The first 200 lines.
. صبح بخير، گناهکاران
، من ميتونم اين رو بگم . چون من هم يه گناهکارم
. من راه شوم عياشي و هَرزگي رو بلدم
. تجربه اشون هم کردم
. آره، اما من الان در مسير نور الهي هستم
. و من تک تک شمارو براي مُلحق شدن دعوت ميکنم
. همهتون با آغوش باز پذيرفته ميشيد
. سياهپوست ، سفيدپوست ، گناهکار يا بي گناه
. حتي شما طرفدار هاي پاپ
. همهتون به درگاه خداوند پذيرُفته ميشيد
. ممنون، پدر . منظورم اينه که ، کشــيش
خوشحالم که مادر عزيزمون اينجا نيست . تا يه همچين چيزي رو ببينه
چيه؟ . فقط ميخواستم مؤدب باشم
چرا هميشه به من گيــر ميدي؟
.خـونه(منظور مغازه) ديشب نيمه پر بود
. فردا هم نيمه پر ميشه
ميخواي من چکار بکنم؟
. مثل من، نگرانش باش
ديرو يا زود، "سوئِدي" مياد
. و طلبشو ميخواد
. اون بايد دختر جديـده باشه
. همون وحشيه
منظورت چيـه ؟
نشنيدي ؟
. آقاي "تول" کل داستانو برام تعريف کرد
، اون همه چي بود جز يه دختر ساده ، مثل ما سفيدپوست بود
. و چند سال پيش اسيــر شد
به بالاترين پيشنهاد يکي از سرخپوست ها . فروخته شد
. يه عده ميگن اون بَرده بوده
بقيه هم ادعا ميکنن که . اون تبديل به يه پرنسسِ سرخپوست شده
. اين افسانههاي چرندت رو تموم کُن
. "اون فقطه يه فاحشهست ، "ميک
خب ، حرومزاده برو . باهاش صحبت کُن
. ثابت کن من يه دروغگوئم
. يالا
. صبح شما بخير
، اون براي مَرده اولش يه مشروب ميخره . اين چيزي بود که من شنيدم
، اون براي مَرد يه مشروب ميخره
مي برش بيرون ، وحشي ميشه . و با تبر ميوفته به جونش
شنيدي ؟
. اون "جانسون" رو نَکُشته
. اونا ميخواستن دار بزننش
. نزدنش
. هنوز
. روز بخير، آقاي "بوهانان" ، قربان
روز خوبيه ، مگه نه ؟
... خوب يا بد
فکر ميکنم يه روز کاري خوب . جلوي رومون داشته باشيم
... "آقاي "کرشمر
من به اون کنترلکنندهي ريل . براي نشونهگذاريِ بعدي نياز دارم
آقاي "تول" ، من به تو و افرادت . براي بار زدن آهن نياز دارم
... به نظر ميرسه قطاري که داره مياد
يه محمولهي آهن مياره ، خيلي خب ؟
. "بله قربان ، آقاي "بوهانان
... ايلام"، من به تو و افرادت نياز دارم"
. اسمم آقاي "فرگوسن"ــه
..." ايلام "
. تو و افرادت ميريد سراغ حَفر کردن
... من چند نفر رو نياز دارم
، افرادي که از سرخپوستها نترسن
. افرادي که از پول در آوردن نترسن
قضيه چيه ؟
. دوشيزهي شريف و پاکدامن دنياي غرب
، " خانم " ليلي بل ... اون توسط سربازهاي وحشي
. شاين" اسير شده"
... و آقاي "دورانت" وعدهي يک پاداش خوب
. به مردي که اونو نجات بده رو داده
... هيچکس ، هيچ جايي نميره
. يا وقتي برگردن ديگه براشون شُغلي نيست
ديکس" ميره سمت شُمال" . بولان" ، هم جنوب"
...تو... تو
. تو
. بهت که گُفتم . من نميتونم بذارم اين مَردا برن
. آقاي "دورانت" ميخواد اون زن پيدا بشه
. آقاي "دورانت" ميخواد يه راه آهن ساخته بشه
. تـو و تـو
. نه ، همچين اتفاقي نميوفته
. آقاي رئيس ، بذار برن
ما ميتونيم هم کاراي اونارو بکنيم . و هم کارهاي خودمون رو
افرادت رو بردار . و گورتو از اينجا گُم کُن
... يه چيز ديگه
، من دنبال يه مرد به نام "هارپر" ميگردم
، "فرانک هارپر " . اون يکي از دوستاي "جانسون" ــه
. يه چيزي براش دارم
فکر ميکنم که اون بيرون همراه خدمه . مخصوص تهيهي چــوب هستش
اونجا کجاست ؟
اوه، بايد يه حدود 15 يا 20 مايلي . از اينجا به سمت غَرب باشه
اون گلولهست ؟
چي ؟
. چيزي که تو براي گروهبان "هارپر" داري
... تو کاري براي انجام دادن نداري
تو و اونــا ؟
. برو به کارت برس
... مردُم . اونا ترسيدن
. کُشتار سرخپوستها
، مردم جسدارو ديدن
، داستانارو شنيدن . داستاناي تو رو
. من نياز به ارتش دارم
. ديشب 7 مَرد رو گُم کرديم
بيخيال شُغلي که ... توي اتحاديه داشتن شدن
، بعضيها با قطار . بقيه هم همينجوري فرار کردن
. انتظار دارم ، امشب بيشتر باشن
. به نظر ميرسه مَردان فرار رو به قرار ترجيح ميدن
تو ترسيدي ؟ - ... نه قربان ، آقاي " دورانـــ -
تو چطور ؟
... خب ، در واقع ، من
کافيه . حالا ، بگو ببينم چرا ميخواي بريني به راهآهنِ من ؟
... آه ، خب ، با توجه به سرعت کار فعلي
. آه ، ما نميتونيم به 40 مايل برسيم
... پس ، چيزي که من ، آه
. پيشنهاد ميکنم اينه که راه رو مستقيم بسازيم
. جاده( راه آهن ) مثل قبل ميمونه
... اما آقاي "دورانت" ، اگه درست متوجه شده باشم
. ضربالعجل داره سَر ميرسه
و با توجه به پيشرفتهاي اخير ... اتحاديهي مرکزي
. تو نقشه بِکِش . من تبديل به واقعيت ميکنمش
. "بله قربان ، آقاي "دورانت
خوشحالي ؟
. نه ، قربان
من فقط دارم به يه کم جلوتر نگاه ميکنم ... که شما دوباره توش
. به سختيهايي که عليهتون هست پيروز شديد
جستجو ادامه داره ؟
براي نقشهها ؟
. "براي اون زنه ، "ليلي بل
من افرادم رو با وجود مخالفت آقاي " بوهانان" فرستادم دنبالش
هنوز بيشتر از راه آهن من نگران قاتلِ هستي ؟
. نه ، قربان
... اما هرکسي که گلوي " دنيل جانسون " رو بُريد
. يک نگراني هميشگيِ
، مهمتر از اون سرکارگر جديد من داره راهآهنمو ميسازه ؟
. بله
هنوز يه چيزايي در مورد ... اون مَرد هست
. که با عقل جور در نمياد
. "به... "جوردن کرين" ، "واشنگتن دي.سي
. نقطه . سناتور محترم
. کارها به سرعت در حال دنبال شُدن هستن . نقطه
هرچند ، کارهاي وحشيانهي بوميها . پيشرفت کار رو تحتالشعاع قرار دادن
. نقطه . تمدن در آستانهي خطر هستش
. نقطه
براي بهبودي کشور، ما بايد . وحشيگري رو ريشهکَن کُنيم
. نقطه
درغير اين صورت ، وحشيگري . مارو ريشهکَن خواهد کرد
خانم "بل" ؟
خانم "بل" ؟
. واو ، پسر
تو انگليسي صحبت ميکني ؟
. بله ، قربان
. تکون بخور
تو کي هستي ؟
. "جوزف بلک مون"
سرخپوستي ؟
. مسيحي
. واو ، واو
. ثابت وايستا
. من مسلح نيستم ، قربان
چه بلايي سرش آوردي ؟
... من... من کاري نکردم
هــي . چه بلايي سرش آوردي ؟
. من جونشو نجات دادم
از دست سرخپوستا ؟
. بله ، قربان
. به شونهاش يه تير خورده بود
من ميخواستم اونو به راه آهن ببرم . تا يه دکتر اونو ببينه
کِي اين اتفاق افتاد ؟
. دو ، شايدم 3 روز پيش
. خيلي خب
روي اسبم ، توي زينش . يک بسته ابزار هست
. بيا
. نگهش دار
. واو . واو . واو
. نگهش دار
! هيــي ، ششــش. . تمومش کُن
! تمومش کُن
. تحمل کُن
حالا آقا ميگه که ما هم بايد کار . اونا رو بکنيم و هم کار خودمون رو
ها ! اما دارم ازتون ميپرسم ، چرا خود کاکاسياهش تن لشش رو نمياره اين پايين و با ما کار نميکنه ؟
، همهتون ميدونيد که اون کيه . اين همهي چيزيه که من دارم ميگم
... برگرد به اون قديما . اون روزايي که بد بودن
. منظور منو اشتباه نگيرين
. به من خيلي سَخت ميگرفتن
. تقريباً تا لب گور رفتم
ميشنوين چي ميگم ؟
. بعضي چيزا اون موقع بهتر بود
. حداقل تو جايگاهت رو ميشناختي
! "سالمز"
. کمتر بِنال ، بيشتر کار کُن
. بگير منو با سنگ بزن ، کاکاسياه
چطوره کلهتو بترکونم ؟
چيزي داري که بخواي به من بگي ؟
. آره که دارم
اونوقت اون چي باشه ؟
چطوره که ما بايد کار سفيدپوستا رو هم انجام بديم ؟
اوه ، درسته، چون تو فکر ميکني ... که يه سفيد پوست
. از توي سياه پوست باارزشتره
. ما کار اونا و ، کار خودمون رو انجام ميديم
. اما اين براي اونا نيست
. براي خودمونه
... سفيدپوستا هيچي بهتون نميدن
. چون اونا ميخوان که ما سقوط کنيم
. ميخوان که همهمون سقوط کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.