور میتونی جلوی دوست قدیمی خانم چویی همچین حرفی بزنی؟
آیگو. خیلی احمقی. آیگو، واقعا که
آخه... مگه چه اشتباهی کردم؟ آیگو عجبا
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
این روزا چت شده؟ چیزی اذیتت میکنه؟
نه چیزی نیس
یهویی خیلی افسرده شدی
بخاطر همین همه اعضای تیم ـمون ناراحتن
بهمون بگو، باشه؟
من تو زمینه ازدواج بیشتر از تو تجربه دارم
بخاطر خانم چوییه، نه؟
دیدی؟ میدونستم اینطوریه
حق داری. اگه خانم چویی قرار بود مادر شوهر آینده ـم بشه...
منم خیلی ناراحت میشدم
میتونین جدا از اون زندگی کنین چه جای نگرانی هست؟
خب... خودمم همینطور فکر میکردم
اما جداگونه زندگی کردن هیچ مشکلی رو حل نمیکنه
اما اگه جدا زندگی کنین، بیشتر وقتا نمی بینیش
و هر وقت اتفاقی افتاد،
میتونی مدیر آن رو تنهایی بفرستی بره پیشش
زن داداش بزرگم رابطه خوبی با مامانم نداره،
واسه همین به ندرت میاد دیدن مامانم
فعلا با مادر مدیر آن حرف بزن
اگه با مدیر آن و مادرش تنها زندگی کنی دیگه حرفی باقی نمی مونه
واقعا به نظرت اینطوری میشه؟
معلومه اون مادری داره که سی سال بزرگش کرده
چرا باید به مادری که دزدیدتش احساس خوبی داشته باشه؟
فقط مهم اینه که سه تاتون با هم خوشبخت زندگی کنین
وقتی پروژه همکاری با شرکت ایتالیایی تموم بشه،
خانم چویی استعفا میده
بعدش دیگه مجبور نیستی سر کار هم ببینیش
مادر، منم سونگ جو
میشه امروز موقع ناهار یه کم همدیگه رو ببینیم؟
وقتی داشت خوابم می برد باهام حرف میزد
و بعدش که دوباره داشت خوابم می برد باز باهام حرف میزد
اینطوری شد که تا صبح با هم حرف زدیم
فکر میکردم یه لحظه خوابیدم اما انقدر دیر از خواب بیدار شدم
بعد از مدت ها خیلی خوب خوابیدم
اینو بخور
از خیار دریایی خوشم نمیاد
میدونی چرا بهش میگن خیار دریایی؟
بخاطر اینکه به اندازه خیارهای زمینی برای سلامتی مفیدن
برای سلامتیت خوبه، پس یه کم بخور
آیگو
سونگ جو میخواد موقع ناهار منو ببینه
واقعا؟
بعد از اینکه غذاتون تموم شد براتون تاکسی تلفنی بگیرم؟
اگه میخوای نزدیک شرکت ببینیش، بیا با هم بریم
ازم میخوای سوار ماشینت بشم، چویی گوم سون؟
نمیخواد. خودم میرم
به هر حال من که میخوام برم سر کار پس بیا با هم بریم
ممنون از لطفت
اما میخوام سوار تاکسی تلفنی بشم
میاد جلوی در دنبالم و هر جایی که بخوام پیاده ـم میکنه
چرا باید مدیونت بشم؟
تیم طراحی 1 و 2 توی پروژه همکاری...
با برند ایتالیایی شرکت میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.