The first 200 lines.
ساربحيت
ساربحيت
ساربجيت
ساربجيت
دادا
ساربجيت
داداش ساربجيت -
داداش
ساربجيت
ردي پيدا نکردين؟
ما خيلي مست بوديم خواهر
ولي قسم ميخورم، من شنيدم اون گفت داره ميره خونه
،اگر ساربجيت رفته سمت خونه نبايد تا الان ميرسيد؟
،مزخرف نگيد وقت رو تلف نکنيد، بريد دنبال برادرم
ساربجيت بله -
ساربجيت
..داداش
داداشمه، جايي ديدينش؟
نه، نديديمش، شرمنده
زنگ بزن از يکي ديگه بپرس
ساربجيت
همينجا وايسا
!وايسا
فکر کنم خودش باشه
ساربجيت، خودتي؟
سلام، شما؟
گمشيد، ولم کنيد بخوابم
اونه؟
داداشم کجاست؟
داداش
تمام روستاهاي اطراف و مزارع رو گشتم
حتي به رفقا زنگ زدم
هيچ خبري ازش ندارن
اون اصلا دشمني نداشت
حالا چه کار کنيم، خواهر؟
ولي خب چه ضرري داره که پرونده براي تحقيقات باز کنيم؟
آروم باش دلبر، کلا 5 روز شده
منم ميخواستم همينو بگم
اين جواناني که لب مرز زندگي ميکنند
ديگه علاقه اي به کشاورزي ندارن
بجاش ميرن تو کار قاچاق و جاسوسي
ساربجيت از اوناش نيست
اون آدم مسئوليت پذيريه مرد خانواده ست
خانم، همونايي که بهشون ميگن مرد خانواده
همونايي هستن که اول از بقيه فرار ميکنند
اصلا چرا دارم اينارو برات توضيح ميدم؟
مگه رابطه خودت با همسرت همينجوري نبود؟
سردارجي، از وقتي ساربجيت بچه بود اون رو ميشناختيمش
اين کارا خيلي فراتر از دانش و کشش اونه
به خاطر اين بچه ها هم که شده به ما کمک کن
چطور.. آخه چطور تو اين مورد کمکي کنيم؟
مطمئنم تو يکي از همين روستاها رفته يه زن ديگه گرفته
خاله، لطفا داستان درست نکن
چرا؟ اذيت ميشي؟
تو کسي رو نداري که با اشتياق منتظرش باشي
حداقل به خانواده اون اجازه بده
بريم خواهر
" تو کسي رو نداري که منتظرش باشي "
" تو کسي رو نداري که منتظرش باشي "
هي.. اومدن
،برادر شوهر مانديو و خواهر دلبر اينجان
سلام دلبر، زنده باشي
خبراي خوبي شنيدم خيلي تبريک ميگم
تبريک ميگم مانديو
مطمئنم خيلي سرحال مياي
حتما، همه بزنيد و برقصيد دعاهام مستجاب شد
دلبر کجاست؟
دنبال ساربجيت بگرد اونوقت دلبر هم پيدا ميکني
جشن تو سرم منزل کرده، با اين شادي" "عقلم رو از دست دادم
"نواي عشق تو دلم تشديد شده"
" از هيجانش خوشم مياد "
" فکر کنم که عاشق شدم "
" دلم ميگه امروز از حد و حدودها بگذر "
" خودم رو غرق اين شادي کردم "
" دلم رو دادم "
.." اگر بهم بله رو بگي، عين حلقه بينيت "
" يا دکمه بالايي لباست "
" هميشه باهاتم، عزيزدلم "
" چرا.. دخترا رو اذيت ميکني؟ "
" اينقدر دنبالم راه نيفت "
" آمارتو ميدم ها "
" مغزم ديوانه زيباييت شده "
" خودم رو غرق اين شادي کردم "
" خودم رو غرق اين شادي کردم "
" دلم رو دادم "
" بعد از مدتها اين خوشي به ما مرحمت داده شده "
شب فرخنده رسيد " "ميتونم صداي طبل هارو بشنوم
" يالا، محکم تر طبل بکوب "
" خجالت نکش، کمرت رو بلرزون "
" من خوشحالم، خيلي خيلي خوشحالم "
" شادي به خونه ما مرحمت داده "
" من دارم ميرقصم، شمام برقصيد رفقا "
" داره طوفاني ميرقصه "
" بيايد بترکونيم "
" خودم رو غرق اين شادي کردم "
" دلم رو دادم "
" خودم رو غرق اين شادي کردم "
" دلم رو دادم "
ديگه جوني به تن نداره
اون مُرده
بدش به من، دلبر
بدش
بده
..يالا
:ترجمه تخصصي و شنيداري توسط سامان کياني و کريم خان
خدا همه چيز رو درست ميکنه
نگران نباش
به زودي يه بچه توي اين حياط بازي ميکنه
خدا دوباره شما رو با يه بچه برکت ميده
اون خودش مادر شده، به اون داده
!اين منم که رها شدم
وايسا دلبر
ديوانه نباش بايد به هر قيمتي که شده برم -
برادرم توي بيمارستانه
زردي گرفته
چرا متوجه نميشي؟ آره، متوجه نميشم -
بي امان داري دعوا ميکني عين ديوانه ها براش روزه ميگيري
مگه خانواده نداره که مراقبش باشه؟
بخاطر اون ميخواي خونه و زندگيت رو ول کني
اون تنها برادر منه
اون مرحمت خداوند به منه
با تمام وجود بزرگش کردم
هيچي نميتونه نظر من رو عوض کنه
دستم رو ول کن
اگر امروز دستت رو ول کنم تا ابد ديگه نميگيرمش
همگي بياين، از کار دست بکشيد
حکومت نظامي داره شروع ميشه
از کار دست بکشيد، لطفا
..خانم
خانم، حکومت نظامي شروع ميشه
همه ميرن خونه
اگر الان نريد، به اتوبوس نميرسيد
ضمنا، شما ميتوني يه هفته بري مرخصي
نگران نباش، ساربجيت به زودي پيدا ميشه
فقط خداوند ميتونه به سوالات پاسخ قطعي بده
فردا گروهي به سمت معبد طلائي عزيمت مي کنند
تو هم بايد بري، شايد دعاهات مستجاب شد
" اين اشک هاي توي چشمام "
" خشکيده شده "
" از وقتي اينجا نيستي، خونه من خاليه "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اوني که از دست دادم "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" فصل رنگ ها انگار بي فروغ شده "
"اشک توي چشمام خشک شده "
" کي داره ساز ميزنه "
" کوچه کاملا خيس شده "
" راه رو بند آورده "
" جلوي راه رفتنم رو ميگيره "
" اون عهدي که از کفم رفت رو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اوني که از دست دادم "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اوني که از دست دادم "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
" اي خدايا، اونو برگردون "
!پاکستان
..!نامه
نامه رو بده
پستچي عصري اومد
!نميدونم چرا يه نامه از پاکستان آورده بود
اسمي نداشت، نگرفتمش
از اون موقع هي ميگه نامه، نامه
کجا ميري؟
اداره پست الان ديگه بسته شده
!عمو
عمو چي شده، دخترم؟ -
عموجان، ازتون واقعا ممنون ميشم
يه نفر يه نامه از پاکستان براي ما آورده
بده به من
صبر کن
بله، بفرماييد
ساربجيت
سال 1990 - 28 آگوست
در تمام هشت ماه گذشته
اون روز سخت رو هشت هزار بار زندگي کردم
اي بابا
چرا وقتي ژست خوب ميگيرم عکس نميگيري؟
وقتي مرتبم
..سوک، عزيزدلم
براي اينکه خوشگل بشي فقط کافيه يکم رژ بمالي
سوک.. نيکي باز خيس کرده اومدم
بيا سريع، عزيزم بدو -
..عزيزم
عزيزدل من
خاله بابابزرگ، عينکت رو بزن -
يالا، اينقدر ول نچرخ
مراقب خواهرت ساوپان باش بايد برم دفتر
دوربين رو بگير
يه عکس خانوادگي بنداز
نيکي اينو بگير -
بيمصرف، مگه نبايد بري مزرعه؟
هفته بعدي تورنومنت کشتي منه
آره، تمام کاري که ميکني اينه که ول ميچرخي
هي، من ول نميچرخم
بشين و ببين
No comments yet. Be the first to leave one.