The first 200 lines.
«« لـوئــيـــز مـيــشـــل، زنِ شــورشـــي »»
من خودم رو بطورِ تماموکمال .وقفِ انقلابِ اجتماعي کردهام
.و مسئوليتِ اعمالم رو ميپذيرم
شما من رو متهم ميکُنيد بابتِ اينکه .در قتلِ ژنرالها مشارکت داشتم
.من اين اتهام رو ميپذيرم
،در آتشسوزيِ پاريس هم .بله، مشارکت داشتم
«به من ميگيد که در «کمونِ پاريس .همدستي داشتم
.البته که همينطوره
شما مرداني هستيد که .قصد داريد من رو قضاوت کُنيد
اگرچه من فقط يک زن هستم .اما بدونِ ترس مستقيماً به چهرهتون نگاه ميکُنم
خواستهيِ ما هيچ چيز نيست .مگر پيروزيِ انقلاب
.اگر ميخوايد، جانم رو بگيريد .من بابتش چکوچانهاي نميزنم
از اونجايي که شما هر قلبِ تپنده رو ... تنها مستحقِ گلولهيِ سُربي ميدونيد
پس من سهمِ خودم رو .مطالبه ميکُنم
اگر به من اجازهيِ زندهموندن داده بشه، باز هم .از سر دادنِ فريادِ انتقام دست نخواهم کشيد
،اگر ادعا داريد که بزدل نيستيد .جلويِ من رو بگيريد
"... ويکتور هوگو»يِ عزيز»"
اميدوارم که اين نامه" ".بهسلامت بدستِ شما برسد
،همانگونه که ميدانيد" "... گذراندنِ 2 سال حبس در زندان
از عزمِ راسخِ من" ".نکاسته است
«سفرِ دريايي بر رويِ کشتيِ «ويرجينيا" ".بسيار عذابآور و دردناک بود
موج از پسِ موج، چهرهيِ دوستانِ" "... تيربارانشدهيمان
در طيِ اين سفرِ 4 ماهه" ".دائماً در برابرمان ظاهر ميگشت
اما هيچچيز زيباتر از" ".اين دريايِ آزاد نيست
"... هنگاميکه سرانجام"
"... به اين سرزمينِ تبعيد و عزلت رسيديم"
تصورِ کشفِ اين طبيعتِ وحشي" ".مرا به شور و هيجان آورد
"کالدونيايِ جديد، شبهجزيرهيِ دوکوس، 1873"
!خوش اومدين
!سلام، چقدر از ديدنتون خوشحالم
!يالا، يالا، بجنبيد
!تکون بخوريد، تبعيديها، يالا
!دارم ميگم تکون بخوريد
!يالا
!زود باشيد، يالا
!تکون بخوريد، يالا
!تکون بخوريد، تکون بخوريد
!«تبعيدي «پايار
.حاضر
!«تبعيدي «مارتي
.حاضر
!«تبعيدي «ژيرار
.حاضر
!«تبعيدي «ژرمن - .حاضر -
!«تبعيدي «شِوريه - .حاضر -
!«تبعيدي «لمل
.حاضر
!«تبعيدي «دفوسه - .حاضر -
!«تبعيدي «پاسدوئه
.حاضر
!بلندتر
.حاضر
!«تبعيدي «لوبلان - .حاضر -
!«تبعيدي «اشميت
.حاضر
!«تبعيدي «ميشل
.حاضر
!«تبعيدي «روشفور
.اينجا هستم
.تو ديگه تويِ روزنامهات نيستي .تو هم يه تبعيدي هستي مثلِ بقيه
پس مثلِ ديگران .«فقط جواب بده : «حاضر
!خُب پس حاضر
... ضمناً يادت باشه که اينجا
من هستم که .وقايع رو مينويسم
!و هيچکس هم نميخوندشون
!«تبعيدي «اسپينِلي - .حاضر -
شما تبعيديها در اين ... «منطقهيِ محروسهيِ «ديکوس
از تمامِ آزاديهايي که با نظم و انضباط سازگار هستند .برخوردار خواهيد بود
همچنين جيرهيِ غذاييِ : هر تبعيدي از اين قرار هست
... مقدارِ 1.5 پوند نان
... مقدارِ 250 گرم گوشت
... مقدارِ 125 گرم خشکبار
... مقدارِ 20 گرم قهوه
يک قاشق شکر و نمک، و يک بطري روغن و سرکه.
خودم رو معرفي ميکُنم.
،«سروان «لا ريشري
.فرماندارِ اين جزيره
شما در طولِ مدتِ تبعيدتون .تحتِ اختيارِ من خواهيد بود
مردان به بخشِ تحتِ حفاظتِ .شبهجزيرهيِ «دوکوس» منتقل خواهند شد
«و زنان هم به «بوراي .در جزيرهيِ اصلي خواهند رفت
... شما از امکاناتِ رفاهيِ
.بسيار اندکي بهرهمند خواهيد شد ... از سويِ ديگه
چرا بايد ما زنها چنين امتيازي داشته باشيم، جنابِ فرماندار؟
ما ميخوايم در سرنوشتِ مردها .سهيم باشيم
.ما هيچ لطف و مرحمتي نميخوايم ... ما ميخوايم
،در کنارِ مردها بمونيم .همونطور که قانون ميگه
!ساکت باش، تبعيدي .قانون رو جنابِ فرماندار تعيين ميکُنند
.منصفانهست
اما اين وظيفهيِ شما نيست ... که در خصوصِ
.محلِ نگهداريتون تصميم بگيريد .شما فقط بايد اطاعت کُنيد
... پس اگه اينطوريه
... همون بهتر که به همهچيز
!خاتمه داد
لوئيز» حق داره. چرا اونها بايد با ما» برخوردِ متفاوتي داشته باشن؟
... اصلاً کي ازشون خواسته
بجايِ ما تصميم بگيرن؟
ما نميپذيريم از مردها جداسازي بشيم، چون ما همگي .دوشبهدوشِ همديگه مبارزه کرديم و رنج کشيديم
.بسيار خُب
اونها رو هم به شبهجزيرهيِ .دوکوس» ببريد»
!«لوئيز»
!«اوه، «وينيو
!چقدر از ديدنت خوشحالم
.منهم همينطور
!چه سعادتي
حالت چطوره؟
.عالي
،اينطور که ميبينم، «وينيو»يِ عزيز .هنوز از کارِ آهنگري دست نکشيدي
.اينهم روشِ مقاومتکردنِ منه تو فقط بگو چي دوست داري؟
يه بيلِ سبکوزن ميخواي؟ - .اوه آره، يه بيل -
.مخصوصاً اگه سبک هم باشه
تونستي مادرت رو قبل از عزيمت ببيني؟
فقط يه بار تويِ .سالنِ ملاقات ديدمش
.طفلکي
از غمِ جداييِ من .موهاش سفيد شده بود
.بعداً يه راهي پيدا ميکُنيم .فعلاً بايد کلک رو بسازيم
.اينجا کمبودِ چوب نداريم
!بالاتر
!باز هم به سمتِ چپ
!همينطوري
هيچ کلکي نميتونه در برابرِ دريا .مقاومت کُنه. هيچ کلکي
يکي از بچهها چند ماه رو .صرفِ ساختنِ يکي از همينها کرد
.من خودم با موم براش عايقبنديش کردم .و بعدش تويِ آب، قايق به دو نيم شد
خوشبختانه ما همهمون تويِ ساحلِ خور .حاضر بوديم
،آخرش يا بايد، گيرِ بوميهايِ قبيلهيِ «کاياک» افتاد .يا طعمهيِ کوسهها شد
،دارم بهتون ميگم .شما نميتونين فرار کُنين
لوئيز»، اوضاع چطور پيش ميره؟»
... اوه ،کمکم دارم شروع ميکُنم
.به جا افتادن
بود او پسري جوان که سرنوشتش وادارش نمود ... کُند انکار ريشههايش را
،چرا که هنگامِ 20 سالگيش رسيده بود از راه .و بايد وارد ميگشت به گُردانهايِ نبرد، بيچونوچرا
و آنک چونان گوشتِ دمِ توپ ... اين بيچاره قرباني
درآمد از پاي .بي هيچ فريادي و فغاني
!چنين است کارِ آن پستفطرتان
!اما بدانيد که من هستم همچنان
... و اينک «مارسيِز» را نجواکُنان
،پدران و مادران ... و فرسوده خانهبهدوشان
،ميآورند هجوم به 93 گُردان ... همانها که توپهايشان
،دفاع ميکُند از آن کهن ديواران .که هيچ نيستند مگر ما را حصارِ زندان
!چنين است کارِ آن پستفطرتان !اما بدانيد که من هستم همچنان
... و اينچنين عاقبت گِرد ميآيد
ارتشي انبوه ... مسلح به کلوخها
در برابرِ همانها که اکنون فراخوانده است حکومتِ فرانسه ،به خدمت زيرِ پرچم آنها را
و خواهيد ديد ارتشِ گرسنگان را که با آتشِ گلولههايشان ... اينچنين خواهند گفت دشمن را عقبرانان
!چنين است کارِ آن پستفطرتان !اما بدانيد که من هستم همچنان
.اون پسرِ رئيسِ يکي از قبايلِ جزيرهست
برايِ رستورانداري کار ميکُنه ... که تأمينکُنندهيِ
.آذوقهيِ اين اردوگاهه
،خودم هم «مالاتو» هستم .«شارل مالاتو»
.خوشوقتم
.خوشوقتم
شما روزنامهنگارها تويِ کارِ بنايي هم !اينقدر استعداد داريد؟! بامزه نيست؟
... گوش کُنيد «کارل مارکس» چي نوشته
: برايِ کنگرهيِ انترناسيونال
نامِ کارگرانِ پاريس" "... با «کمون»شان
برايِ هميشه بهعنوانِ پيامآورِ پُرافتخارِ" "... جامعهيِ نوين، با احترامِ تمام
".ياد خواهد شد"
خاطرهيِ شهيدانش سرشار از تقدس" "... در قلبِ طبقهيِ کارگر
".برايِ هميشه باقي خواهد ماند"
"... و آنان که دست به نابوديش زدند"
".از هماکنون به چرخِ عذاب و ملعنتِ تاريخ بسته شدهاند"
... رويِ کشتي
!اينقدرها شجاع بهنظر نميرسيدي
بايد حتماً خودش رو به يه جا ميچسبوند ... تا ميتونست با تکونخوردنهايِ کشتي
!در اثرِ امواج مبارزه کُنه
مثلِ يه عروسکِ خيمهشببازي !همينطور معلق و آويزون مونده بود
.اوه، داشتم به يه چيزي فکر ميکردم
ميشه لطفاً بگيد راه خروج کجاست؟ !قصد دارم برم بيرون. اوه، چه خوب
از اين سمت !که امکانش وجود نداره
!و اونطرفتر هم فقط آب هست - !خُب مشکلِ جزيرهها همينه -
!درسته، قبلاً اينو بهم گفته بودن ولي نظرتون دربارهيِ خونهاي که ساختم چيه؟
اگه فرماندار تسليم نميشد واقعاً خودت رو ميکُشتي؟
من از بچگي هميشه در رؤيايِ اين بودم .که همچون يک شهيد بميرم
.بهنظرم مرگ به تو چندان علاقهاي نداره .پس بايد سختتر تلاش کُني
آخرش يه روز ... تبديل به پيرزني ميشي
که مجبوره برايِ چاي خوردن قند رو داخلش حل کُنه.
مطئمنم که مدتها قبلش .ميميرم
اينجا زندگي در اردوگاه" ".کاملاً سازماندهي شده است
ما اجازه نداريم بخاطرِ شرايطي که در آن بسر ميبريم" ".گله و شکايتي داشته باشيم
،من در اينجا غير از ديگر رفقا" "... با «شارل مالاتو» آشنا شدهام
که برايِ ديدار با پدرِ تبعيدياش" ".به «کالدونيايِ جديد» آمده است
او جزوِ معدود کسانيست که" ".اجازهيِ ورود و خروج از اردوگاه را دارد
،وي برايِ يک نقشهبردار کار ميکُند" ".و لذا سير و سفرهايِ بيشماري انجام داده است
.او با قبيلهيِ «کاياک» دوست گشته است ".من نيز شيفتهيِ چنين فرصتي هستم
.«متشکرم، «ناتالي
.من هرگز برايِ نفسِ کُشتن، دست به کُشتن نزدم .بلکه هميشه برايِ دفاع از خود بوده
.ولي من هيچکسي رو نکُشتم
من اينجا هستم چونکه از صومعه !يه سنگِ توالت دزديدم
!خُب از يه لگن استفاده ميکردي
".ميدانم که رفتارِ خوبي دارم"
اما تا لحظهيِ انتقام، نه دوستانم را" ".فراموش خواهم کرد و نه دشمنانم را
"... من متقاعد گشتهام"
،که «کمون»، شکلِ ستيزهجويانهيِ انقلابِ اجتماعي است" ".برايِ برپاييِ جامعهاي نوين
،اخبارِ پاريس را به من برسان" ".و دست از گله و شکايت بردار
زيرا تبعيديان" ".دائماً در حالِ بازگشت هستند
سوسياليسمِ بورژوايي يک تلهست. و مردم .بدونِ اعتنا بهش، خودشون رو آزاد خواهند کرد
پس جمهوري چي؟ - !اي گُه تويِ جمهوري -
رأيگيري و انتخابات .نمايشِ قلابي و ساختگيِ بورژوازيه
مثلِ اين ميمونه که دستبهسينه بشيني .و ناظرِ منفعلِ کارهايِ اونها باشي
اما تا 20 سالِ آينده، گندِ اين حقهبازي درمياد .و مردم به حقيقتش آگاه ميشن
!آره، حتماً - .گوش کُنيد چي ميگم -
No comments yet. Be the first to leave one.