The first 200 lines.
بازنويسي :kiyavash62
سعي کن بلند بشي
هونگ ته سانگ جلوي آپارتمانهاي چونگ دام از حال رفته
فرصت خيلي خوبيه ،نه ؟
آدرس جديدش رو برات ميفرستم
شما همونايي هستين که اون روز اومده بودين گالري؟
بله
من اون شب داشتم از اونجا رد ميشدم
روي پشتش جاي يه زخم بود
جاي زخم ؟
بله
پس هونگ ته سانگ واقعا زنده است
و احتمالا هموني بوده که چويي سون يانگ ته سانگ "صداش کرده "
اون بچه هنوز زنده است ؟
پس چرا افراد هه شين همش بهم ميگفتن که اون مُرده ؟
به خاطر اون جاي زخم راحت ميشه پيداش کرد
آره
اگه فقط چويي سون يانگ ميدونسته .. که اون هونگ ته سانگه
پس يعني حالا يه اسم ديگه داره ؟
Episode 10
ته سانگ
چرا يه کم از اين نمي خوري ؟
.. غير از اين چيز ديگه اي نبود که بپوشم
پس تا لباسم خشک بشه اينو ميپوشم
حالت خوبه ؟
حالت خوبه ؟
حتما خيلي مريضي
همين جا بمون من ميرم داروخونه برات يکم دارو بگيرم
لازم نيست من خوبم
به خاطر لباسه ؟
تو خونت عسل نداري ؟
برات شربت عسل درست ميکنم گفتم من خوبم
با من مهربون نباش
آخرش تو بيشتر از من صدمه ميبيني
چون من هميشه همينجوريم
چرا اينقدر خودت رو دست کم ميگيري ؟
!چون هميشه اينجوري هستي ،باعث شدي دوست دخترت بميره
من انداختمش بيرون
نميدونستم ميتونم مراقبش باشم يا نه
ممکنه وقتي از تو هم خسته بشم باهات همينکارو بکنم
براي همين بهت ميکم که تمومش کن
ته سانگ
بهت گفتم با من مهربون نباش
از مهربوني به من ،چي بهت ميرسه ؟
بهت گفتم بعد از يه مدت تو رو ميندازم دور
! بهت گفتم ميندازمت دور
نميفهمي چي ميگم؟
باشه ،برو تو اتاق و يکم استراحت کن
! من نميتونم عوض بشم
فکر ميکني بقيه اعضاي خانواده ميتونن عوض بشن ؟
هر کس به من نزديک بشه صدمه ميبينه
! ته سانگ
! ته سانگ
... داره ديوونم ميکنه
ببخشيد
! ببخشيد
..الو
.. هي گان ووک
.. جه اين
ميتوني بياي اينجا ؟
کجايي؟
اين چنده ؟
بله ،ولي آقا اين لباس رو چيکار کنم ؟
بندازش دور چي ؟
.. ولي خيلي گرونه
بهت گفتم بندازش دور
چي ؟بله ،چشم
اميدوارم از خريدتون راضي باشيد
بسيار خب
نوش جان براي غذا ممنون
ميخواي اينجا ،اينجوري تمومش کني ؟
حتي اگه خسته اي ،با انرژي که از غذا خوردن به دست مياري ادامه بده
من با هر کسي آشنا ميشم آخرش بهش صدمه ميزنم
! ته سانگ .. لعنتي داره ديوونم ميکنه
خيس شدي
جلوتر نيا
ميترسي ؟
! هي ،جه اين
..اوه
غذا خوردي ؟
ممنونم
نه . تو غذا خوردي ؟
شيم گان ووک
وقتي جين اومد بهش بگو مي تونه بره خونه
بله قربان
به سلامت ،قربان
ماشين رو حاضر کن
آقاي مدير هونگ ته سانگ تو دفترشون نيستن خانم
رفته خونه ؟
نه فکر ميکنم رفتن بيرون
موضوع مهميه ؟
نه
يه گزارش در مورد گسترش بازار اينچئونه .. و فکر کردم ممکنه ته سانگ
.. شما
حالتون خوب نيست ؟
لازم نيست نگران باشي
چند لحظه بيا تو اتاق ،شيم گان ووک
خانم سه وو ،مدير بهم گفت بهتون بگم ميتونيد بريد خونه
باشه
آقا بيارش ،اينجا
اميدوارم هنوز نرفته باشه خونه
ميدوني مونه داره ياد ميگيره ساز دهني بزنه ؟
ساز دهني ؟
حتي يادت نيست
طفلکي داره حسابي تمرين ميکنه تا بتونه باهاش آهنگ بزنه چون تو اونو بهش دادي
اون وقت تو حتي يادتم نيست
مونه از اون بچه هايي که هيچ وقت دوست نداشته يه چيزي رو بيشتر از يه ماه ياد بگيره
ولي بدون اين که تو بفهمي داشته با اون تمرين ميکرده
چون ميخواسته بهت نشون بده
که چي؟
"که چي"
تو نبايد اين کارو کني ،شيم گان ووک
تو که از احساس مونه باخبري
اگه مونه رو صادقانه دوست نداري ،برو
تو ميخواي من برم ؟
صادقانه ؟
پس داري ميگي که ميخواي رابطه اي چيزي با من داشته باشي ؟
ميتوني اينکارو کني ؟
ببخشيد ،ميز شيم گان ووک کجاست ؟
اونجاست
لطفا اينو بزارين اينجا
بله ،خانم
گان ووک رفته خونه ؟
رفته اتاق مدير هونگ
من ديگه ميرم خونه ،خانم
من خواهر بزرگ مونه هستم
غير از اين شوهر و بچه هم دارم
خواهر کوچيکم اونقدر تو رو دوست داره که با يه حرف تو تمام رفتارش عوض شده
دارم ميگم اون عاشقته
خود تو چي ؟
به جاي مونه از خودت بگو
بگو تو چي دوست داري ،از کي خوشت مياد و الان چه احساسي داري
ميخوام بدونم واقعا چه احساسي داري
ميدوني مشکل تو چيه ؟
تو هيچ وقت تو هيچ وضعيتي به خودت فکر نمکيني
هيچ وقت به خودت و احساست اهميت نميدي
خانواده و کارت ،شرکت و خونت تنها چيزهاي مهم تو زندگي تو هستن
نميتوني همين يه بار براي خودت ارزش بيشتري قائل بشي؟
شيم گان ووک ،خوب گوش کن
مهمترين چيز براي من خانوادمه
.. اگه ميتونستم زمان رو برگردونم
همچين چيزي هرگز اتفاق نمي افتاد . هرگز
هرگز ؟ ميتوني اين چه کلمه خطرناکيه ؟
زمان ميگذره
نه ميتوني برگردونيش نه تغييرش بدي چون فقط يه لحظه گذراست
براي همينه که احساس واقعيت توي اون لحظه مهمه ..و در اون لحظه ست که
تمومش کن
.. من نمي تونم خودم رو ببخشم
چون يک لحظه به خاطر تو ترديد کردم
به خاطر من دچار ترديد شدي اين احساس واقعي توئه
بهت گفتم اتفاق اون روز اشتباه بود
.. بعضي وقتها اشتباههايي که پيش مياد
خواسته واقعي خود شخصه
شيم گان ووک
.. تو
ديگه هيچ وقت نميخوام ببينمت
گان ووک ،براي اينکه اومدي تو شرکت بهت تبريک ميگم
مونه
تو اگه هونگ ته سانگ بودي ،براي هديه چي ميخواستي ؟
تو هم يه مَردي
تو براي هديه چي ميخواي ؟
بهم بگو
يه غذاي خونگي ؟
الو ؟ چرا جواب نميدادي ؟
در رو باز کن
چي؟
من الان جلوي خونتم درو باز کن
جلوي خونه مني ؟
....چند دفعه بايد بگم که آشغالها رو
.. تو تو کي هستي ؟
فکر ميکني من کي هستم ؟
ميشه چند لحظه تلفن رو بدي بهش؟
چي ؟باشه
يه لحظه گوشي رو بگير
الو
برادر ،منم
هي ،گان ووک
من سريع خودمو مي رسونم اونجا مراقب باش هر چي به زبونت اومد جلوش نگي
باشه
نميدونم هنوزم شعله هاي فروزان عشق .. توي قلبم باقي مونده يا نه
ممنون
بيا
اينجا يکم قديميه ولي لطفا بياين داخل
.. چاي
ممنون
من اين چاي رو از سفر قبليم از هند آوردم ،ولي .. نميدونم با ذائقه شما جور در مياد يا نه
ببخشيد ،ميشه چند لحظه مارو تنها بزاري ؟چون ميخوام يه گفتگوي بزرگونه داشته باشم
اون وسايلي که گفتم رو هم بزار تو بازار
و لطفا قرار شام با وکيل چويي رو هم کنسل کن
باشه ؟
سلام
من جنگ سوک از مدرسه هنر سئول هستم
بله ،سلام خوشبختم
لطفا عجله کنين
لطفا به وکيل چويي بگين که نميتونم باهاشون شام بخورم چون مسئله مهمي پيش اومده
خانم ،شما کارتون چيه ؟
من مشاور هنري هستم
مشاور هنري ؟
راستش يه موقعي تو انجام کارهاي هنري اميد زيادي داشتم
يادم مياد يه زماني عاشق سبک رئاليسم بودم
No comments yet. Be the first to leave one.