The first 200 lines.
از همین ابتدا، این برنامه حاوی صحنههایی است که ممکن است برای بعضی از بینندگان ناراحتکننده باشد،
الفاظ رکیک و صحنههای خشونتآمیز دارد.
کجاییم، بچهها؟ کجاییم؟ یه توضیح سریع بدین. کجاییم؟
خب، آزمایش مایعدرمانی. اگه ایست قلبی داشته باشه، ما هیچ کاری نمیکنیم، باشه؟
خوبه. یه آزمایش مایعدرمانیه، همین.
از پسش برمیای؟ آره.
و راه هوایی رو از دست نده.
خیلی سخته. باشه، خوبه.
فقط آروم باش، بازرس ارشد.
سرت رو گرفتم. سعی کن ثابت بمونی.
با من باش، جورج.
سرت رو ثابت نگه دار، بازرس ارشد.
جورج، حالت خوب میشه. تو خوب میشی، باشه؟
چند دقیقه دیگه از ماشین میاریمت بیرون، باشه؟
جورج، با من باش.
بازرس ارشد، لطفاً با من باش.
تانگو آلفا به کنترل. گزارش وضعیت به شرح زیر است.
دو افسر پلیس زخمی، یکی وضعیت وخیم، یکی جراحت سطحی. تمام.
کفرتی اونجاست؟
بله، قربان.
گمشو.
قربان.
۹-۶ به کنترل، آتشنشانها اینجا هستن، منتظر امدادگرانیم. تمام.
نمیدونستم تو ماشین بودی.
آخ! اوه!
لعنتی!
ما رو از جاده پرت کردی بیرون، حرومزاده!
هیچکس نمیتونه از من دزدی کنه و راحت فرار کنه.
چی داری میگی؟
خودت خوب میدونی چی میگم!
آخ!
نه، به جهنم که نمیدونم!
پاشو، کفرتی.
بلند شو، حرومزاده!
راستش رو بخوای
من دیگه اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
ولی این رو هم میدونم
من دیگه اون آدمی که قبلاً بودم نیستم
دنبال نشونهها بگرد بین خطوط
درست و غلط
اوممم...
اوممم... اومم اوممم...
مال توئه؟
لاکی برام خریده. هنوز باهاش رانندگی نکردم.
بهتره حواست باشه باد لاستیکات رو خالی نکنن.
جان!
چطوری؟
خوبم.
خودت چطوری؟
اوه، شکایت میکردم، ولی کی حرفم رو باور میکرد؟
من که نه.
بابا!
اوه، داره میاد.
هی، عزیزم!
بغلم کن.
باشه، دوستت دارم. دوستت دارم.
خوش بگذره. حتماً.
خب، مدرسهت چطوره؟
معلمهاش عالین.
معلم ادبیات کلاسیک رو از همه بیشتر دوست دارم.
و معلم تئاتر، خانم گمل. اون واقعاً خوبه.
و دوستام مکس.
مکس؟
ماکسیمیلیان. فرانسویه.
ماکسیمم!
کجا میریم؟
فکر کردم امروز کار متفاوتی انجام بدیم.
خب، بریم پس.
خب، وقتی بریم تو، قراره یه عالمه حرف کلیشهای رد و بدل کنیم، درسته؟
وقتی آدمها رو برای مدتی ندیدی، چارهای نیست.
بیا اینجا، تو! اوه، خدای من!
وای!
چقدر بزرگ شده! اوهوم.
و ببین این دو تا چقدر بزرگ شدن.
زمان چقدر زود میگذره، آره؟
اوه خدای من، چقدر شبیه مامانتی.
خدا رو شکر، مگه نه؟
به بچهها سلام کن پس.
حالت خوبه؟ سلام. سلام.
ببخشید که مدتیه این طرفا نیومده بودیم، آره؟
کارها خیلی شلوغ بود، و خب، امم...
آره، نه نه. میدونیم. ما هم خودمون سرمون خیلی شلوغه.
مگه نه، مایکل؟
آره.
خوبی؟
چی شده اومدین این طرفا؟
فقط یه سر زدیم.
اِ، برای چای نمیمونید؟
نه، نه. نه، همچین چیزی نیست.
فقط یه سر زدیم که سلام کنیم.
یه کم آبمیوه میخوای؟ بله، لطفاً.
تو چی، جان؟ چیزی میخوای؟ یه فنجون چای یا یه آبجو؟
نه، نه. نه، من رانندگی میکنم.
فکر کردم برای شما پسرا فرقی نداره؟
شیر و دو تا.
تو بیا و کمکم کن، بعد میتونی بهم بگی
مادرت چطوره
و خونه جدیدتون چطوره و همه چیز. آره.
خب، خونه جدید چطوره؟
عالیه.
نمیتونستم یه مرد دیگه از بچههام مراقبت کنه.
مخصوصاً اگه دختر باشه.
با پسرا هم خودش بده اگه اذیتشون کنه، ولی یه دختر...
عمراً.
اون خوبه.
چکش کردی؟
تو لیست نگاه کردی؟
اون خوبه.
ولی هیچ وقت هیچ کسو واقعاً نمیشناسی.
نه، حق با توئه. نمیشناسی.
این دور و برا دارن مواد خرید و فروش میکنن.
تو اون آپارتمانا.
یه پسر بچه اون بالا بهم گفت اونا گانگسترای ادینبرو هستن.
مایکل، گانگستری تو ادینبرو نداریم،
فقط پسرایی که فکر میکنن گانگسترن.
بیخیال، من دیگه شیفتم تموم شده.
آه، حتماً عجیبه که دوباره اینجا زندگی میکنی.
آه، دوباره همون جایی که شروع کردیم.
خیلی هم بد نیست.
میگذرونیم.
پس برای همینه که تو اینجایی.
اومدی پز بدی؟ مایکل!
ببخشید.
اشکالی نداره.
من مشکلی ندارم.
بابا همیشه فحش میده.
این دلیل نمیشه.
باباته! اون آدمو از کوره به در میکنه.
فکر میکنه خیلی زرنگه.
فکر میکنه از همه بهتره.
نه همه، مایکل.
فقط تو.
آره، ولی فقط یادت باشه که دلیل اینکه زنت
و بچهت تنهات گذاشتن اینه که تو نتونستی بهشون بدی
زندگیای که اونا هم میخواستن.
مایکل!
متاسفم.
مایکل... ولش کن!
متاسفم.
جان، گفتم ولش کن!
خدایا...
مایکل...
متاسفم.
سامی!
صبر کن!
سامی!
تو همیشه همه چیزو خراب میکنی!
مامان راست میگه، تو یه عوضی هستی!
چی شده؟
هفته دیگه همین موقع؟
جیل.
همین الان اونجام.
پشت سرتو بپا. دارم میام.
خوبه.
بله، اون الان اینجاست.
خب. قربانی، مکجگر، مرخصی آخر هفته بود.
داشت با اتوبوس برمیگشت زندان،
مورد حمله دو مرد با لباس ورزشی قرار گرفت.
اونو تا وسط خیابون دنبال کردن
و چندین بار با چاقو بهش زدن.
زندهست، ولی تو بیمارستانه.
نمیتونم بذارم این وسط شهر اتفاق بیفته، جان.
باشه؟
چی، من مسئول این پروندهام؟
آره، خودت هستی.
مکجگر به کافرتی وصله.
این رو میدونم.
و انتظار دارم به صورت حرفهای باهاش برخورد کنی.
بفهم اینجا چی شده
و از همون اول جلوشو بگیر.
چند تا شاهد گفتن یه مردی دخالت کرده.
حمله رو متوقف کرده. یه مرد؟
این مرد کجاست؟ پیداش کردیم؟
اونم فرار کرده.
شما دو تا آشنا شدین؟
گروهبان کارآگاه جان ریبِس، شیوبهان کلارک، کارآگاه.
شیوبهان تازه از دوره کارآگاهی اومده.
شنیدم الان دوره کارآگاهی یه هفته شده؟
آره.
خب، پس تو میتونی راهوچاه کارو یادش بدی، نه؟
طنابی نمونده.
اونا با آخرین کسری بودجه از بین رفتن.
آه...
هنوز میتونی بری بیمارستان.
اگه فکت شکسته باشه چی؟ نشکسته.
من هیچ وقت ازش خوشم نمیاومد.
اون همیشه فکر میکرد از تو بهتره.
باید گزارش کنی.
اینطوری میتونی شغلشو خراب کنی.
اون خودش میتونه شغل خودشو خراب کنه.
من خبرچین نیستم.
تو ازش میترسی.
من از هیچ کس نمیترسم.
تو، اِ، از مأمورای ضبط اموال میترسی؟
چون اینم یه قبض دیگه است که نمیتونیم پرداخت کنیم.
یه...
...یه بانک غذایی که، امم...
تو قرار نیست بری بانک غذا!
سوئیچ ماشین لعنتی من کجاست؟
این اقدام به قتل بوده یا ضرب و شتم جدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.