The first 200 lines.
نسل سوم
کمدی ای در شش قسمت جذاب ...پرتعلیق، منطقی، بیرحم و دیوانه وار
همانند قصه پریانی که برای فرزندانمان تعریف میکنیم.... .تا زندگی را از بدو تولد تا مرگ بیاموزند
"دفتر آقای "لورتز
من "سوزانا گست" هستم کی؟ هیوستن، تگزاس؟
"آه شمایین آقای "کورتیز "منم "سوزنا گست
آقای لورتز اینجا نیستن همه پروازها به برلین تاخیر داشتن
باید بریم کجا؟ - هرجا که دویت داری -
چشم آقای کورتیز. من خبرشون میدم
من همچین لحظه ای رو تصور کردم که نگرشمون فرق میکنه
میخوای بدونی من توی چه فکری هستم؟
تقدیم میشود به کسی که حقیقتا عاشق بود !بنابراین احتمالا به هیچکس تقدیم نمی شود
...من فقط میتونم سپاسگذار وکیل هایی باشم"
"که خودشون رو توی تحقیقاتشون مقید به قانون اساسی نکردن...
استناد به هواپیماربایی "موگادیشو" و احتمالات وقوع حوادثی که در پی آن رخ داده است
هلموت اشمیت نماینده جمهوری فدرال
خطاب به مجله "اشپیگل نیوز" به سال 1979
سلام - سلام. خدا رو شکر سالمی -
داشتم کم کم نگرانت میشدم
واقعا ظلمه. یکساعت برای بلند شدن معطل شدیم
اوضاع داره بد و بدتر میشه
حالا خوب پیش رفت؟ - ای، بد نبود -
آقای کورتیز از هیوستن، تگزاس زنگ زدن گفتن که حتما بهشون زنگ بزنی
باشه، میتونی شماره ش رو برام بگیری لطفا
دفتر آقای لورتز. میشه من رو به هیوستن، تگزاس وصل کنید لطفا
آقای کورتیز شماره رو که دارید. ممنون
لیست قیمت هایی که بهت گفتم رو نوشتی؟
البته، مثل همیشه
سوال واضحی بود
میدونم که تو چقدر خوبی
واقعا؟ لطف داری
لازم نیست راه به راه ازم تشکر بکنی سوزانا
!نمیخواد واسه من از خودگذشتگی بکنی
بخاطر کاری که کردی عذاب وجدان نداری؟
زندگی مثل توی فیلم ها غم انگیز نیست
واقعا؟
کورتیز؟ - نه، با من کار دارن. خیلی طولش نمیدم -
زود باش منتظر یه تماس از آمریکا هستیم
خب؟
جهان همچون اراده و تصور است گرفتم
جهان همچون اراده و تصور است
جهان همچون اراده و تصور است
میدونستی ساشا؟ جهان همچون اراده و تصور است
سلام، کورتیز! ...چطوری؟
نه، واکنش ها توی "بن" بیشتر منفی بود (مترجم: بن مرکز آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم تا زمان اتحاد آلمان شرقی و غربی در اکتبر 1990)
نه، بنظر میرسه ما داریم مرحله گذار رو پشت سر میذاریم
بعضی از رسانه ها همونجور که میدونی گیر میدن
در هر صورت "بن" هیچ نکته مثبتی نداشت
این اواخر هیچ فعالیت تروریستی ای توی آلمان شکل نگرفته
این به نمودار فروش ما کمکی نمیکنه
ساده تر اینکه اوضاع خوب پیش نمیره
ما نمیتونیم به توافق برسیم
آره، حق با توئه، البته
فقط یه چیز رو میتونم به قطع بهت بگم
درحال حاضر حتی یه دونه کامپیوتر هم نمیتونیم بفروشیم باور کن
اما اوضاع عوض میشه مطمئنم عوض میشه
صد در صد میتونی روی من حساب بکنی
البته. ممنون
من حاضرم - باید یه تماس بگیرم -
سوزانا هستم. وقت ندارم
جهان همچون اراده و تصور است گرفتی؟
جهان همچون اراده و تصور است آشنا نیست به گوشت، پدربزرگ؟
کتاب شوپنهاوره - چی؟ -
جهان همچون اراده و تصور است
میدونی، مربوط به فلسفه ست
اما این روزها ما چیزای مثبت تری میخونیم
هگل، کانت و نیچه
چه چیزی راجع به بقیه (فلاسفه) منفی انگارانه ست؟
بحث بی پرده و رک بودنه
...شوپنهاور میگه
زندگی یک انسان "
"از زندگی یه سنگ باارزش تر نیست و این جمله واقعا احمقانه ست
...میدونی چند تا ستاره
واقعا احمقانه ست "از زندگی یه سنگ باارزش تر نیست"
منم همینو گفتم
توی آسمون آبی هست؟...
واسه آدمایی هست که نمیدونن با زندگیشون چندچندن
...باید یه جنگ رو پشت سربذاری تا بفهمی
ارزش زندگی خودت بیشتره یا یه سنگ...
سال 1848 آقایون
دلایل انقلاب 1848 رو برام بگین
فرانسه رو مثال میزنیم ...آزادی خواهان خواستار
آزادی مطبوعات و تشکیل پارلمان بودند...
خیلی خب. شما چی فکر میکنید؟
همچنین اون زمان همیتی وجود داشت که خواستار اتحاد ملت بود
بس کن مامان
مردم دیگه نمیدونن واسه چی زنده هستن
روش ها با هم خیلی فرق دارن تا جنگ نشه انقلابم نمیشه
وگرنه ارزش آدم ها با سگ ها هیچ فرقی نداره
مردم حتی تفاوت بین جنگ داخلی و خارجی رو نمیدونن
مردم خیلی احمقن
اهمیت مجلس ملی در کلیسای سنت پائول
در سال 1848 جهت شکل گیری انقلاب چی بود؟
از لحاظ سیاسی بی ارزش بود
مردم قادر به عزل کردن فرامانروایانشون و ساختن جمهوری نبودن
چرا؟ چونکه بورژوازی حرف اول رو میزد
مصلحت رو در این میدیدن که از خودشون دربرابر پرولتاریا دفاع کنن
نمونه بارز. در ابتدا اونا انقلاب میخواستن
و بعد وقتی که جایگاه طبقه متوسط به خطر افتاد ترسیدن
به نظر شما ساکنین طبقه متوسط ارزش دارن؟
عدالت و نظم، احترام به قانون، اعتماد و تلاش
اینگونه رفتارها به رایش سوم برنمیگرده؟
ما با رشد و توسعه حکومت رایش سوم مخالفیم
نکنه به خاطر این هست که امروزه همون راه جامعه طبقه متوسط رو ادامه میده؟
طبقه متوسط الان داره از همون ارزش ها دفاع میکنه؟
ارزشی که بر مبنای رژیم فاشیسم هست؟ - ما همین الانشم باهاش مخالفیم -
به هرحال نمیتونیم اینجوری بحث رو ادامه بدیم
این رو به عنوان یه معلم داری میگی یا عقیده شخصی خودته؟
وظیفه من تدریس حقایق اثبات شده هست
عقاید من ربطی به قضیه نداره فهمیدی؟
یه لحظه عذر میخام
عزیزم! اینجا چکار میکنی؟ ...برای
جهان همچون اراده و تصور است من همه چی رو فهمیدم
باید به "رودلف" بدیش - باهام نمیای؟ -
هنس" وقتی میاد خونه غذا میخاد"
عزیزم - درست میشه. بعدا میبینمت -
جهان همچون اراده و تصور است
کاغذها تکمیل هستن جهان همچون اراده و تصور است
جهان همچون اراده و تصور است باشه
آگوست براتون جمعشون میکنه
خب؟ - یعنی چی "خب"؟ -
هیچی. امروز چه نقشی بازی میکنی؟
ببخشید. رئیس؟ - دزد یا پلیس؟ -
مادر، مرد به همراه زغال اینجاست
گاله رو ببند، میدونم
تو نباید به بقیه اعتماد بکنی تو فقط باید به خودت تکیه بکنی
خودت باید تمومش بکنی با نیرو و توان خودت
همه چیز اوکیه جهان همچون اراده و تصور است
نگاه کن. همه کاغذها هستن - ممنون -
عجیبه. تابستون یه فیلم روسی دیدم
یکی از نماهاش دقیقا شبیه اینجا بود
سولاریس - ببخشید؟ -
اسم فیلم سولاریسه
نمیدونم. شاید. اسمش رو یادم نمیاد. سولاریس
تنها چیز همین نما بود که یادم مونده
خیلی عذر میخام که تنها چیزی که ازش یادت مونده همینه - کل فیلم آشفته بازاری بود -
!آشفته بازار یکی از بهترین فیلم هایی بود که توی عمرم دیدم
جدی؟ چرا؟
فیلم ها دروغی بیش نیستن بیست و پنج دروغ در هر ثانیه
!چون کلش دروغی بیش نیست میتونه کلا راست هم باشه
دروغ یه حقیقته
همه فیلم ها همینو میگن
توی فیلم دروغ ها خودشون رو توی قالب ایده ها میذارن و به شکل راستی ها درمیارن
تصور من همینه
بسلامتی - بسلامتی -
اینجور فکر کردن از تو بعیده
چرا؟ چرا بعیده؟
وقتی جلوی آینه وایمیستی با کی مواجه میشی؟
یه افسر پلیس چی میبینه؟ - چیز خاصی نمیبینه -
پس این پائول کی میخاد پیداش بشه؟
زودی پیداش میشه
تا حالا تمرین کردی؟
آره، خیلی وقت پیش
من هنوز مجبور به بعضی از خواسته های مردم گوش بدم
باید از شر این دختره خلاص بشی اون برای همه مون دردسر سازه
معتادها همیشه تحت نظرن همه اینو میدونن
اون به جز من کسی رو نداره
با اینحال همه مون رو به خطر میندازه
اتفاقا برعکس، تا وقتی که اون اینجاست کی ممکنه بهمون شک بکنه؟
من نمیخرمش، رودولف
چاره ای نیست جز اینکه از شرش خلاص بشیم
احتمالا خودش ول کنه بره
امیدوارم حق با تو باشه
فعلا خداحافظ به امید دیدار
!بسلامتی - !بسلامتی، سوزانا -
با بادیگاردهات راحتی؟ - گله ای ندارم -
حتی با یکیشون شطرنج بازی میکنم
اما وقتی که تحت تعقیب باشی
زندگیت عوض میشه
شما تحت مراقبت هستین آقای لورتز
شما تحت حمایت پلیس هستین
البته. اما بازم فرقی نداره
ما مسئولیم که از شما محافظت بکنیم
از همکارهات شکایت بکن نه من
شما خیلی آدم شوخی نیستین، درست نمیگم؟
به هیچوجه. این اواخر خواب دیدم
!که کاپیتالیسم، تروریسم رو اختراع کرد تا مملکت رو بهتر اداره بکنه
خیلی خنده داره، نه؟
من کم کم حاضرم - خیلی خب -
خوشگل نیست؟
آره، خوشگله. دوسش داری؟
البته که دارم. تو چی؟
اون عروسمه
باید بریم. یالله سوزانا
وقتی که به خودم توی آینه مینگرم محاصره شده با جواهر گرانبها
مهبلم رو سرخگون میبینم از باد و قدم زدن
میل دارم خودم رو دراختیار اولین نفری قرار بدم
که به نام عشق وارد میشه
اما عشق من به "اسکولکاتر" چیز دیگه ای هست
کوهی از لذت بیکران
اون پاهام رو باز میکنه
شور و هوسش بهم میگه
"تو دختری هستی که"
"من رو به تب و لرز میندازی"
التماست میکنم، منشا خلقت پدر من
پاهات رو باز کن. لیس بزن
خب، اونا اینجا هم نیستن - تو همیشه کاغذهات رو همراهت داشتی-
چرا امروز با خودت نبردیشون؟
خودمم نمیدونم
اما امروز صبح دیدمشون
No comments yet. Be the first to leave one.