The first 187 lines.
...کامل ـش کردی پیتر
...این
خیلی زیبا ـست
خورشیدگرفتگی ده سال دیگه رو تصور کن
.و انتقال به اترنس شروع میشه
.بشین
میشه یه سوال بپرسم؟
...اگه به پیروان تو این چیزا تزریق شده
نانو رُبات؟- نانو ربات، آره-
اون آدما به خواسته ی خودشون میان همونطور که تو برگه نوشه؟
تا وقتی که اونا به خواسته ی خودشون تزریق رو انجام بدن
اونوقت همه ـگی میتونیم با هم به اترنس سفر کنیم
یه چیزی برات دارم- چیه؟-
یه هدیه؟
...چشماتو ببند
چرا؟
باید قدرتی که روح ـت ایجاد میکنه اندازه بگیرم .تا بفهمم برای انتقال من به اترنس چند روح لازمه
و ده سال دیگه که اینجا ایستادم
و این خنجر رو به گلوی خودم کشیدم
قول میدم که آخرین چهره ای که به خاطر میارم ...چهره ی تو خواهد بود
.هفت اسپریوم
.قدرت ـش زیاد بود
دهم ژوئن دوهزار و ده
تقریباً روح هر فرد پنج و نیم اسپریوم قدرت داره
.صد و هفتاد روح برای مراسم لازمه
.محض اطمینان دویست روح
اطلس، بیا اینجا
چن تا ارّه ی استخون میخوایم چن تا کیسه ی بزرگ
.و شوینده
جویندگان حقیقت
چن تا پینگ دیگه از هکر میخوایم تا موقعیت دقیق ـش رو گیر بیاریم؟
فقط یکی دیگه، رئیس
.مطمئنم تو این منطقه ـست
یه پینگ دیگه که بگیریم
ماهواره ی اصلی رد سیگنال رو میزنه
.و موقعیت دقیق رو بهمون میده
مطمئنی دقیقه؟
گوه میخوره نباشه
!ببخشید
یه لحظه جَو منو گرفت کارمو خیلی دوست دارم
.میدونم
خب خب فقط ده دقیقه با ماشین راهه
!صبر کن، من که ماشین ندارم
!مال تو رو میبرم
خوش آمدین سرگردانان کیهان
.شما برگزیدگان هستید
پیروان وفادار من
باید سعی کنیم مخفی بمونیم- تو این میشه مخفی موند!؟-
نگران نباش بهشون نگاه کن
اصلاً توجه ای به ما ندارن
شما برگزیدگان هستید
مثل گوسفند قربونی
.انگار دیوونه شدن
قبل از این که خورشیدگرفتگی کامل شه باید جلوی تاینبی رو بگیریم
کسی ریچارد رو می بینه؟
حتماً میره جایی که اونا میرن
همه باید تو یه مکان و همزمان بمیرن
تا مراسم تاینبی کامل شه
از کجا میدونی؟
منم منابع خودمو دارم، میدونی؟
جوجو هفتاد و چهار؟
اونا دارن چیکار میکنن؟
آسترید میشه دوربین رو بدی؟
هی، خوبی؟
مثل یه روح رنگ پریده ای- فقط خستم-
خیلی خب
.اون بالا
.آها
داره چشماشون رو بررسی میکنه
چشم ریچارد بعد از سخنرانی تاینبی قرمز شده بود
شاید اونا هم همونطوری هستن
امیلی هم یه چیزی درباره ی چشم ها گفت
.تو چشماشون دنبال آتیش بگرد
.عالی شد، بدبخت شدیم
چشمامون قرمز نباشه نمیتونیم وارد شیم
مگه اینگه، ما هم چشممون قرمز بشه
من تو یه دشت هستم پنج مایل از شرکت لبخند فاصله داره
پیدات کردم، چیزی می بینی؟
هیچی، هیچی اینجا نیست
.نه، صبر کن یه میز اینجاست
بیورن، نقشه ی سیگنال رو چک کن
تو منطقه ی پورتلند داریم سیگنال از دست میدیم
رسید به شصت درصد و داره کم تر میشه
!بیورن، بازیمون دادن
!نه
گاس رابرتز رو پیدا کن و منو وصل کن بهش
فقط چن دقیقه میخوام تا این قطره های چشم رو آماده کنم
سلام، گاس رابرتز هستم- جوجو هفتاد و چهارم-
هینکلی چطور بود؟- سلام، جوجو-
تو از کجا میدونی من هینکلی بودم؟
تو کانال ـت گفتی میری اونجا
آره، درسته متاسفانه یه مشکلی پیش اومد
به من گوش کن به پورتلند نرو
یادته درباره ی دستای پشت پرده چی گفتم؟
.آره
خب، اونا دارن کارشون رو شروع میکنن
هر چیزی که دیدی و شنیدی به خاطر اونا ـست
خب، باشه
امروز باید یه تصمیم بگیری، گاس
بهشون اعتماد نکن
به کی اعتماد نکنم؟- دِیو-
دِیو پشت خطه !دِیو
یه لحظه وقت بده، جوجو
هی، سلام دِیو
ازت میخوام همین الان بری پورتلند
آره همونجاییم- !خدایا، کارت خیلی درسته-
میشه یه کاری برام بکنی؟
دِیو نمیتونم همیشه قبول میکنم ولی یه مشکل خانوادگی پیش اومده
هرچی که هست نمیتونه از این مهم تر باشه
چرا، راستش خیلی مهمه
پدر خانمم ریچارد دزدیده شده توسط یه فِرقه ی روانی
!پیتر تاینبی
تو از کجا میدونی؟
چون فقط تو نیستی که به ماوراءطبیعه علاقه داری، گاس
فکر میکنم پدر زن ـت فقط یه نفرشونه
از چی استفاده میکنه؟ هیپنوتیزم ـشون کرده؟
تو چشمشون نانو رُبات های انفجاری کرده
ببین، سیگنال لبخند تو پورتلند افت کرده و تا وقتی سیگنال ضعیف باشه تاینبی به هرچی میخواد میرسه
میتونم کمک ـت کنم ولی باید هرکاری میگم بکنی
اگه بگم یکی همین الان هشدار داد به کسی که میگه هر کاری میگم بکن، اعتماد نکن چی؟
خب، اونوقت باید حسابی فکر کنی که میخوای به چه کسی اعتماد کنی
...اونا یا من
نباید به حرفای این گوش کرد به حرف دلت گوش کن
هی، جوجو
من طرف تو هستم، از پورتلند دور می مونیم- تصمیم عاقلانه ای بود، گاس-
هی، دِیو چی نیاز داری رئیس؟
مرد خوب، حالا، ازت میخوام قبل از اینکه خورشیدگرفتگی کامل شه سیگنال لبخند رو ببری بالا
شاید یه راهی باشه که بتونم جلوی نانو رُبات ها رو بگیرم ولی اگه سیگنال کامل فعال نشه، این کار شدنی نیست
...کاری که باید بکنی اینه
دِیو!؟
دِیوید!؟
یک، پنج، نُه، هفت
این صدای یه زنه کیه؟
نمیدونم ولی باید بفهمیم
هی، هتل دور نیست
برو فانوس دریایی و خاموشش کن- میریم سر وقت ـش-
من و هلن سعی میکنیم تو کار تاینبی تاخیر بندازیم
پس اگه روح الفی رفته الان کی یا چی جلوی سیگنال رو گرفته؟
!نمیدونم یه روح دیگه مثل تو
...کِی فهمیدی
!خودم دارمش- متاسفم-
کِی متوجه شدی زنده نیستی؟
وقتی رفتیم بیمارستان
میدونستم یه مشکلی هست ...مامانم موقع مراسم
...مامانم سعی داشت بهم بگه ...اون گفت
گفت منو ببخش که نتونستم نجاتت بدم
ای کاش بهم گفته بودی
.بعضی وقتا گفتن حقیقت سخته
...وقتی میدونی همه چیز رو تغییر میده
!یا خدا آخ ببخشید، شرمنده
فکر نکنم بتونم انجامش بدم گاس- چرا میتونی، میدونم که میتونی-
تو دیگه فقط خواهر پسره هینکلی نیستی درسته؟
.واسه خودت خانمی شدی، هلن
فقط عادی باش داره خوب پیش میره
.برو داخل
وایسا، این یکی چی؟
.مشکلی نداره
.بفرمائید
هی
باید هرچه سریع تر ریچارد رو پیدا کنی و هر چقدر میتونین از این مکان دور شین
خب، از کجا بفهمم به اندازه ی کافی دور شدیم؟- !وقتی سرش منفجر نشد-
باشه، درسته
.اینجا ـست
ریچارد، ریچارد؟
ریچارد؟
منم- سلام-
تو هم میای؟
باید از اینجا بریم
.ولی داریم به اترنس میریم
جونت در خطره !پس بیا بریم
داری چیکار میکنی؟
!وای، گم شو
پیداش کردی؟- باید جلوی سیگنال یه مشت نانو رُبات رو بگیریم-
چی، چطوری؟
با تقویت باند ـمون به هشت جی
هشت جی؟ ما الان رو شیش جی هستیم
خیلی چیزا باید یاد بگیری
!ما همیشه یکی دو تا جی تو آستین داریم وقتشه دست به کار شیم
اون چیه!؟
یه اسکلت
...یک، پنج، نُه، هفت
یک، پنج، نُه، هفت
کی اونجا ـست؟
من لارا هستم
و شما؟
شما رو میشناسم
تو کوو کو کاس کان دیدمتون !تو همون دختره ی احمقی که باعث شدی الن، کیث رو بکُشه
No comments yet. Be the first to leave one.