Halo

Halo

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Halo S01E07 Inheritance 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Halo S01E07 Inheritance HDR 2160p WEB H265-GLHF
Halo S01E07 XviD-AFG
Halo S01E07 WEB x264-PHOENiX
Halo S01E07 WEBRip x264-XEN0N
Halo S01E07 WEBRip x264-ION10
Halo S01E07 WEB x264-TORRENTGALAXY
Halo S01E07 WEB XviD-RMX
Halo S01E07 Inheritance 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Halo S01E07 Inheritance 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by Ali99
🔴 ‫🔴 30Nama ⸾ علی اکبر دوست دار و آرین Cardinal

Tags

webrip
web
x264
BRip
XviD
HD
720p
720
x265
HEVC
2CH
Published on: 2022-05-05
Downloads: 76
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در هیلو گذشت…

‫ولی لزومی نداره که جنگ راه‌حل باشه

‫وینشر احمقـه

‫جین حا، برای این کوچولومون تعریف کن؛

‫مدریگال یا آزادی داره، یا نداره

‫بابا! نه!

‫نیروهای کاوننت در سیاره‌ی مدریگال ‫از پا در اومدن

‫یک بازمانده

‫مراقبش باش. بهم قول بده

‫بهت قول میدم

‫نباید برمی‌گشتی

‫وینشر بهمون اجازه داد ‫تا اجساد رو جمع کنیم

‫ولی انقلاب تمومه

‫کوان حا، یه فتنه راه‌انداز. ‫می‌خوام شرش کم بشه.

‫پدرت رفت دیدن یه گروهی توی صحرا

‫- سالک‌ها ‫- چی بهش گفتن؟

‫دلیل اصلی اینکه توی مدریگالیم

‫این سالک‌ها کجان؟

‫الان تمام ارتش وینشر میان سر وقت‌مون

‫بیا بریم

‫بدهیت یه سفینه‌ست

‫و یه عالمه پول دوتریوم

‫باید با واقعیت روبرو بشی

‫مبارزه‌ات برای آزادی به آخر خط رسیده

‫هیچکس قیام نمی‌کنه

‫دیگه قهرمانی وجود نداره

« کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما‌ » :. @CinamaSub .:

‫وای، کوان، چطوری این کارو کردی؟

‫عمراً بهت بگم

‫…رسیده بود به عمق ۶ متری چاه که ‫تازه یادش اومد یه مشعل روشن دستشـه

‫وای، نه ‫« سیاره‌ی مدریگال - ۲ سال قبل »

‫حرومیِ کله‌خر داشت خودش رو ‫می‌فرستاد رو هوا

‫- کاسه‌مو بده ‫- خب، چیکار کردی؟

‫چیکار کردم؟ چه کاری از دستم برمیومد؟ ‫شیفت روزانه بهش دادم

‫متو… متوجه نمیشم

‫خب توی شیفت روزانه ‫دیگه مشعل نمی‌خواد

‫پروفسور، شام داره از دهن میفته

‫از سرآشپز معذرت می‌خوام

‫این پسره رو پیدا کردم؛ عین یه توله‌ی گمشده ‫داشت این دور و بر می‌چرخید

‫ژنرال حا، ببخشید، ‫دارید غذا می‌خورید. نمی‌خواستم…

‫این چه حرفیـه؟ بیا بشین پیش‌مون

‫یه غذایی بزن به بدن

‫خیلی لطف دارید

‫تازه اومدی خدمت، مگه نه؟

‫بله، خانم. اسم من روبنـه. ‫اهل کاسترا هستم.

‫به مبارزه‌مون خوش اومدی، جوان

‫ممنون، ژنرال ترن

‫بشین پیش بچه‌ها

‫بذار آدم بزرگ‌ها حرف بزنن، خب؟

‫کوان، بازم تردستیت رو ‫نشون‌مون بده. دوباره

‫الان نه. برو پی کارت

‫چند تا خبر از مدریگال‌سیتی

‫دو تا لشکر از تکاورها ‫شهر رو ترک کردن،

‫عجله هم داشتن

‫بازم می‌فرستن. همیشه می‌فرستن

‫طبق شنیده‌هام، توی تمام مستعمره‌های خارجی ‫همین اتفاق داره میفته

‫یو.ان.اِس.سی به کمبود نیرو خورده. .دارن می‌ذارن میرن

‫عقب‌نشینی‌هاشون واسه‌ام حکم ‫فرصتی برای پیشروی رو داره

‫ولی آگاتا درست میگه. ‫هیچ چیزی رو قطعی ندونید.

‫چه خوش‌تیپی

‫عمه

‫بعضاً از خودم می‌پرسم که ‫به چه قیمتی پامون تموم میشه

‫اگه منتظر بمونیم گرون‌تر پامون تموم میشه

‫خوش‌وقتم

‫من روبنم. من…

‫روبن کاسترایی

‫شنیدم خودتو معرفی کردی

‫نظرت چیه بعد از شام ببریش پیاده‌روی؟

‫عین حیوون‌های باغ‌وحش

‫- ولی هیچکس هیچی نمیندازه جلومون ‫- چی؟

‫شرمنده. من زبان شما رو بلد…

‫خب، بگو ببینم، روبن کاسترایی،

‫بعد از جنگ چیکار می‌کنی؟

‫- بعد از جنگ؟ ‫- اوهوم

‫نـ… نمی‌دونم

‫گمونم با کار توی ‫دکل‌های حفر آب سنگین بزرگ شدی

‫برمی‌گردی سر اون دکل‌ها؟

‫گمونم… آره

‫پس زندگیت تغییری نمی‌کنه، مگه نه؟

‫کوان، ولش کن

‫- منظورت چیه؟ ‫- منظورم اینه که…

‫حتی اگه یو.ان.ای.سی رو شکست بدیم و

‫تو جون سالم به‌در ببری،

‫بازم مثل بقیه‌مون میری ‫سوخت استخراج می‌کنی

‫- کوان حا ‫- من دارم برای آزادی مدریگال می‌جنگم

‫- مادرم هم واسه همین جنگید ‫- بسه!

‫پدر، اگه می‌خوای چیزی ‫به خورد سربازهات بدی…

‫حداقل دروغ به خوردشون نده

‫- کجا میری؟ ‫- هر جایی جز اینجا

‫کوان!

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » ‫:. Ali 99 & Cardinal .:

‫کی اونجاست؟

‫پرنده

‫اصلاً باورتون میشه؟

‫توی ارتفاع ۳۰۰ متری از سطح مدریگال ‫یه مشت چهارباله‌ی کوفتی

‫توی سوپاپ هوام گیر کردن

‫وای، نه! چیکار کردی؟

‫خب، کاری که همیشه می‌کنم. ‫متوسل شدم به تمریناتم.

‫یه تپه‌ی شنی رو هدف گرفتم

‫و سفینه‌م رو با یه چرخش کنترل‌شده…

‫حدود ۱.۶ کیلومتر اونورتر فرود آوردم

‫محشره! عجب داستان فوق‌العاده‌ای

‫الحق که محشره، مگه نه؟

‫- به افتخار تو ‫- بله

‫به افتخار اینجانب

‫گندش بزنن. بیا بریم خونه

‫اسکوئرل ‫(به معنی سنجاب‌)

‫اینها مردم من نیستن

‫تو شریک سورنی؛ ‫عین شریک‌ها رفتار کن دیگه

‫حالا یه نوشیدنی برام بریز ‫تا ندادم یه مرد دیگه این کارو بکنه

‫با یه شلیک نسخه‌ی دوتا از جنگنده‌های ‫برادزسورد یو.ان.اس.سی رو پیچیدم؛

‫عینِ زدن دوتا پین دور از هم با یه توپ بولینگ

‫ولی سردسته‌ی جوخه هنوز ‫دنبالم بود،

‫منم عین بوکسورها جاخالی می‌دادم،

‫که زدم به اون چهارباله‌های لعنتی

‫الکی!

‫کل سفینه داشت متلاشی می‌شد

‫به خودم که اومدم دیدم کله‌پام و ‫شتابم ۵ برابر جاذبه‌ی زمین شده

‫- نه بابا! ‫- بعد دیدمش

‫- گاوصندوقی که دزدیده بودم… ‫- یالا!

‫…پُر از پول بود و ‫از بیخ گوشم رد شد…

.‫از شیشه‌ی جلو پرت شد بیرون ‫جدی میگم‌ها.

‫خوشبختانه، زد سفینه‌ی پشت سرم رو ترکوند

‫۱۰ ثانیه دیگه از حال می‌رفتم، خب؟

‫و یهو…

‫یه تصویر توی ذهنم نقش بست

‫عشق زندگیم رو دیدم

‫پسرم رو دیدم، پسر قشنگم

‫همه چیز برام عین روز روشن بود

‫اون صحنه…

‫قشنگ بود

‫خیلی قشنگ بود

‫- وای ‫- نوش

‫چی سر دختره اومد؟

‫همون دختر شورشی اهل مدریگال که ‫روی سرش جایزه گذاشته بودن

‫جایزه‌ی تپلی هم رو سرش بود

‫اینجا بود، پیش سورن تو رابل

‫ولی گذاشت شریکش هم ‫ازش سود ببره؟

‫نه

‫باهاش رفت مدریگال تا خودش ‫جایزه‌اش رو بگیره

‫حالا هم که برگشته

‫نه خبری از دختره هست، ‫نه جایزه، نه سفینه

‫پس، چی شد؟

‫مشکلی هست، رفیق؟

‫ما یه نقشه داشتیم؛ ‫من و تروکِن

‫یه دزدی بزرگ

یه چیزی که واسه هممون نون توشـه

‫ولی حاضر نشدی گوش بدی

‫من هرطور صلاح بدونم کارمو می‌گردونم

‫پس ما باید گرسنگی بکِشیم

‫تو که انگار خوب به خودت می‌رسی

‫مردم دارن یه حرف‌هایی می‌زنن

‫جداً؟

‫چه حرف‌هایی؟

‫بهش بگو

‫مثلاً میگن…

‫شاید سورن دیگه اون آدم سابق نیست

‫واقعاً؟

‫سورن، عزیزم، بیخیالش

‫نه، نه

‫می‌خوام ببینم چی میگه

‫اسکوئرل کوچولو ‫بالأخره خایه پیدا کرده

‫خب…

‫بگو ببینم

‫من دیگه اون آدم سابق نیستم؟

‫بیخیال، بیا بریم

‫زیاد مشروب زده

‫بیا، عزیزم

‫مهمونی گرفتیم‌ها

‫آره

‫بیا عیش و نوش کنیم

‫دست بهش نزنید

‫- گفتم بذاریدش کنار! ‫- کوان حا

‫اسم منو از کجا می‌دونی؟

‫آهای!

‫پدرم اومد اینجا شما رو ببینه…

‫مگه نه؟

‫من دیسیدراتام

‫پدرم الان مُرده

‫در حین دفاع از مدریگال کُشته شد…

‫به‌خاطر حرفی که شما بهش زدید

‫اینجا اونو عوض کرد

‫می‌خوام بدونم چی بهش گفتید

‫چرا باید بهت بگیم؟

‫چون…

‫چون من می‌خوام کاری رو ‫که شروع کرد، تموم کنم

‫پدرت این کارو شروع نکرد

‫قبل از اون، کسانی توی خانواده‌ات ‫این راه رو در پیش گرفتن

‫فقط من از خانواده‌ام باقی مونده‌م

‫بقیه مُردن، پس…

‫بگو چه حرف‌هایی به پدرم زدید

‫خواهش می‌کنم

‫آماده نیستی

‫من بچه نیستم. من…

‫تنهایی این همه راه رو اومدم

‫همه چیزو به خطر انداختم و ‫دنبال شما گشتم!

‫تو آماده نیستی

‫با یکی دو برابر خودم درافتادم ‫و شکستش دادم

‫اگه پاش برسه با همه‌تون می‌جنگم!

‫خشمت نمی‌ذاره حقیقت رو ببینی

More Farsi Persian subtitles for Halo

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left