The first 200 lines.
رابی رو پیدا کردید، مگه نه؟ متاسفم، لیآن. اون مرده...
با اون انگشترا. دستگیرش کردین؟ فکر میکنم این فقط یه تصادفه؟
میبینی بهونهت چیه؟ داری میگی تو بودی تو...
شرکت آقای مگوایر... تمام شب اونجا بودی.
باید برم. با من میای؟ کجا؟ گلاسکو.
دفعه بعد صدای اومدنم رو میشنوی، مگه نه؟
میخوام دقیقتر به جسد رابی مورتون نگاه کنی.
اون چیه؟ یه تتو.
تو با گلاسکو ارتباط داری. فقط یه تتوعه. نه، نیست.
تمام خانواده میدونن که اون تو دردسره.
هرچی میدونی بهم بگو. هیچی نمیدونم.
چرا کارگاه فریا رو داغون کردی؟ هان؟!
یه چیزی آزارش میده... یا دنبالشن.
صدای شلیک گلوله
مایکل مگوایر اینجا تحت حفاظت شهوده.
صدای بوق دستگاهها
پچپچ نامفهوم
خبری از سندی نیست؟
از هرجا که تونستیم افسر آوردیم.
از وقتی بهش شلیک شده، چیزی از جزیره خارج نشده.
از بیمارستان خبری داری؟ بین مرگ و زندگیه.
پس... مایکل مگوایر میاد اینجا، به لیآن شلیک میکنه
و ماشینش رو ول میکنه.
چرا؟ چرا باید این کارو بکنه؟
گوشی ویبره میره. بیلیه.
بیلی. رئیس. یه جسد از آب تو اسکرادا کشیدن بیرون.
بهشون گفتم یه عکس برام بفرستن.
مگوایره. انگار بهش شلیک شده.
به لیآن شلیک میکنه... بعد خودکشی میکنه؟
نه.
با بندر کشتی و فرودگاه تماس بگیر
و بهشون بگو دیگه دنبال مایکل مگوایر نیستیم.
مظنون شناسایی نشده، هیچ توصیفی ازش نداریم.
اوه، اون کی رو با فریا گذاشت؟
دنی و جو از پاسگاه بری.
باشه، باهاشون تماس بگیر و به سندی بگو تو اسکرادا منتظرمون باشه.
خانم گالدی!
دو تا شلیک.
یکی تو سر و یکی تو قلب.
این کار یه حرفهایه.
خب، پس میتونیم فرودگاه و بندر کشتی رو فراموش کنیم،
چون این آدم از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده نمیکنه.
کشتی شخصی؟ اینجا هزاران مایل خط ساحلی داره. میدونم.
سیستم ردیابی ماهوارهای گارد ساحلی بیشتر
حرکات کشتیها رو در شعاع ۱۰۰ مایلی لرنیک ثبت میکنه.
باشه، برو اونجا ببین چیزی پیدا میکنی، چون
اگه شانس بیاریم - یعنی اگه واقعاً شانس بیاریم -
پس اون هنوز شتلند رو ترک نکرده.
بیلی؟ با ARU تماس بگیر.
به یکی تو بیمارستان نیاز داریم.
این کار حرفهای بود. اگه لیآن یه شاهده،
پس ممکنه تو خطر باشه.
متاسفم. قبل از اینکه بتونیم جلوشو بگیریم رفت. فریا.
اون بود؟ مایکل بود؟
دوست یا خویشاوندی هست که بتونم باهاش تماس بگیرم؟
نه.
خوبم. ممنون.
صدای زنگ گوشی
خیلی متاسفم، باید جواب بدم.
سندی. گارد ساحلی چیزی رو که شبیه یه قایق کابینداره شناسایی کرده.
دیشب ساعت ۱۱:۴۷ از اسکولند حرکت کرده.
به سمت شمال.
وقت کافی برای شلیک به مگوایر و رسیدن از اسکرادا به اونجا.
باشه، و الان میدونن اون قایق کجاست؟ از محدوده خارج شده.
باشه، تو اسکولند منو ببین.
باشه، من باید الان برم.
ولی هرچه سریعتر برمیگردم. باشه؟
تیراندازی تو شتلند، هان؟ وحشتناکه.
اینم از عصر آکواریوس.
فقط برای اینکه مطمئن بشم، اریک،
تو متوجه نشدی قایق کابیندار کی پهلو گرفت،
ولی متوجه شدی که بندر رو ترک میکرد،
دیشب درست قبل از نیمهشب؟ آره.
کمی سروصدا بود - فریاد زدن، میدونی؟
واسه همین از پنجره نگاه کردم. شنیدی سروصدا واسه چی بود؟
یه نوع دعوا بود. ولی بعدش حرکت کردن.
انگار عجله داشتن. اونا کی بودن؟ خدمه.
گوشی ویبره میره.
میتونی هیچ کدوم از مردایی که دیدی رو توصیف کنی؟ بیلی.
نه واقعاً. تاریک بود.
فقط بارها رو زدن و رفتن. چه جور بارایی؟
چندتا کیف بزرگ. یکیشون یه دونه بزرگ داشت.
یه جورایی بلند بود، مثل چوب ماهیگیری یا... جناب سروان!
یه لحظه.
رئیس بندر میگه مدارکشون درست نیست.
و پلیس نروژ همین الان با گارد ساحلی تماس گرفته.
ظاهراً قایق کابیندار یه هفته پیش از هارستاد دزدیده شده.
با مقامات نروژ، سوئد و فارو تماس بگیر.
شاید به خشکی برسن.
از دستش دادیم، مگه نه؟
مایکل مگوایر. اسم واقعی مایکل تامپسون.
ده ماه اخیر در شتلند تحت حفاظت شهود بوده.
علیه کی شهادت میداد؟ مرگش به نفع کیه؟
باید گلاسکو برم تا خانم فیلیس برنان، بازپرس ارشد منطقه رو ببینم.
برای یه... مسئله بیربط. من میفهمم.
تو این فاصله، خط تحقیق دیگهای هست که بشه دنبال کرد؟
آهی میکشد.
مایکل تامپسون و رابی مورتون هر دو همون تتو رو داشتن.
هر دوشون جمعه شب گذشته تو همون کشتی بودن.
جایی که با هم یه جورایی درگیر شدن.
به هم مرتبطند. قاتل یکیه؟ نه.
اون دختر، لین چطور؟ توی کومای پزشکیه.
خبرمون میکنن.
اما این فقط بیخبر موندن همیشگی ما نیست.
رونا. ما دو تا قتل و یک تیراندازی نزدیک به مرگ داریم.
و مظنون اصلی هم باید همون کسی باشه که...
مایکل تامپسون قرار بود علیهاش شهادت بده.
حالا ما نمیتونیم با دیوار سکوتی که بالا اومده، روبرو بشیم...
توسط یه اداره دادستانی توی آربروث.
اگه با ما شروع به همکاری نکنن... من تمام تلاشمو میکنم.
امیدوارم این کار رو برات خیلی سخت نکنه.
شخصاً.
بعد از اینکه باهاش حرف زدم، ازم بپرس.
قربان؟
ربطی به خانوادش داره؟
مایکل تامپسون هر روز صبح اینو باز میکرده و اینو میدیده.
مایکل اسم واقعیاش بود؟
آره. مایکل تامپسون، البته، نه مایکل مگوایر.
ازدواج کرده بود؟ نمیدونم.
بچه چی؟ بچه داشت؟
اون پسر، رابی رو اون کشت؟ فکر میکنی اون...؟
ما نمیدونیم کی رابی رو کشت.
ما نمیدونیم کی مایکل رو کشت.
یا چرا.
اما داریم تمام تلاشمون رو میکنیم که بفهمیم.
کسی تا حالا به خونه اومده بود؟
کسی... اطرافش پرسه میزد؟
چیز غیرمعمولی؟
غیرمعمول؟
هرگز در مورد گذشتهاش حرف نمیزد.
همیشه میرفت سفر کاری.
گاهی اوقات با اطلاع چند ساعته.
آپارتمانش جوری بود که انگار کسی اونجا زندگی نمیکرد.
و یکی کارگاه منو خراب کرد و اون میدونست کی بود.
به جز اون... نه... نه... هیچی.
این برات معنی میده؟
اون خانوادهاشه؟
نمیدونم.
میدونم.
میدونم که به جواب نیاز داری.
تمام تلاشم رو میکنم.
آیا گناه را رد میکنی تا در آزادی فرزندان خدا زندگی کنی؟
هر دو: بله.
آیا فریب شرارت را رد میکنی و از اینکه گناه بر تو چیره شود سرپیچی میکنی؟
هر دو: بله.
آیا به خداوند، پدر قادر مطلق ایمان داری؟
آفریننده آسمان و زمین؟ بله.
آیا به عیسی مسیح، پسر یگانهاش، خداوند ما، ایمان داری؟
که از مریم باکره زاده شد، مصلوب شد، مرد و به خاک سپرده شد...
از مردگان برخاست و اکنون در دست راست پدر نشسته است؟
بله.
خدایا، چه گندی.
گند ما نبود. هرگز نگفتم که بود.
ما توسط یکی از ادارهها مسدود و بیخبر نگه داشته شدیم...
تحت حوزه قضایی شما.
حالا، یه نفر باید مطمئن بشه که بازرس من...
همکاریای که نیاز داره رو دریافت کنه. آره.
از قبل از یه نفر خواسته شده که دخالت کنه...
و اوضاع رو نظارت کنه.
مامان. اون دختر کوچولو رو خیلی بغل کردی.
اوه، عزیزم، خیلی متاسفم.
مواظب سرش باش! بفرمایید. برای مادربزرگ خوب بودی؟
اوه، دختر خوب.
بن، عزیزم، رونا رو یادت میاد؟ چطور میتونستم فراموش کنم؟
رونا، واقعاً خوشحالم که تونستی بیای. اوه، ممنونم. افتخار منه.
اون، اِم، فامیلها میخوان ازش عکس بگیرن. خیلی خوب بود.
برنادت اسم وسطشه – نمیدونستم. میخواستم غافلگیرت کنم.
ممنون، مامان. ممنونم.
برنادت. به یاد مادرت.
خب، من یه جلسه با همه طرفین مربوطه میذارم.
فکر میکنی بازرس پرزت چقدر زود میتونه بیاد اینجا؟
با توجه به رابطه ما،
فکر میکنی ممکنه کسی در مورد... بیطرفی شما نگرانی داشته باشه؟
شما؟ نه!
پس چی ناراحتت میکنه؟
فکر کنم از این ایده که کسی پشت سرت بد بگه خوشم نمیاد.
اوه، عزیزم، واقعاً، باید قویتر بشی.
انگار قرار هست که مسیر نسبتاً پردستاندازی باشه.
بیا بریم شامپاین رو پیدا کنیم.
خلبان: خانمها و آقایان، همینطور که ما فرود خودمون رو به سمت گلاسگو شروع میکنیم...
«لطفاً مطمئن بشید که پشتی صندلیها و میزهای تاشو...
«در حالت کاملاً عمودی خودشون قرار دارن.»
«مطمئن بشید که کمربند ایمنیتون محکم بسته شده و تمام بار دستیتون...
«زیر صندلی جلوی شما قرار گرفته...
«یا در کابینتهای بالای سرتون.»
معاون رئیس پلیس، هنری گرایمز.
رئیس نیروی ویژه گروه جرایم سازمانیافته.
و رئیس ارشد پلیس، مایک گیلان، رئیس برنامه حفاظت از شاهد.
و کارآگاه گروهبان آشا ایسرانی. "ایس-رانی"؟ "ایش-رانی." ایسرانی.
مسئول رسیدگی اختصاصی مایکل تامپسون. خب...
این تحقیق در مورد اشتباهاتی که انجام شده، نیست.
این یک عملیات نجاته تا ببینیم چطور بهترین راه رو برای پیشروی پیدا کنیم.
بازرس پرز، شما در حال تحقیق در مورد قتلهای مایکل تامپسون...
رابی مورتون و... تیراندازی به... لین رندال هستید.
لین رندال. دقیقاً. همه اینها که شما معتقدید به هم مرتبطند.
درسته؟ بله. چی نیاز دارید؟
تضمین از همه سازمانهای حاضر مبنی بر اینکه همکاری کامل خواهند داشت...
کاملاً با تحقیقات ما، که با تأیید این موضوع شروع میشه...
که مایکل تامپسون علیه چه کسی شهادت میداد.
دلیلی هست که بازرس پرز به چیزی که میخواد، نرسه؟
No comments yet. Be the first to leave one.