The first 200 lines.
SANDS Movie
خوشحال شدم باهات سکس کردم.
منم همینطور.
چیه؟
- تو دچار ان آر ای شدی. - اون دیگه چیه؟
انرژیِ رابطه جدید.
باز شروع نکن.
- نوشیدنی میخوای؟ - حتماً.
پسشون میدم.
- لایلا؟ - سلام.
سلام، چی... میخوای داخل بیای؟
اوم...
- اون برای منه؟ - بعداً میتونی بخونیش.
خب، دارم نگرونی درست میکنم. نگرونی میخوای؟
- کیه؟ - متأسفم.
اون بیرون چیکار میکنی؟
داشتی با کی حرف میزدی؟
اِم...
- اون چیه؟ - هیچی.
- اون همین الان این رو بهت داد؟ - نه.
- میتونم ببینمش؟ - نه.
- فقط میخوام... - نه، واقعاً، نه، جان.
- واقعاً چیزی نیست، اصلاً هیچی نیست. - فقط بذار ببینمش.
- نوچ. - میتونم فقط ببینمش؟
چرا انقدر دیوونه بازی در میاری؟
خیلی خب، باید برم تور ضد گوزن رو دوباره روی کاهوهام بکشم.
من نقش خودم رو توی به هم خوردن رابطهمون درک میکنم.
مامان، انگار روی این حمص چسبیده.
با این حال، کاری که برای تلافی کردی زندگیم رو نابود کرد.
اوه، هر کلمهش از قبلی دراماتیک تره.
تو از وضعیت مالیم خبر داشتی، پس وقتی مانع شدی که من...
- من مانع نشدم. - بورسیه مک لبورگ رو بگیرم...
- من مانعش نشدم. - میدونستی که مجبور میشم انصراف بدم.
تو بهم گفتی هیچکدوم از شاکی های بابا رو نمیشناسی.
اگر نمیخوای آسیبی رو که مسببش بودی قبول کنی...
قبول کنی؟ یعنی چی؟
کارهات رو به اطلاع کمیته دادرسی میرسونم.
- چرا بهم دروغ گفتی؟ - نمیدونم.
اوه عزیزم، چشمت گل مژه زده.
اوه نه، اگه نخوابم این چشمم همینجوری التهاب پیدا میکنه.
ای خدا، خب الان چیکار کنم؟
خب، جدا از هر کاری که بابا کرده، تلافی کردن واقعاً غیر قانونیه.
- چه ساعتی از کورنل راه افتادی؟ - مثلاً، نمیدونم، ۳ صبح.
با دوستت دعوات شد؟
نه، فقط زیاد از دخترهایی که میخوان رفیق دوجنسگراشون رو توی تخت بغل کنن خوشم نمیاد
اون هم وقتی که قصدی برای رابطه واقعی ندارن.
اوهوم، اوهوم.
منظورم اینه که غیر قانونی یعنی ممکنه برم زندان؟
نه، نه، احمق نشو مامان. قرار نیست به زندان بری.
- خب، گفتی غیر قانونی، غیر قانونی؟ - حتماً ممکنه کارت رو از دست بدی.
ولی من... فکر میکنم... فکر میکنم اون فقط یه عذرخواهی میخواد.
بابت چی؟
خب، مانع شدی که بورسیه بگیره؟
نه!
خیلی خب، راهی برای اثباتش هست؟
آره.
کفش های پاشنه دارِ قشنگی ان.
- امشب بیرون میری؟ - چطور؟
حسابی تیپ زدی. اون کفش های پاشنه دار.
میشه دیگه نگی پاشنه دار؟
خب، این تیپ برای همکارهاست یا یه همکارِ خاص؟
لطفاً، اصلاً حوصله ندارم.
من برای لایلا تلافی نکردم.
باورت میکنم. ثابتش میکنیم.
اونا بدون این گونی قشنگ تر به نظر میان.
هر بار این لباس رو میپوشم بقیه ازش تعریف میکنن.
احتمالاً خانم ها، خوبه. از طرفم به همکارت سلام برسون.
امیدوارم از کفش های پاشنه دارت خوشش بیاد.
پاشنه دار.
پاشنه دار!
- عاشق اون لباسم. - اوه.
- استادهایِ محترم... - ممنون.
میتونم با کمال تواضع شما رو به شب نشینی آکاپلامون قبل از جمعه شب دعوت کنم؟
فوق العادهست.
- موقعی که آکاپلا باحال نبود رو یادت میاد؟ - هنوز هم باحال نیست.
ولی کمتر مایهٔ خجالته، و این مایهٔ تأسفه.
- اون آدم ها با هم رابطه دارن. - نه، در واقع ندارن، دیگه ندارن.
درسته، اونقدر سرشون شلوغه که فقط به مامان هاشون زنگ میزنن.
- تو توی دانشگاه به مامانت زنگ میزدی؟ - هیچ وقت جواب نمیداد.
من ماهی یه بار به پدر و مادرم زنگ میزدم و نمیتونستم برای زودتر قطع کردنِ تلفن صبر کنم
باید ببینیم چقدر دووم میاره.
فکر میکنی دووم نمیاره؟
میدونی این نویسنده های کله گنده چجوری از شهر میان و فکر میکنن میتونن راحت از زیر کار در برن...
ولی بعدش یهو با واقعیت روبرو میشن، کمربندت رو ببند رفیق، چون قراره حسابی ازت کار بکشن.
پری، اون موقعی که رئیس کمیته انتخاب مکلبرگ بودی...
یادت میاد کدوم سال لایلا گرین درخواست داده بود؟
شنیدم وارد پرونده شده. نگران بودم تو رو هم توی ماجرا بکشونه.
فایل های ارسالی و برگه های امتیاز دهی رو بایگانی کردیم؟
هر جوری هم که رأی میدادی قابل درک بود.
- نه، این رو نگو. - آخه مگه قرار بود چیکار کنی؟
تو با شوهرم خوابیدی، بیا این هم جایزهت؟
نه، من هیچ وقت همچین چیزی رو بر علیه کسی استفاده نمیکنم.
فقط بحثِ کاره، و کیفیت کارش پایین بود.
- از کمدی بداهه خوشتون میاد؟ - نه.
سوابق رو نگه داشتیم. احتمالاً توی یه انباری باشن.
دپارتمان خیلی...
لعنتی، اون کلمه چی بود؟ وقتی دیجیتال نباشی، چی میگن...
آنالوگ؟
لعنتی، آره! ما خیلی آنالوگیم.
وای، خدای من، تمومش کن!
اونا با هم سکس میکنن.
آره... همینجوریه.
- سلام. - اوه، سلام.
یه ذره گرد و خاک روی...
همم.
طبق معمول.
سد راهتم؟
گیره کاغذ.
اوه، بیب، بیب!
کش های لاستیکی.
جان، به جز کمد انبار، دیگه کجا ممکنه پرونده های بورسیه رو نگه دارن؟
- نمیدونم. - دارید چیکار میکنید؟
اونا هیچ تعهدی برای دادن مدارک ندارن، پس از پیام های قدیمی بابا استفاده کردم.
ما گفته بودیم که اون دخالت نکنه.
- بعدش تو اون نامه رو بهش نشون دادی. - و در عوض تاریخ جلسه دادرسی رو فهمیدیم.
- کِیه؟ - ۲۰ اکتبر.
- به این زودی؟ - آره واقعاً.
پس لباس های رسمی دادگاهت رو حاضر کن.
- اگه میخوای بیای. - معلومه که میاد.
توی تقویمم یادداشتش میکنم.
داری نوشیدنی میخوری؟
یه آبجو. ساعت پنجه.
نه، نه، ساعت ۴:۴۵ دقیقهست.
همین الان بازش کرد.
اون به خاطر تو داره وسط روز نوشیدنی میخوره.
- این خوشحالت میکنه؟ - ساعت ۵ شده!
اوه، یه جا توی دنیا الان ساعت پنجه. وقتِ شرابه.
اون یه وکیله. پول داری که دستمزدش رو بدی؟
مسئله اینجاست، اینا ثابت میکنن که روابط با رضایت دو طرف بوده...
و هیچکس به خاطر بابا از نظر شغلی یا تحصیلی صدمه ندیده.
- ممنون. - به جز... لایلا.
اوه، الان من مایه دردسر شدم؟
هر چیزی که علیه بابا دارن فقط حدس و گمانه.
و اگه تو فقط از این شخص، یعنی لایلا، عذرخواهی کنی...
- نه. - اون وقت دیگه هیچی علیهش ندارن.
من چیزی ندارم که بابتش عذرخواهی کنم.
من هیج وقت دانش آموزی رو به دلایل شخصی تنبیه نمیکنم.
مامان، لجبازی نکن، اگه عذرخواهی کنی، اون بیخیال کل ماجرا میشه.
من این کار رو نمیکنم. اون کسیه که باهاش رابطه داشته.
- تو هم نقش داشتی. - نه، نداشتم.
- بابات هیچ وقت نباید اون کار رو میکرد. - و من قبلاً عذرخواهی کردم.
و تا یکی دو هفته دیگه، جلوی همه تحقیر میشم.
پس میشه لطفاً دست از سرم برداری؟
- کجا داری میری؟ - یوگا.
وای، خدای من.
گل مژهت رو نمال عزیزم.
باز داری مینویسی؟
فکر کردم خوابی.
- کی میتونم بخونمش؟ - خب...
- تو حتی رمان اولم رو هم نخوندی. - چرا، خوندم.
نه، تو نسخه اولیه رو خوندی و بهم گفتی کتاب موفقی نمیشه
اون رو به قیمتی فروختی که باهاش این خونه رو خریدیم، من چی میدونم؟
- دومی رو هم هیچ وقت نخوندی. - خودت گفتی نخونم.
من توی قضیه لایلا نقشی نداشتم.
لطفاً درک کن... تمام کاری که الان دارم میکنم اینه که...
دارم به اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ یا حتی ۳۰ سال پیش نگاه میکنم.
میفهمی این کار توی این مرحله از زندگیم چقدر برام سخته؟
میفهمم، درکت میکنم.
پاهام درد میکنه.
به خاطر کفش های پاشنه بلندمه.
پرونده های بورسیه احتمالاً توی دفترمه.
الآن دیگه دفترِ دیویده.
وقتی اونجا نیست برو. کلیدم رو بهت میدم.
داره غرق میشه.
دپارتمان توی هرج و مرجه.
اون کمدِ انباری یه فاجعه تمام عیار بود.
خب، اینجا رو ببین.
موهام رو بکش.
محکم تر.
.یه پیچ و تاب
همش فقط در مورد کار بود.
بینِ اختلال بیش فعالی نقصِ توجه، و خیال پردازیِ ناسازگارِ گسسته...
عملکردِ اجراییم الان واقعاً به فنا رفته.
باشه.
آره، و در ضمن تازه گرایشم رو اعلام کردم.
- تبریک میگم. - من گرایشم به زنانگیه.
من جذبِ ظرافتِ زنانه میشم حتی اگه آلتِ مردانه داشته باشن.
آره.
به نظر میاد داری روزهای سختی رو میگذرونی، رفیق.
آره، برای همین، اوم... مقاله رو تا فردا بهت نمیرسونم.
باشه، آه...
فکر میکنی بتونی بالاخره... یه زمانی بنویسیش؟
فکر کنم بتونم.
عالی میشه. آره، هر وقت تونستی برام بیارش.
باشه، ممنون.
خیلی خب. ممنون، آرون.
سلام، آرون.
چطور بود؟
منظورم اینه که، عجب هیجانی داشت.
خب، اون یه موردِ خاصه.
منظورم اینه که، منم وقتی ۲۰ سالهم بود آدمِ مزخرفی بودم، ولی...
خب، شرط میبندم که تو کارهات رو سرِ وقت تحویل میدادی.
آره خانم، آره، همینجوری بود.
اوه، میخواستم بپرسم. مایوم رو خونهت جا گذاشتم؟
اوم، دنبالش میگردم.
سینتیا چطوره؟
خوبه.
جان؟
اون...
عالیه.
No comments yet. Be the first to leave one.