The first 189 lines.
یاهیکو جانشین عزیز ، کامیا کاشین ریو
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت ۱۴ جنگ یاهیکو
یاهیکو گم شده ؟
آره
حالا که فکرشو میکنم ، این چند وقته زیادی غیبش میزنه .
مگه نه ؟
شاید دوست دختری چیزی تور کرده .
یکم سوسول ، میدونید که .
مطمئنم رفته یه جا ، داره غذا میخوره .
خیلی تو غذا خوردن ، حرص میزنه .
فکر کنم رفته یه جا تا تنهایی روی شمشیرزنی تمرین بکنه .
فکر کنم داره میفهمه که روش اصلی شمشیرزنی خودش چه شکلی .
عمرا عمرا
جدی ؟
یه دختر ، مطمئن باشید .
غذا ، رفته دنبال شکمش قول میدم .
فکر کنم داره شمشیر زنی . . .
عمرا ! عمرا !
غذا
دختر
شما دوتا دارین راجب چی حرف میزنید ؟
ای زرنگ !
ولم کن بابا !
چی . . .
کجا رفته بودی ، یاهیکو ؟
قدم میزدم
تمرین نکردن و به جاش پیاده روی کردن
فقط قدم زدن نیست .
من تمرین هامو صبح انجام دادم .
و واسه ۶ روز تمرین در هفته سر ۴ تاش حاضر بودم .
پس ایرادی نداره .
نیازی نیست نگران باشی .
اورو . . .
چند روز بعد
ایول
اون واقعا عجیبه
یه چیزی داره قایم میکنه .
خب واسه کشتن وقت کار خوبیه .
یه دختر ! دختر !
غذا ! همش راجب غذاست !
من که میگم داره تمرین میکنه !
رستوران آکابکو خوراک گوشت و مشروب
چی ؟ رسیدیم به آکابکو .
دیدین ؟ گفتم که غذاست .
اورو ؟
هر روز یواشکی میاد اینجا .
ها ؟
عجیبه ، مطمئنم که اومد اینجا.
کائورو !
خوش اومدین ! چند تا جای خالی داریم .
برید بشینید .
حتما ، شرمنده که سرزده اومدیم .
موضوع این نیست .
خانم تای ، راستش . . .
هی ، پسر !
ذغال کم داریم ، برو یه کیسه دیگه بیار .
باشه !
سوبامه ، تو هم برو یه کیسه بیار .
اینجا داره شلوغ میشه ، کارت که تموم شد برو داخل و سفارش هارو بگیر .
چشم .
فهمیدم
پس داره روزانه کار میکنه .
راستش ، بهم گفت که بهتون چیزی نگم .
اومد اینجا و گفتکه استخدامش بکنم و به شما چیزی نگم .
چرا همچین کاری کرد ؟
شاید دنبال اونه ؟
اون ؟
اوه، سوبامه ؟
نه اینطور نیست .
سوبامه بعد از یاهیکو اینجا مشغول شد .
چیکار داری میکنی ؟
شرمنده ، یاهیکو کوچولو .
انقدر نگو کوچولو .
ببخشید !
انقدر هم بغض نکن .
از همچین آدمایی متنفرم .
یاهیکو کوچو . . .
یاهیکو . ..
تمرین پایین تنه هم خودش جزو شمشیر زنی حساب میشه .
پس عجله کن و برو سفارش هارو بگیر .
غذا ، دختر و شمشیر زنی.
حداقل ، هر سه تاشو داره انجام میده .
ولی هدف اصلیش هیچکدوم از اونا نیست .
یعنی میخواد فقط یکم پول در بیاره .
اگه موضوع اینه
پس چرا داره یواشکی اینکارو میکنه .
شاید میخواد به بودجه باشگاه کامیو کمک بکنه .
هرگز ! اون همچین شخصیتی نداره .
کی به کی میگه !
تو داری مفتی پیش ما غذا میخوری .
لعنتی ! سفارشمون دیر شد !
چشم ! الان میام .
شرمنده که دیر شد ، سفارشتون . . .
هی .
چرا صورتت این شکلی ؟
اینطوری به اربابت نگاه میکنی ؟
پسر ، چقدر سخته .
از تمرین های کائورو هم سخت تره .
ولی باید پول جمع کنم تا بگیرمش .
نباید ناله کنم .
صبر کن ببینم ، اصلا پول اون چقدره .
خب ، چطور بود ؟
ازت پرسیدم چطور بود ؟
آکابکو پول زیادی نگه نمیداره .
صاحبش همه سودشو باخودش میبره خونه .
فکرشو میکردم .
حالا بدش به من .
همونطوری که بهت گفتم درستش کردی ، مگه نه ؟
گلی که قالب کلید خونه صاحب اینجارو درست کرده .
نباید اینکارو بکنید ارباب میکیو .
اگه تبدیل به دزد بشین
شما اسم ناگائوکا ، مهمترین وصله دوره شوگونا. . .
لعنت بهت
از کی تاحالا جرعت کردی به من نظرتو بگی ؟
تو فقط دختر یه سامورایی فقیری .
کسی که ۳۰۰ ساله زیر دست خانواده ما تو دوره ادو بزرگ شده .
و الان که انقلاب شده ، راه و رسم سامورایی ها
و خانوادهامون براشون عحیب شده .
میجی واقعا دوره نکبتی برای زندگی کردن .
هیچ وفاداری دیگه وجود نداره .
سر و صدای حوق برابر برای همه طبقات
پا گذاشته روی ۳۰۰ سال تاریخ وفاداری .
اما . . . . شما نباید دزدی بکنید .
اوه فهمیدم ، اصلا نباید از غریبه ها چیزی بخوام .
از الان به بعد هر کاری بخوام انجام میدم .
بدون کلید ، چاره ای جزو کشتن ندارم .
اگه شاهدی پیدا بشه ، من اسم ناگائوکا رو لکه دار میکنم .
فکر کنم باید اون زن تای و بقیه رو بکشم .
باید اینطوری رفتار کنی .
تو یه احمقی ؟
ده سال از دوره میجی میگذره .
و تو هنوز درگیر این ارباب و برده بازی ها هستی ؟
اون کیه ؟
هی ، شما ریقو هایی که اون پایین هستین .
به عنوان یه سامورایی ، اجازه نمیدم این کارو بکنی .
یاهیکو کوچولو !
گفتم که دیگه نگو کوچولو .
هی ! این فکر احمقانه دزدی بزار کنار .
اگه اینکارو نکنی سامورایی توکیو ، یاهیکو میجوین ، دهنتونو صاف میکنه .
ای توله سگ !
انقدر زرنگ بازی در نیار .
بدن !
لعنت بهت !
میتونم انجامش بدم ، شمشیر زنیم به این حد رسیده
چرا، تو . . .
حمله کن !
هی ، بدش به من .
حالا، محاصرش کنین .
اورو ؟
چرا همینطوری ایستادی و داری نگاه میکنی ؟
درسته! یاهیکو تو دردسر افتاده .
آروم باشید .
نمیتونم .
اون شاگرد عزیز منه .
صبر کن
یاهیکو نمیدونه ما اینجاییم .
خیلی غیر طبیعی اگه خودمونو نشون بدیم .
اما . . .
اگه یه نفر همیشه نجات پیدا کنه قوی نمیشه .
این جنگ یاهیکو .
اگه یاهیکو ازمون درخواست کمک کنه، یه چیزی
این موضوع مربوط به ما نیست که بخوایم دخالت کنیم .
مثل کاری که شیر ها انجام میدم و توله هاشون میفرستن داخل دره
صبر کن .
ارباب میکیو تمومش کنین ، اون تقصیری نداره .
من بهتون قالب کلیدو میدم .
هی ! این فقط یه چشمه از کار بزرگ ماست .
کافیه .
بله ، قربان !
حالت خوبه ؟
لعنتی ! اگه یک به یک بودیم ، اونا . . .
سوبامه !
همینطوری بهم وفادار بمون .
میبینمت ، یاهیکو کوچولو
شرمنده که تو رو قاطی این ماجرا کردم .
شرمنده .
حداقل یه روز تا درست کردن کلید از روی قالب طول میکشه .
حداقل تا فردا شب حمله نمیکنن .
یاهیکو کوچولو !
مهم نیست .
اگه هنوز به امثال اینا میبازم پس باید بهم بگی کوچولو .
من قاطی این ماجرا ها نشدم خودم خواستم بیام .
پس تو نباید نگران باشی .
یاهیکو کوچولو . . .
No comments yet. Be the first to leave one.