The first 200 lines.
من٬من٬من...و دیگران
...شروعش رو فراموش کن
بعضی از مشهورترین نویسنده ها بهترین ایده هاشون اینجا به مغزشون می رسه.
...همونطور که
یکی نوشته بود «زنده باد من».
...و دیگران برعکسش
مثلا این همه آدم خوب٬ خدایی نکرده٬
حتی تو خواب هم چنین قصه ای نمی شنون.
فقط دارن تمرینش می کنن.
ببخشید.بعضی ها توانایی اینو دارن که به دیگران توجه کنن.
ما از کجا میایم؟ دنیای آینده چی؟
با کره یا روغن؟
و یکمی گوجه؟
با قارچ و کمی پیاز؟
می ذارمش به عهده ی خودت.
بله٬قارچ می خوام اما پیاز نه.
همه شون مثل همن... قارچ ٬آره.پیاز٬نه.
برای شما رزرو شده. ردیف وسط٬صندلی جلویی.
چه ویسکی ای می خواید؟- «چیواس رگال»٬- با سودا؟-
نه٬فقط کمی یخ.
شکی نیست٬ فقط یک «من» وجود داره٬که مال خودمونه.
اما دیگران کی هستن؟ چی هستن؟
ایناهاشن.
وقتی از بالا می بینیشون٬این شکلی هستن.
من چی؟ هر کدومتون می گید.
من٬با مهارت هام...
من٬با مهارت های همسرم...
من٬که رویاپرداز هستم...
من٬که یک قاتل هستم...
من٬با قدرتم...
من٬با تواضعم...
بلاخره٬من...
من٬با شخصیتم...
شخ-صی-ت٬می تونی بگی...
تو از من انتظار داری با این مورچه ها قاطی بشم؟
این دونه های شن؟
این باکتری ها؟من؟
من از بین همه ی آدم ها؟
٬تو برای آدم های اون پایین فقط شکل
پول به نظر میای.
شاید باید اینطوری شروع کنم٬
.مستقیم به سمت هدف
درسته٬هیچکس دلش نمیخواد عاشق اون مردک بشه.
اما اون خودش همنمی خواد عاشق کسی بشه..
اون فکر می کنه تو معامله بازنده ست٬
دوست داره همه رو بکشه.
مثل همه ی اون سه و نیم میلیارد آدمی که...
مثل همه ی سه و نیم میلیارد آدم دیگه
که نمی تونن اینو نگن:
من...
من...
من...
و دیگران.
مهمون من باش.
منم همون رو می خوام.
مشکلی نیست آقا؟- نه...-
و حالا از «من» می رسیم به «مال من».
این هواکش و هوای منه.
این باسن هم مال منه.
این یک مسئله ی اصولیه.
این میز آزاده. بشینید لطفا٬آقایون.
این چیزیه که اون فکر می کنه.
این میز تا هر وقت که خودم بخوام مال منه. هر وقت دوست داشته باشم می رم.
البته٬من همینقدر بد هستم.
نه٬من بدترینم.
پادشاه خودخواهان٬من هستم.
پیداش کردم.- چی رو؟-
صندلی.ما مجبور نیستیم تا «ویا وینتو» رو پا وایسیم.
مسخره کردن اون آدم های بیچاره٬احمق!
بعد از یک جدایی طولانی٬ دارن به خونه مهاجرت می کنن.
یا برای مدت طولانی ای می رن.
ببخشید٬خانم.منو ببخشید.
می تونم؟
ببخشید...ببخشید...
منو ببخشید.
می تونم؟
ببخشید!
بله٬کارگران جهان متحد بشید. خیلی خب.
ولی یه حدی داره.
همه سر راه ایستادن.
یا نشستن٬یا با خوشحالی دراز کشیدن...
یعنی چی؟ راحتی هم حد و حدود خودش رو داره.
راحتید؟ من یه تشک دو نفره براتون آماده کردم.
ممنونم.- شام خوب بود؟-
یه نوشیدنی برای هضم غذا می خواید؟ با احترام٬«کامپاری»
بله٬همون همیشگی. و یه مقدار هم آب معدنی.
گازدار نباشه!
هی٬بچه ها٬اونو نگاه کنید.
گاو مقدس!
چه چشم هایی!
به چی زل زدی؟
تا حالا قطار ندیدی؟
می تونم؟
تموم شد.
ایناهاش! «جیزلا»!
نمایشگاه چطور بود؟- خیلی جالب بود.-
پس زنده باد پاپ آرت.- حتما همینطوره.-
می فهمم منظورت چیه.- چیه٬احمق؟-
مخصوصا از این پایین.- مهمون من باش.-
سعی کن به یک زن بگی که چطور از بدن خودش محافظت کنه و اون جواب می ده:
«من خودم تصمیم می گیرم کی و چجوری.»
و همینطور در برابر چه کسی.
نیازی نیست جیغ بکشی. لباس زیر تنته.
خوک!
اتفاقی بود- خجالت بکش!-
منظورم اینه که٬واقعا خیلی پیچیده ست...
واسم سواله که کی جیغ کشید. خودش یا لباس زیرش؟
دوربین...لبخند بزن!
چند بار باید بگم؟ گوشم باید پوشیده باشه.
پیراهن٬آینه٬شونه...
بخاطر همین دارم خودم رو در معرض دید قرار می دم.
بفرمایید٬خانم- ممنونم-
نمای نزدیک گوش های خرگوشیم رو معلوم می کنه.
بیا همینطوری ادامه بدیم.
...حرکت حوله رو بردار٬اسکناس رو بذار سرجاش...
اندازه اش بزرگه؟
نه فقط همینا بودن. ببخشید.
چقدر؟- هزار و دویست-
ممنون٬خودم جمعش می کنم.
منم از این چیزا خوشم میاد.
این زیبایی ها رو ببین!
من فقط دارم تحقیقات انجام می دم.
باید اضافه کنم٬که تحقیق غم انگیزیه- واقعا؟- می تونم رد بشم؟- البته٬خانم.-
اونا منو سرحال میارن.
برعکس بیشتر آدم ها٬ من ازش خجالت نمی کشم.
تا حالا دیدی کسی کاملا آزادانه در یک فضای عمومی
به عکس های برهنه نگاه کنه؟اینطوری.
خب٬من اینطوریم.
من حتی اونایی که لباس تنشونه رو هم لخت می کنم. منظورم٬تو ذهنمه.
ممنونم.من صراحت تو رو تحسین می کنم. ولی منم می خوام لخت بشم.
خدای من! الان بازداشتم می کنن.
ببخشید...
لعنتی!«ترپوسی» از این طرفی میاد.
چه خبرا؟ چطور پیش می ره؟
هی٬درود.
خیلی امیدوارکننده نیست.
یه جور اضطرابی تو هوا هست.
متوجه شدم که چند بار بهم زنگ زدی.
بله.تو همیشه کنفرانس هستی.
اون جایزه ی فوق العاده ی «کاپرانیکا».
منتشرش می کنی؟- به ناشرم بستگی داره.-
.برای این بهت زنگ نزدم- البته که نه.-
فقط می خواستم نظرت رو در مورد تحقیقم بدونم...
آه٬بله!شنیدم٬ یه تحقیق در مورد خودخواهی.
یکم دیر اومدی.
بازم بهم زنگ بزن. تسلیم نشو.می بینمت.
در موردش حرف می زنیم.- ولی تو سرت خیلی شلوغه.-
«ساندرو»!
چجوری می تونی اینطوری تو خیابون راه بری؟
کی می خوای یاد بگیری آراسته باشی؟
کاش با یه حسابدار ازدواج می کردم.
«ساندرو»!دیوونه شدی؟ سوار شو!
تو...؟
لعنتی٬چه کابوسی!
با این حال خیلی جالب بود.
عدم برقراری ارتباط...
وقتی نمی بینن که لباس تنت نیست٬ چجوری می تونن روحت رو ببینن؟
آیا اونا می فهمن؟
کی اهمیت می ده؟هر چی کم تر بفهمنت٬ بیشتر بهت احترام می ذارن.
اما...
کی بود که باعث شد من متوجه وضع اسفبارم بشم؟
«پپینو».
رک٬خالص٬پرشور٬ خوش قلب٬
«پپینو»یی که به طرز نا امیدکننده ای زود باوره.
ببخشید.
مریض شدی؟- نه٬فقط می خوام برم بیرون.-
فکرشو می کردم.
دستت رو بکش!- من داشتم عینکم رو برمی داشتم.-
چقدر پررو.
اون نمی خواست مزاحم کسی بشه.
داری با من صحبت می کنی؟
می تونم ژاکتم رو بهت قرض بدم.
ببخشید. می خوای تحقیرم کنی؟
نه.من داشتم می رفتم. اونا بدون ژاکت راهت نمی دن.
بدون ژاکت نه.- تو حقوق بازنشستگیت رو می خوای یا نه؟-
تو چی؟- من خیلی وقته منتظرم٬یک دقیقه بیشتر٬ یک دقیقه کمتر٬مهم نیست.-
برو.من اینجا منتظر می مونم.
برو.- متاسفم آقا.- می ترسم بدون ژاکت...-
نگران نباش.من از خورشید لذت می برم.
«پپینو»!
«پپینو»ی عزیزم...
که توسط...
امیدوارم تو ایستگاه باشه. وگرنه باید تاکسی بگیرم.
مشکل اینه که در برابر هر روح مهربونی مثل «پپینو»٬
هزاران روح شرور مثل من وجود داره.
یا مثل «ترپوسی».
«ساندرو»٬الان نمی تونم. فردا بهم زنگ بزن.
می خوای رد بشی؟- آره.-
کوره!
!کوره
اول شما٬فرزندم.
من لیاقتش رو ندارم. بذارید بگم (به لاتین به معنای من لیاقتش رو ندارم): «non sum dignus«
نه...
تو همیشه یک مسیحی خوب بودی.
یک٬دو٬سه٬چهار٬تکون بخور!
یک٬دو٬سه٬چهار٬تکون بخور!
ممنونم٬خدایا٬خدای مهربونم!
خدا طرف منه. خدا طرف منه.
خدا رو دوست داره...
چون طرف خودشه.
No comments yet. Be the first to leave one.