The first 200 lines.
چه غلطی داری میکنی؟ سربازا همه جا ریختن.
میدونم.
مورین و اَنجی چطورن؟
خوبن.
براش کادوی تولد گرفتم.
اوه، چه مهربون!
راستش، اون شب...
داشت میپرسید کی عمو شان رو دوباره میبینه.
خدا کنه روزی برسه که بتونه.
خیلی خب، شان...
واقعاً چی میخوای؟
نایل، به کمکت نیاز دارم.
تو؟
یا آی.آر.اِی؟
هردو.
نه...
اما نایال...
ما کار بزرگی در پیش داریم.
خیلی فوریه.
و ما نمیتونیم منتظر محموله بعدی ژلیگنیت بمونیم.
من ازت نمیخوام کاری بکنی، فقط تأمینش کن.
حمایتها از ما داره بیشتر میشه.
ما بریتانیاییها رو از ایرلند بیرون میکنیم.
ولی باید فشار رو ادامه بدیم.
و ما به اون مواد نیاز داریم.
مطمئنم که بهش نیاز داری!
ولی قبلاً هم بهت گفتم، من دیگه به خشونت باور ندارم.
یادمه یه زمانی بابتش بهت مدال میدادن.
آره... و حالا خانوادهام رو توی اولویت میذارم.
من ایرلند رو توی اولویت میذارم.
بالاتر از همه چی؟
من شک دارم که بتونی.
از طرف من تولدش مبارک.
یالا مرد! بیا دنبالم، تامی!
یالا!
یالا تامی!
بمبانداز بنزینی!
گلولههای لاستیکی!
آتش!
جمعیت الان ۴۰ نفر شده!
جوونای بزرگتر هم دارن میان.
جک رو بگیر!
گاز!
حالا دارن میان.
برید عقب!
وحشیها!
اگه ماشین خودت بود این بلا رو سرش نمیآوردی، نه؟
اون چرخ لعنتی رو درست کن!
انجی، بیا اینجا!
یالا! یالا! یالا!
گیرشون انداختیم!
دستمو بگیر.
منظوری نداشتم!
منظوری نداشتم!
خدا نگهدار ایرلند باد، همه گفتند...
چه بالای چوبهی دار بلند...
یا در میدان نبرد بمیریم...
اوه، چه اهمیتی دارد وقتی برای ایرلند عزیز جان دهیم!
از پلکان ناهموار بالا رفتند، صدای دعایشان در نیایش پیچید...
سپس با طناب مرگبار انگلستان که دور گردنشان پیچید...
من لهجه انگلیسی ندارم.
کیت سرش شلوغه، عزیزم.
اسم همهشون رو دارم.
ستوان کارش آسونه... تو خیابون نایاوما یه زن داره.
حالا دیگه انتقام میگیریم.
یک زندگی بریتانیایی، برای هر شهید ایرلندی.
از اون افسر شروع میکنیم.
چیزی بیشتر میخوای، مرد؟
هرچی، نایجل!
خودت میدونی.
ممنون خانم هاناگان.
حالش چطوره؟
خانم هاناگان، میشه امشب اینجا بمونید؟ شاید؟
حواستون بهش باشه. - حتماً.
تمام این منطقه رو زیر و رو کردم.
اما اون تنها جادهایه که دید واضحی داره.
قبلاً ازش استفاده کردیم.
جواب میده.
باشه... اینجا با کامیون از مرز رد میشیم.
اما هنسی، رفته... پروازی به لندن رزرو کرده...
ناپدید شده!
کی بهت گفت؟ - تو فرودگاه چک کردم.
خانم هاناگان میگه تمام شب بیدار بوده.
و صبحش به 'هرالد' زنگ زده.
لطفاً جک دلانی رو از 'بلفاست هرالد' برام بگیر.
اولین پرواز رو گرفته؟ - الان تو راهه.
سلام جک...
متاسفم که اینجوری تو محل کارت بهت زنگ میزنم، ولی این مهمه.
امروز صبح یه تماس از نایل هنسی داشتی.
چی؟
همین بود؟
آره، ممنون جک.
زنگ زد چون میخواست بدونه
تاریخ اولین جلسه پارلمان بریتانیا رو.
هفته دیگه است.
چه اتفاق وحشتناکی، نایل!
ما باهات همدردیم.
میدونی که.
ماشین داریم.
توبین از بلفاست به ما زنگ زد.
الان چه برنامهای داری؟
توبین فکر میکنه یه فکری تو سرت داری.
توبین میخواد بدونه.
وایسا!
حالا برو بیرون!
یالا... راه برو!
راه برو!
با خودته...
ولی واقعاً فکر نمیکنم مناسب تو باشه.
هنوزم دلم میخواد امتحانش کنم.
اتاق پرو اونجاست.
سعی کردم بهت زنگ بزنم.
اوه، نایل، واقعاً متاسفم!
الان گریه نکن.
اینجا چیکار میکنی؟
میدونم چه حسی داری.
دو ساله خودم باهاش زندگی کردم.
بعضی وقتا حتی یادم نمیاد فرانک چه شکلی بود.
آدم فکر میکنه تو این مرحله، هر قتلی که یه ایرلندی توش باشه...
خود به خود میاد دستِ شعبه ویژه.
الان مسئولیتش با ماست قربان. - خیلی دیر تحویل دادین!
واحد ایرلند باید دو ساعت پیش بهش رسیدگی میکرد.
ویلیامز جوون رو میذاریم رو این پرونده کار کنه.
ببین، اگه شما احمقای بلفاست کارتون رو درست انجام داده بودین...
تو فرودگاه میگرفتمش و برش میگردوندم.
پس تو برگشتی، هالیس!
بله.
مرخصی استعلاجیت خوب بود؟
بد نبود.
پات چطوره؟
سر حال!
صبح بخیر قربان. حالتون چطوره؟
از بلفاست تماس گرفتن. مثل اینکه هنسی تو لندنه.
هنسی؟
حادثه خیابان وایت... زن و بچهش کشته شدن...
میتونه خیلی خطرناک باشه.
هنسی؟ مطمئنم تو پروندههای ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) هیچ هنسیای نداریم.
پس بهتره همین الان اسمشو واردش کنی!
"احتمالاً عضو میشه."
هر ایرلندیای که کینهای داره، عضو ارتش جمهوریخواه ایرلند نمیشه.
آره ولی این یه ایرلندی واقعاً خاصه.
برای مراسم تدفین خانوادهش صبر نکرد.
و با بلیط یکطرفه اینجاست.
میشناسیش؟
آره، در موردش شنیدم.
و اگه بهشون پیوسته باشه... قراره اوضاع قاطی بشه.
رابرت تیلنی کیه؟
تیلنی؟...
سابقه دار. اوباش.
ایرلندی.
مرده، عقب یه ماشین. مال شماست.
سلام، فرد.
سلام، بازرس، شنیدم برگشتین.
همه چیز برای بخش بالستیک و اثر انگشت فرستاده شده.
ممنون.
چیز به درد بخوری هست؟
نه. به عنوان دزدیده شده ثبت نشده.
احتمالاً از یه نمایشگاه ماشین دست دوم آشنا قرض گرفته.
این یه روش جدیدیه که دارن انجام میدن قربان، واسه همین هنوز گم شدنیش گزارش نشده.
آره، باشه ویلیامز.
ببخشید، ولی شما انقدر تو بلفاست بودید...
فکر نمیکردم شما...
یه لیست از گاراژهایی که احتمالاً این کارا رو میکنن بگیر.
بله قربان.
اون بالا که هستی...
چند تا عکس از هنسی... پخش میکنیم.
ببینیم میتونیم پیداش کنیم.
هنوزم یه حبه قند میخوری؟
هنوزم آره، ممنون.
آپارتمان خیلی بزرگی نیست، ولی برای خودم کافیه.
به هر حال، بیشتر پولمو گذاشتم تو کارم.
در هر حال، مناسبمه.
خوشم میاد چون هم قشنگه هم دم دسته به مغازه.
این کوچه بنبسته است؟
نه، دور میزنه.
از یه خیابون دیگه در میاد.
پس یه ورودی پشتی داره؟
اون لحظه دقیقاً مثل فرانک حرف زدی.
ببین کیت، یه خواهشی ازت دارم.
یه جایی برای موندن میخوام... و ممکنه بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی بمونم.
مشکلی نیست؟
هر چقدر دلت میخواد اینجا بمون!
مطمئنی؟
بیخیال نایل، من و تو و فرانک با هم بزرگ شدیم...
این به تو چیزی مثل...
کلیدهای زیر پادری یا کلیدهای ماشین...
هر چی که بخوای!
خب، قرارمون همین شد... بشین و چایتو بخور.
هیچ کدومشون رو دیدی؟...
...بچههای IRA رو؟
اوه نه!
وقتی فرانک مرد، همه اون قضیهها هم تموم شد.
خب، اگه اونا رو دیدی، منو ندیدی.
باشه؟
بویل میگه اون اسلحه همینجوری همراهش بود.
از تیلنی میقاپه و میکشتش.
مرده دیوونه شده.
چی انقدر مطمئنت کرده که اون میخواد پارلمان رو منفجر کنه؟
میشناسمش.
من میدونم چی تو سرشه.
No comments yet. Be the first to leave one.