The first 200 lines.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
صبح بخیر تام، کارو بار تاکسی چطوره؟ کاروبار پل چطوره؟
یه روز دیگه مثل امروز بیاد دیگه صاحب پل میشم
سلام هورلی، تو شبها رانندگی میکنی؟
برای این هفته آخریش بود میشه لطفا یه نگاهی به کاربوراتور بندازی؟
بچه ها چطورن؟ خوبند
سم لیتر دنبالت میگشت جدی؟
سلام کسی سم لیتر رو دیده؟ اونطرفه
سم چیه؟
دنبال من میگشتی؟
گرفتیمش چی رو گرفتید؟
اینو
این ماشین قبلی مک کوئیده داره میفروشه
گفته فقط 8 هزار دلار میخواد
میدونی که این مدال هم روی تاکسیه
و ما برای هرکدوم از اینها 4 هزار میگیریم
کار رو گرفتیم
چی شد؟
هیچی، هیچی خوشت نیومد؟
نه خوبه، چیز خوبیه
پس چی شده؟
دوازده ساله که ما داریم پول جمع میکنیم و منتظریم
آره
زمان زیادیه
آره
من یکشنبه باهاش تموم میکنم
مک کوئید هزار دلار پیش میخواد
پانصد تا از من پانصدتا هم از تو درسته؟
قبوله؟
آره
آره باشه من یکشنبه تمومش میکنم
یکشنبه
صبح بخیر آقای هورلی تازه از کار برگشتی خونه؟
آره
گربه من آنجلو رو احتمالا ندیدی؟
میدونی اون صورتیه است نه
اون یه ولگرده، غذا دادنش با منه
حال کردنش با یکی دیگه است
من جینی رو دیشب دیدم که دیروقت اومد خونه
با یه آقای عینکی اومد
آنجلو
تویی تام؟
مگه کی ممکنه باشه؟
تا صبح نخوابیدم
منم خوب نخوابیدم
چون تا صبح نخوابیدم میرم یه کم بخوابم
حالا ببین نور میاد داخل
یکی از این چیزها اسمش چی بود که شب کارها استفاده میکنند
بذار روی چشمت
یارو میخواست ببرمش بیرون از آیدلوایلد
منم بهش گفتم ببین من بالای شهر کار میکنم
اونم گفت خب که چی مگه تو راننده تاکسی نیستی؟
خب؟
گفتم شاید که باشم ولی تو میتونی ماشین دیگه ای رو کرایه کنی
اونم گفت پس زنگ میزنم پلیس منم گفتم بیا بریم
خب
منم رفتم تا آیدلوایلد و اینطوری شد که تا صبح تو راه بودم
بهرحال این آخرین شبکاری من بود
بیا ببین چه یخی زده کیکمون یخ زده سفت شده
نه نه هیچ برنامه جدیدی توی این خونه نخواهیم داشت تا وقتی که تاکسی خودم رو بگیرم
من هیچی در مورد یخچال جدید نگفتم
سلام بابا این کیه توی توالت؟
دایی جک خودته
ادی بیدار شد؟ آره بیداره
شنیدم دیشب دیروقت اومدی خونه
کجا بودی؟
با رالف بودم رفتیم پدر مورفی رو ببینیم
حالا پدر مورفی
مامان بله
مامان
من و رالف میخوایم ازدواج کنیم
خب جین اینکه خیلی خوبه
اون چیزی که باعث شد ما نهایتا تصمیم بگیریم اینه که رالف دوستی داره که توی کالیفرنیاست
زنش بارداره
اون از رالف پرسید که آیا کسی رو میشناسه که بتونه با ماشینش رانندگی کنه
چون وقتی زنش بارداره خودش نمیتونه رانندگی کنه
رالف هم سریع جواب داد چون اینطوری میتونیم یه ماه عسل قشنگی رو بیرون از کالیفرنیا بگذرونیم
تام دخترت داره ازدواج میکنه من کر نیستم اگی
جین این خیلی خوبه
حالا رالف ترم مدرسه اش رو سوم نوامبر تموم میکنه که میشه فردا
که میشه درست سه هفته قبل از شروع ترم زمستانی
امسال زمستان تدریس معمولی رو داره
بهمین خاطر هردومون تصمیم گرفتیم که 6 نوامبر تاریخ عالییه
بهمین خاطر پدر مورفی و
اون توی مراسم این یکشنبه کلیسا خبر ازدواجمون رو اعلام میکنه
باید والدینشون رو برای شام دعوت کنیم والدین پدر مورفی رو؟
نه والدین رالف، آقا و خانوم هالوران آهان
اون نمک فلفل رو بهم بده
میدونم که خیلی یهویی میشه اما امشب چطوره؟
میشه امشب شام دعوتشون کنیم؟
امروز ککه جمعه است و من بهرحال دارم میرم بازار ماهی
امشب از نظر تو هم خوبه بابا؟ هان؟ آره خوبه از نظر من خوبه جین
من کارم توی توالت تموم شد
باشه جک
پس من به رالف زنگ میزنم میگم برای حدود ساعت 7 بیارتشون
و مامان برای خودت زحمت زیادی درست نکن
درست همون ماهی و سیب زمینی که هر جمعه شب خودمون میخوریم
در واقع
یه چیزی رو که میخوام از الان رک بگم اینه که قراره مراسم عروسی بزرگی در کار نباشه
فقط یه مراسم ساده باشه این بهترین کاره جین
نه مهمونی عروسی باشه نه چیز دیگه ای
فقط میخوایم زود بریم کالیفرنیا
تمام کارها نهایتا 10 دقیقه طول میکشه این بهترین کاره جین
نه مهمونی عروسی و نه چیز دیگه
به اون لباسهای پوست و پرهایی که توی تموم مهمونیهای بزرگ عروسی میگیرند نیازی نداری
پسرعمو جان میگفت 3 هزار دلار عروسی دخترش کارولین خرج برداشت
خب جین اگه یه مراسم کوچیک میخوای همین رو هم خواهی داشت
سه هزار دلار برای صبحانه عروسی چرا آخه اصلا خون تو رگها منجمد میشه
برای اینکه بتونیم به ماه عسل بریم و ماشین رو بگیریم باید تا ششم نوامبر عروسی کنیم
سه شنبه دیگه
جین نشون میده که تصمیم عاقلانه ای گرفته ای
بهرحال من و بابات تصمیم گرفته بودیم بهت یه چک 500 دلاری بدیم
پانصد دلار؟ تو رو خدا تام
تنها دختر تو داره عروسی میکنه
اگه میخواست یه مهمونی عروسی بگیره بیشتر از 500 دلار برات خرج برمیداشت
منم نه نگفتم
ما همیشه گفتیم که بهش یه چک میدیم ولی نگفتیم چقدر باشه
لطفا بیخیال شید ما که چک نخواستیم
ما فقط خواستیم ازدواج کنیم
پس روز 6 نوامبر توی کلیسای سنت آگوستین فقط شما دو تا با ادی میاین
مامان و بابای رالف هم میان و من از آلیس هم میپرسم
چون من ساقدوش اون بودم و همه اینها فقط 10 دقیقه طول میکشه
باید از دایی جک هم بخوای بیاد
حالا اگه بخوایم به دایی جک بگیم باید
باید عمو هری و عمه رو هم دعوت کنیم
ولی اون داره توی این خونه با ما زندگی میکنه
مامان فقط خانواده درجه یک
من به دایی جک هم میگم اما وقتی به بقیه نگیم عصبانی میشن
فکر میکنم حق با تو باشه
وقتی یه نفر رو بگی باید بقیه رو هم بگی و این میشه یه مهمونی بزرگ
ولی بهتره بذاری من بهش بگم چون جک یه آدم زودرنجیه
من میرم بخوابم
جین
امشب میبینمت بابا
آره
شب بخیر
جین ادی هم باید امشب اینجا باشه
امیدوارم قراری چیزی نداشته باشه
جین ازدواج کردن چیز بزرگیه
چی؟
میگم یه چیز بزرگیه
که با کسی ازدواج کنی
معلومه که اینطوره
تو باید خودت رو براش آماده کنی
منظورت چیه که آماده کنم؟
میخوام بهت بگم که ازدواج فقط یه عالمه گل سرخ نیست خودت میدونی که
مگه کی گفت که اینطوریه؟
قبل از اینکه بپری باید نگاه کنی
مامان من رالف رو از سه سال پیش میشناسم
منم نگفتم که تو اصلا اون رو نمیشناسی
من فقط دارم میگم ازدواج چیز بزرگیه چیزی که خیلی از دخترهای امروزه نمیدونند
باید خیلی جاها خودت رو قربانی کنی
وقتی که شروع به بچه دار شدن میکنی
باید اونها رو جلوتر از همه قرار بدی
میدونم مامان تو نباید پولت رو جایی هدر بدی
امیدوارم بیشتر از من و بابات پول داشته باشی ولی اگه نداشته باشی
پولهات رو دور نریز
نمیکنم مامان
یه روز میفهمی که خیلی وقت از دست رفته
و از خواب بیدار میشی و میفهمی این راهیه که همیشه قراره باشه
درست همینطوری
روزها و سالها پشت هم
عین هم هستند
و بهمین خاطره که
ازدواج کردن یه همچین چیز بزرگیه
همه اش چیزهای تکراری میاد و میره؟
اشکالش چیه؟
چه توقعی داری؟ یه تخت پوشیده از گل سرخ؟
مامان من فقط حرفی که تو زدی رو دارم میزنم
و فقط به این دلیل ازدواج نکن که فکر کنی دوران خوبیه
نمیخوام بگم دوران بدیه ولی دوران خوبی هم نیست
تمام عمرت رو با یه مرد زندگی میکنی و برای داشتن بچه های شایسته بجنگ
و نرو همه اش که تا دیروقت شب رو توی بار بگذرونی
مثل خیلیها که امروزه این کار رو میکنن من و رالف دوست داریم توی خونه بمونیم
اوه و حواست به اخلاقت باشه
نذار هیچ چیزی روحیه ات رو پایین بیاره هرچی که میخواد باشه
تو باید بدی و بگیری
مامان تمام این کارها رو که تو نمیکنی پس تو چی کار میکنی؟
منظورم اینه وقتی ازدواج کنی تو چی کار میکنی؟
منظورت چیه که من چی کار میکنم
تو ازدواج کردی این کاریه که میکنی
ولی چیز دیگه ای وجود نداره غیر از اینکه چی کار نباید بکنم؟
مثل چی؟
مثلا دوست داشتن یه نفر
البته که هست ولی فکر نکن تختی از گل سرخ پوشیده شده
و میدونم که تو رالف رو مدتیه که میشناسی
و ازدواج کردن
ازدواج کردن با زمانی که من دختر بودم متفاوت شده
زمان ما هیچی رو
از قبلش نمیدونستیم
تو میفهمی که
دونستن یه چیزایی از قبل؟ آره
اوه مامان اونو میگی
خب این مهمه
معلومه که هست بهش میگن سازگاری
برام مهم نیست که چی میگن ولی یادت باشه که اون همه چیز نیست
مثل خیلی از بچه ها امروز فکر میکنن همه چیز همونه
بهمین خاطره که همه اش مشکل دارند ازدواج میکنند و طلاق میگیرند
مامان صادقانه بگم من و رالف در این زمینه ها مشکلی نداریم
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.