The first 200 lines.
درياي عرب - زمان حال
..از زماني که 3 واحد پدافندي ما
با هم متحد شدن و ..مقابل پاکستان در سال 1971 پيروز شدن
..و بخشي از پاکستان رو جدا کردن
.نزديک 46 سال گذشته است
اون افسران عالي رتبه که شاهد اون جنگ بودند
نميتونن فداکاريهاي اون دوره رو فراموش کنند
نه فقط کساني که جنگيدند
..بلکه اونايي که مايلها دور
!به نيروها کمک ميرسوندند
ماموران شجاع ما از بخش جاسوسي
شاهکار اونا هنوز تو ذهنم ميدرخشه
در کنار اونا يه دختر 20 ساله بود
که از تمام تصورات ذهني .فراتر رفت
تلاش براي آزادسازي .شرق پاکستان در حال افزايشه
غرب پاکستان سال 1971
رهبر نيروي مخفي اين آقاست
سرهنگ عثماني
هدفشون چيه؟
موجيب الرحمان مسئول جمع کردن گروه بوده
کساني که حالا به خودشون "ميگن "گروه موکتي
!موکتي يعني آزادي
..و اين مرد
خالد مير
بايد خيلي حواسمون به اين باشه
يه افسر بالارتبه .در سازمان جاسوسي هند
براتون آب بيارم؟
جناب بريگدر به زودي مياد بيرون
!دوست عزيزم
خوش آمديد
ممنون
..هدايت
آخرين اطلاعاتت در رابطه با ..افسر عوضي ما رسول امين
کاملا درست بود
اون خائن از نيروي دريايي پاکستان ..خارج شد
.و به ارتش موکتي ملحق شد
از مخبرت يه سري اطلاعات براي من در بيار
چجور اطلاعاتي؟
هند داره به موجيب الرحمان کمک ميکنه
تا به روياي آزاديش برسه
بايد بدونيم که چه نقشهاي دارن؟
..اگر هند بخواد وارد مسائل داخلي ما بشه
تاوان فضوليشون رو ميدن
امروز برميگردم کشمير
به محض اين که برگشتم تلاش ميکنم هرچي ميتونم پيدا کنم
خدا پشت و پناهت باشه
و انشالله هميشه برادريت با پاکستان .برقرار بمونه
!هميشه.. برادر سيد.. هميشه
حالا، اگر کاري هست که بتونم برات بکنم بگو؟
سيد بله -
يه خواسته کوچيک دارم
که درخواست هم ميتونه باشه جونم -
..قضيه اينه
سرطان ريه دارم
من تا حالا سيگار هم نکشيدم
..شايد تو زندگيم زيادي بلند پروازي کردم
هدايت
من دکتر نيستم
اما بعنوان يه دوست اگر کمکي ازم بر مياد
لطفا بهم بگو
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: بينگسا
نميدونم چي بايد بگم، هدايت
نميتونم درک کنم
جاسوسي براي هند
و نگه داشتن ارتباط در پاکستان دو چيز مختلفه
اما يه دختر معصوم که از جاسوسي چيزي نميدونه
اون دخترته، هدايت
اولش يه هنديه
نميدوني که شرايط فعلي هند !چقدر بحرانيه
و چقدر خطرناک ميتونه باشه
خبري دروغين از دست داشتن هند در بنگال بهشون رسيده
.اونا هم تحملش نميکنند
نميذارن پاکستان تکه تکه بشه
دارن يه نقشه بزرگ عليه ما ميکشن
چه نقشهاي؟
..ميرصاحب، اگر ميدونستم
چرا جون دخترم رو به خطر مينداختم؟
اونا اونقدر بهم اعتماد دارن
که بعد از من فقط به دخترم چنين اعتمادي ميکنن
..اما هدايت
اميدوارم براي نهار بموني؟
امروز نه
يه جلسه فوري تو دهلي داريم
بايد زود برم
پس برات کمي ميوه ميارم
حتما بده بخوره
قويترين اراده با شکم خالي !ضعيف ميشه
نظر تجي چيه؟
فکر ميکنه بايد با ما شام بخوري
از سهمت پرسيدي؟
بابام از من پرسيد؟
خيلي راحت خبرم کرد
و يادم داد ..در مورد آيندهاي که-
براي دخترت برنامه ريزي کردي بهش چيزي گفتي؟
..ميگم
من بهش ميگم و تو بهش ياد ميدي
اگر بهش يه فرصت بدي !اونوقت ميبيني
کاري که من نتونستم تموم کن !سهمت به پايان ميرسونه
دانشگاه دهلي
!سهمت
چيکار ميکني احمق؟
!وسط راه بود
چي شده؟
درش بيار، خون ببينم !سرم گيج ميره
!سوسول
مراقب باش
مراقب باش.. بپا
فکر کنم بايد آمپول کزاز بزني
آمپول؟ بله -
نه بابا
!دردش کمتر از اين شيشهست
دکتر کاپور الان بايد مطب باشه
بذار ببينم
151874...
نميدوني؟
اين کتاب راهنماي کتابخونهست
وقتي يه شماره ببينه يا بهش زنگ بزنه
!هرگز يادش نميره
خانم سهمت خان
بابا با دفتر تماس گرفته
بابا زنگ زده؟
!خداروشکر
!ميبينم که حالت خوبه
اگر مامان رو هم ببينم ديگه کاملا آروم ميشم
چي شده؟ هيچي نيست -
افتادي؟
تماس اضطراري شما واقعا من رو ترسوند
نهار ميريزم
لوگات داريم مامان؟
عزيزم الان فصل لوگات نيست
بجاش شربت درست ميکنم
همه چيز مرتبه؟
بله
بيا، بيا يه چيزي بخوريم
نه بابا، اول بگو
..بخاطر کارم بايد برم پاکستان
و کنارش هم بايد براي سازمان جاسوسي بکنم
..ميدوني که
اينبار که رفته بودم
از يه تهديد بزرگ براي هند با خبر شدم
جنگ؟ بازم؟
باد جنگ در بنگال ميوزه
و براي جلوگيري از دخالت هند
پاکستان ميخواد يه کاري بکنه
که هند رو فلج ميکنه
چيکار ميتونن بکنن؟
نميدونم
کل اين قضيه چند ماه زمان ميبره
و من اونقدر وقت ندارم
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
..مامان
...ديشب بهم چيزي رو گفت
که چهار ماهه ازش خبر داره
سرطان ريه داره
و داره رشد ميکنه
چرا به من نگفتي؟
زودتر مياومدم
!براي همين خبرت کردم ديگه
..نه
!براي اين بهش زنگ نزدي
بايد براي هر موقعيت اضطراري اي حاضر باشيم
ميخوام جاي من رو بگيري
ميخوام چشم و گوش هند باشي
.و در پاکستان زندگي کني
چطور؟
بهش بگو
بهش ميگم تجي
همه چيز رو بهش ميگم
سيد بريگدر يکي از آشناهاي من در پاکستانه
و نتونستم راه بهتري پيدا کنم
که بفرستمت اونجا
..پس ترتيب ازدواجت رو
با پسر آخرش دادم.. اقبال
سازمان چراغ سبز نشون داده
ديگه باقيش با خودمونه
ميخوام فردا برگردي کالج، عزيزم
..نميدونم چي فکر کردم
چطور تونستم تو رو تو چنين موقعيت خطرناکي بذارم؟
چرا جونت رو براي کشورت به خطر ميندازي؟
اين ميراث پدر منه
همونطور که گفتم انجامش دادم
اما اين که تو هم همون کار رو بکني
!اين اشتباهه
...خب بسيارخب -
همونطور که گفتين ميرم کالج
اما پدر من هم با اون باور من رو بزرگ کرده
که هيچي بالاتر از کشورت نيست
!حتي خودت
و اگر اين اشتباهه
نوشتن اسم پسرات براي ..حفاظت از کشور
!هم اشتباهه
"راه زندگي پر از پيچ و خمه"
"سرنوشت.. خودش يه بازي دشواره"
"نيتت رو محکم بچسب"
"مسير مشخص ميشه اگر دلت راضي باشه"
آماده سازي دو روز زمان ميبره
و تمريناتت رو شروع ميکنيم
..فقط ما دليل واقعي
ازدواجت و رفتنت به پاکستان رو ميدونيم
پس يه داستان خوب براي دوستات حاضر کن
No comments yet. Be the first to leave one.