American Manhunt: Osama bin Laden

American Manhunt: Osama bin Laden

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

American Manhunt Osama bin Laden S01E01 A New Kind of Enemy 720p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 1 American Manhunt: Osama bin Laden 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-04
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

وای خدای من!

لعنتی!

وای خدای من!

من گزارشگر روزانه اطلاعاتی رئیس جمهور بودم

از چهارم ژانویه ۲۰۰۱ تا چهارم ژانویه ۲۰۰۲.

شش روز در هفته بهش گزارش می‌دادم.

فرقی نمی‌کرد کجای دنیا باشه، من کنارش بودم.

به احترام رئیس جمهور ایالات متحده بایستید.

صبح بخیر. حال شما چطوره؟ - صبح بخیر، آقای رئیس جمهور.

و صبح روز یازدهم سپتامبر، من با پرزیدنت بوش بودم.

به من و رئیس جمهور خبر دادند که این هواپیما

به مرکز تجارت جهانی خورده.

فرضیه این بود که،

این باید یه حادثه با هواپیمای کوچیک بوده باشه.

ممنون که بلند شدید.

رئیس جمهور داشت یه داستان درباره یک بز خانگی می‌خوند.

آماده‌اید، پروانه‌های من؟ - بله.

در حالت LLP قرار بگیرید، چشما به من. یک، دو، سه.

آماده شو. - "پارک."

بله، "پارک."

این دو تا حرف چی میگن؟ - "آر."

بله، "آر." صداشو بگو.

آماده شو. چه کلمه‌ای؟ - "پارک." "پارک."

بله، "پارک." این کلمه رو سریع بخون.

آماده شو. - "صدا."

وای خدای من!

واضح بود که یه چیزی...

من با مرکز عملیات سیا تماس گرفتم،

و اونا یه تکه اطلاعات برامون داشتن،

که اونم این بود که یه جت تجاری بزرگ بوده.

۱۱ سپتامبر تقریباً مثل یکی از این رمان‌هاست که وقتی شروع می‌شن می‌گن،

"یک روز زیبا و آفتابی بود." می‌دونی، اینجوری شروع شد.

خب، برای من، یه روز دیگه بود، امم، می‌دونی،

که تمام شب رو به این فکر می‌کردم که

فردا قراره چیکار کنم.

می‌دونی، هیچ‌وقت خوب نمی‌خوابم.

بعضی گزارش‌ها میگن که این یه هواپیمای کوچیک مسافربری بوده

که به طبقات بالایی یکی از برج‌های دوقلو خورده.

یه صفحه تلویزیون گوشه اتاقم داشتم.

بهش نگاه می‌کردم، یه روز زیبا بود، آسمون آبی.

و یه حفره سیاه توی برج بود.

...دهه ۹۰. شما هم...

فکر کردم: "واو، این باید بدترین خلبان دنیا باشه، نه؟"

یعنی، یه روز اینقدر زیبا بود.

گوشی روی میزم زنگ می‌خوره. برش می‌دارم، صدای یارو رو می‌شناسم.

اون یه افسر اطلاعاتی بود،

و ما تو جنگ آنگولا با هم بودیم.

شروع کرد و گفت،

"هی، رئیس، ما یه مشکل داریم." میگه، "من توی مرکز تجارت جهانی هستم."

اون توی برج دیگه بود.

گفت: "یه هواپیمای مسافربری تجاری شبیه ۷۳۷

به برج خورده."

گفت: "مشکل اینجاست که،

من داشتم به سطوح کنترلی هواپیما نگاه می‌کردم."

"خلبان عمداً هواپیما رو

به برج کوبید."

و بعد گفت،

"ما مورد حمله قرار گرفتیم. من دارم موقعیتم رو تخلیه می‌کنم."

وای خدای من! - نه!

وای خدای من!

این عمدیه، آلفرد. یه نفر داره این کارو عمداً می‌کنه.

وای خدای من.

رئیس ستاد کاخ سفید وارد اتاق رئیس جمهور شد

و در گوشش پچ پچ کرد که هواپیمای دومی هم خورده.

آمریکا مورد حمله قرار گرفته.

رئیس جمهور چند لحظه اونجا نشست،

فکر کنم، نمی‌دونست دقیقاً چیکار کنه.

حالا، آماده شو.

"بز خانگی."

بله، بز خانگی.

آماده باشید داستان رو سریع بخونید. آماده باشید.

"دختر یه..."

میشه دید که ازش مات و مبهوت شده بود،

اما آرامشش هم دیده می‌شد.

بعداً می‌گفت نمی‌خواست بچه‌ها رو بترسونه.

"فرد میگه ما سعی می‌کنیم..."

من اونجا وایساده بودم و داشتم فکر می‌کردم که آیا کسی قراره یه هواپیما رو

به مدرسه بکوبه.

مدیر تنت اظهار داشت که ما اطلاعات تهدیدآمیز داشتیم

که تروریست‌ها می‌خواستن یه هواپیما رو به مقر سیا بکوبن.

و من گفتم: "اشکالی نداره، ولی ما تخلیه نمی‌کنیم."

گفت: "شما باید تخلیه کنید."

"پس تکلیف اونایی که اون بالا تو... تو مرکز کنترل هستن چی میشه؟"

"همه‌شون ممکنه بمیرن. افراد توی مرکز مبارزه با تروریسم."

گفتم: "خب، پس همه اونا باید بمیرن."

حالا ما باید به یک بحران پاسخ بدیم، و، می‌دونی، مثل سربازها،

بعضی از ماها در آینده دیگه اینجا نخواهیم بود.

یادم میاد مدیرمون ما رو جمع کرد و فقط گفت،

"مدیر دستور تخلیه ساختمان رو داده

به جز مرکز مبارزه با تروریسم."

"ما می‌دونیم چیکار باید بکنیم،

و انجامش میدیم."

من به همکارانم رو کردم و گفتم،

"به آدم‌های زندگیتون زنگ بزنید که مراقب سگتون باشن

و خونه‌هاتونو قفل کنید چون ما داریم میریم جنگ."

"ما باید بلافاصله ۲۴ ساعته کار کنیم."

زمانی برای اینکه مثلاً بخوای احساساتت رو پردازش کنی، نبود.

یادم میاد یه نفر داشت گریه می‌کرد و بعد اون شخص رو بیرون کردم

چون نمی‌خواستن گریه‌ت رو گوش کنن و ما کار داشتیم.

پس، مثلاً، در اون لحظه، من واقعاً شرایط رو هضم نمی‌کردم.

هرچی بهم بگن انجام بدم، یعنی... انجامش بدیم.

امریکن ۷۷، امریکن، چک رادیویی ایندی.

چطور می‌شنوی؟

نباید فرض کنی که تموم شده.

این پایان ماجرا نبود. چیزهای بیشتری در راه بود.

حمله بعدی. حمله بعدی. حمله بعدی کیه؟

حمله بعدی چطور قراره اتفاق بیفته؟ شبیه اینه یا فرق می‌کنه؟

داریم سعی می‌کنیم با امریکن ۷۷ تماس بگیریم.

اونا ردش رو از رادار گم کردن. باهاش تماس رو از دست دادن.

اونا همه چیز رو از دست دادن و هیچ ایده‌ای ندارن کجاست یا چی شده.

شاید یه هواپیمای دیگه هم اون بیرون گم شده باشه.

داریم با عجله می‌بینیم هدف بعدی چی می‌تونه باشه.

همزمان،

اف‌ای‌ای داره سعی می‌کنه بفهمه با این هواپیما چی شده.

...همه، الان اینو بدونید، ممکنه امریکن ۷۷ ربوده شده باشه.

طولی نمی‌کشه که گزارش‌های یه هواپیماربایی دیگه رو می‌شنویم،

و داریم فوراً سعی می‌کنیم بفهمیم کجا میره.

سومین هواپیما ربوده شده و به سمت واشنگتن میره.

واقعیه. بزن بریم!

این کنترل رویکرد دالاسه.

داریم یه هدف اولیه سریع‌الحرکت رو دنبال می‌کنیم که به سمت کاخ سفید میره.

به کاخ سفید اطلاع داده شده.

داشتیم به تمام گزارش‌های تهدید نگاه می‌کردیم

که تا حالا بهشون نگاه کرده بودی

که فکر می‌کردی مسخره یا فقط یه آرزو بوده،

حالا فرض می‌کردیم هر کدوم از اینا ممکنه واقعی بشه.

ما واقعاً نگران بودیم که تروریست‌ها می‌خوان

به مقر سیا حمله کنن و همه‌مون بمیریم.

یعنی، من مثل یه ترسو یا چیزی شبیه به اون نترسیده بودم.

فقط... یه واقعیت بود.

من چهارمین بچه‌ام رو باردار بودم،

و تو دستشویی داشتم استفراغ می‌کردم.

همکارم اونجا بود.

اون می‌خواست بره دستشویی در صورتی که ما منفجر می‌شدیم،

ساختمون منفجر می‌شد.

و من فقط گفتم، "خدایا."

تونستی اتفاقی با امریکن ۷۷ تماس بگیری؟

یارو زد به پنتاگون. - یا مسیح!

وای خدای من.

همه پروازهای ورودی به فرودگاه ملی رو متوقف کنید.

هیچ کدوم از ما تو پنتاگون فکر نمی‌کردیم

که موقعیت ما در خطره.

برای ما، اون یه قلعه بود.

من احساس کردم انفجار از پشت سرم اومد.

فوراً حس کردم دارم آتیش می‌گیرم.

همه‌چی دور و برم داشت می‌سوخت.

داشتم با چنگ و دندون راهمو باز می‌کردم.

بالاخره تونستم یه رگه‌هایی از نور روز رو ببینم.

و آدرنالینم فوران کرد.

و بلند شدم، و از چیزی که یه سوراخ بزرگ ناشی از انفجار بود، بیرون رفتم.

وای خدای من. وای خدای من.

دود از پنتاگون داره فواره می‌کشه بیرون.

بیش از ۴۷ درصد بدنم سوخته بود،

و اینقدر سوخت جت و دود استنشاق کرده بودم،

دو بار قلبم ایستاد.

تو شاخه خودم، من تنها بازمانده بودم.

رئیس‌جمهور در اون لحظه، هدف اصلی تروریست‌ها بود.

سرویس مخفی تصمیم گرفت برگشت به واشنگتن امن نیست،

اما معلوم نبود کجا می‌خوایم بریم.

باید فوراً به هوا می‌رفتیم.

باید رئیس‌جمهور رو از خطر دور می‌کردیم.

اون صبح زود، یکی با کاخ سفید تماس گرفته بود،

گفت که یه بمب تو ایر فورس وان هست.

چیزی که سرویس مخفی رو بیشتر از همه نگران کرد این بود که تماس‌گیرنده کد شناسایی

ایر فورس وان رو می‌دونست: "انجل".

وقتی به فرودگاه رسیدیم،

ایر فورس وان احاطه شده بود

با ماموران سرویس مخفی مسلح به اسلحه‌های خودکار.

اونا هر چیزی رو که هر کسی حمل می‌کرد، بازرسی می‌کردند،

مهم نبود کی بودی.

اونا کیف من رو که پر از اسناد فوق‌سری بود، گشتند.

من باهاشون مقابله نکردم.

پرواز به شکل فوق‌العاده‌ای عمودی بود.

ما فهمیدیم که قراره برای مدتی

دور خلیج مکزیک پرواز کنیم.

اف‌ای‌ای همه پروازها رو متوقف کرده...

وقتی داشتیم به پایگاه هوایی اندروز می‌رفتیم،

من بلند شدم و از پنجره‌ها بیرون رو نگاه کردم،

و یه جت جنگنده کنار بال ایر فورس وان بود.

اگه کسی یه موشک زمین به هوا به ایر فورس وان شلیک می‌کرد،

وظیفه اون جنگنده‌ها این بود که خودشون رو بین اون موشک

و رئیس‌جمهور ایالات متحده قرار بدن.

من داشتم با اف‌ای‌ای تلفنی صحبت می‌کردم.

یه تماس تلفنی به دست ما رسید که می‌گفت

شنیدیم که تمام ترافیک هوایی زمین‌گیر شده،

اما هنوز یه هواپیما تو هوا بود که ازش خبری نبود.

یونایتد ۹۳، کلیولند.

ما یه بمب تو هواپیما داریم.

من واقعاً فقط می‌تونم چیزی رو بیان کنم که تقریباً شبیه یه فضای وحشت بود.

ما فهمیدیم که باز هم در راهه. یه حمله دیگه در راهه.

اون داره مسیرش رو بالای آکرون برعکس می‌کنه. داره به سمت شرق میره.

حدود ۲۵ مایلی واشنگتن دی.سی،

به این سمت کلی می‌رفت.

مردم تو پرواز ۹۳ داشتن گزارش‌هایی درباره هواپیماربایی‌ها می‌شنیدند.

مسافران نمی‌خواستند پرواز ۹۳ تبدیل به سلاح بشه.

عزیزم، گوشی؟

ما یه مشکل کوچیک تو هواپیما داریم.

ظاهراً، اونا چند تا هواپیما رو

از قبل به مرکز تجارت جهانی کوبوندن.

به نظر میاد می‌خوان این یکی رو هم بزنن.

American Manhunt: Osama bin Laden subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for American Manhunt: Osama bin Laden

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left