The first 200 lines.
سلام به همگي، به دادگاه خودتون خوش آمدين
..امروز توي دادگاه
يه سوپر استار فيلمهاي هندي رو تقديمتون ميکنيم
قهرماني که ديالوگهاش از همه بيشتر گفته ميشه
..همچنين سوپراستاري که
يه وقتي توي قَدَر ديدينش
و يه بار هم توي نقش مرزبان و در گايال
لطفا به ساني دئول خوش آمد بگين
وقتي سوپراستاري مثل ساني دئول اينجا باشه
پس قاضيش هم بايد همينطوري باشه
لطفا به دلير مهندي خوش آمد بگين
قبل از اينکه دادگاه رو ...شروع کنيم، از قاضي امروز
يعني دلير مهندي اجازه ميگيريم... تا محاکمه رو شروع کنيم
شروع کنين
قبل از اين که اتهامات و سوالات رو شروع کنيم
ساني دئول رو تشويق کنين
خب محاکمه با اولين اتهام بر ساني دئول شروع ميشه
..دادگاه ساني دئول رو به اين متهم ميکنه که
در درست کردن قسمت دوم... گايال خيلي تاخير داشت
ساني مردم ميگن که خيلي طول کشيد تا بالاخره اومد
بيست و پنج سال گذشت تا قسمت دومش بياد
من ميخواستم که ادامه دار باشه
چون فيلم اينقدر خوب بود که قسمت دومش رو هم درست کنيم
ولي اون وقت کارگردانم راج سانتوشي اين رو نميخواست
و بقيه هم ميگفتن نبايد ادامه دار باشه
و وقتي که وقتش رسيد همش گفتم که ميسازمش و اينقدر ادامه دادم
تا بيست و پنج سال گذشت
همونطوري که گايال يه جايي بود که
خودمون هم نميدونستيم که چطوري ميشه
اون گايالي که مردم ديدن الان ديگه بچه دار شده
من بر اساس همون با خودم فکر کردم که واسه بچههاي امروزي چه کاري انجام بدم
هيچ کارگردان يه نويسندهاي پيدا نميکردم
که با نظرات من راه بياد واسه همين خودم هم نويسنده شدم هم کارگردان
و دو سال روي اين فيلم کار کردم
و واسه همين اينجام چون پنجم فوريه قراره اکران بشه
پس برين ببينيدش
وقتي قسمت اول گايال رو درست کردين همينقدر نگراني بودين؟؟
نگران بوديم چون راجا با اون موضوع فيلم پيش من اومد
تهيه کننده اش فرار کرد
بعد من گفتم تو اومدي باهام قرارداد ببندي پس تهيه کننده چرا فرار کرد؟
بعدش ديگه دنبال تهيه کننده ميگشتيم
پيش خيليها رفتيم و هيچکس از موضوعش خوشش نميومد
بعد من گفتم اين چرا اينجوريه من ازش خوشم اومده ولي هيچکس ديگه ازش خوشش نمياد
بعد من رفتم پيش بابام و داستان رو براش تعريف کردم و اون ازش خوشش اومد
اون بهم کمک کرد و تيه کننده شد
اين قسمت دوم گايال رو که ساختين باباتون درمندار ديدش؟
بله بابا ديدش و همونجوري که قسمت اولش رو ديد
و وقتي داشتيم ميساختيمش يعضي وقتها ميومد ميديد
بابا
پدر و پسر رابطهاي دارن که پدرم ميتونه هرچيزي رو بهش بگه
بعضي وقتها از چيزايي خوشش نمياد که من نميتونم بگم
و اون توي فيلمهاي قبليم هم بوده و ويانجا هم بوده ولي اون عاشق فيلم شد
اون ميخواد که همه چيز عالي و بينقص باشه
و ما هم تلاش ميکنيم که همينطوري باشه
يعد از اين بيست و پنج سال که گايال داره دوباره مياد
ساني دئول تغييري کرده؟
آره خيلي تغيير کردم
خيلي تغيير کردم
تغيير منظورم اين که سنش رفته بالا
تجربه اش بيشتر شده و همراه اون
چيزهايي که توي اجتماع هست و خيلي چيزهاي ديگه تغيير کردن
و من واسه همين ميخواستم گايال رو ...الان برگردونم که با جامعه امروز
ارتباط داشته باشه...
خانواده
بچهها و همه ببينن و بگن که
اين بچه مثل منه
اگه مادرها ببيننش بگن اين منم و برادرا ببيننش بگن اين منم
واسه اين تلاش کردم و
و اون بچهاي که بعد از بيست و پنج سال اومده
خيلي بزرگ شده و فکر نکنم بتونن بشناسنش
ساني، گايال يه چيزي بود که زندگي حرفه اي تو رو تغيير داد و نقطه قوتي برات بود
و اميدواريم با اين قسمت هم شما دوباره يه بار ديگه خودت رو ثابت کني
خيلي بهت تبريک ميگيم
ولي محاکمه اصلي رو الان ميخوام شروع کنم
امروز در دادگاه خودتون ساني دئول مهمانه پس با ما بمونين
دادگاه ساني دئول رو به اين متهم ميکنه که
ايشون خيلي زود از کوره در ميره و عصباني ميشه
ساني ما هر فيلمي از شما ديديم
شما ميگين که ميام توي خونهـت و پدرت رو درميارم
ميگي که کاريت ميکنم که از به دنيا اومدنت متاسف بشي
ميگي که توي بيست و چهار ساعت آينده بيست و چهار تيکه ات ميکنم
جنازه ت رو روي زمين ميندازم
چرا شما اينقدر عصبانيد؟
شما بگين که چرا اينقدر عصباني ام؟
من فکر ميکنم همه فيلمها و کاراکترهايي که بازي کردم
داستان جوريه که همه چيز از حد ميگذره و آدم اون مواقع عصباني ميشه
واسه همينه
واسه همين هر بار عصباني ميشم
توي زندگي واقعي هم از بچگي خيلي عصباني ميشدين؟
عصبانيت بخشي از احساساته
و من خيلي زود بدون اين که فکر کنم عصباني ميشم
و همه پنجابيها در يه چشم به هم زدن عصباني ميشن
پس واسه اينه که پدرتون شما رو به لندن فرستاد
که توي هواي خنک کمتر عصباني بشين
نه بابام واسه اين من رو نفرستاد
اون مال وقتي بود که تصميم گرفتم بازيگر بشم
قبلش فقط خوشگذروني ميکردم و اون وقت تصميم جدي گرفتم که بايد يه کاري بکنم
بعدش فکر کردم اگه بخوام توي هند کاري بکنم
نميتونم از اول کاري بکنم چون در سيستم آموزشي اينجا مشکلي هست که
هرجاري ميري آدمها يا خوب باهات رفتار ميکنن يا بد
و بين اين دو گروه از افراد آدم با شخصيت خودش نميتونه کاري بکنه
و واسه همين گفتم که ميرم لندن و اونجا ميرم کلاس تئاتر و بازيگري
تا خودم رو تقويت کنم و در اون کاري که ميخواستم انجام بدم، پيشرفت کنم
چطوري خوش گذروني ميکردين؟
اگه اون کارهارو الان انجام ميدادم رسانهها ...جوري من رو نشون ميدادن که من بدترين پسرم
يه پسر خيلي شيطون
شيطونيهاي من مثل شيطونيهاي نبود که بچههاي اين دور و زمونه انجام ميدادن
من عاشق رانندگي بودم واسه همين خيلي تصادف ميکردم
نميتونستم بازي هم بکنم چون توي آپارتمان زندگي ميکرديم
و هر روز همينطوري ساکت يه کاري ميکردم
ميرفتم بيرون و برميگشتم اينقدر زخميش شده بودم که کتکم ميزدن
ميگفتن چرا زخمي شدي؟ ميگفتم داره خون مياد کمکم کنين-
ميگفتن نه و حسابي کتکم ميزدن
مادرم خيلي من رو دوست داشت ...و نميخواست که
خودتون همه اين چيزا رو متوجه ميشين
من هميشه متشکر پدر و و مادر و خانوادهـم هستم
چون به خاطر اونهاست که من چيزي شدم که الان هستم
وگرنه
اين واقعيته که توي سن دوازده سالگي ماشين باباتون رو ميدزديدين و ميرفتين؟
آره درسته
هميشه خيلي از اين کارها انجام ميدادم چون خيلي رانندگي رو دوست داشتم
هميشه رانندگي رو دوست داشتم
و الان هم هرجا ميرم اکثرا خودم رانندگي ميکنم و
هرجا که بخوام برم حتي خارج از کشور هم باشه بيشتر دوست دارم با ماشين برم تا هواپيما
آره اون وقت اين کار رو کردم
از اول روي پاي راننده مينشستم چون پام نميرسيد
و يه کم که بزرگ شدم و پام رسيد شبها دزدکي ماشين رو ميبردم
و هولش ميدادم يه جاي دور و روشنش ميکردم و ميرفتم
و اين واقعيته که سر کلاس بيشتر حواستون به دختره بود نه درستون؟
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
نه اينطور نبود قطعا حواسم زياد به درسم نبود
زياد به درس اهميت نميدادم و بيشتر دوست داشتم بازي کنم
پس هر وقت فرصت ميشد ميرفتم واسه ورزش
ولي درباره دخترها اينطوري نبود
چون از اول خيلي خجالت ميکشيدم
قطعا هم از دخترا خوششون مياد
اگه خجالت ميکشيدين پس چطوري بازيگر شدين؟ اولين فيلمتون هم با آمريتا سينگ بود
واسه همين رفتم انگليس
تا اونجا با خارجيها باشم و خجالتم از بين بره
من خجالتي بودن رو اونجا ول کردم و اومدم ولي اون من رو ول نميکنه
هميشه باهام ميمونه
نميدونم چرا ولي يه کم هستم
ولي
اون جوري که شما توي فيلمها و عکاسيها با بازيگرهاي زن هستين
هرجوري هم باشم توي فيلمها خوب انجامش ميدم، مگه نه؟
ميخوام اين رو بپرسم که اون کسي که حتي از عشق بازي هم خجالت ميکشه
چطور ميتونه نقشي مثل اون که گفتين مشت ده کيلويي رو اجرا کنه؟
خب
به عنوان يه بازيگر يه فرصت داريم که
يه ماسک به صورت مون ميزنيم و کسي ديگه ميشيم
و اون وقت ديگه آدم خجالت نميکشه و همون ميمونه
اگه من رو ببري روي يه صحنه من حالم خراب ميشه و مضطرب ميشم
ولي وقتي فلمبرداري ميکنم هزار نفر هم ...باشن برام فرقي نميکنه چون که اون وقت من
ساني دئول نيستم يه کسي ديگه هستم
اين همه آدم اينجان ميشه واسه اونا اون ديالوگ مشت هفتاد کيلويي رو اجرا کني؟
اين مشت هفتاد کيلويي به هرکسي بخوره
ديگه بلند نميشه
بلکه ميره اون دنيا
يکي ديگه
باشه
همه هفتاد نفر رو به هم ميزنم و داغون ميکنم
اصلا ميرم توي خونهش ميزنمش
سفارشي از هواداران ساني دئول @Sunny_Deol_Persian (اينستاگرام)
الان ديالوگ قَدَر رو گفتين، اين قَدَر توي فيلم قدر عصباني بودين
که واقعا اون موتور رو بلند ميکنين
نه واسه اون کار دليل داشتم
دليلش اين بود که وقتي آدم براي خانواده ش
که مشکلي براش پيش بياد و مسئله مرگ و زندگي خانواده اش باشه
اون وقت آدم ميتونه هرکاري بکنه و من قبول دارم که ميتونه هرکاري انجام بده
مردم وقتي توي فيلمها يه همچين صحنههاي اکشني باشه مردم ميدونن که
اين موتور رو بلند کردين اين يه صحنه اکشنه
ولي درباره شما وقتي مردم بدن و استايل شما رو ميبينن
مردم فکر ميکنن واقعا بلندش کردين
چون من هرکاري ميکنم براش
من هميشه قبول دارم که من توي فيلم زِيدي هم يه صحنه داشتم که دست يه آدم رو از جاش ميکنم
همه ميگفتن که اين غير ممکنه و اصلا قابل باور نيست
و من گفتم اگه کسي به خواهرم دست بزنه من دستش و از جا ميکنم و پرت ميکنم
اين اعتقاديه که من و همه جامعه دارن
که وقتي چيز بدي پيش بياد شما کاملا قدرتمند ميشي
و اگه خودت اون چيزه بده باشي ديگه ضعيف ميشي
اون صحنه اينقدر تاثيرش ..زياد بود که من توي فضاي
مجازي خوندم که جناب نخست... وزير وقتي به لاهور رفتن
نخست وزير پاکستان بهش گفته اون موتوري که ساني بلند کرد رو برگردون
من بهشون ميگم که ما برش ميگردونيم
ولي صلح رو برقرار کنين
ساني، عصبانيت فقط روي صحنه نيست
من فهميدم که توي فيلم ترس اينقدر وحشتناک بودين که
همه گروه از کارگردان گرفته تا شاهرخ خان ازت ترسيده بودن
نه ترس اونها واسه اين بود که يه چيز بدي درونشون بود
هر وقت اين طور بحثها پيش مياد
وقتي فکر کنم يه چيزي غلطه خيلي راحت نيستم و نگرانم
خيلي مضطرب ميشم و آرامش به هم ميخوره
و توي اون فيلم داشتيم اون صحنه رو فيلمبرداري ميکرديم، فکر کنم شما هم نشون دادين
اون جايي که شاهرخ با چاقو من رو ميزنه
و خيلي بحث کرديم که من گفتم من يه کماندوي ارتشم و خيل هم باتجربه ام
و خيلي هم رو فرمم پس اين پسر عادي چطور ميتونه من رو بزنه
اگه هم ميتونه بزنه من نميبينش
اگه من خودم ببينم که ميخواد بهم چاقو بزنه ديگه چه کماندو ايم؟
واسه همين يه کم بحث کرديم و نميدونم
من هميشه خيلي به بزرگترا احترام ميذارم
No comments yet. Be the first to leave one.