The first 200 lines.
آنچه گذشت
فهمیدیم که هارتمن همون فاوسته اون بوده که پشت فرمون بوده
یه روز، از یه کلوب شبانهی تازهتاسیس تبلیغی به دستم رسید،
که توش در مورد سایت دوستیابی نوشته بود من هم یه اکانت ساختم
کجا همدیگه رو ملاقات میکردین؟
توی آپارتمان حزب توی خیابون کانگزگید
اومدی اینجا، یه بطری خوردی یکی دوتا از اون قرص شنگولیها انداختی بالا
و با این حال یادته که ساعت 11 شب از آپارتمان اومدی بیرون؟ - آره یادمه
ریه اسکوگارد تایید کرده که هارتمن رفته پیش اون
دربارهی سوئد و بنگت چیزی به مارک نگو. خودم بعدا بهش میگم
- باشه. پدرش اومده خونه - کاستِن؟
- کی رسیدی اینجا؟ - امروز بعد از ظهر، تو و سوئد به کجا رسیدین؟
- فعلا انداختیمش عقب - بنگت جعبههای اسبابکشی رو برگردونده
- لاغر شدی - من خوبم
اون یارو از کامپیوتر من استفاده کرده و رمز من رو میدونسته
و با اکانت دوستیابی من پیام داده
- اکانت دوستیابی؟ - باید با اولاو صحبت کنیم
هر هفته آپارتمان رو واسه مهمانهایی که هیچوقت نمیومدن رزرو میکردی
- چجوری رمز من رو فهمیدی؟ - این تویی که باید جواب بدی
توئلز، چه خبر شده؟ برای من مهم نیست که با نصف کپنهاگ خوابیده باشی
این زندگی سیاسی منه. تو باید شخصا با خبرگزاریها صحبت کنی
پشت اسکوگارد قایم نشو
بچهدار شدن، پیوند بسیار مستحکمی رو بین پدر و مادر برقرار میکنه
در حال حاضر من نگران رابطهمون نیستم
اسم من کیم هوگستِد هست خبرنگارم
ازم میخوای در مورد دختر مُردهام صحبت کنم؟
- برو بیرون - شما کارت من رو...
بــیـرون!
- مامان بهش بگو بس کنه - خـفـه شو!
به اون خبرنگاره زنگ زدم و یه قرار ملاقات گذاشتم
- فکر خوبی نیست - به هر حال این کاریه که قراره انجام بدیم
یه نفر ساعت 10:30 شب به هارتمن زنگ زده، درست قبل از اینکه موبایلشو خاموش کنه
یکم قبل از 12 شب بود که اومدم اینجا. چراغهای آپارتمان روشن بود
- هارتمن رو تو پنجره دیدی؟ - فکر نکنم خودش بوده باشه
اگه کل آخر هفته پیش هارتمن بودی،
پس چرا روز شنبه به موبایلش که خاموش بوده چندین بار زنگ زدی؟
تو داری برای یه مظنون به قتل لاپوشونی میکنی
بذار فرض کنیم یه نفر دیگه از کامپیوتر و ماشین و آپارتمانت استفاده کرده
اگه بهم دروغ بگی، تو هم شریک جرم محسوب میشی
- یکم پیتزا بخور - نه ممنون. همون لیست کافیه
هارتمن هیچ توجیهی نداره
ریه اسکوگارد روحش هم خبر نداره اون کجا بوده
هیچکس دیگهای هم نمیدونه
قتل : THE KILLING
«ترجمه از Emad_Se7en» Telegram Channel: @Emad_Se7en
من میخوام یه تغییری ایجاد کنم
اینکه یه نفر مثل برمر در راس قدرته، توهینآمیزه
12 ساله که شهرداره
سیاست کارش همینه دیگه حفظ قدرت
تریلری از : سورن سویستروپ نه. خب آره
اولا کارش به دستآوردن قدرته
ولی تنها به این هدف که قدرت رو به ذینفعان یا همون شهروندان برگردونی .
سیاست کارش انگیزه دادنه
تا بتونی کاری کنی آدمها مثل خر کار کنن تا بتونن سهمشون رو از خوشبختی دریافت کنن
در نهایت، سودش به همه میرسه. برای من، سیاست یعنی این
همیشه نسبت به سیاست علاقه داشتی؟
این تنها چیزیه که بهش علاقه دارم
پس زندگی شخصیت چی میشه؟
اون ، الویت دوم منه
به نظرت خندهداره، نه؟
میدونی که من با نصف کپنهاگ قرار گذاشتم
فقط نصف؟
چجوری با همسرت آشنا شدی؟
دبیرستان. همکلاس بودیم
اوایل، توافق کردیم که حالمون از همدیگه به هم میخوره
بعدش توافق کردیم که توی یه خونه نریم
جمعه 14 نوامبر ساعت 18:48
و تحت هیچ شرایطی با هم ازدواج نکنیم
به هیچکدوم پایبند نموندیم
حتما سخت بوده
آره
اگه به خاطر شغلم نبود، نمیدونم...
نمیدونی چی؟
بعضی وقتا همهچی به هم میریزه
و آدم یه کار احمقانه میکنه
مثلا اسم خودت رو توی اکانت دوستیابی بذاری فاوست؟
آره، مثلا. اگه میذاشتم "دونالد داک" بهتر نبود؟ (شخصیت اردک کارتونی)
باید جواب بدم
بله؟
- کجایی؟ - خونهام هنوز
اونا فهمیدن که توجیهت واسه اون شب دروغ بوده
پشت خطی؟
یه لحظه...
منظورت چیه؟
ریه تازه از ادارهی پلیس اومد بیرون
اونا میدونن زمانی که گفتین پیش همدیگه بودین، ریه چندبار بهت زنگ زده
- از کِی اینو میدونن؟ - تازه فهمیدن
با پلیس حرف نزن
کی میای اینجا؟
چه کار باید بکنیم؟ کنفرانس خبری رو چه کار کنیم؟
خبرنگارا دارن میان اینجا...
- کجا بودیم؟ - داشتی راجع به خودت حرف میزدی
درسته
الآن باید بری؟
نه، یه خرده عقب افتاد میتونم یکم بمونم
لعنت بهش!
معلومه؟ کسی میبینش؟
- آره فکر کنم متوجه بشن - پس بهتره...
دلم برات تنگ شده. تنهام خوابم نمیبره
میخوای چراغ رو روشن کنم؟
فقط بگو...
معنی این کارا چیه؟
قراره تا صیح بشینیم و بنوشیم تا دوست صمیمی بشیم؟
بعدش من کل داستان رو بهت لو بدم؟
تا کجا حاضر بودی پیش بری؟ سر از اتاقخواب در میآوردیم؟
تو هیچ توجیهی نداری
- ریه اسکوگارد... - خب که چی؟
این باعث میشه حق اینو داشته باشی دفتر خاطرات منو بخونی؟
پس من ماشین کمپین خودم رو برداشتم،
رفتم آپارتمان حزب،
و اونجا به یه دختر 19 ساله تجاوز کردم،
بعدش هم کشتمش و جسدش رو با ماشین بردم توی جنگل
ماشین و دختره رو توی آب غرق کردم.
درسته؟
بیا بریم اداره تا دربارهاش حرف بزنیم
ولی هیچوقت به ذهنم نرسید که ردها رو از بین ببرم
چرا؟
ولی تو ردهات رو پاک کردی
نوار دوربین امنیتی رو از حراست دزدیدی
خون توی آپارتمان چی؟ یا ایمیلهایی که فرستادم؟
شاید از این میترسیدی که توجه بقیه رو به آپارتمان جلب کنی
شاید میدونستی که ایمیلها توی سرور ثبت میشن
شاید، شاید... شاید کار من نباشه
- تا حالا این فکر به ذهنت هم خطور کرده؟ - پس بهمون بگو کجا بودی، اگه شاهدی داری
پلیس!
پلیس! توئلز هارتمن در رو باز کن
همینجا بمون من میرم پشت
بریم؟
یه توضیح به من بدهکاری
من تمام حرفایی که میخوام بزنم رو نوشتم
به نظر خوبه
- فایدهای هم داره؟ - مطمئنم که داره
وقتی که کارمون اینجا تموم شد، میریم بالا توی آپارتمان
نه قرار نیست بریم داخل آپارتمان
- ما میخوایم تمام تلاشمون رو بکنیم... - همینجا میمونیم
درسته، همسرت چی؟
چشه؟
اگه با هم این کار رو انجام بدین، بهتر جواب میده
من تصمیم میگیرم که چجوری پیش بریم
و گرنه همینجا دست نگه میداریم
یه قاشق واسه تو، یکی هم واسه تو
بفرمایید
- مامان دسر نمیخوره؟ - اون باید با یه نفر صحبت کنه
- فردا میریم جنگل - نه
- چرا، میریم - خفه
- چرا نمیرین؟ - مامان حالش خوب نیست
معلومه که میرین جنگل مامان هم باهاتون میاد
یه جایزه گذاشتن. پولش رو همسایهها جمع کردن
پسرا میگن فردا میخوان برن جنگل
بهشون گفتم باهاشون میرم
توی مشاوره،
گفتن که بهتره تمرکزمون رو بذاریم روی چیزهایی که داریم
- من میدونم دارم چه کار میکنم - مطمئنی؟
پس چرا الآن به جای اینکه پیش ما بشینی، اون پایین داری با خبرنگاره حرف میزنی؟
بیاین پسرا وقت خوابه
موکل من اعتراف میکنه، توجیهش دروغ بوده
اون پیش ریه اسکوگارد نبود
ولی لازم نمیدونه به خاطرش عذرخواهی کنه
موکل من باید از زندگی خصوصیش محافظت کنه
اون هم در حین رقابت انتخاباتی
خب، اون جمعه شب چه کار میکردی؟
موکل من پای اظهاراتش مبنی بر بیگناهی در رابطه با،
پروندهی نانا بیرک لارسن، که اون رو هرگز نه میشناخته و نه دیده بوده، میمونه
بعد از حضورش در آپارتمان، به جایی رفته تا خودش رو به خاطر غم از دست دادن همسرش آروم کنه
و به ریه اسکوگارد دستور داد به خاطرش دروغ بگه
تا در حین یک رقابت سخت انتخاباتی، از گمانهزنیها در مورد خودش جلوگیری کنه
ایشون به طور کامل مسئولیت شهادت و توجیه ساختگی رو بر عهده میگیره
ولی از انجایی که یک فرد شناختهشدهاس احساس کرد این کار لازمه
پس میگی کل آخر هفته رو داشتی مشروب میخوردی
به خاطر زن مرحومت
- موکل من... - حرفم تموم نشد
پس کدوم گوری بودی؟
موکل من تمایلی به پاسخ دادن نداره
زندگی شخصیش ربطی به این پرونده نداره
پس حرف نمیزنی؟ اینجوریه؟
توئلز هارتمن، 48 ساعت پیش، تو به من گفتی که یه شاهد داری
ولی الآن دیگه نه
اگه حرف نزنی، فقط یه راه وجود داره
بهت اتهامات رو وارد کنیم و دستگیرت کنیم
هیچ دلیلی برای این کار وجود نداره موکل من همکاری کرده،
ولی تحقیقات پلیس به دفعات، اون رو مورد آزار و اذیت قرار داده
حتی توی خونهاش
به جای این کارا، بهتره مردی که از ایمیل، ماشین و آپارتمانش سوءاستفاده کرده رو پیدا کنید
- اولاو کریستنسن شاهد داره - اون یه کاری کرده.
چرا بهمون نمیگی کجا بودی؟
اولاو کریستنسن توجیه داره. کارمندهای اداره این رو تایید کردن
آدمای برمر هر چیزی رو تایید میکنن اونا همونایی بودن که اولاو به خاطرشون...
چی؟
من دیگه حرفی نمیزنم اگه چیزی نمونده، میخوام برم
بیاین دستگیرش کنیم
اتهامات رو برای دادستان آماده کنید
تصمیم بگیرین که قتل باید باشه یا تجاوز
دادستان احتمالا خون، بزاق یا منی بخواد
- ما هیچکدوم رو پیدا نکردیم - پس پیدا کنین. میر کارت خوب بود
شاید بهتر باشه صبر کنیم تا مدارک بیشتری پیدا کنیم
دستگیر کردنش هیچ کمکی به ما نمیکنه
درسته. بندازینش زندان وِسترا (بزرگترین زندان دانمارک) اون موقع حرف میزنه
اون فکر میکرد دختره توی آپارتمان کشته شده
- خب؟ - اینجوری نبود. اون غرق شد
انتظار داشتی چی بگه؟
No comments yet. Be the first to leave one.