The first 200 lines.
لطفا کمکم کن . کمکم کن
جناب رین چی شده؟
همسر ولیعهد و بانو سان
کجان؟ تو اتاق بانو سانن
صبر کن اینو بگیر
من پادزهر دارم پادزهر؟
باید قبل غروب خورشید مصرفش کنه
بهم گفت که بعد غروب خورشید میمیره
شاهزاده
شاهزاده حالتون خوبه؟
لطفا بهم بگو اینجا چه خبره؟
چرا اینجا تنهایین؟
شاهزاده
دان
بانو سان
به جای من
چای مسمومو نوشیده
شاهزاده داخله
مراقبش باشین بله اعلی حضرت
چی شده؟کجا داری میری؟
دان حالش خوبه بانو سان چی؟
دزدیده شده
ازم خواسته تنهایی برم کی؟
سونگ این . اون منو میخواد
باید اینجا بمونی من تنها میرم
نباید دنبالم بیاین این یه دستوره
من مثل یه سایه مخفی میمونم اون مسموم شده
من پادزهر دارم
دوستم که وقتی ۱۲ سالم بود دیدمش دنیا رو بهم نشون داد
تو توی اون دنیا بودی
مثل یه پرنده ی کوچیک بودی و منم جذبت شده بودم
آسمون بزرگه و توهم زیادی کوچیکی
کجایی؟
دیگه تابستون شده
آسمون مثل دریای عمیق سانچون آبیه
حتما به سمت شمال میریم
نمیخوای ازم بپرسی کجا داریم میریم؟
این چیزی نیست که میخوام بپرسم جواب سوالتو میدم
هشت سال پیش
آدمای زیادی همراه مادرم در سونگجوکجه مردن
تو دستور دادی که همه رو بکشن؟
خیلی خوب یادم نمیاد
خیلی وقت پیش اتفاق افتاده پس سعی کن یادت بیاد
همه ی این هشت سالو هرروز بهش فکر کردم
"چکار باید میکردم؟"
"چکار نباید میکردم تا میتونستم همه شونو نجات بدم؟"
چطور میتونی بگی یادت نمیاد؟
"خیلی وقت پیش اتفاق افتاده؟"
برای ساختن یه خونه به خاک و سنگریزه نیاز داری
اگه سعی کنی اسم همه ی اون سنگریزه ها رو بپرسی و به خاطر بسپری
نمیتونی خونه اتو بسازی
همه ی زندگیم سرگرمیم خونه ساختن بوده
هم خونه های کوچیک ساختم هم بزرگ
و از آدما استفاده کردم تا اون خونه هارو بسازن
پس چه نتیجه ای رو به دست آوردی؟
خوب
برای یه روز سرگرم میشدم
شاهزاده خانوم دیگه تا الان باید خون بالا آورده باشه
وقتی خورشید غروب کنه میمیره
گوش کن
جدای همه چیزایی که ولیعهد داره
من مادرشو دوستشو
و همسرشو ازش گرفتم
حالا نوبت توئه
برات سرگرم کنندست؟ اوهوم
"وقتی ولیعهد دوان دوان داره میاد چکار باید بکنم؟"
"بهترین روشی که میتونم تو رو جلوی چشماش"
"بکشم چیه؟"
باید مجبورش کنم بین پادزهر و زندگی تو یکیو انتخاب کنه؟
دلم برات میسوزه منظورت چیه؟
همه خوشی هاتو خراب کردم
نگه دار . ارابه رو نگه دار
خدمتکارتون لی سونگ هیو اینجاست تا شمارو ببینه اعلی حضرت
بالاخره اومدی
چیزای خیلی بدی بهم گفتی و دنبالم اومدی
شما دنبالم فرستادین با اینحال اومدی
باید بازم چیزای بدی بهم میگفتی تا زمانی که بفهمم
راحت نبود
شما فقط از چاپلوسی خوشتون میاد
تو
شاهزاده وون سونگ مرده
وقتی خواب بودم مرده
شنیدم بعد اینکه از خواب بیدار شدین تو وونسونگ جون موندین
وقتی بیدار شدم همه چیز تموم شده بود
هیچکاری نمیتونستم بکنم
حتی صورتشم بهم نشون ندادن
من باعث مرگش شدم
نقصیر من بود
ما ازدواج کرده بودیم . من شوهرش بودم
شما بیمار بودین
شنیدم ممکن بوده خودتونم بمیرین
دیگه چی شنیدی؟
شنیدم یه گروه دور هم جمع کردین تا با یوآن مخالفت کنین
و شما مخفیانه ملکه وون سونگو به قتل رسوندین
چون مخالف شما بود
چی؟
من؟
و به جوجین گون در مرز دستور دادین
تا برای جنگ آماده بشه
از کجا همچین چیزایی رو شنیدی؟
کی همچین حرفایی رو بهت زده؟ افرادی از یوآن میان
تا محافظت از سجوگوجه رو پس بگیرن
(وعده ای از طرف یوآن که با گوریو به عنوان دولتی مستقل رفتار میکنن)
بعدش گوریو ناپدید میشه
دفتر سیار یوآن برای اینکه ژاپن رو تحت سلطه خودشون دربیارن
ازم خواستن تا ریاست دفتر رو برعهده بگیرم
لی سونگ هیو
چطور جرئت میکنی؟
به نظر میاد هم در گوریو هم در یوآن اعتبار دارم
حتما خیلی مشهورم
خب؟
اومدی اینجا تا کشورمو
ازم بگیری؟
اگه ریاستو برعهده بگیرم عمرم ۱۵ سال کم میشه
کار بیهوده ایه این طوری نمیتونم بیشتر زندگی کنم
پس اعلیحضرت
باید ازین کشور محافظت کنم
به نظر میاد همه چی طبق برنامه ات پیش نمیره هیجان انگیزه
مو سوک
پادزهرم نیست من برش داشتم
بدش من دادمش به اون دختر
چی گفتی؟ میخواستم مهر طلایی تو بردارم
اما فرصت دزدیدنشو نداشتم
مهر طلایی گوریو رو بده بهم
میخوای بهم خیانت کنی؟
من کسیم که نجاتت دادم
بهت غذا و لباس دادم و بزرگت کردم
هیچوقت بهت خیانت نکردم
به فرمان تو آدمای زیادیو کشتم و باید همینطوری ادامه بدی
اینکارارو کردم چون بهم گفتی برای گوریوئه
به خاطر اینه که بهت دستور دادم زنتو بکشی؟
برای همینه که عصبانی ای؟ میدونم که میخوای
ملتمونو با یوآن معامله کنی
موسوک
اینکارو نکن
هنوزم بهت احتیاج دارم
وقتی ولیعهد بیاد
باید ازم محافظت کنی
پدر من یکی از فرماندهان سام بیول چو
واحد دفاع ویژه بود بله
تو جنگ با یوآن مرد و تو پسربچه اشو ترک کرد
برای همینه که من
ردش کن بیاد
مهر پادشاهو
ما مثل برادرای خونی
بودیم
موسوک
منم
بهت یاد دادم
هیچوقت تردید نکنی
رد چرخه . خیلی وقت ازش نگذشته
پاشو
با این وضعیت این همه راهو سوار اسب اومدی؟
از پسش برمیام
تنها میرم نمیتونی
دیوونه ای؟ نمیتونم عقب بمونم
پادزهرو بده به من
ممکنه خونی بشه
ولیعهد صبر کن من میارمش
به زودی خورشید غروب میکنه
یه کم تحمل کن
دردت خیلی طول نمیکشه
نمیتونم چیزی که میبینمو باور کنم
واقعا تنها اومدی
ولیعهد گوریو اومده تا یه زنو نجات بده
اون کجاست؟ داره میمیره
چی میخوای؟
میتونم هرچی میخوامو داشته باشم؟ بهم بگو
چند وقتیه دارم بهش فکر میکنم
"میتونم گوریو رو ببلعم؟"
زیاد حرف میزنی
"شاهو بکشم به عنوان رهبر قانونی"
"گوریو رو رهبری کنم؟"
میخوای مارو تحویل یوآن بدی؟ الان نمیتونم نگران همچین چیزی باشم
اینکه گوریو رو از تو بگیرم به اندازه ی کافی خوب هست
چون آخرین چیزیه که داری
واقعا زیاد زر میزنی
منو میکشی؟
بانو سانو چی؟ اول تورو میکشم بعد اونو پیدا میکنم
به هرحال تو از من پست تری
هوشت عضلاتت
و شمشیر بازیت
چرا تو باید گوریو رو اداره کنی؟
من پادشاه بهتریم
بهتر از تو میتونم انجامش بدم
شک دارم که بتونی
خیلی تو اون وضعیت بمونی
جناب رین
هنوز نفهمیدی طرف کیو
باید بگیری؟
سان کجاست؟ بهم بگو کجاست
بهم بگو . بگو
ولیعهد ازین طرف
سان بانو سان
سان
سان
حالش خوب میشه؟ نمیدونم
هر چی بود رو دادم بخوره باید حالش خوب بشه
باید ببریمش پیش پزشک الان کجاوه رو میارم
سان، چشماتو باز کن
No comments yet. Be the first to leave one.