Stranger Things

Stranger Things

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Stranger Things S05E05 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2025-12-26
Downloads: 237
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫میدونی چرا اونا رو انتخاب کردم؟

‫چرا اونا رو واسه تغییر شکل دادن جهان انتخاب کردم؟

‫چون ضعیفن.

‫راحت در هم می‌شکنن.

‫راحت تغییر شکل می‌گیرن.

‫کنترل می‌شن.

‫ظرف‌های عالی‌ای هستن.

‫اوه، عزیزم.

‫- مامان. ‫- اوه، عزیزم.

‫نمی‌فهمم. چطوری...؟

‫اون جادوگره. ‫یه جادوگر واقعی و همه‌چی‌تموم.

‫مایک.

‫تو انجامش دادی. واقعاً انجامش دادی.

‫بچه‌ها.

‫وکنا... اون بچه‌ها رو گرفته.

‫می‌دونم. درک، مری، گلن.

‫نه. فقط اونا نه.

‫بقیه، ‫نتونستن از هاوکینز بیان بیرون.

‫اگه زودتر دست به کار شده بودم، ‫می‌تونستم تو مبارزه بهشون کمک کنم.

‫ولی خیلی دیر شده بود.

‫و حالا همه‌شون دست اونن.

‫هر ۱۲ نفر.

‫ما شکست خوردیم.

‫من شکست خوردم.

‫نه.

‫تونل‌ها. رادیو شاک.

‫خاطراتتون از اتفاقی که افتاد، ‫از اینکه چطور به اینجا اومدید، ممکنه تیره و تار باشه...

‫- مری! ‫- ...گیج‌کننده باشه.

‫هالی!

‫هیولاها... سعی کردن شما رو ببرن.

‫سلام!

‫ولی من درست به موقع نجاتتون دادم.

‫- چطوری؟ ‫- خوبم.

‫اینجا، خونه‌ی من،

‫حالا خونه‌ی شما هم هست.

‫پناهگاه شما.

‫تا وقتی که وارد جنگل، ‫جایی که هیولاها زندگی می‌کنن نشید،

‫اینجا جاتون امنه.

‫خب، می‌دونم خیلیا از خودتون می‌پرسین

‫که بقیه دوستا و خونواده‌تون کی اینجا به ما ملحق می‌شن.

‫حقیقتِ تلخ اینه که ‫چیزای مهم‌تری در خطره

‫تا فقط جونِ عزیزاتون.

‫نمی‌خوام بترسونمتون.

‫ولی معتقدم اون‌قدری شجاع هستین ‫که حقیقت رو بدونین.

‫یه تاریکیِ خبیث داره پخش می‌شه، ‫نه فقط توی هاوکینز،

‫بلکه کل دنیا رو می‌گیره،

‫و به‌زودی واسه متوقف کردنش خیلی دیر می‌شه.

‫می‌تونین به این تاریکی ‫مثل اون «موجود سیاه» توی کتابتون نگاه کنین.

‫همون‌طور که اون موجود سیاه ‫خونواده‌ی «مِگ» رو تهدید می‌کرد،

‫این تاریکی هم خونواده‌ی شما رو تهدید می‌کنه،

‫ولی من فکر می‌کنم راهی ‫واسه شکست دادن این تاریکی پیدا کردم.

‫چطوری؟

‫من سفرهای دور و درازی ‫فراتر از بُعد خودمون داشتم.

‫توی سفرهام، یه دنیای دیگه رو کشف کردم.

‫دنیایی خیلی دور از زمین.

‫این دنیا خیلی شبیه دنیای خودمونه، فقط...

‫خوبه.

‫بدون هیولا و تاریکی.

‫اونجا خودِ نوره.

‫که منو می‌رسونه به دلیل اصلیِ ‫اینکه چرا شما انتخاب شدین.

‫شما...

‫مثل بقیه‌ی بچه‌ها نیستین.

‫مثل مِگ، شما خاص هستین.

‫شما قدرت‌های نهفته‌ای اینجا دارین.

‫و معتقدم اگه با هم همکاری کنیم، ‫می‌تونیم اون قدرت‌ها رو بیدار کنیم،

‫انرژی‌مون رو هدایت کنیم ‫و این دنیای جدید رو به سمت دنیای خودمون بکشونیم.

‫و وقتی که نور...

‫به تاریکی برسه،

‫نور تاریکی رو بیرون می‌کنه،

‫عزیزاتون نجات پیدا می‌کنن، و شما...

‫شما قهرمان می‌شین.

‫بله، هالی؟

‫قراره دوباره بری؟

‫که بچه‌های خاصِ بیشتری رو بیاری اینجا؟

‫هالیِ بیچاره. اون اولین نفری بود که انتخاب شد،

‫و اینجا تک و تنها موند.

‫ولی نگران نباش، من دیگه ترکتون نمی‌کنم.

‫هیچ‌کدومتون رو. دیگه هیچ‌وقت.

‫اما فعلاً،

‫بخورین و بازی کنین.

‫و از همه مهم‌تر، استراحت کنین.

‫چون فردا؟

‫فردا، همه‌چی شروع می‌شه.

SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی

✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

« چــیــز هــای عــجــیــب » فـــصـــل پـــنـــجـــم

‫ قسمت پنجم: «شوک جاک»

‫گفتی هیچ‌کس از این اتاق خارج نشده.

‫مستقیم از طرف بخش امنیت اومده. ‫هیچ‌کس وارد یا خارج نشده.

‫داری چی می‌گی؟ ‫مثل هودینی غیب شدن؟

‫نمی‌دونم قربان.

‫می‌خوام وجب به وجب ‫این ساختمون چک بشه.

‫تمام اتاق‌ها، هواکش‌ها، پنل‌های دسترسی. یالا. تکون بخورین. بدو!

‫خوبی؟

‫از دستش دادم.

‫خیلی دور شدیم.

‫اشکالی نداره. اون‌قدری دور شدیم ‫که دیگه الان بهمون نمی‌رسن.

‫عجب چشمه‌ای اومدی بچه.

‫منظورم اینه که، ‫شاید باید بگم خیلی خفن بود.

‫این همون کلمه‌ای نبود که ‫به دایره لغات «اِل» اضافه کردی؟

‫من... روی بقیه تأثیر بد می‌ذارم.

‫آره، به جمع ما خوش اومدی.

‫- لوکاس؟ ‫- گندش بزنن.

‫- اوه، نه. ‫- هی. هی بچه‌ها.

‫اوه، نه.

‫- هی. ‫- اوه، لعنتی.

‫فقط یه خراشه.

‫- خدایا، مایک، کمک‌های اولیه رو بیار. ‫- تف توش، تف توش، تف توش!

‫بذار ببینم.

‫- می‌تونی بلندش کنی؟ نشونمون بدی؟ ‫- آره.

‫چیز خاصی نیست.

‫اوه، گندش بزنن.

‫آره، به نظر میاد دقیقاً همون‌قدری باشه ‫که واسه چندتا زخمِ خفن لازمه.

‫متأسفم که نتونستم از بچه‌ها محافظت کنم.

‫تو هر کاری از دستت برمی‌اومد کردی. تو... تو جنگیدی.

‫جونت رو به خطر انداختی. در ضمن، عجب ضربه‌ای زدی.

‫دیدی؟

‫اون فراتر از فقط دیدن بود.

‫پس، اون دموهایی که رو هوا معلق بودن، ‫دست و پاشون می‌شکست و می‌مردن...

‫همه‌اش... همه‌اش کار تو بود؟

‫منظورم اینه که... آره.

‫پشمام.

‫برگام.

‫می‌دونی این یعنی چی، نه؟ ‫تو مثل «ویلِ دانا» هستی، ولی واقعی‌اش.

‫- نه واقعاً. ‫- اون بیشتر شبیه یه جادوگره تا ساحر.

‫باشه، آره. منظورم اینه که، حتماً.

‫ولی می‌فهمی چی می‌گم، مگه نه؟

‫مثلاً، این کلاً بازی رو عوض می‌کنه.

‫ما یه «اِلِ» دوم داریم.

‫من مثل یه «اِلِ» دوم نیستم. من قدرتی ندارم.

‫من فقط... دارم می‌کشم. دارم قدرت‌های وکنا رو می‌دزدم.

‫و واسه انجام این کار، ‫باید نزدیک ذهنِ کندویی باشم،

‫و وکنا هم دیگه برنمی‌گرده.

‫- ولی ممکنه دموهاش برگردن. ‫- فکر نمی‌کنم.

‫اونا دنبال بچه‌ها اومده بودن، ‫و اون همه‌شون رو گرفته،

‫و ظرف‌هاش رو هم داره.

‫«ظرف‌ها»؟

‫این چیزیه که اون صداشون می‌کرد. می‌گفت: ‫«ظرف‌هایی برای تغییر شکل دادنِ جهان.»

‫فقط امیدوارم تئوریت غلط باشه.

‫کدوم تئوری؟

‫ششم نوامبر.

‫روزی که همه‌ی اینا شروع شد...

‫همون روزیه که تموم می‌شه.

‫خوبی؟

‫اوکی، لوکاس، آروم برو. آروم برو. ‫هواتو دارم. هواتو دارم.

‫بیا دیگه حاجی. یه قدم دیگه.

‫هی، هی. بیا اینجا.

‫در عجبم اگه راهی باشه ‫که بتونیم دوباره به ذهنِ کندویی وصل بشیم

‫و دوباره به قدرت‌هاش دسترسی پیدا کنیم.

‫این غیرممکنه، مگه اینکه...

‫کندو نزدیکه، می‌دونم.

‫ولی اتفاقی که امشب افتاد رو هم

‫هیچ‌کدوممون فکر نمی‌کردیم ممکن باشه.

‫مامان.

‫گوش کن، فقط دارم می‌گم، اگه...

‫اگه این بار،

‫از قدرتت علیه ارتش اون استفاده نکنی.

‫علیه خودش استفاده‌شون کنی، علیه وکنا.

‫با شمشیر خودش بهش زخم بزنی.

‫تو امشب شکست نخوردی.

‫کاری که کردی...

‫فوق‌العاده بود.

‫خودت هم گفتی.

‫وکنا تو رو انتخاب کرد ‫چون دست‌کمت گرفته بود.

‫فکر کنم همه‌مون همین‌طور بودیم. من که خودم این‌طور بودم.

‫و این اشتباهیه که ‫دیگه هیچ‌وقت، هیچ‌وقت تکرار نمی‌کنم.

‫ولی حاضرم سرِ همه‌چی شرط ببندم ‫که اون دوباره این اشتباه رو می‌کنه.

‫و وقتی این کار رو بکنه،

‫این آخرین اشتباهیه که اون حروم‌زاده انجام می‌ده.

‫معجزه‌ست که ‫سالم برگشتن.

‫کاش می‌شد همین حرف رو ‫درباره‌ی «بی‌ام‌و»یِ عزیزِ هرینگتون هم زد.

‫واقعاً می‌خوای همین کار رو بکنی؟

‫طوری رفتار کنی که انگار هیچی نشده و شوخی کنی؟

‫نقشه همیشه این بود که وکنا رو پیدا کنی و برگردی خونه.

‫- اون نقشه هیچ‌وقت واقعی نبود، نه؟ ‫- معلومه که واقعی بود.

‫داری دروغ می‌گی.

‫درست مثل همون دروغی که درباره‌ی تمرین دادنم گفتی. ‫نمی‌خواستی توی گشت‌زنی‌هات همراهت باشم،

‫چون نقشه‌ات این بود که ‫تنهایی بری سراغ وکنا و بمیری.

‫هی. به من گوش کن. اتفاقی که امروز افتاد فرق داشت.

‫اون «کریپتونایت» رو نمی‌تونستی باهاش بجنگی. چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم.

‫پس اون بمب چی؟

‫اون بمب... یه راهِ اطمینان بود.

‫یه راهِ اطمینان که هیچ‌کس ازش خبر نداشت.

‫من امشب توی چشمات دیدم.

‫دیدم.

‫قصد داشتی بمیری.

‫از همون اول هم همین قصد رو داشتی.

‫هی!

‫قرار بود دوستات اینجا باشن، نه؟

‫اوه، داری شوخی می‌کنی دیگه.

‫خب، این یکی خیلی امیدوارکننده به نظر می‌رسه.

‫ما توی لابی هستیم.

‫و... دقیقاً داریم کجا می‌ریم؟

‫آره. مثلاً دنبال چی داریم می‌گردیم؟

‫- همه‌تون «بازگشت جدای» رو دیدین؟ ‫- همونی که توش خرس‌های عروسکی بود؟

‫- ایواک‌ها. ‫- آره، بهترین قسمت‌شه.

‫- واقعاً هست؟ ‫- نه، ولی همه‌ی بچه‌ها عاشقشن، پس با عقل جور درمیاد.

‫توی فیلم، اگه یادتون باشه،

‫شورشی‌ها باید «ستاره‌ی مرگ» دوم رو نابود کنن،

‫ولی دورش رو یه سپر انرژی محافظ گرفته،

More Farsi Persian subtitles for Stranger Things

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left