The first 200 lines.
از اِد بروکس پیام گرفتی.
شما دوتا این اواخر خیلی به هم پیام میدید.
میخوام دیگه بهم زنگ نزنی.
این در حق جوئل نامردیه.
من ازش خوشم میاد.
من مکس رو دوست دارم.
نمیگم که بعضی وقتا اذیت نمیکنه.
ولی دارم بهش کار رو یاد میدم.
و این براش خوبه.
و برای منم خوبه.
داری بهت خوش میگذره؟ فقط فوقالعاده بوده.
دلم برات تنگ شده. باید برم.
ما نمیتونیم دوباره با هم بخوابیم. باشه؟ باشه.
شاید بهتره فقط دوست باشیم.
سلام.
پس وسط هفته هم مهمونی داریم.
حتی وسط هفته؟
آره. وسط هفته. پنیر.
اوه! اوه، نه! اوه، آره. من بردم!
چی؟ نه چون... دست من زیر دست توئه.
فکر نمیکنم که اون... به خاطر چی؟
نه. بیا تو.
وای خدای من، تو بارت اینقدر گم شدم.
یه فاجعه به تمام معنا بود.
هی.
اوه. سلام.
آره، ایشون دوستمه. فکر کردم تنهایی.
سلام! این اِمیه.
از خارج از شهره. تو دانشگاه تافتس درس میخونه.
اوه، من ناتالیام. از آشناییتون خوشبختم. منم همینطور.
ام... خوبه، خوبه.
ما فقط داریم ورق بازی میکنیم.
میخوای بازی کنی؟ نه، من فقط، اوه...
بعداً میبینمت. از آشنایی، اوه، باهات خوشحال شدم.
خداحافظ. آره، خداحافظ.
خداحافظ.
بامزهست.
اوه. اون دوستدخترته؟
نه. اون، ام...
نه، اون فقط همین پایین راهرو زندگی میکنه. همین.
چه راحت!
آره، اون اون کارو میکنه.
مثلاً، مست میاد سر میزنه.
حدس میزنم اون برای این کار معروفه.
عیبی نداره. شوخی میکنم. آره.
شوخی میکنم. من فقط... میدونم. من فقط داشتم میگفتم.
میخوای به بازی ادامه بدیم؟ باشه. آره.
کیه؟ خانم کروبلز.
کی؟ کی؟ کارل.
شام چینی سفارش دادی؟
تو از اونجا تو راهرو هم بوش رو حس میکنی؟
من بینی خیلی حساسی دارم. هوم.
هی، جمعه شب چیکار میکنی؟
چرا؟
اوه، من باید برم یه مراسم خیریه.
و فکر کردم شاید بخوای با من بیای.
ممنون کارل ولی بهت گفته بودم.
که من قرار نیست...
با من بخوابی. آره، اون مکالمه...
برای همیشه تو ذهن من حک شده.
متاسفم. این در مورد اون نیست.
فقط یه مراسم جمعآوری کمک مالی خیریهست، میدونی؟
کوکتل، شام تو یه خونه شیک تو سی کلیف.
گفتن باید یه همراه بیارم. نه یه قرار.
یه همراه.
و تو به نظر میای از اون همراههایی باشی...
که پنج تا کوزمو نمیخوره و بعد تو حموم بالا نمیاره.
حالت به هم زن. اوم هوم.
دختر قبلی این کارو کرد؟ لینکلن؟
در واقع اون یکی بعد از لینکلن بود.
جانسون؟ هی. ببین. همین الان.
تو الان یه شوخی در مورد رئیسجمهورها کردی.
همه نمیتونن شوخیهای بامزه تو مهمونیا کنن. هوم.
باید با من بیای.
هوم. چی گیر من میاد؟
وای. اوه، باشه. من دارم...
یه رفیق تو تبلیغات دارم که عکاس استخدام میکنه.
از دیدنش لذت میبری. و چند نفر دیگه که خوشت میاد.
باشه.
خیلی خب.
بعداً صحبت میکنیم.
و ما کمی عجله داریم، پس الان سریع باشیم.
هی، یه لحظه وقت داری؟ ام، این...
فقط میخواستم باهات حرف بزنم، همین. الان وقت مناسبی نیست.
میتونید یه لحظه تو ماشین منتظر بمونید؟
هیچکدوم از ایمیلهام رو جواب نمیدی.
تو نباید به من ایمیل بزنی، اِد.
میفهمم. ببین، من فقط...
فقط میخواستم بابت اون روز عذرخواهی کنم. همین.
من در موردش حرف نمیزنم. میدونم.
ولی من جمعه تو حراجی هستم.
و فقط نمیخوام که اوضاع عجیب غریب باشه. باشه؟
گوش کن، نمیدونم تو چی فکر کردی، ولی...
من فکر کردم که از تو احساسی دیدم. این چیزیه که من فکر کردم.
من متاهلم.
هنک! من اینجام.
هی.
مکس دیوونه، چه خبر؟
امروز صبح سه تا عکس آخر رو گرفتم و عالین.
وسایل کجاست؟
چی؟ چه چیزایی؟
اون چیزایی که باید تو تاریکخونه ظاهر کنیم
گفتی امروز عکسای منو ظاهر میکنیم
اِم... آره، باید این رو دوباره عکس بگیرم
چی رو؟ یه کیف مسخره رو؟
آره، خب، کیف دستی نیست. یه...
کیف دوشی قابل تبدیل یه همچین چیزیه. نمیدونم. کی براش مهمه؟
من برام مهمه. یه مشتری بزرگهها، میدونی؟
اون فیلتر رو بده به من
نه. گفتی امروز عکسای منو ظاهر میکنیم
قول دادی
میدونم
ببین، میفهمم. ولی این کار پیش اومد و من... نه!
مکس!
باید اینو انجام بدم
گفتی امروز عکسای منو ظاهر میکنیم!
میفهمم. باشه؟ این یه کار بزرگه
این کار پول میده که من عکسای تو رو ظاهر کنم
باشه، قبوله. پس اول عکسای منو ظاهر میکنیم
طبق نقشه ای که داشتیم و بعد تو کار خودتو میکنی
خیلی خب، مکس، گوش کن. ما ظاهر نمیکنیم
عکسای تو رو امروز. باشه؟ خیلی خب
پس تو یه دروغگویی!
مکس، تو... دروغ گفتی!
هوی! شنیدی چی گفتم؟
ما باید عکسبرداری رو انجام بدیم. نه، تو قول دادی!
مکس! هی! تو قول دادی!
اوه!
گور بابات، هنک!
مکس!
مکس، بیا!
مکس! وایستا!
لعنتی!
هی رفیق. من میرم بالا
عزیزم چی شده؟ چه خبره؟
حالش خوبه. یه کم ناراحت شد. چون هنک یه دروغگوه
تمومش کن! مکس!
اون یه دروغگوه!
به مردم نگو دروغگو
مکس!
من خیلی... اون... آره
چی شد؟ ناراحت شد. یه کم ناراحت شد
نمیدونم، اِم...
اون همه برای چی بود؟ فقط یه قشقرق راه انداخت
آره. تو استودیو بود و اِم... آها
میخواست کاری رو انجام بده که من بهش گفتم نمیتونیم انجامش بدیم
ما باید این کار دیگه رو انجام میدادیم
میدونی، ما یه ضربالاجل داشتیم
و اون عصبانی شد. من نمیدونم...
باشه. این اتفاق میفته؟
اِم، آره. بعضی وقتا. داریم باهاش کار میکنیم
خیلی متاسفم. حالش خوب میشه؟
همه چیز تو استودیو خوبه؟ تو حالت خوبه؟
نه، حالم خوبه. آره ولی اون تند بود. بچه زرنگیه
باید برم باهاش حرف بزنم. خیلی متاسفم، هنک
مکس؟ آره، باشه. حالش خوب میشه؟
آره، حالش خوب میشه
وای، چه سرعتی داره.
لعنتی، چه سرعتی داره
زندگی سراسر زیبایی است
خدایا!
زندگی آفتابیه، زندگی باحاله
اما اگه حرفم راست باشه
ماهی
زندگی دیدنیه
آره، زندگی سخته
بیاین جشن بگیریم
زندگی سخته
آها
آها
زیک، امروز خیلی...
روز قشنگی اینجا بود
باید غروب آفتاب دیشب رو میدیدی
کاش اینجا بودی
فقط کلی چیز هست که میخوام باهات به اشتراک بذارم
اوه، عالی به نظر میرسه، میلی
حالت چطوره؟ من؟
آره. خوبم. خوب، آره
اون یکی خانم چطوره؟
اِم، خب، آره، حالش خوبه، میدونی؟
دائم دارم روش کار میکنم
و اِم، یواش یواش ولی مطمئن
خب، پس خوب شد، مگه نه؟
هر دو داریم دنبال علایقمون میریم
آره، همینطوره
گوش کن، یه دختری تو گروهمون هست
که یه ویلای کوچیک بیرون توسکانی داره
و چند نفر از ما رو دعوت کرده که بریم اونجا و نقاشی کنیم
این یه فرصت عالیه
و نمیدونم کی دوباره همچین شانسی داشته باشم
ولی این یعنی سفرم یک هفته بیشتر میشه
خب
اِم
میذارم روش فکر کنی
باشه، آره. آره
مطمئنی نمیتونم فقط جین بپوشم؟
نه، نمیتونی جین بپوشی
چرا این همه لباسای عالی داری؟
این یه کمد لباس فوقالعادهست
فکر میکنم خیلی بهت میاد
No comments yet. Be the first to leave one.